![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
سَلامٌ عَلَیکُم... امروز سالروز تولدته، تولد ۳۳ سالگی، چقدر دوست داشتم ۳۳ سالگیتو ببینم... خودمونیم سید ما دیوونه ها رو میبینی که برات تولد میگیریم چه حسی داری؟ حرص میخوری از دستمون یا بهمون میخندی؟ به جا این کارا برو دعا به جونمون کن، یکی اسمتو بهونه کرده برا معروف شدن، یکی اسمتو بهونه کرده برا پول درآوردن، یکی اسمتو بهونه کرده برا تخلیه عقده های درونیش، یکی اسمتو بهونه کرده برا درآوردن دق و دلیش از زمونه، یکی اسمتو بهونه کرده برا وقت گذرونی، هر کی یه جور... ما هم خودتو اسمتو بود و نبودتو بهونه کردیم برا هر چی کار ثواب و خیره... حالا برو دعا به جونمون کن که انشالله خدا قبول کنه... اینا رو نگفتم که منت بذارم، نه، اینا همه بهونه بود برا یه دنیا تشکر از طرف خودم و امثال خودم... از وقتی اومدی تو زندگیم شد گلستون، همه چی یه رنگ دیگه پیدا کرد، همه چی رنگ خدا شد... هر روز با آدمای خوب آشنا میشم که حتی اولش نمیدونم که خوبن ولی بعد میبینم که سبب خیر شدن، هر روز آدمای بد از زندگیم میرن همون کسایی که وقتی بودن بدیهاشونو نمیدیدم ولی بعد فهمیدم چه ضربه هایی به روحم زدن، هر روز یه قدم نزدیکتر میشم به الله و آل الله چون همه دنیام پُر شده از عطر وجودشون آره اینا همونایی هستن که یه روزی ازشون فرار میکردم که وقتی مصیت میکنم عذاب وجدان نگیرم، هر روز دارم به تک تک آرزوهای دور از دسترسم تو راهی که خدا به وسیله تو بهم نشون داد میرسم همون آرزوهایی که این سالهای عمرم تو خودم کُشته بودم... ما ۳۱ شهریور فقط برا سالروز تولد تو دور هم سر خاکت جمع نمیشیم بلکه این روز سالروز تولد دوباره ماست، سر اون خاک دور هم جمع میشیم که یادمون بمونه چی بودیم و چی شدیم و بهونه این تولد دوباره کی بود و چی بود... تولدت مبارک سید... تولدم مبارک... تولد تموم اونایی که به بهونه تو زندگی رو فی سبیل اللهی از سر گرفتن مبارک...
امسال اولین سالی بود که تولدت بعد از ماه رمضون افتاده بود... یه کم دو دل بودم که بعد از سه سال تولد ماه رمضونی امسال تولدت چطور میشه... شکر خدا، هم از شهرستان خیلیا اومدن هم از خود قم... شکر خدا، هم از عزیزان اینترنتی خیلیا اومده بودن هم از بیرون نت... شکر خدا، اونایی هم که باید اومدن، اونا که از ما باهات نزدیکتر بودن، اونا که دوست چندین ساله ات بودن... شکر خدا، تو پذیرایی هم شرمنده نشدیم... شکر خدا، امسالم... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
عید بر شما عزیزان مبارک باد... يَا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَادُ وَ يَا مَنْ يَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ الْبِلَادُ وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَقِرُ أَهْلَ الْحَاجَةِ إِلَيْهِ وَ يَا مَنْ لَا يُخَيِّبُ الْمُلِحِّينَ عَلَيْهِ. وَ يَا مَنْ لَا يَجْبَهُ بِالرَّدِّ أَهْلَ الدَّالَّةِ عَلَيْهِ وَ يَا مَنْ يَجْتَبِي صَغِيرَ مَا يُتْحَفُ بِهِ، وَ يَشْكُرُ يَسِيرَ مَا يُعْمَلُ لَهُ. وَ يَا مَنْ يَشْكُرُ عَلَى الْقَلِيلِ وَ يُجَازِي بِالْجَلِيلِ وَ يَا مَنْ يَدْنُو إِلَى مَنْ دَنَا مِنْهُ. وَ يَا مَنْ يَدْعُو إِلَى نَفْسِهِ مَنْ أَدْبَرَ عَنْهُ. وَ يَا مَنْ لَا يُغَيِّرُ النِّعْمَةَ، وَ لَا يُبَادِرُ بِالنَّقِمَةِ. وَ يَا مَنْ يُثْمِرُ الْحَسَنَةَ حَتَّى يُنْمِيَهَا، وَ يَتَجَاوَزُ عَنِ السَّيِّئَةِ حَتَّى يُعَفِّيَهَا. انْصَرَفَتِ الْآمَالُ دُونَ مَدَى كَرَمِكَ بِالْحَاجَاتِ، وَ امْتَلَأَتْ بِفَيْضِ جُودِكَ أَوْعِيَةُ الطَّلِبَاتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دُونَ بُلُوغِ نَعْتِكَ الصِّفَاتُ، فَلَكَ الْعُلُوُّ الْأَعْلَى فَوْقَ كُلِّ عَالٍ، وَ الْجَلَالُ الْأَمْجَدُ فَوْقَ كُلِّ جَلَالٍ. كُلُّ جَلِيلٍ عِنْدَكَ صَغِيرٌ، وَ كُلُّ شَرِيفٍ فِي جَنْبِ شَرَفِكَ حَقِيرٌ، خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَكَ، وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلَّا بِكَ، وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلَّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ، وَ جُودُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ، وَ إِغَاثَتُكَ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمُسْتَغِيثِينَ. لَا يَخِيبُ مِنْكَ الْآمِلُونَ، وَ لَا يَيْأَسُ مِنْ عَطَائِكَ الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا يَشْقَى بِنَقِمَتِكَ الْمُسْتَغْفِرُونَ. رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ، وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ، عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ، وَ سُنَّتُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ حَتَّى لَقَدْ غَرَّتْهُمْ أَنَاتُكَ عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ إِمْهَالُكَ عَنِ النُّزُوعِ. وَ إِنَّمَا تَأَنَّيْتَ بِهِمْ لِيَفِيئُوا إِلَى أَمْرِكَ، وَ أَمْهَلْتَهُمْ ثِقَةً بِدَوَامِ مُلْكِكَ، فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ خَتَمْتَ لَهُ بِهَا، وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الشَّقَاوَةِ خَذَلْتَهُ لَهَا. كُلُّهُمْ صَائِرُونَ، إِلَى حُكْمِكَ، وَ أَمُورُهُمْ آئِلَةٌ إِلَى أَمْرِكَ، لَمْ يَهِنْ عَلَى طُولِ مُدَّتِهِمْ سُلْطَانُكَ، وَ لَمْ يَدْحَضْ لِتَرْكِ مُعَاجَلَتِهِمْ بُرْهَانُكَ. حُجَّتُكَ قَائِمَةٌ لَا تُدْحَضُ، وَ سُلْطَانُكَ ثَابِتٌ لَا يَزُولُ، فَالْوَيْلُ الدَّائِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْكَ، وَ الْخَيْبَةُ الْخَاذِلَةُ لِمَنْ خَابَ مِنْكَ، وَ الشَّقَاءُ الْأَشْقَى لِمَنِ اغْتَرَّ بِكَ. مَا أَكْثَرَ تَصَرُّفَهُ فِي عَذَابِكَ، وَ مَا أَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فِي عِقَابِكَ، وَ مَا أَبْعَدَ غَايَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ، وَ مَا أَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ الْمَخْرَجِ عَدْلًا مِنْ قَضَائِكَ لَا تَجُورُ فِيهِ، وَ إِنْصَافاً مِنْ حُكْمِكَ لَا تَحِيفُ عَلَيْهِ. فَقَدْ ظَاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ أَبْلَيْتَ الْأَعْذَارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعِيدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِي التَّرْغِيبِ، وَ ضَرَبْتَ الْأَمْثَالَ، وَ أَطَلْتَ الْإِمْهَالَ، وَ أَخَّرْتَ وَ أَنْتَ مُسْتَطِيعٌ لِلمُعَاجَلَةِ، وَ تَأَنَّيْتَ وَ أَنْتَ مَلِيءٌ بِالْمُبَادَرَةِ لَمْ تَكُنْ أَنَاتُكَ عَجْزاً، وَ لَا إِمْهَالُكَ وَهْناً، وَ لَا إِمْسَاكُكَ غَفْلَةً، وَ لَا انْتِظَارُكَ مُدَارَاةً، بَلْ لِتَكُونَ حُجَّتُكَ أَبْلَغَ، وَ كَرَمُكَ أَكْمَلَ، وَ إِحْسَانُكَ أَوْفَى، وَ نِعْمَتُكَ أَتَمَّ، كُلُّ ذَلِكَ كَانَ وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ كَائِنٌ وَ لَا تَزَالُ. حُجَّتُكَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ تُوصَفَ بِكُلِّهَا، وَ مَجْدُكَ أَرْفَعُ مِنْ أَنْ يُحَدَّ بِكُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَى بِأَسْرِهَا، وَ إِحْسَانُكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُشْكَرَ عَلَى أَقَلِّهِ وَ قَدْ قَصَّرَ بِيَ السُّكُوتُ عَنْ تَحْمِيدِكَ، وَ فَهَّهَنِيَ الْإِمْسَاكُ عَنْ تَمْجِيدِكَ، وَ قُصَارَايَ الْإِقْرَارُ بِالْحُسُورِ، لَا رَغْبَةً يَا إِلَهِي بَلْ عَجْزاً. فَهَا أَنَا ذَا أَؤُمُّكَ بِالْوِفَادَةِ، وَ أَسْأَلُكَ حُسْنَ الرِّفَادَةِ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اسْمَعْ نَجْوَايَ، وَ اسْتَجِبْ دُعَائِي، وَ لَا تَخْتِمْ يَوْمِي بِخَيْبَتِي، وَ لَا تَجْبَهْنِي بِالرَّدِّ فِي مَسْأَلَتِي، وَ أَكْرِمْ مِنْ عِنْدِكَ مُنْصَرَفِي، وَ إِلَيْكَ مُنْقَلَبِي، إِنَّكَ غَيْرُ ضَائِقٍ بِمَا تُرِيدُ، وَ لَا عَاجِزٍ عَمَّا تُسْأَلُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. اى خداوندى كه رحمت مىآورى بر آن كس كه بندگان تو بر اورحمت نمىآورند. اى خداوندى كه مىپذيرى آن را كه رانده هر شهر و ديار است. اى خداوندى كه تحقير نمىكنى آنان را كه دست نياز به سوى تودراز كنند. اى خداوندى كه نوميد نمىگردانى آنان را كه به اصرار از تو چيزىخواهند. اى خداوندى كه از درگاه خود نمىرانى آنان را كه در خواهندگىدليرى مىكنند. اى خداوندى كه واپس نمىزنى ارمغانى را كه به پيشگاهت آرند،هر چند خرد و بىمقدار باشد،و هيچ كارى را بىاجر نمىگذارى،هر چند ناچيز باشد. اى خداوندى كه اندك عملى را مىپذيرى و بر آن پاداش بزرگمىدهى. اى خداوندى كه نزديك مىشوى به هر كس كه به تو نزديك گردد. اى خداوندى كه به نزد خود فرا مىخوانى آن كس را كه از تو روىگردانيده است. اى خداوندى كه نعمت خود ديگر گون نكنى و در كيفر گنهكارانشتاب نورزى. اى خداوندى كه نهال نيكى را مىپرورى تا به ثمر نشيند و از گناهانعفو مىكنى تا يكسره از ميان بروند. آرزوها پيش از آنكه عرصه كرم تو پيمايند،روا شده باز گشتند وكاسههاى حاجت حاجتمندان از فيض جود تو لبالب گرديد و اوصافرا پيش از آنكه به حقيقت تو رسند رشته از هم بگسيخت .تو راستفراترين فرازها،فراتر از هر فرا روندهاى،و تو راست بزرگترينجلالتها،برتر از هر جلالتى. هر صاحب جلالت در برابر جلالت تو خرد است و هر شريف درجوار شرف تو حقير.آنان كه رخت به آستان ديگرى جز آستان توكشيدند،نوميد شدند و آنان كه به درگاهى جز درگاه تو روى نهادندزيانمند گرديدند و آنان كه جز به تو پرداختند تباه گشتند و آنان كه درطلب قوت نه به صحراى فضل تو آمدند به قطحسال گرفتار شدند. بار خدايا،درگاه تو به روى خواهندگان گشوده است و عطايتسائلان را رايگان است و فرياد رسيت فرياد خواهان را نزديك. اميدواران از تو نوميد نشوند و جويندگان از عطاى تو مأيوسنگردند و آمرزش خواهان از عقوبتت به شقاوت نيفتند. اى خداوند،خوان نعمتت براى آنان كه نافرمانيت كنند گستردهاست.و بردباريت در حق آنان كه با تو خصومت ورزند مهياست.نيكىدر حق بدان شيوه توست و شفقت بر متجاوزان سنت تو.آن سان كهدرنگ كردن تو در مؤاخذت،ايشان را فريفته است كه توبه نكنند ومهلت دادن تو آنان را از گرايش به تو باز داشته است.و حال آنكه در كيفرآنان درنگ كردهاى تا مگر به فرمان تو سر نهند،و آن را كه مهلت عنايتكردهاى از آن روست كه به دوام ملك خود اعتماد دارى .پس هر كس كهسزاوار سعادت باشد روزگارش به سعادت پايان يابد و هر كه سزاوارشقاوت بود به شقاوتش خوار خواهى ساخت.همه بر مقتضاى حكم توشوند هر چه شوند و بازگشت امورشان به توست.هر چند زمان سركشيشان به دراز كشد از سلطه تو فرو نخواهد كاست و چون دربازخواستشان شتاب نكنى حجت تو باطل نگردد،كه حجت تو پاىبر جاى است و بطلان ناپذير و سلطه تو ثابت است و بىزوال.پس واىبر كسى كه از تو رخ برتافته و خوارى و نوميدى كسى راست كه از تونوميد گردد و بدترين شوربختى نصيب كسى است كه به حلم تو فريفتهآيد.در چنين حالتى چنين كسى چه بسيار عذابهاى گونهگون كهخواهد چشيد و چه زمانهاى دراز كه در وادى عقاب تو سرگردان خواهدماند و ميان او و سر آمدن اندوهش چه فاصلهاى بعيد است و به رهايى ازتنگنايى كه در آن افتاده هيچ اميديش نيست.اى خداوند همه اينها كهمىكنى بر مقتضاى عدالت و انصاف توست كه در آن نه جور بر كسكنى نه ستم بر كس روا دارى. بار خدايا،تو حجتهاى خود،در پى يكديگر و به يارى يكديگر اقامهكردهاى و دليلهاى خود از دير باز آشكار ساختهاى و پيش از اين مردم رااز عذاب خود بيم دادهاى و از روى تلطف ترغيب كردهاى و مثالهاآوردهاى و مهلتهاى دراز دادهاى و عذاب خود به تأخير افكندهاىهر چند ياراى شتابت بود و در كار مؤاخذت درنگ ورزيدهاى هر چندياراى تعجيلت بود.نه درنگ ورزيدنت از روى ناتوانى بوده است و نهمهلت دادنت نشانه سستى.اگر از مؤاخذت دست باز داشتهاى،نه ازروى غفلت بوده و اگر حكم خود به تعويق افكندهاى،نه از روى مدارا. بلكه تا حجتت رساتر افتد و كرمت كاملتر و احسانت وافىتر و نعمتتتمامتر نمايان شود .همه اينها بوده است و همواره هست و خواهد بود. اى خداوند،حجت تو فراتر از آن است كه همهاش به وصف گنجد ومجد و بزرگيت برتر از آن است كه كس به كنه آن رسد و نعمتت بيشتر ازآن است كه در شمار آيد و احسانت افزونتر از آن است كه كمترين آنرا شكر توان گفت. بار خدايا،خاموشى مىگزينم،كه از ستايشگريت ناتوانم و زبانبر مىبندم،كه از تمجيد و تكريمت عاجزم.اى خداى من،نهايتكوشش من اعتراف به درماندگى من است،نه آنكه نخواهم،كهنمىتوانم. بار خدايا،اين منم كه آهنگ درگاه تو كردهام و خواهم كه احسان وفضل نيكوى خويش از من دريغ ندارى.پس بر محمد و خاندانش درودبفرست و زمزمه مناجات مرا بشنو و دعاى مرا اجابت كن و امروز مرا بانوميدى من به پايان مرسان و در برابر خواستههايم دست رد به سينه منمزن .اگر از نزد تو باز مىگردم يا به سوى تو مىآيم،در هر حال گراميمدار،كه تو در گزاردن كارهايت به تنگنا نمىافتى و از اداى آنچه از توخواهند ناتوان نيستى.تو بر هر كار قادرى .و لا حول و لا قوة الا باللهالعلى العظيم. |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
نام: عبدالله مشهور به علی اصغر(امام حسین (ع) نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد.) القاب: باب الحوائج پدر: حسین(ع) (بن علی (ع)) مادر: رباب (بنت امرءالقیس و از قبیله بنیکلاب بود) تاريخ ولادت: دهم رجب سال 60 هجری قمری محل ولادت: مدینه تعداد برادران و خواهران: : به روايتي 4 برادر و 1 خواهر (علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- سکينه فرزند حضرت رباب که در پنجم ربيع الاول سال يکصد وهفده هجري در مدينه رحلت کردند- رقيه فرزند حضرت ام اسحاق که در پنجم صفر سال شصت و يک هجري در شام به شهادت رسيدند - محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند ) مدت عمر: 6 ماه تاريخ شهادت: 10 محرم سال 61 هجرى قمرى قاتل: حرمله بن کاهل اسدي محل دفن: کربلا نکاتي درباره ي آن حضرت: این کودک همراه مادر و پدر و بستگان خویش به کربلا آورده شد وبه هنگام تنهایی امام حسین علیه السلام به شهادت رسید .هنگامیکه مصیبتها و فجایع به امام حسین علیه السلام روی آورد و یاران،فرزندان ،و برادران و بستگان نزدیک او همه شهید شدند و هیچ کس جز زنان و کودکان باق ینماندند ، صدای استغاثه امام به گوش زنان رسید:هل من ذاب عن حرم رسول الله؟هل من موحد یخاف الله فینا؟هل من مغیث یرجو الله فی اغاثتنا ؟هل من معین یرجو ما عندااه فی اعانتنا؟آیا کسی هست که از حرم رسول خدا حمایت و دفاع کند؟آیا یگانه پرستی هست که از خدا بترسد و مارا تنها نگذارد ؟آیا فریاد رسی هست که به امید ثواب به فریاد ما برسد؟آیا یاری کننده ای هست که به امید ثواب مارایاری کند؟صدای زنان به ناله بلند شد. امام با شنیدن ناله جانسوز آنها به خیمه رفت و آنان راآرام ساختو سپس فرمود :ناولونی علیا ابنی الطفل حتی اودعه. پسر کوچکم علی را بدهید تا با او وداع کنم.آنان علی اصغر را به آن حضرت دادن .امام او را گرفت در دامن خود قرار داد و در حالیکه سر رابرای بوسیدن او پایین می بُرد، فرمود:ویل لهو لاءالقوم اذا کان جدک محمد المصطفی خصمهم.وای بر این ستمکاران ،آن گاه که جدت حضرت محمد مصطفی (ص)دشمن ایشان باشد.سپس او را بوسید و با او وداع نمود .هنگامی که خواست او را به خواهرش ام کلثوم باز دهد . چنین سفارش فرمود:یا اختاه او صیک بولدی الاصغر خیراً فانه طفل صغیر وله من العمر سته اشهر.خواهرم! تو را سفارش می کنم که به بهترین وجه از علی اصغر نگهداری کنی زیرا او کودک شش ماهه ای است و به مراقبت شما نیاز دارد. ام کلثوم عرض کرد: ای برادرم !این کودک تشنه است . جرعۀ آبی به او بنوشان . امام حسین علیه السلام دوباره علی اصغر را در آغوش گرفت و به سوی دشمن رفت و در برابر آنان ایستاد و در نفس المهموم آمده است كه فرمود: یا قوم ان لم ترنی فارحمونی هذا الطفل اما ترونه کیف یتلظی عطشاً.ای مردم! اگر به من رحم نمی کنید پس به این کودک شیر خوار رحم کنید . آیا او را نمی بینیدکه چگونه از شدت تشنگی دهانش را بازو بسته می کند؟در این هنگام حرملة بن کاهل اسدی تیری از کمان رها کرد و آن کودک را در آغوش پدر بزرگوارش ذبح کرد.فذبح الطفل من الورید الی الورید او الاذن الی الاذن .از رگ تا رگ یا گوش تا گوش آن طفل بریده شد.امام حسین علیه السلام با سرعت به خیمه بازگشت و تیر را از گلوی علی اصغر کشید و او را به خواهرش زینب سپرد ،سپس دستهایش را از خون گلوی او پر کرد و به آسمان پرتاب نمود و فرمود:اللهم احکم بیننا و بین القوم دعونا لینصرونا فقتلونا.خدایا!بین ما و این مردم که مارا دعوت کردند تا یاریمان کنند امام ما را کشتند، حکم فرما!سید بن طاووس در لهوف می نویسد : امام حسین علیه السلام پس از پاشیدن خون کودک شیر خوار به آسمان ، چنین فرمود: ...هون علی ما نزل بی انه بعین الله... آنچه از مصیبت برمن نازل می شود برایم آسان است زیرا خداون آن را می بیند...مجلسی می گوید که پس از پاشیدن خون به آسمان فرمود: لایکون اهون علیک من فصیل.خداوندا!این کودک در نظر تو کمتر از فصیل(ناقه صالح)نیست. در این هنگام ندایی ملکوتی و آرامش بخش از آسمان آمد: دعه یا حسین فان له مرضعا فی الجنة.ای حسین !او را واگذار،زیرا خداوند دایه ای برای او در بهشت قرار داده است .سپس امام حسین او را به پشت خیمه ها برد و با غلاف شمشیرش قبری کند و اورا با خونش رنگین نمود و بر او دو رکعت نماز گزارد و به خاکش سپرد. وی تنها شهید روز عاشورا بود که خونی از آن به زمین نریخت و امام حسین بر او نماز خواند و او را دفن کرد. در منتخب التواریخ است که در واقعه عاشورا سرهای همه شهدا از بدن جدا کردند مگر سر علی اصغر و جناب حر بن ریاحی که قبیله اش جسد وی را از میان شهدا بیرون بردند. در روایت دیگری آمده است که هنگامی که علی اصغر در آغوش امام پرپر میزد یکی از ظالمین به نام حصین بن تمیم به سوی امام انداخت که به لبهای ایشان اصابت کرد و خون از لبها جاری شد. در كتابهاي مقتل،هم از«علي اصغر»ياد شده،هم از طفل رضيع(كودك شيرخوار – عبد الله الرضیع) و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكي است،اختلاف است. در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى". و در يكى از زيارتنامه هاى عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز اين كودك،با عنوانهاى شيرخواره، شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده می شود. برخی مورخان از این طفل به قرآن بغلی حضرت سیدالشهدا یاد کرده اند.
|
|
+ نوشته شده در روز
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
رمضان! تو مي روي و اين مائيم که به دنبالت و اين مائيم که به دنبالت از کاسه ديدگانمان آب جدايي ميفشانيم و چنين ناله سر مي کشيم. خداحافظ اي ماه بزرگ خدا اي عيد دوستان خدا. خداحافظ اي که آسماني ترين معناها را در شريان لحظه هايمان جاري کردي. بدرود اي آنکه خورشيد حضورت تابناکترين روزها و نوراني ترين ساعت ها را ارزانيمان کرد. خداحافظ اي که در تو پرنده آرزوها به اوج آسمان سرسائيد. اي که گنجينه عبادت بودي و در تو با هزار بال در آسمان امل پر کشيديم. اي صميمي ترين يار آنگاه که فروغ رويت را از پنجره نگاهمان بردميد، سراچه دلمان لبريز از شادماني گشت. با ذره ذره وجودمان شهد اُنست را نوشيديم و با حضورت خو کرديم و کنون که بر ما پشت کرده و دور مي شوي داغ جدايي و شور هراس آهوي دلمان را به تب و تاب افکنده است. خداحافظ اي که زنگار از آينه دلمان ستردي. اي که عصاي اعجازت از سنگ دلهامان چشمه هاي گريه جاري ساخت و پولاد قلبمان به گرماي حضورت نرم و روان گشت. با تو بدرود مي گوئيم. اما نه از ملالت و دلسردي که با ناچاري و دلتنگي. خداحافظ، خداحافظ و صد افسوس اي درياي رحمت رمضان و اي چشمه هاي فضل و برکتي که در رمضان بوديد و از مقابل ديدگان حسرت بار ما گذشتيد. بي آنکه از گواراي حيات بخشتان نوش کنيم. اي خداي رمضان با گذشتن اين ماه تو نيز از گناهان ما درگذر. کنون که زيور رمضان را از اندام زمين و زمان بر مي گيري، از تن ما نيز جامه ناموزون گناه و عصيان برافکن. خدايا با تو مي گويم با تو با تو.
|
|
+ نوشته شده در روز
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
محبت به امیرالمومنین على (عليه السلام)
محبت يعنى عشق به زيبايىهاى محبوب و معشوق. اگر محبوب در نزد محب زيبا جلوهگر نشود محبت شكل نمىگيرد. انسان و هر موجودى همواره شيفته زيبايىهاى معشوق خويش است. آنچه به زندگى تلاش و تكاپو مىبخشد محبت است. زيرا محبت به محب عشق و اميد مىبخشد و محب را به سوى رسيدن به زيبايىهاى محبوب و بهرهورى از آن گسيل مىدارد. سازندگى و زندگى در جامعه و بلكه در نظام هستى با محبت شكل مى گيرد. اگر نظام هستى يك پارچه حيات است كه حياة تفور، نظام يك پارچه محبت است. عشق و محبت تمام نظام را فرا گرفته است. هيچ موجودى نه برهنه از اين محبت است و نه مىتواند محبت خويش را به زيبايى مطلق پنهان كند! بلكه عشق در جان او شرر به پا مىكند و وى را وادار به سرودن سرود عشق مىنمايد: (ان من شىء الا يسبح بحمده). (1) «موجودى نيست كه سرود معشوق نسرايد». انسان چون در رفتار خويش مختار است، نه مجبور ونه مستقل. و چون دشمن قوى وى را تهديد مىكند، در معرض اين خطر است كه محبوب دروغين و ناپايدار برگزيند. معشوق آن حقيقت منشأ كمال و زيبايى است كه كمال و زيبايى را عاريه از ديگرى نگرفته، بلكه زيبايى آن پايدار باشد. اگر كسى به زيبايى غير از زيبايى مطلق و مظاهر آن دل بست در حقيقت به معشوق دروغين دل بسته است. به لحاظ اين كه انسان در انتخاب معشوق در معرض خطر جدى است، نهاد دين كه رهنمون انسان در همه عرصهها مىباشد، در اين موقعيت نيز راهنماى به سوى معشوق حقيقى و مظاهر آن است . اگر ايمان يك اصل دارد و آن ايمان به خداست. عشق نيز يك پيوند دارد و آن محبت به خدا : هل الايمان الا الحب (2) . رهنمود دين اين است كه انسان محبوب پايدار كه هميشگى است و زيبايى مطلق منشأ تمام زيبايى و كمال مىباشد، برگزيند. و محبت به حق علاقهمندى به كمال محض و آنچه از آن بوى و رنگ گرفته مىباشد. عشق به حق از عشق به مظاهر حق جدا نيست. پى آمد محبت، پيروى است كه محب مجذوب زيبايىهاى محبوب مىشود و اين زيبايىها همواره پيام رسانى نموده، وى را وادار به پيروى از محبوب مىنمايند. دين رهنمون است كه به زيبايىهاى كاذب، زود گذر و آب و رنگ دار دل نبندد. محبت بايد به زيبايى مطلق و مظاهر آن كه در نهايت انسان را به سوى او رهنمون هستند باشد. دين مظاهر حق را جداى از حق نمىداند محبت به انسانهاى حق مدار را معيار محبت به حق مىداند. و مزد رسالت بزرگ و فراگير رسول الله (صلى الله عليه و آله) را محبت به اهل بيت وى عنوان مىنمايد (قل لا أسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى). (3) «چشم داشت من از رسالت الهى، تنها مودت ورزيدن، به اهل بيت من است.» اگر به رسول الله (صلى الله عليه و آله) ايمان داريد به ذوى القربى ايشان بايد محبت داشته باشيد. محبت به ذوى القربى:
پى آمد اين علاقه در نهايت بازگشت به محب مىكند. اين محب است كه از محبت به ذوى القربى بهرهور است، زيرا محبت به ذوى القربى يعنى محبت به مظاهر حق. مظاهرى كه هيچگونه دغدغه در مود آنها نيست. ره رو با اطمينان به همراه راهبر در حركت است تا به مقصد برسد. محبت به ذوى القربى يعنى محبت به رهبرى صحيح، محبت به آرمانهاى وحى الهى و پيروى از پيامهاى رساى اهل بيت و خويشاوندان رسول الله (صلى الله عليه و آله) كه خود آنان را معرفى نمود: لما نزلت هذه الآية قيل يا رسول الله (صلى الله عليه و آله) من قرابتك هولاء الذين وجبت علينا محبتهم فقال على و فاطمة و ابناهما. (4) «از حضرت پرسيدند خويشاوندان تو كه بايد بدانها محبت ورزيد چه كسانى هستند، فرمود على و فاطمه و فرزندان آنها». هم آنان كه محبت به آنان معيار ايمان و كفر و نفاق است، آنان كه حق مدار بودنشان مؤمن را به سوى خود جذب، و دشمن خدا و منافق رابه شدت از خود دفع مىنمايد: يا على لا يبغضك مؤمن و لا يحبك منافق. (5) «على، هيچ مومنى تو را دشمن نمىدارد و منافق هرگز دوستدار تو نخواهد شد.» هر كس بغض على به دل دارد منافق است ولو ظاهر مسلمان باشد. كه اين محك ارزيابى است كه همگان مىتوانند ايمان و نفاق خود را ارزيابى كنند؛ دشمن حق، دشمن مظهر حق است. دوستدار حق محب مظهر حق است. زيرا كه حب على تقواو بغض على كفر و نفاق است: يا على حبك تقوى و بغضك كفر و نفاق. (6) كه اگر همه مردم بر حب على وفاق داشتد، كسى سزاوار آتش نمىشد و خدا آتش عذاب خلق نمىكرد . رسول الله (صلى الله عليه و آله)فرمود: لو اجتمعت على حب على بن ابى طالب اهل الدنيا ما خلق الله النار. (7) دشمنى با على دشمنى با خداست: عن رسول الله (صلى الله عليه و آله) من سب عليا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله. (8) زيرا كه على حقمدار است. منظور از اين مودت، مودت خاص يعنى رهبرى اهل بيت وذوى القربى است. زيرا آنچه به رسالت رسول الله (صلى الله عليه و آله) ارتباط تنگاتنگ دارد رهبرى اهل بيت است و الا محبت خشك و بى روح ارتباطى با مزد رسالت رسول الله (صلى الله عليه و آله) ندارد. حب و بغض على معيار حق و باطل در باورها و رفتارها مىباشد. آنان كه به على بغض و كينه ورزيدند در ايمانشان بايد ترديد كنند و آنان كه بر رخ على شمشير آهخته كردند، در نفاق خود ترديد ننمايند. زيرا اين حديث كه شيعه و سنى آن را پذيرفته محك را آشكارا و شفاف بيان مىكند: لا يبغضك مؤمن و لا يحبك منافق. اين محك بدين خاطر اين گونه شفاف عنوان شده است كه كسى فريب سابقه خويش را نخورد. كه من يك عمر در راه اسلام شمشير زدهام زندان رفتهام، شكنجه شدهام. و نيز كسى فريب عنوان لقب را نخورد ، من وابسته به بيت وحى هستم اينها هيچ كدام معيار نيستند، معيار محبت و پيروى از على و دشمنى و ايجاد چالش با على است كه اولى محك ايمان و دومى معيار نفاق و كفر است. پىنوشتها: .1 اسراء 44 .2 وسائل الشيعة، ج 11، ص .435 .3 شورى، .23 .4 الغدير، ج 3، ص .307 .5 بحار، ج 39، ص .251 اسد الغابة، ج 4، ص .115 .6 بحار، ج 39، ص .263 .7 همان، ص .267 .8 بحار، ج 39، ص .312 امام على (عليه السلام) الگوى زندگى صفحه 95 استاد حبيب الله احمدى |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه بیست و یکم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
على امشب چرا بهر عبادت بر نمىخيزد؟ چرا شير خدا از بهر طاعتبر نمىخيزد؟ خداجوئى كه از ياد خدا يكدم نشد غافل چه رو داده كه از بهر عبادت بر نمىخيزد از آن ضربت كه بر فرق على زد زاده ملجم يقين دارم كه از جا، تا قيامتبر نمىخيزد به محراب دعا در خون شناور گشته شير حق دگر بهر دعا آن ابر رحمتبر نمىخيزد ز كينه ابن ملجم آتشى افروخت در عالم كه زين آتش بجز دود ندامتبر نمىخيزد طبيب آن زخم سر را ديد و گفتا با غم و حسرت على ديگر از اين بستر سلامتبر نمىخيزد نهد سر هر كسى بر آستان مرتضى ازاين درگاه تا روز قيامتبر نمىخيزد
خطبه ای از امام حسن مجتبی سبط اکبر(ع) درفضیلت امیرمؤمنان پس ازشهادت آن حضرت: بی گمان، دراین شب مردی درگذشت که نه پیشینیان درعمل ازاو پیشی گرفتند و نه ما بقی به آن رسیدند. او همراه رسول خدا به جهاد برخاست و با جان خویش از او پاسداری کرد. رسول خدا پرچم خویش را بدو میسپرد و جبرئیل سوی راستش و میکائیل سوی چپش را در برمیگرفت و از نبرد بازنمیگشت مگر خداوند به دست او پیروزی نسیب مسلمانان میکرد. درشبی درگذشت که عیسای مریم به معراج رفت و یوشع بن نون به آن سرای شتافت. او هیچ سیم و زری ازخود برجای نگذاشت. هرچه داشت بخشیده بود و تنها هفتصد درهم مانده بود که میخواست خدمتکاری برای خانه خویش بخرد...
|
|
+ نوشته شده در روز
جمعه بیستم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
کنفرانس ۲۹-۱۲-۸۷ با موضوع قرآن (نکات قرآني- صفات اولیای خدا در قرآن- رابطه انسان در قرآن- آداب سخن گفتن در قرآن) گفته بودند که تو ميزان عدالت هستي. گفته بودند که گل بوته هاي عدالت در دستان تو به مساوات شکفته مي شوند گفته بودند و شنيده ام که اعتدال روش و منش توست اي تمام عشق و عدالت! اي علي! علي جان! باور من از تو آنگاه آسماني تر شد و رنگ و بوي ملکوت به خود گرفت که داستان عقيل برادرت را در خواهشي براي تقسيم ناعادلانه بيت المال شنيدم و خواندم. آنگاه که بر فرزندت زينب کبري (س) خروشيدي براي آنکه از قاسم بيت المال گردنبندي به امانت گرفته بود. اي ميزان و معني عدالت! اي شهيد عدالت که خون فرق مبارکت در راه عدل و احقاق حقوق مسلمين محراب عبادتت را گلگون کرد. اي علي! اي حجت خدا! که دوران خلافت مبارکت معناي جامعه اي عاري از زياده خواهي طبقه حاکم بود اي علي، اي علي که حامي ضعيفان بودي و تيغ کشيدي بر مقابل ظالمان و زياده خواهان. اي تجسم معني الجار ثم الدار. اي عدالت مجسم! ما را و حاکمان ما را مستدام بدار در راه عدالت علوي.
|
|
+ نوشته شده در روز
جمعه بیستم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
![]() محبت اهل بيت و على عليه السلام در دلهاى مؤمنين
بسم الله الرحمن الرحيم ايمان به خداوند و عمل صالح، محبت قلبى مردم را در پى دارد، چون كه ايمان اولا در انجام حقوق الهى و ثانيا در قيام به حقوق مردم نقش اساسى دارد، خصوصا وقتى كه عمل صالح به نفع مردم باشد و به همين جهت، هميشه مومنين دوستى و محبت مردم را به خود جلب كردهاند و اين به خاطر تأثير فعالى است كه در اصلاحات اجتماعى داشتهاند. اين موضوعى است ملموس و قرآن كريم در آيه 96 سوره مباركه مريم به همين مطلب اشاره دارد، آنجا كه مىفرمايد «ان الذين امنوا و عملو الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا. ترجمه: مسلما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبتى براى آنان در دلها قرار مىدهد». انبياء الهى كه به قلههاى ايمان رسيدهاند و برترين صالحان بودهاند، در نظر مردم از منزلت والائى برخوردارند كه هيچ چيز نمىتواند با آن برابرى كند، زيرا ايشان زندگى و حيات خويش را در راه اصلاحات امور مردم و ارشاد و هدايت مردم به سوى خير و سعادت صرف كردهاند. اين زندگى انبياء است و اوصياء و اولياء و صالحين نيز به دنبال آنان چنين روشى را برگزيدهاند. نقل است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «قل اللهم اجعل لى عندك عهدا و اجعل لى فى صدور المؤمنين مودة. ترجمه: خداوندا براى من نزد خويش عهد و مقامى قرار ده و در قلب هاى مؤمنين مودت و محبت مرا قرار بده». و آنگاه خداوند آيه 96 سوره مريم را نازل فرمود. (1) اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام به خاطر انتسابشان به بيت رفيع نبوى با تمام وجود محبت و احترام مردم را به خود جلب كردهاند و در خلال كلمات و سخنان ايشان نيز به اين مطلب اشاره شده است. روايت شده كه امام صادق عليه السلام فرمودند: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ان حب على عليه السلام قذف فى قلوب المؤمنين فلا يحبه الا مؤمن و لا يبغضه الا منافق، و ان حب الحسن و الحسين عليهما السلام قذف فى قلوب المؤمنين و المنافقين و الكافرين فلا ترى لهم ذاما، و دعا النبى صلى الله عليه و آله الحسن و الحسين عليهما السلام قرب موته فقبلهما و شمهما و جعل يرشفهما و عيناه تهملان، ترجمه: پيامبر فرمود كه دوستى و محبت على در قلبهاى مؤمنين افكنده شده است بهمين جهت فقط مومن او را دوست داشته و فقط منافق بغض و دشمنى او را در دل دارد و دوستى حسن و حسين در دلهاى مؤمنين و منافقين و كفار افكنده شده است، بهمين خاطر هيچ مذمت گوئى براى آن دو نمىبينى و پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك ارتحالش حسن و حسن عليهما السلام را طلبيد و آنان را بوسيد و بوئيد و مىمكيد و بسيار اشك مىريخت». (2) اراده خداوند سبحان بر اين تعلق گرفته است كه محبت اين خاندان در قلوب مؤمنين صالح جاى گيرد، تا حدى كه صحايه تشخيص منافق از مؤمن را با دوستى عليه عليه السلام و دشمنى او انجام مىدادند. ابو سعيد خدرى كه صحابى پيامبر و از انصار است مىگويد: ما انصار، منافقين را از دشمنى و بغض ايشان با على بن ابى طالب عليه السلام مىشناختيم. (3) روايات بسيارى از اميرالمؤمنين على بن ابى طالب رسيده است كه ايشان فرمود: «و الذى فلق الحبه و برأ النسمه، انه لعهد النبى الامى الى: انه لا يحبنى الا مؤمن و لا يبغضنى الا منافق.ترجمه: سوگند به كسى كه دانه را شكافت و جانداران را خلق كرد، پيامبر به من فرمود كه مرا جز مؤمن دوست نخواهد داشت و كسى غير از منافق با من دشمنى و عداوت نخواهد كرد» . (4) و در روايت ديگرى از ايشان نقل شده است كه فرمود:«و الله انه مما عهد الى رسول الله صلى الله عليه و آله انه لا يبغضنى الا منافق و لا يحبنى الا مؤمن. ترجمه: به خدا سوگند از چيزهائى كه رسول الله صلى الله عليه و آله به من فرمود ان است كه فقط شخص منافق با من بغض و كينه خواهد داشت و فقط مؤمن با من دوستى و محبت خواهد كرد». (5) امام زين العابدين عليه السلام نيز در خطبهاش در مسجد جامع دمشق به همين مطلب اشاره فرمود، (هنگامى كه از آن چوبها ( منبر مسجد بنى اميه) بالا رفت و چنان حمد و ثناء الهى را گفت و خود را معرفى كرد كه چشمها گريان و دلها لرزان شدند) : «ايها الناس اعطينا ستا و فضلنا بسبع، اعطينا العلم، و الحلم، و السماحة، و الفصاحة، و الشجاعة، و المحبة فى قلوب المؤمنين. ترجمه: اى مردم شش صفت به ما داده شده و با هفت چيز بر ديگران برترى داده شدهايم؛ بما علم و دانائى، حلم، جود و بخشش، فصاحت، شجاعت، و دوستى در قلبهاى مؤمنين عطا شده است». (6) عجيب نيست اگر خداوند تبارك و تعالى ايشان (اهل بيت) را كوثر ناميده است «انا اعطيناك الكوثر. ترجمه: ما به تو كوثر ( خير و بركت فراوان) عطا كرديم » (7) . فخر رازى در كتاب تفسير خود مىگويد: كوثر، يعنى اولاد پيامبر صلى الله عليه و آله، چون اين سوره براى جواب كسانى نازل شده كه ايشان را به بىفرزندى طعنه مىزدند. بنابراين مقصود اين است كه خداوند نسلى به او عطا مىفرمايد كه تا دنيا، دنياست باقى خواهند ماند . ببينيد چه بسيار از اهل بيت عليهم السلام كشته شدهاند، باز هم دنيا از وجود ايشان پر است،اما از بنىاميه كسى نمانده كه قابل گفتگو و اعتناء باشد، اما ببينيد چه بسيار از بزرگان علماء مثل حضرات باقر و صادق و كاظم و رضا عليهم الصلاة و السلام كه از اهل بيت پيامبر بوده و هستند. (8) علاقه پيامبر صلى الله عليه و آله به امام حسين صرفا ناشى از دوستى فرزند نبود، امام حسين عليه السلام به مرتبه بالائى از كمال و فضل رسيد و در راه حفظ دين شهيد شد و امت پيامبر را از تاريكىهاى ظلم نجات داد و بر ضد ظلم و طغيان قيام كرد و پيامبر اكرم بر همه اينها واقف بود و بايد گفت محبت ايشان به امام حسين ناشى از اين درجات و كمالات بود. علامه مجلسى در اين باره سخنى دارد، مىگويد: اولياء و مقربين كه به فرزندان و نزديكان و دوستانشان علاقه و محبت دارند از جهت مسائل دنيائى و علاقه به فاميل و غيره نيست، بلكه ايشان دوستى و محبت خويش را نيز براى خداوند خالص كردهاند و هر گاه كسى را غير از خداوند دوست داشته باشند، آن هم به خاطر دوستى خداوند مىباشد و به همين جهت است كه حضرت يعقوب يوسف را از ديگر فرزندانش بيشتر دوست مىداشت، با اينكه ديگران هم فرزندش بودند. وآنان چون از سبب علاقه پدر به يوسف بىاطلاع بودند او را به گمراهى متهم كردند و گفتند «نحن عصبة ترجمه: ما گروه نيرومندى هستيم» (9) بنابراين ما بايد محبوب پدر باشيم، چون ما قدرت و توانائى انجام و تهيه امور دنيائى كه پدر بخواهد، داريم؛ اما نمىدانستند كه شدت علاقه حضرت يعقوب به جناب يوسف فقط به خاطر آن بود كه خداى تبارك و تعالى يوسف را دوست مىداشت و او را برگزيده بود و دوست دوست ما، دوست ماست (10) پىنوشتها: 1) كتاب تفسير ابو اسحاق سعدوى، راوى ابو اسحاق سعدوى با سند خودش از براء بن عازب. 2)راوى معاوية بن عمار ـ كتابهاى مناقب ابن شهر آشوب، جلد 3 صفحه 383 و سفينة البحار، ماده حبب، جلد 1، صفحه .492 3)سنن ترمذى، جلد 5، صفحه 635، شماره 3717 و حلية الاولياء، جلد 6، صفحه .295 4)اسنى المطالب، صفحه 54، تحقيق محمد هادى امينى. 5)مسند احمد، جلد 1، صفحه .84 6)بحار الانوار، ج 45، صفحه .138 7)سوره كوثر، .1 8)تفسير فخر رازى، جلد 32، صفحه .124 9)سوره يوسف، آيه .8 10)پايان كلام علامه مجلسى، سفينه البحار، جلد 1، صفحه 496، ماده حبب. اقتباس از كتاب «اهل البيت عليهم السلام سماتهم و حقوقهم فى القرآن الكريم» تاليف علامه شيخ جعفر سبحانى |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
![]() حب امیرالمومنین على عليه السلام در قرآن
قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مىكند مىگويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمىخواهيم، تنها اجر ما بر خداست».اما به پيغمبر خاتم خطاب مىكند: قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) . بگو از شما مزدى را درخواست نمىكنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم. اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟ قرآن خود به اين سؤال جواب مىدهد: قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست. يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مىگردد نه عايد من.اين دوستى كمندى استبراى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقتخير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مىكنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجهاى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مىكند و كامل ساز است. مراد از«قربى»هر كه باشد مسلما از برجستهترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مىگويد: «زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان». از اين روايت ثابت مىگردد كه اين چهار نفر«قرباى»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مىتوان استدلال كرد: 1.آيه الا المودة فى القربى . 2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مىداشت و مىفرمود:«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مىداشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3) پىنوشتها 1- شورى/23. 2- سبا/47. 3- محبت پيغمبر نسبتبه آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مىبود پيغمبر آنها را دوست مىداشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مىداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مىداشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مىداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مىداشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفهاى داشتند. 4- اعراف/158. 5- احزاب/21. 6- التفسير الكبير فخر رازى،ج27/ص166،چاپ مصر. مجموعه آثار جلد 16 صفحه 278 استاد مرتضى مطهرى |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه هفدهم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سی و هشت ماه گذشت... بازم یه ماهگرد دیگه، یه بهونه برا درد دل کردن... امشب میخوام یه جور دیگه، با یه زبون دیگه باهات حرف بزنم... از اونا که فقط خودم و خودت بفهمیم... آخه... سید اینروزا هدیه های خیلی ارزشمندی از طرفت برام میاد فکر نکنی نمیفهمم هااا... به جاش هم از این طرف دارن نقل و نبات رو سرم میپاشن فراوون... سید تازگیا زدم تو خط راه آهن، زیر خطی شدم، البته از نظر بعضیا... اونوقتا که بالا مالاها میپریدیم هیچکی نمیگفت طرف اتو کشیده ست حالا تا به یکی میگیم بالا چشمت ابروست فوری ابروهاشو میکشه تو هم و دست میکنه تو جیبش آی نقل و نبات میریزه آی میریزه... منم تو هوا میزنم همه شو... سید هوام اینروزا بهاری شده چله تابستون... رمضون امسالم از دست دادم یه جورایی... خلاصه حسابی... فقط میمونه هدیه های خودت که خوب موقعی بهشون رسیدم... دمت گرم به مولا خیلی مردی... به حرمت همین شبا تو هم هر چی میخوای خدا بهت بده... خب دیگه تا بعثیا نریختن سرمون بریم تو سنگر... آسمونی دارمت...
شیخ طوسی درکتاب مجالس با استناد ازابن بصیر و ازامام صادق(ع) و ازپدران گرامی شان ازامام علی(ع) روایت کرده است: رسول خدا(ص) به من فرمودند: ای علی! وقتی مرا به معراج بردند همه فرشتگان آسمان ها به من بشارت می دادند تا این که جبرئیل را به شکل اصلی خودش درخلق فرشتگی دیدم، پس به من گفت: ای محمد! اگرامت تو دردوستی و محبت به امام علی(ع) جمع شوند همانا خدای تبارک و تعالی هرگزآتش را نمی آفرید. ای علی(ع)همانا خدای تبارک و تعالی تو را درهفت جا به من نشان داد تا وقتی که با تو انیس شدم. اول، درشب معراج بود که جبرئیل(ع) به من گفت:ای محمد! برادرت علی کجا است؟ جواب دادم: آن را درزمین جانشین خود قراردادم، پس به من گفت: ای محمد! ازخدا بخواه تا او را نزد تو بیاورد، پس یکبارمثال تو با من شد و همانا فرشتگان صف درصف ایستاده بودند، پس به جبرئیل گفتم: اینها کیستند؟ جواب داد: اینها کسانی هستند که خدای تبارک و تعالی درروزقیامت به آنها مباحات میکند. پس به آنها نزدیک شدم و آنها درباره آنچه بود و آنچه خواهد شد تا روزقیامت سخن گفتند. دوم، وقتی مرا به عرش بردند، جبرئیل(ع) به من گفت: ای محمد! برادرت کجاست؟ گفتم: آن را درزمین جانشین خود قراردادم، پس گفت: خدا را بخوان تا او را نزد تو بیاورد، من نیزازخدا خواستم، یکباره مثال تو را نزد خود دیدم؛سپس حجاب آسمان ها کناررفت تا آنجا که همه ساکنان و کارگران وجای فرشته و هرپستی را که داشتند،دیدم. سوم،وقتی به جن مبعوث شدم، جبرئیل به من گفت:برادرت علی کجاست؟ گفتم: آن را درزمین گذاشتم،پس به من گفت: ازخدا بخواه تا او را نزد تو بیاورد،من نیزدعا کردم و خدا نیزتو را نزد من آورد وهرسخن و جوابی که گفتم و شنیدم تو نیزآن را شنیدی ودرحافظه ات قراردادی. چهرم، درشب قدرکه مخصوص ماست و هیچ کس درآن سهمی ندارد. پنجم، خدای تبارک و تعالی را مناجات کردم درحالی که تو درکنارم بودی، پس درباره خصلت ها و فضیلت های تو ازخدا سؤال کردم، آن گاه خداوند همه آنها را به من گفت به جزخصلت پیامبری؛ چون به من فرمود: تو را مخصوص نبوت و پیامبری قرارداده ام. ششم، بیت معمور را طواف کردم درحالی که مثال تو با من بود. هفتم، خدای تبارک و تعالی احزاب را با دستم فتح نمود درحالی که تو با من بودی. ای علی! همانا خدای تبارک وتعالی به دنیا نگاه کرد و تو را ازبین تمام مردان جهان انتخاب کرد، سپس بارسوم نگاه کرد و حسن و حسین(ع) را ائمه ازفرزندان فاطمه انتخاب کرد. ای علی! همانا اسم تو را درچهارجا دیدم درحالی که با اسم من بود و با دیدن آن خوشحال شدم. هنگامی که دربیت المقدس به آسمان رفتم برسنگی نوشته شده بود: " لا اله الا الله و محمدرسول الله " خدایی جزالله نیست و محمد فرستاده خدا است. همانا او را به وسیله جانشینش مؤید کردم و پیروزگرداندم. پس به جبرئیل گفتم: جانشینم کیست؟ درجواب گفت: علی بن ابی طالب. وقتی به سدرة المنتهی رسیدیم دیدم براو نوشته بودند: " لا اله الا الله انا وحدی و محمد صفات من خلقی ایدته بوزیره و نصرته " خدایی جزالله نیست، من یکتا هستم و شریکی ندارم و محمد(ص) حبیب و صفات درمیان خلق من است که درآن را به وسیله جانشینش یاری کرده ام،پس ازجبرئیل سؤال کردم: ای جبرئیل! وزیرم کیست؟ گفت:علی بن ابی طالب و وقتی به سدرة المنتهی رفتم وبه عرش رسیدم، نوشته ای یافتم که درآن نوشته شده بود: " لا اله الا الله انا وحدی محمد حبیبی و صفوتی من خلقی ایدته بوزیر و اخی و نصرت " خدایی جزالله نیست، من یکتا هستم و شریکی ندارم و محمد حبیب و صفات درمیان خلق من است که آن را به مسیله وزیرو برادرش پیروز گردانده ام. ای علی! همانا خدای تبارک و تعالی شش خصلت را بین من و تو مشترک آفرید؛ اول، تو اولین کسی هستی که قبرش مثل قبرمن شکافته می شود؛ دوم، تو اولین کسی هستی که با من درصراط می ایستی و به آتش می گویی: آن را بردار، این مال تواست و آن را نگیر مال تو نیست؛ سوم، تو اولین کسی هستی که با من راه می رود؛ چهارم،تو اولین کسی هستی که زنده می شود هنگامی که من زنده شوم؛ پنجم، تو اولین کسی هستی که با من درطرف راست عرش می ایستی؛ ششم وهفتم، تو اولین کسی هستی که بعد ازمن دربهشت ساکن می شوی و با من ازآب رقیق مختوم که بوی مشک می دهد، می نوشی.ابن عباس می گوید: وقتی پیامبر(ص) به معراج رفتند امام علی(ع) وفاطمه زهرا(س)و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را درآسمان دید و به آنها سلام کرد درحالی که آنها را درزمین گذاشته بود. |
|
+ نوشته شده در روز
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
خراب و مستم من امشب از، شراب ميخانه حسن دل حسن خواه من شده ، دوباره ديوانه حسن من مجنون جمال او ، ليلي زيباي من حسن حسن حُسن است و عشق و دين خداي ناز است و نازنين سنگ جفا ميزني بزن ، سگ سر کوي او منم سرمستم تا خدا خداست ، ره من از عاقلان جداست خدا اگر چه خدا تويي ، حسن خداي کريم ماست
خطبه ای از امام حسن مجتبی (ع) درباره صفات خدا ستایش ویژه خداوندی است که اورا نه آغازی است که کسی بداند و نه پایانی که به پایان درآید. نه قبلی دارد که به ادراک رسد و نه بعدی که محدود شود. نه زمان برایش هست که اززمانش سخن گویند ونه شخص است که دارای اجزاء باشد،او را اختلاف صفتی نیست تا پایان یابد و خردها و وهم ها بدو نتوانند رسید، و نه اندیشه و آنچه به اندیشه می رسد، و نه عقل های توانمند و ذهن ها تا بتوان ازجایش سخن گفت. نه درچیزی جای دارد و نه چیزی هست که خداوند همراهش نباشد. نخستین بارآفریدگان را بیافرید به گونه نو که نمونه ای و مانندی نداشتند و آنچه آفرید بدین سان بدیع و نو آفرید و آنچه اراده کرد به انجام رسانید و آنچه خواست برآن بیفزود. این است خداوند پروردگارجهانیان. خطبه ای از امام حسن مجتبی (ع) در منزلت و فضیلت اهل بیت ای مردم!بنگرید که پروردگارتان چه گفته است آن گاه که فرموده است: " خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را برجهانیان برتری داد آنان فرزندانی بودند برخی ازنسل برخی دیگرگرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست." و ما از آدم هستیم و این خاندان ازنوح است و این برگزیده ازابراهیم است و این فرزندان، ازاسماعیل اند و خاندانی ازمحمد(صلی الله علیه و آله وسلم)، ما، دربرابرشما، همچون آسمانی خطبه ای از امام حسن مجتبی (ع) در وعظ و ارشاد ای آدمیزاد! ازحرام خدا چشم بپوش تا عابد شوی، و به قسمت الهی راضی باش تا بی نیازگردی، و به همسایه نیکی کن تا مسلمان باشی، و با مردم همان کن که دوست می داری با تو آن کنند تا دادگرباشی. درپیش چشم هایتان مردمانی هستند که بسی مال گرد آوردند و بناها بر ساختند و آرزوها کردند، ولی سرانجام آنچه گرد آوردند، پراکنده گشت و آنچه کردند، فریبشان داد و خانه هایشان گورشان شد. ای آدمیزاد! ازآن گاه که ازمادرزاده شدی، همواره عمر خویش فنا می کنی. پس بکوش ازآنچه داری، برای آن جهان بیندوزی که مؤمن می اندوزد و کافر دردم می خورد و لذت می جوید. سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود: " وتوشه بردارید که بهترین توشه پرهیزگاری است." |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه چهاردهم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
وبلاگ سید به مناسبت ایام الله رمضان تقدیم مینماید: سی دی سومین سالگرد شمسی سید مسجد حضرت خدیجه(س) قم با مرثیه خوانی شاعر اهلبیت سید امیرحسین میرحسینی با روضه خوانی محسن فیضی و مداحی جواد مقدم-حسین عینی فرد و سی دی سومین سالگرد سید در رفسنجان با مداحی حسین عینی فرد و مجتبی رمضانی
کنفرانس ۲۲-۱۲-۸۷ با موضوع به درک واصل شدن عمر بن خطاب (عیدالزهرا) بهار آمد رمضان آمد و باز تو نيامدي. بهار که نزديک مي شود، خسته از سرماي سنگين زمستان در انتظار يک نسيم بهار به دنبال يک جوانه کوچک بر شاخه درخت که پيک نوبهار باشد، همه شاخه ها را جستجو مي کنيم. غبار يک زمستان طولاني را از چهره خانه مي زداييم. شيشه ها را از کدورت خاک پاک مي کنيم. باغچه را از بذر گل هاي ناب پر کنيم. گوشه گوشه خانه را به زلال انتظاري شيرين مي شوييم و در دل شميم عطر دل کش بهار را دوره مي کنيم و سلامي نو و تازه را بارها در ترنم ذهنمان مرور مي کنيم تا گاه آمدن بهار مهيا باشيم. بهار مي آيد بهار سبز حقيقت، بهار پاک ترين دل هاي آسماني، بهاري ترين بهار تاريخ. به خداي آسمان و زمين قسم که حقيقت دارد، بهار مي آيد و خدا زمين مرده را باز زنده مي کند. شايد فردا و شايد فرداي ديگر. آنچه حق است وعده خداست که بهار مي آيد. و شايد امروز هم براي خانه تکاني دير باشد. بايد خانه دلمان را از غبار غفلت پاک کنيم. بر پنجره هاي چشمانمان حرير غفاف بيافکنيم. خانه دل را به نور ايمان و مغرفت آذين ببنديم. خدا خواسته که از يقين لبريز شويم. از عشق بهار سرشار باشيم. بايد کدورت هاي گناه زلال توبه بپاشيم شاخه هاي شکسته نمازهامان را به نمازي آسماني و نو پيوند دهيم. خيالمان را از صندوقچه تجملات خاکي دنيا بيرون کشيم. علف هاي هرز دروغ و غيبت و بخل و حسد را از باغچه دل به در آوريم و جاي آن معرفت و ايثار و صدق و صفا بکاريم. سر در خانه مان را به نام مبارک مهدي (عج) آل محمد متبرک کنيم و سوگند بخوريم که تا آمدن بهار به ولايت بهار مومن بمانيم. دوستدارش باشيم. تسليم امر او باشيم و دشمن هر که با بهار دشمن است. آنچه حق است وعده خداست که مهدي موعود مي آيد و آنچه بر ماست آراستن جان بي قابل است تا لايق درگاه دوست گرديم. بهار آمد رمضان آمد و باز تو نيامدي.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿سوره بقره آیه 183﴾ اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما مقرر شده است همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد كه پرهيزگارى كنيد |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه سیزدهم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
مقام حضرت خدیجه در پیشگاه الهی
۱. سلام خاص الهی بارها سلام سفارشی و مؤكّد ربوبی توسط جبرئیل به محضر خدیجه رسیده است. ابو هریره نقل كرده است كه: «أتی جَبْرَئیلُ النَّبیَّ صلی الله علیه و آله، فَقالَ: هذِهِ خَدیجَةُ قَدْ أتَتْكَ مَعَها إناءٌ مُغطّی فیه إدامٌ أوْ طَعامٌ أوْ شَرابٌ فَإذا هِیَ أتَتْكَ فَاقْرَأ عَلَیْهاالسَّلامَ مِنْ رَبِّها، وَ مِنِّی السَّلام ... ؛ جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: خدیجه همراه با ظرفی سر پوشیده كه در آن خورشت یا غذا یا نوشیدنی است نزد تو میآید، پس هرگاه آمد، سلام پروردگارش و سلام من را به محضر او برسان.» در روایت دیگری میخوانیم: «إنَّ جَبْرَئیلَ أتی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقالَ إقْرَءْ خَدیجَةَ مِنْ رَبِّها السَّلامَ فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و آله: یا خَدیجَةُ هذا جَبْرَئیلُ یُقْرِئُكَ مِنْ رَبِّكِ السلامَ، قالَتْ خَدیجَةُ: اللهُ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ عَلی جَبْرئیلَ السَّلامُ ؛ به حقیقت جبرئیل نزد پیامبر آمد پس گفت: به خدیجه از طرف پروردگارش سلام برسان، پس حضرت فرمود: ای خدیجه این جبرئیل است كه از طرف پروردگارت سلام میرساند. خدیجه گفت: خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از اوست و بر جبرئیل سلام باد.» امّا سلام سفارشی جبرئیل علاوه بر آنچه كه در ضمن روایات قبلی اشاره شد در روایت دیگری با سند صحیح از طریق بزرگان رواة شیعه، به این صورت نقل شده است: «عَنْ زُرارة وَ حَمْران بنِ أعْیَنْ وَ مُحَمَّد بن مُسْلِمْ عَنْ أبی جَعْفَر علیه السلام، قالَ: حَدّثَ أبو سَعید الخِدِری أنَّ رَسولَ الله قال: إنَّ جَبْرَئیلَ أتانی لَیْلَةً اُسری بی فَحینَ رَجَعْتُ قُلْتُ: یا جَبْرَئیلُ هَلْ لَكَ مِنْ حاجَةِ؟ قالَ: حاجَتی أنْ تَقْرَءَ عَلی خَدیجَةَ مِنَ اللهِ وَ مِنِّی السّلامَ وَ حَدَّثَنا عِنْدَ ذلِكَ أنَّها قالَتْ حینَ لَقِیَها نَبیُّ الله فَقال الَّذی قالَ جَبْرَئیلُ فقالَتْ: إنَّ الله هُوَ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ إلَیْهِ السَّلامُ وَ عَلَی جَبْرَئیلَ السَّلامُ؛ امام باقر علیه السلام به زراره و حمران و محمد بن مسلم چنین روایت كرد كه ابوسعید خدری نقل كرد كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن شبی كه در معراج بودم، به هنگام بازگشت جبرئیل نزد من آمد. به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا حاجتی داری؟ پاسخ داد: حاجت من این است كه از طرف خدا و من به خدیجه سلام الله علیها سلام برسانی. و نقل كرد كه: چون رسول خدا پیغام جبرئیل را به خدیجه رسانید، خدیجه پاسخ داد: همانا خدا سلام است و سلام ]و سلامتی] از اوست و سلام به سوی اوست و بر جبرئیل سلام باد.» ۲. فرستادگان ویژه الهی هر كس در مسیر الهی حركت كند، خداوند هرگز او را رها نكرده و تنها نخواهد گذاشت. نمونه بارز آن سرگذشت خدیجه كبری سلام الله علیها است. هنگامی كه وضع حمل آن بانو نزدیك گشت، به زنان قریش و بنیهاشم پیغام داد كه مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی، و محمد یتیم را به همسری برگزیدی، ما نیز تو را یاری نمیكنیم. خدیجه از این جواب سخت غمگین گشت، در این هنگام چهار زن همانند زنان بنیهاشم وارد شدند در حالی كه خدیجه از دیدن آنان هراسان بود، یكی از آن چهار زن به خدیجه گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم. من «ساره» هستم، این «آسیه دختر مزاحم » رفیق بهشتی تو است و این هم «مریم دختر عمران» است و این یكی «كلثوم خواهر موسی بن عمران» است. خدا ما را برای كمك به تو فرستاده است تا یاور و پرستار تو باشیم...» راستی كه باید گفت: ﴿ألَیْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ﴾؛ آیا خداوند برای [حمایت و دفاع از] بندهاش كافی نیست؟» خدیجه كبری سلام الله علیها در لحظات احتضار «اسماء بنت عمیس» را به نزد خویش طلبید و در مورد دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها به او سفارشاتی كرد. آنگاه فاطمه را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله واسطه قرار داد كه از رسول خدا، خواهش كند تا یكی از لباسهای خود را كفن خدیجه قرار دهد. وقتی فاطمه نزد پدر رفت و درخواست مادر را مطرح كرد، اشك از چشمان حضرت جاری گشت، چیزی نگذشت كه جبرئیل نازل شد در حالی كه كفنی از بهشت همراه خویش داشت كه خداوند آن را برای خدیجه فرستاده بود. آری انسانی كه تمام ثروت خویش را دو دستی در راه خدا تقدیم نموده است، در پیشگاه الهی این عظمت را پیدا میكند كه خداوند كفن بهشتی برای او بفرستد، و اینگونه از ایثار و انفاق او تقدیر به عمل آورد.
و از عبدالله جعفر نقل شده است كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «أمِرْتَ أنْ أُبَشِّرَ خَدیجَةَ بِبَیْتٍ مِن قَصَبٍ لاصَخَبَ فیهِ ولا نَصَبَ؛ دستور داده شدهام كه خدیجه را به خانه طلایی كه در آن زحمت و خصومت، وجود ندارد بشارت دهم.» و همین مضمون نیز از عبدالله بن ابی اوفی از رسول اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده است. آنگاه كه رسول اكرم در حال احتضار قرار گرفت، فاطمه زهرا علیهاالسلام درباره جایگاه آن حضرت در قیامت پرسشهایی كرد، از جمله پرسید: «أیْنَ والِدَتی خَدیجَةُ؛ [در آن روز] مادرم خدیجه كجاست؟» حضرت فرمود: «فی قَصْرٍ لَهُ أرْبَعَةُ أبْوابٍ إلی الجَنَّةِ؛ [خدیجه] در قصری است كه چهار در به سوی بهشت دارد.» |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه هشتم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
توجه!!! توجه!!! توجه!!!
عزیزانی که کتاب ذاکر افلاکی رو سفارش داده بودند توجه بفرمایند
همونطور که قبلا گفتم چاپ اول کتاب تموم شده و چاپ دوم با
تغییرات قابل توجهی در حال بازنویسی میباشد
به محض اینکه آماده عرضه شد مراکز پخش را در وبلاگ سید
اعلام میکنم و برای افرادی که دسترسی به مراکز ندارند پست
مینمایم ولی مجله عکس سید و مجموعه سی دی بیت الاحزان
آماده است که برای علاقه مندان پست میکنم
به درک واصل شدن عمر بن خطاب (عیدالزهرا)
خدايا، مي خواهم که سر بر آسمان راز و نياز بگذارم و به سان ابر بهار زار بگريم تا عقده هاي فشرده در دل را آرام کنم. مي خواهم که لوح مکدر دل را بنمايم و ناپاکي هاي درون را با اشک ديده بشويم و از آلايش ها بگريزم و آئينه اي تمام نما از حقيقت ناب تو باشم و در اين تاريکي چشم به نور تو روشن نمايم الهي سوزيست در دل و جوشيست در رگ که از عصاره جانم سرچشمه گرفته و در نابترين لحظه که لحظه نياز بر آستان خدايي توست قلبم را ميدرد. و تنها تو را مي خواهد اي به عظمت بي همتا، و اي به کرامت بي منتها. خدايا، خداوندا! شکر و سپاس تو را که اين دل خسته بي قرار را از من بودن و من گفتن رهانيدي از نفسانيت آزاد کردي و از زير فشار کوه غم نجات دادي. خدايا! خداوندا! ماه، ماه ميهماني توست. ماه مبارک رمضان، چقدر بي حضور رمضان، آسمان آبي دل هاي ما ميل به تيرگي دارد و زنگار آينه هامان دست نخورده باقي مي ماند. رمضان، اگر تو همه ساله نيايي در پرده هاي سترگ غبار و غفلت براي هميشه از ياد ابديت خواهيم رفت. خدايا! خداوندا به درگاهت آمده ام و فقر و بي نوائيم را نزد تو آورده ام. بيش از آنچه به اطاعت خود اميدوار باشم، به آمرزش تو اميد بسته ام چرا که آمرزش و مهرباني تو از گناهان من بيشتر است. خدايا! خداوندا از دنيا و هر آنچه در آن است مي گريزم و تنها نياز از تو مي خواهم. چه شيرين است نياز بر درگاه بي نياز تو. پس مرا در جوار رحمت و عطوفتت سکونت ده که من هماره و هميشه با تو مي گويم و با تو نجوا مي کنم تنها تو، تنها تو، تنها تو.
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿سوره بقره آيه ۱۸۵﴾ ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] خدا براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمىخواهد تا شماره [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد... |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه پنجم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
آمد از خیمه همچو قرص قمر آنکه آماده بهر پرواز است اشتیاق است و ترس جاماندن بند نعلین او را اگر باز است کربلا با نسیم گلبرگش رنگ و بوی گلاب می گیرد حسنی زاده است٬ حق دارد چهره اش را نقاب می گیرد آخر او ماهپاره می باشد مثل خورشید عرشه ی زین است آن گلی که به چشم می آید زودتر در نگاه گلچین است قامت سبز و قد کوتاهش بوی کامل ترین غزل دارد اینکه شوق زبان زد عشق است سیزده شیشه ی عسل دارد جشن دامادی و بلوغش بود که به تکلیف خود عمل می کرد مثل یک غنچه زیر مرکبها داشت خود را کمی بغل می کرد سینه گاهش کمی تحمل داشت آن هم از دست نعلها وا شد معجزه پشت معجزه آمد نونهالی شبیه طوبی شد گر عمو را شکسته می خواند گر کلامی به لب نمی آرد در مسیر صدای بی حالش استخوان مزاحمی دارد قامت او کمی بزرگ شده است یا عمو قامت خمی دارد؟! رد پای کشیده ی او تا وسط خیمه لاله می کارد بر سر گیسوی پریشانش رنگ خونابه نیست٬ رنگ حناست آخر این نوجوان بی حجله تازه داماد سیدالشهدا ست... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه سوم شهریور 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|