![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
![]() آثار توسّل به حضرت فاطمهمعصومه سلاماللَّهعليها
توسّل به خاندان عصمت و طهارت راهگشاى انسانها در مواضع تحيّر و حلّال مشكلات آنان ر دشواريها و سختيهاى زندگى است و اين مطلب كاملاً تجربه شده و قابل ترديد نيست و از جمله توسل به ذيل عنايت عليامعظّمه حضرت فاطمهمعصومه سلاماللَّهعليها بنت موسى عليهالسّلام از ابواب نجات و از وسايل قضاى حاجات، نيل به مقاصد، خواستهها و رفع بليّات است. حتّى بعضى از افراد بر اثر شدّت اتصال روحى و معنوى با آن بانوى يگانه عالم رسماً با او حرف مىزنند و به بركت عنايات و افاضات آن حضرت به سرعت به مطالب و خواستههاى خويش دست مىيابند كه در اين مجال مواردى را نمونه مىدهيم و چهبسا كه اين خود يادآور موارد متعدّدى باشد كه خوانندگان محترم ديده و تجربه كرده باشند. - مرحوم مغفور حجةالاسلام آقاى سيدمحمّدباقر موسوىگوگدى، والد ماجد مرحوم آيتاللَّهالعظمى گلپايگانى رضواناللَّهعليه، گاهى از گلپايگان به عزم زيارت حضرت فاطمهمعصومه سلاماللَّهعليها به قم مىآمدهاند و فرزند گرانقدرشان رضواناللَّهعليه فرمودند: به ياد دارم كه يك بار مرا هم با خود به قم آوردند و من با ايشان بودم. در يكى از سفرهايى كه آن سيّد جليل و بااخلاص به قم مىكنند، منزلى را به مبلغى اجاره مىكنند كه مالالأجاره آن نسبتاً زياد و گران بوده است. آن مرد بااخلاص و صاحب مقام يقين فرموده بود: اى عجب من از عمّهام - حضرت معصومه سلاماللَّهعليها خواستم كه منزل خوبى برايم فراهم كنند و ايشان اجابت كردند، ولى از يادم رفت كه از ايشان بخواهم كه ارزان هم باشد. - مرحوم حجتالاسلام والمسلمين آقاى حاجميرزامهدىبروجردى رحمةاللَّهعليه، ابالزوجه آيتاللَّهالعظمى گلپايگانى كه در ماه جمادى الاخرى سال 1388 ه'ق درگذشت، راجع به دفن ايشان در حول و حوش حرم مطهّر حضرت معصومه سلاماللَّهعليها از ناحيه عوامل طاغوت سختگيرى و اشكالتراشى مىشد و با آنكه خود ايشان قبرى را براى خود پيشبينى كرده و يا آن را از قبل خريدارى كرده بودند، بعد از فوتشان مورد مخالفت مسئولان دولتى قرار گرفت. آقا فرمودند: من به حضرت معصومه سلاماللَّهعليهاعرض كردم: ايشان يك عمر پناهنده به شما بود و به اين مكان مقدّس رفت و آمد داشت. اكنون او را از جوار خودتان محروم نسازيد. و بحمداللَّه خداوند اصلاح كرد و رفع مانع شد و آن عالم محترم را در آن مركز مقدّس دفن كردند. - براى خود اينجانب هم شرايطى پيش آمد كه از نظر اقتصادى در تنگنا قرار گرفتم و مخارج تمام شد و مرا كه در دوران تجرّد به سر مىبردم، مضطرب و ناراحت كرد. وقت عصرى بود كه از فرط ناراحتى و دلتنگى از مدرسه مباركهرضويه كه محلّ سكونتم بود، بيرون آمدم و به حسب ظاهر به سوى حرم رفتم. ديگر ياد ندارم كه چه گفتم و چه كردم، ولى به خوبى در ذهنم مانده است كه در بيرون حرم، در خيابان موزه كه دو در از درهاى صحن و حرم مطهّر حضرت فاطمهمعصومه سلاماللَّهعليها از آنجا باز مىشود و نيز در اصلى مسجداعظم در آن قسمت است. در نزديكى درب مسجد، ميان رفت و آمد مردم كسى رسيد و مراسم تعارفات مختصرى انجام شد و او دست داد و وجهى در دستم گذاشت و رفت و من او را نشناختم و آن وجه هرچند زياد نبود، ولى براى دو سه روز يا يكى دو روز در آن شرايط كارگشا بود. اينجانب مدّعى نيستم كه آن شخص از رجال غيبى و اولياءاللَّه بوده و با شناخت از بنده اين لطف را كرده ولى اين مقدار برايم تقريباً روشن است كه عنايت معظّمه دوران، دخت موسىالكاظم عليهالسّلام موجب شده به دل آن مرد بيفتد كه در ميان آن رفت و آمد اين وجه را خيلى محترمانه در دست من بگذارد و زود هم برود كه البته احتمال اوّل هم بعدى ندارد، ولى بنده شاهد و مؤيدى براى آن ندارم كه موجب اطمينان باشد. جوان محترم تحصيلكردهاى از دوستان مىگفت: من هر وقت براى حاجتى به ويژه تشرّف به مشهد، متوسّل به حضرت فاطمهمعصومه سلاماللَّهعليها شدم موفق گرديده و مشرّف شدم و راستى كه حضرت معصومه سلاماللَّهعليها اختالرّضاست. بالاخره توسّل به آن مكرّمه يگانه، يكى از مايههاى سعادت و رفع مشكلات و نيل به مقاصد است و مقام رفيع و شأن منيع او هم ايجاب مىكند كه اگر مضطرِّگرفتارى رو به آن بزرگوار بياورد، به اذناللَّه به خواسته خود برسد و به حاجتش دست يابد. بله ممكن است در موردى آنچه را كه انسان درخواست مىكند به صلاح او نباشد يا كلاً مصلحت نظامات مقرّره الهى نباشد، در اين مورد البته توسّل بى اثر مىماند و يا به كلى حال دعا و توسّل از آدمى گرفته خواهد شد. چنانكه مرحوم آقاى گلپايگانى نقل فرمود كه: در زمان مرحوم آقاى حاجشيخعبدالكريمحائرى، شخصى از اهل علم از من درخواست كرد كه از آقاى حاج شيخ وجهى براى مخارج او بگيرم. من اين را به ايشان عرض كردم ولى مؤثر واقع نشد و چيزى ندادند. من با خود گفتم: اكنون كه چنين شد من به حرممطهر حضرتمعصومه سلاماللَّهعليها بروم و براى آن شخص دعا كنم، شايد كار او بدينوسيله حل شود. به اين عزم به حرم مشرّف شدم و بسيار دعاكردم ولى همين مطلب كه به خاطر آن رفته بودم بكلى از يادم رفت و راجع به آن اصلاً دعا نكردم! |
|
+ نوشته شده در روز
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) را خدمت تمامي عزيزان تسليت عرض مي نمايم همان امام غریبی که شانه اش خم بود به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود
میان صحن حسینیه ی دو چشمانش همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود
دل شکسته ی او را شکسته تر کردند شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود
اگر تمام ملائک زگریه می مردند به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود
حدیث حرمت او را به زیر پا بردند اگر چه آبروی خاندان آدم بود
شتاب مرکب و بند و تعلل پایش زمینه های زمین خوردنش فراهم بود
مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود
امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد همان امام غریبی که شانه اش خم بود
«أُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقارِ وَ تَواضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَواضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ، وَ لا تَکُونُوا عُلَماءَ جَبّارینَ فَیَذْهَبَ باطِلُکُمْ بِحَقِّکُمْ.»: «أَلرَّغْبَةُ فِى الدُّنْیا تُورِثُ الْغَمَّ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهُدُ فِى الدُّنْیا راحَةُ الْقَلْبِ وَ الْبَدَنِ.»: رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه، و زهد و بى میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است. «مَنْ دَعَا النّاسَ إِلى نَفْسِهِ وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضالٌّ.»: |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سی و نه ماه گذشت... روزها و ماه ها و سالها دارن پشت سر هم میگذرن و روزهای بی تو بودن طولانی میشه... غصه نبودت رو نمیخورم چون هیچوقت حسش نکردم ولی گاهی تو یه لحظات ناب از ته دل میگم: کاش سید زنده بود!... چون دلم نمیاد این روزای خوبی که تو برام ساختی رو بدون تو بگذرونم... گاهی با خودم فکر میکنم یعنی بقیه هم تونستن از برکت وجود تو توی زندگیشون استفاده کنن یا اصلاً نفهمیدن که خدا چه نعمتی بهشون داده؟... آخه خیلیا رو دیدم که به نظر میرسید وجود تو توی زندگیشون و این اومدن و رفتنت براشون فقط غصه و گریه و پوچی به ارمغان آورده!... و تعجب میکنم وقتی میبینم من در مقابل، با تو به همه اون چیزایی که آرزوشونو می کردم و حتی تو رویا هم نمیدیدم رسیدم!... پس خدا رو شکر میکنم که بهم بصیرت داد تا ارزش نعمتش رو بدونم... سید خودت میدونی اینروزا چقدر به اون نیم نگاهه محتاجم پس واسطه شو یه عجل لولیک الفرجِ فاطمی از ته جیگرت بگو... آمین یا رب العالمین... |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب ـ ع ـ، صاحب كتاب «خطب اميرالمؤمنين» و «اليوم والليلة»، مشهور به حضرت عبدالعظيم و شاه عبدالعظيم، از سادات حسنى و از بزرگان اين خاندان، و مورد احترام امامان عصر خود و از راويان موثق است. از امامان بزرگوار، با امام رضا، امام جواد، امام هادى و امام عسكرى ـ عليهم السلام ـ معاصر بوده است. آنچه جلالت قدر اين بزرگوار و امامزاده عالى مقدار را هر چه بيشتر آشكار مى سازد، و عظمت مقام او را نشان مى دهد، فرموده امام عصر اوست درباره اش و همين سخنان است كه دانشمندان علم رجال را به تكريم او واداشته است. ابوتراب رويانى از ابوحماد رازى آرد كه بر على بن محمد ـ ع ـ در «سُرّ مَنْ رأى» درآمدم، و او را از مسائل حلال و حرام پرسيدم و مرا پاسخ گفت. چون او را وداع گفتم فرمود: حسن بن يوسف بن على بن مطهّر معروف به علامه حلى (م 726 هـ .ق.) در كتاب «خلاصه» درباره او گويد: عالم، عابد و پارسا بود و او را حكايتى است كه دلالت بر حسن حال او كند و ما آن حكايت را در كتاب كبير آورده ايم. |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه یازدهم مهر 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
خدایا دلم بدجور گرفته ...
به انگيزه هشتم شوال سالروز تخريب بقيع آنان در اين مسأله پيرو پيشواي خود، ابن تيميه و شاگرد او ابن جوزيه هستند. از اينرو آنان در چند قرن گذشته، تا ميتوانستند مشاهد و زيارتگاهها را ويران کردند و حتي قبور ائمه بقيع و قبر امام حسين(ع) را نيز استثنا نکردند. وهابيان، ساختن گنبد و ضريح و بقعه و ... بر روي قبور را حرام و تخريب آن را واجب ميدانند. آنان ساختن اين چيزها بر روي قبور را نوعي شرک و کفر ميپندارند. |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه چهارم مهر 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
خاطرات تفحص: آخرين روز سال امام علي (ع) بود به دوستان گفتم امروز آقا به ما عيدي خواهد داد. در زيارت عاشوراي آن روز هم متوسل شديم بهمنظور عالم، حضرت علي (ع)، همه بچهها با اشك و گريه، آقا را قسم كه اين شهيدان به عشق او به شهادت رسيدهاند. از اميرالمومنيين (ع) خواستيم تا شهيدي بيابيم رفتيم پاي كار، همه از نشاط خاصي برخوردار بوديم مشغول كندوكاو شديم آن روز اولين شهيدي را كه يافتيم با مشخصات و هويت كامل پيدا شد نام كوچك او عشقعلي بود.
نيمه شعبان سال 1369 بود. گفتيم امروز به ياد امام زمان (عج) بهدنبال عمليات تفحص ميرويم اما فايده نداشت. خيلي جستوجو كرديم پيش خود گفتيم يا امام زمان (عج) يعني ميشود بينتيجه برگرديم؟ در همين حين 4 يا 5 شاخه گل شقايق را ديديم كه برخلاف شقايقها، كه تكتك ميرويند، آنها دستهاي روييده بودند. گفتيم حالا كه دستمان خالي است شقايقها را ميچينيم و براي بچهها ميبريم. شقايقها را كنديم. ديديم روي پيشاني يك شهيد روئيدهاند. او نخستين شهيدي بود كه در تفحص پيدا كرديم، شهيد مهدي منتظر قائم.
اوایل سال 72 بود و گرماى فكه.
در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین كانال اول و دوم، مشغول كار بودیم. چند روزى مى شد كه شهید پیدا نكرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و كار را شروع مى كردیم. گره و مشكل كار را در خود مى جستیم. مطمئن بودیم در توسلهایمان اشكالى وجود دارد. آن روز صبح، كسى كه زیارت عاشورا مى خواند، توسلى پیدا كرد به امام رضا(ع). شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او. مى خواند و همه زار زار گریه مى كردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالى برنگرداند، ما كه در این دنیا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان این شهدا به آغوش خانواده هایشان است و... هنگام غروب بود و دم تعطیل كردن كار و برگشتن به مقر. دیگر داشتیم ناامید مى شدیم. خورشید مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرین بیل ها كه در زمین فرو رفت، تكه اى لباس توجهمان را جلب كرد. همه سراسیمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهید را از خاك در آوردیم. روزى اى بود كه آن روز نصیبمان شده بود. شهیدى آرام خفته به خاك. یكى از جیب هاى پیراهن نظامى اش را كه باز كردیم تا كارت شناسایى و مداركش را خارج كنیم، در كمال حیرت و ناباورى، دیدیم كه یك آینه كوچك، كه پشت آن تصویرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آینه هایى كه در مشهد، اطراف ضریح مطهر مى فروشند. گریه مان درآمد. همه اشك مى ریختند. جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسایى اش فهمیدیم نامش «سید رضا» است. شور و حال عجیبى بر بچه ها حكمفرما شد. ذكر صلوات و جارى اشك، كمترین چیزى بود. شهید را كه به شهرستان ورامین بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ این مسئله را دریابند. مادر بدون اینكه اطلاعى از این امر داشته باشد، گفت:«پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...».
خودش میرفت اما دستهایش
رقم زد عشق را با دستهایش به روی خاك افتادند اما نیفتادند از پا دستهایش دوبیتی هم دو دست از دست داده است
من و حس لطیف دستهایت
|
|
+ نوشته شده در روز
جمعه سوم مهر 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|