![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
برنامه هفتگی وبلاگ سید به مناسبت ماه مبارک رمضان:
þ قرار دادن یک دلنوشته از همراز دوست عزیزمون þ ثبت یک آیه یا روایت مرتبط þ آپلود یکی از کنفرانسهای وبلاگ سید انشالله بتونیم از این ایام الله استفاده کنیم و دست پُر از مهمانی خدا برگردیم...
برنامه کنفرانسهای ساعت ۲۴ وبلاگ سید در ماه رمضان: þ دوشنبه 2/6/88 کنفرانس کتاب ذاکر افلاکی þ دوشنبه 9/6/88 کنفرانس مناسبات هفته اول رمضان þ پنجشنبه 12/6/88 کنفرانس مناسبات هفته دوم رمضان þ دوشنبه 23/6/88 کنفرانس مناسبات هفته سوم رمضان þ پنجشنبه 26/6/88 کنفرانس مناسبات هفته چهارم رمضان *توجه! توجه! توجه!*
کتاب ذاکر افلاکی نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید از انتشارات ساجدین
و مجله عکس چهره ماندگار گزیده ای از بهترین تصاویر سید کاری از موسسه نرم افزاری کریمه و وبلاگ سید مجموعه سی دی های بیت الاحزان با قیمت پخش هستید شماره تماس ، آدرس کامل ، کدپُستی ، نام و فامیل خود را در قسمت نظرات برای من بگذارید و عزیزانی که خواهان کتاب ذاکر افلاکی هستید با توجه به اینکه چاپ اول کتاب ویژه سالگرد سید بود و تعداد کمی از آن مانده خواهشمندم منتظر چاپ دوم به زودی با کمی تغییرات و پخش در سراسر کشور باشید |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه سی ام مرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
نام: فاطمه (نام اصلي ايشان احتمالا فاطمه بوده است زيرا نام رقيه در كتب تاريخي به عنوان فرزند امام حسين كمتر به چشم ميخورد و امام حسين عليه السلام به علت علاقه زيادي كه به مادرش داشت نام دخترانش را ميگذاشتند) القاب: رقيه (از نظر لغوی از ارتقاء به معني بالا رفتن و صعود بر گرفته شده است. به معني افسون هم بوده يعني دعا و جادو براي شفا گاهي هم براي ضرر رساندن به کسي که اين کار را انجام میداده ميگفتند رجل رقاء يا رجل راقيه يا امراة راقية که قبل از اسلام هم بود و بيشتر براي درمان بيماري نزد پيامبران بني اسرائيل به خصوص حضرت سليمان ولي بعدها در جهات بد استفاده با ظهور اسلام استفاده از رقيه در جهت ضرر رساندن حرام اعلام شد. ائمه خودشان داراي رقيه بودند مثلا روايت هست جبرئيل رقيه اي به رسول الله داد: بسم الله ارقيک من کل عين حاسد الله يشفيک) کنيه: ام کلثوم و ام الحسن پدر: حسین(ع) (بن علی (ع)) مادر: ام اسحاق (پيش تر همسر امام حسن بوده وبه وصيت ايشان بعد از شهادت امام حسن به عقد امام حسين در امده بودند مادر حضرت رقيه از زنان با فضيلت وبزرگوار اسلام به شمار ميايند و لقب ايشان بنت طلحه بوده است مادر بزرگوار حضرت رقيه قبل ازحادثه عاشورا از دنيا رفته بود.) تاريخ ولادت: به روایتی سال پنجاه و هفت هجری قمری محل ولادت: مدینه تعداد برادران و خواهران: : به روايتي 4 برادر و 1 خواهر (علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد- علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري.ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- سکينه فرزند حضرت رباب که در پنجم ربيع الاول سال يکصد وهفده هجري در مدينه رحلت کردند- محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند ) مدت عمر: از 3 تا 5 سال نوشته اند تاريخ شهادت: 5 صفر سال 61 هجرى قمرى محل دفن: شام (خرابه قصر یزید بن معاویه) نکاتي درباره ي آن حضرت: تازه به دنیا امده بود که مادرش از دنیا رفت و در دامن پر مهر عمه اش زینب(س) و پدر بزرگوارش امام حسین(ع) پرورش یافت. سه یا پنج سال بیشتر نداشت که همراه کاروان سیدالشهداء به کربلا رفت و تمامی سختی ها را متحمل گشت. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را میگرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت. بعد از واقعه عاشورا با اسیران به شام آورده شد. در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت میشوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرفهای زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جملهها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیهالسلام به شام، آنان را در خرابهای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شبها، سرما به شدت آنان را اذیت میکرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان میآمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانههای خود بودند، اشاره کرد و نالهای دردناک از دل برآورد و به عمهاش گفت: ای عمه، اینان کجا میروند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان رهسپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانهای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.سختیهای اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت میرنجاند و او یکسره بهانه بابا را میگرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیتهای بیشمار اهل بیت را گشود.وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقدههای دل را باز کرد و هر چه میخواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بینوازش و آغوش گرم. پس لبهایش را بر لبهای بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی نالههای شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید. گوشه اي از فرمايشات درباره آن حضرت: یکی از افراد سپاه یزید میگوید:من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیهالسلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنهام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخمهای دل امام بود و او را منقلب کرد، بیاختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیهالسلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناهگاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت. داستان تعمیر سنگ قبر حضرت: عالم بزرگوار مرحوم ملّا محمّد هاشم خراساني مي نويسد: عالم جليل شيخ محمّد علي شامي كه از جمله علماء نجف اشرف مي باشد به حقير فرمود: جدّ امّي من جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقي كه نَسَبَش به مرتضي علم الهدي منتهي مي شد، و سنّ شريفش بيش از 90سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت. شبي دختر بزرگ ايشان حضرت رقيّه دختر امام حسين (ع) را درخواب ديد كه فرمودند:به پدرت بگو: به والي بگويد: ميان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذيّت است، بيايد قبر و لحد مرا تعمير كند. دختر به سيد عرض كرد، ولي سيد از ترس اهل تسنّن به خواب اعتنا ننمود. شب دوم دختر وسطي سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، ترتيب اثري نداد. شب سوم دختر كوچك سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، باز ترتيب اثري نداد. شب چهارم خود سيد حضرت رقيّه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند:چرا والي را خبر دار نكردي؟ سيد بيدار شد،صبح نزد والي شام رفت و خوابش را گفت. والي به علماء و صلحاء شام از شيعه و سنّي امر كرد كه غسل كنند و لباسهاي پاكيزه بپوشند، به دست هر كس قفل درب حرم مطهر باز شد، همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند، جسد را بيرون آورد تا قبر را تعمير كنند. قفل به دست هيچكس باز نشد، مگر به دست مرحوم سيد و کلنگ هيچ کسي بر قبر اثر نکرد جز مرحوم سيد، حرم را خلوت كردند، لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد و كفن صحيح وسالم است، لكن آب زيادي ميان لحد جمع شده است. سيد بدن شريف را از ميان لحد بيرون آورد و بر روي زانوي خود نهاد، وسه روز بدين گونه بالاي زانوي خود نگهداشت و گريه مي كرد تا اينكه قبر آن بي بي را تعمير كردند. وقت نماز كه مي شد سيد بدن مخدّره را بالاي چيز پاكيزه مي گذاشت. و بعد از نماز دوباره بر زانو مي گذاشت ، تا اينكه ازتعمير قبر و لحد فارغ شدند و سيد بدن را دفن كرد. از معجزه اين مخدّره اين بود كه سيد در اين سه روز احتياج به غذا و آب و تجديد وضو پيدا نكرد. و چون خواست او را دفن كند دعا كرد كه خداوند پسري به او عطا فرمايد. دعاي سيد به اجابت رسيد و درسن پيري خداوند پسري به او لطف فرمود، نام او را سيد مصطفي گذاشت. آنگاه والي واقعه را به سلطان عبدالحميد عثماني نوشت، او هم توليت زينبيه و مرقد شريف حضرت رقيه و ام كلثوم و سكينه را به او واگذار نمود اين قضيه در حدود سال هزارودويست و هشتاد هجري بوده است. در «معالي» اين قضيه را مجملاً نقل كرده و در آخر اضافه فرموده است:«آن سيد جليل وارد قبر شد و پارچه اي بر او پيچيد و او را خارج نمود ،دختر كوچكي بود كه هنوز به سن بلوغ نرسيده ، و پشت شريفش از زيادي ضرب مجروح بود» شعری از استاد حاج غلامرضا عینی فرد حک شده در حرم حضرت: زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت مدفنم آباد و قصر دشـمنم ويـرانه اسـت دخترى بودم سه سـاله دستــگير وبى پـدر مرغ بى بـال و پرى را اين قفس كاشانه است داشتم من بسترى از خاك و بالينى زخـشت همچو مرغى كو بسا محروم از آب و دانه است تكيه مى زد او به تخت سلطنت با كبر و وجـد اين تكبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت بر تن رنجور مـن شد كهنـه پيراهـن كـفن پر شكسته بلبلى را ايـن خــرابه لانه است محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن ذلت او عـزت من هـر دو جـاويدانه است پیش از این در کنفرانسهای وبلاگ سید درباره حضرت رقیه (س) و ابعاد شخصیتی و زندگانی ایشان کنفرانسهایی برقرار گردیده |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه سی ام مرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سید دیدی خانم جانم با دستای کوچولوش دستمو گرفت... دیدی بی بی معصومه طلبید قد خودم زیارتش کنم... دیدی اومدم سر خاکت ساده و بی تکلف... سید شرمنده ام که باز برا منه بی آبرو واسطه شدی... رقیه خاتون هم از خانومیش کم نذاشت؛ زیارت حرم، زیارت خاک تو، زیارت یه سید عزیز، زیارت یه نوکر بی نظیر، زیارت مجلس نورانیش... دیگه مگه من چی میخوام بیشتر از اینا با این همه رو سیاهی... به قول یه بزرگی: خانم من در حدی نیستم که بگم سگتم، سگ خصلتهایی داره که من ندارم، ولی خانم من گربه لوستم، گرچه بی صفتم اما انقدر خودمو برات لوس میکنم تا دست نوازش به سرم بکشی... سلامی به گرمی دل بی تاب از حضورش به مهربون ترین پدر دنیا عشق تو در ضمیرم به زلف تو اسیرم غلام زرخریدم نذر چشات بمیرم دوستش دارم یه عالمه دختر پادشاهمه گداییه در شما کار هزار تا حاتمه هزار تا حاتمم کمه کار تموم عالَمه اگرچه شهره هستم به درد بی نوایی به قالی سلیمان ندارم اعتنایی چرا که من غبار قالی روضه هاتم غلام حلقه گوش و نوکر نو کراتم دل دیوونه من جز تو طلب نداره بذار پاتو رو چشمام نگن صاحب نداره اگه عشقت نباشه همه دنیا حقیره بمیره هرکی میخواد تو رو از من بگیره فخرم اینه تو دنیا که دلم برا رقیه ست سبب خلقت من گفتن یا رقیه ست الهی در همه عمر سگ خونت بمونم اسیر و دل سپرده فقط از تو بخونم همه عالم بدونن بی رقیه حقیرم اسیر غصه وغم بی رقیه میمیرم
عکسهای سفرم به قم و کاشان به مناسبت ولادت حضرت رقیه(س):
|
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سید امروز سی و هفتمین ماهگرد رفتنته... دل منم خیلی گرفته... حس بدی دارم... یه مدتیه دیگه مثل قبل نیستی باهام... بی بی معصومه هم انگار دیگه نگاهم نمیکنه... هفته پیش شهزاده علی اکبر ردم کرد گفتم نه ردم نکرده حکمتی بوده... بعدش آقا صاحب الزمان دعوتمو پس گرفت گفتم اشکالی نداره اگه من میرفتم جا برا خوبا تنگ میشد... ولی اگه این هفته رقیه خاتونم دستمو نگیره دیگه... دیگه دق میکنم سید... این روزا برا من سرنوشت سازه... سید کمکم کن تا بتونم دلمو جمع و جور کنم... مگه یکی بد شد باید بیرونش کرد، باید محلش نداد، باید ولش کرد، باید دعوتش نکرد، باید بدی رو با بدی جواب داد؟... لابد میگی: "چیزی که عوض داره گله نداره، نبخشیدی حالا بخشیده نمیشی"... خودت که از ته دلم خبر داری با مرام پس نکنه این حرفو بزنی... این روزا وقت این زیر و رو کشیدنا نیست سید... واسطه شو حداقل رقیه خاتون ردم نکنه... میدونی که من به اونایی که باید اعتقاد درست و حسابی ندارم ولی به یه چیزایی بدجور اعتقاد دارم... منو از یه جای گندی آوردین گذاشتین وسط بهشت ازم توقع امتحان پس دادن نداشته باشین... هنوز خیلی مونده تا این حرفا... هنوز باید لقمه برام بگیرین، هنوز باید تاتی تاتی رام ببرین، هنوز باید خیلی چیزا یاد بگیرم... الان موقع ندونم کاری من نیست سید... نذار قسم بدم... سید نذار بشکنم... |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه هفدهم مرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
به مناسبت نیمه شعبان وبلاگ سید تقدیم مینماید: سی دی سومین سالگرد سید تهران با مداحی جواد مقدم
دنبال تو گشتم گل نرگس همه جا را بر دار برد عشق تو آخر سر ما را عمریست به دام سر زلف تو اسیرم دیوانه شدم هیچ نصیحت نپذیرم خواهم که سر راه تو ای ماه بگیرم یکبار تو را بینم و صد بار بمیرم ما بی سر و پایان سر کوی تو هستیم دیوانه زنجیری گیسوی تو هستیم گر عشق تو ما را به جهنم کشد ای دوست مشتاق عذابیم توکلت علی الله تا سایه آمرزش مهدی به سر ماست فارق ز حسابیم توکلت علی الله
باز دلتنگم و بی تاب، بازچون مجنونی که زمعشوق تمنای نگاهی دارد مهدي جان ای گنجینه آخرین! که کنارم نیستی
*توجه! توجه! توجه!*
کتاب ذاکر افلاکی نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید از انتشارات ساجدین
و مجله عکس چهره ماندگار گزیده ای از بهترین تصاویر سید کاری از موسسه نرم افزاری کریمه و وبلاگ سید عزیزانی که خواهان تهیه مجله عکس سید و مجموعه سی دی های بیت الاحزان با قیمت پخش هستید شماره تماس ، آدرس کامل ، کدپُستی ، نام و فامیل خود را در قسمت نظرات برای من بگذارید و عزیزانی که خواهان کتاب ذاکر افلاکی هستید با توجه به اینکه چاپ اول کتاب ویژه سالگرد سید بود و تعداد کمی از آن مانده خواهشمندم منتظر چاپ دوم به زودی با کمی تغییرات و پخش در سراسر کشور باشید |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
حماسه از چشمهاي تو آغاز ميشود در روزي داغ و خونآلود. رشادت يعني «تو»؛ وقتي که در رکاب پدر، تار و پود حادثه را شمشير زدي. امروز ميآيي؛ عَلَم عشق بر دوشت، با نشانهاي از آن سوي آسمان، و زمين با خندههاي نخستينت، شکفتن آغاز ميکند.در وجودت تکهاي از بهشت جا مانده است؛ آن گونه که از چشمانت عطر ياسي عجيب ميتراود.روشناي چهرهات با اُفقهاي دور و درخشان نسبت دارد. ريشهات از مقدمترين رودخانه آب ميخورد. نخلها، پيش قامتت کوچک مينمايند، اي بزرگِ دوست داشتني!نامت از دهان زمين نميفتد. آزادگي، دوست ديرينه تو، خورشيد، همبازي کودکيات و عشق، همسفره هميشگي توست. قبايل عرب از گندمزار شجاعت تو نان ميخورند. بر اسب که مينشيني، باراني از ستاره باريدن ميگيرد.مهتاب، امواج نگاه توست که بر دامن آسمان ميريزد.تو علي اکبري؛ علوي سيرت و محمّدي صورت. آئينت جوانمردي ست. صدايت، لرزه بر اندام آنان مياندازد که نفسهاي شيعه را بريده بريده ميخواهند. در آغوش باران زاده شدهاي و از سينه بهار، شير نوشيدهاي. از عشيره گل سرخي و از تبار آفتاب. کوهستانها، هواي پاک نفسهايت را به عاريت گرفتهاند. شاعرانهترين واژهها، شعر بلند حماسهات را سرودن نميتوانند. محرم در محرم تصوير تابناک توست که بر صفحه خونرنگ عاشورا ميدرخشد.لبهاي ترک خوردهات، سالهاست فرات را سر در گريبان نگه داشته است. صفحات آن ظهر سرخ را که ورق ميزنم، ردّ نگاههاي پر هيبت توست که بر جا ميخکوبم ميکند. تو ارديبهشت فصلهاي جهاني. مروز ميآيي و ما فانوسهاي عاشقي در دست، ميلاد خجستهات را نور ميپاشيم.ميآيي و چکاوکان روشني، روز آمدنت را به ترانه مينشينند و رودهاي زمين، بهار آمدنت را آواز ميخوانند.
من غنچه تكبير لبهاي حسينم من يوسف كنعان زيباي حسينم چون خال سبز هاشمي دارم به صورت من نكهت شب بوي گلهاي حسينم دارم به چهره نور سبز فاطميه من خط و خال روي سيماي حسينم اي اهل عالم من نواي نينوايم چون كه اذان گوي مصلاي حسينم در خلق خلق و منطق و خيبر گشائي گلواژه دست تولّاي حسينم چون ذوالفقار حيدري دارم به دستم در صحنه ميدان علي را ناز شستم من شير سرخ بيشه هاي كربلايم من لافتاي حيدر خيبر گشايم اي اهل عالم من اذان گوي حسينم چون رفته تا اوج فلك موج صدايم شمع حسیني را من پروانه بودم خوشگل ترين پروانه از پروانه هايم من نسخه پيچ اشك درمانگاه عشقم من مهر هر نسخه در دارالشفايم جدم علي حلال كل مشكلات است من هم علي اكبر مشكل گشايم |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه یازدهم مرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
در غروب ماتم زده شهر آنجا که جز تاریکی و ظلمت نیست آنجا بوی غربت رسول عشق از در و دیوارش استشمام میشود *** نامش را عباس نهادند و قنداقه اش را به دور سر شاه عشق گرداندند *** نگویدش بیمار کربلا
***کنفرانسها به دلایل مربوط به حضور بچه ها در کنفرانس اول مرداد تعطیل گردید***
*وبلاگ سید به مناسبت اعیاد شعبانیه تقدیم مینماید* þ سی دی تصویری سالگرد شمسی سید سر خاک قرائت زیارت عاشورا توسط محسن فیضی و سید علی فالی روضه خوانی توسط محسن فیضی مداحی توسط سید علی فالی و حسین عینی فرد با قرائت زیارت عاشورا و مداحی توسط جعفر باقری þ سی دی سالگرد سید در حیدریون زنجان با مداحی حسین عینی فرد و عبدالرضا هلالی
*قابل توجه دوستان، هیئات و موسسات فرهنگی* عزیزانی که خواهان تهیه مجله عکس سید و مجموعه سی دی های بیت الاحزان با قیمت پخش هستند یا در قسمت نظرات با بنده هماهنگ کنند و یا با موسسه نرم افزاری کریمه(۰۹۱۲۲۵۲۷۲۹۸)تماس بگیرند عزیزانی که خواهان کتاب ذاکر افلاکی هستند در قسمت نظرات با بنده هماهنگ کنند که برایشان پُست کنم با توجه به اینکه چاپ اول کتاب ویژه سالگرد سید بود و تعداد کمی از آن مانده مژده چاپ دوم با کمی تغییرات و پخش در سراسر کشور را به شما عزیزان میدهم |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه سوم مرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
نام: آمنه یا امیمه القاب: سکینه، خیرة النسوان پدر: حسین (بن علی بن ابیطالب) مادر: رباب (بنت امرء القیس) تاريخ ولادت: به روایتی سال 48 یا 51 هجری قمری محل ولادت: مدینه تعداد برادران و خواهران: به روايتي 4 برادر و 1 خواهر (علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد- علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري.ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- رقيه فرزند حضرت ام اسحاق که در پنجم صفر سال شصت و يک هجري در شام به شهادت رسيدند - محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند ) تعداد فرزندان: بنا به روایتی دو فرزند، یکی پسر و دیگری دختر داشت که در کودکی از دنیا رفتند. تاريخ شهادت: روز پنجشنبه پنجم ماه ربیع الاول در سال 117 هجری محل دفن: مدینه نکاتي درباره ي آن حضرت: حضرت سکینه همواره از حریم امامت و ولایت دفاع میکرد. هنگامی که خالدبن عبدالملک والی مدینه بود، در روزهای جمعه به سخنرانی میپرداخت و به ساحت مقدس امیرمؤمنان علی علیهالسلام دشنام میفرستاد و جسارت میکرد. این خبر به حضرت سکینه رسید. وی هر هفته در روزهای جمعه به همراه کنیزان خود در محل حضور پیدا میکرد و در مقابل بیحرمتیها وهتک حرمت خالد میایستاد و با کنیزان خویش، او را نفرین میکرد. خالد چون جرأت آزار و اذیت آن حضرت را نداشت، به اطرافیان خود دستور میداد تا به کنیزان آن حضرت حمله کنند و آنها را متفرق سازند. حضرت سکینه هیچ گاه بیوفایی مردم کوفه و وعدههای دروغینی را که به پدرش امام حسین علیهالسلام داده بودند، فراموش نکرد. زمانی عدهای از مردم کوفه نزد آن حضرت آمدند تا بر او سلام نمایند. او در کمال نارضایتی و حزن و اندوه به آنها چنین فرمود: «خدا میداند که من از شما خشمگینم. شما جدم علی علیهالسلام را به قتل رساندید؛ عمویم حسن و پدرم حسین و برادرم علی و همسرم مُصعب را کشتید. شما مرا در کودکی یتیم کردید و در بزرگسالی بیوه نمودید». حضرت سکینه سلام الله در زمان پدرش با پسرعمویش عبداللّه اکبر فرزند امام حسن علیهالسلام ازدواج کرد که وی در واقعه عاشورا به شهادت رسید. پس از او، با مصعب بن زبیر والی بصره ازدواج کرد و برادرش امام سجاد علیهالسلام عقدشان را جاری ساخت. مصعب، مهریه او را بیش از هزار درهم قرار داد. پس از کشته شدن مصعب توسط عبدالملک بن مروان، عدهای از مردم کوفه به خواستگاری حضرت سکینه برای عبدالملک رفتند که بامخالفت شدید ایشان مواجه شدند. حضرت سکینه علیهاالسلام ، بانویی بود که در طول زندگی پربرکت خویش، درب خانه فضیلت و سیادت را گشوده داشت و آستان کمال و بلاغت را در اجرای احکام شریعت بر روی همه باز نمود و پیام نبوت و امامت را به مردمان رساند. حضرت سکینه علیهاالسلام ، با توجه به تغییرات اجتماعی، موضعگیری کرده و در تحولات بزرگی چون حادثه کربلا، انقلاب بزرگ و بیسابقه کوفه و شام، قتل عام مردم مدینه، آتش زدن مکه و... و از فرصت استفاده کرده و اخبار آل محمد صلیاللهعلیهوآله را با بهرهگیری از فنون ادبی، به گوش همگان رسانید. حضرت سکینه علیهاالسلام به همراه پدر از مدینه به مکه رفت و از آن جا، به کربلا قدم نهاد. بعد از شهادت پدر و نزدیکانش، با حزن و اندوه بسیار و تحمل سختیهای فراوان، به همراه کاروان اسیران به کوفه و از آن جا به شام رفت. او سپس برای وداع دوباره با پدربزرگوار و دیگر شهدا، در اربعین حسینی به کربلا بازگشت و از آن جا به طرف مدینه حرکت کرد. او در این مسافرت پر فراز و نشیب، آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشت و همگان را از قدرت استعداد و فصاحت و بلاغت خویش، آگاهی بخشید. حضرت سکینه علیهاالسلام چندین سفر به حج رفت که بزرگان اهل مکه، از او به بهترین شیوه استقبال میکردند و به هر منطقهای که قدم میگذاشت، مایه خیر، برکت و افتخار افراد آن منطقه میشد و از ایشان به نحو شایستهای استقبال میکردند.حضرت سکینه علیهاالسلام در حالی که دوران نوجوانی را سپری میکرد، در واقعه عظیم عاشورا، صحنههای شهادت برادران و پدر را از نزدیک نظارهگر بود، ولی به سفارش پدر بزرگوارش گوش جان سپرد و همه رنجها و سختیها را با صبر و بردباری تحمل نمود. امام حسین علیهالسلام علاقه بسیار زیادی به دخترش سکینه علیهاالسلام داشت، به طوری که این محبت و دوستی را در قالب شعری به این مضمون ابراز مینمود: «خانهای را دوست دارم که سکینه و رباب من در آن خانه باشند. من آنها را خیلی دوست دارم و تمام اموال خود را صرف آسایش آنها میکنم. کسی حق ندارد مرا در این دوستی سرزنش کند، خواه در حیات یا در ممات من». زمانی که امام حسین علیهالسلام برای وداع با اهلبیت به سوی خیمهها آمد، نزد پدر رفت و صدا زد: بابا! آیا تسلیم مرگ شدهای، بعد از تو به چه کسی پناه ببرم؟ امام حسین علیهالسلام او را دلداری داده، چنین فرمود: «ای نور چشم من، چگونه کسی که یار و یاور ندارد، تسلیم مرگ نشود. ولی بدان که رحمت و یاری خدا در دنیا و آخرت از شما جدا نمیگردد. دخترم، بر قضای الهی صبر کن و شکایت منما. دنیا محل گذر است، ولی آخرت خانه همیشگی است». او بعد از واقعه عاشورا به همراه عمه بزرگوارش، مراقبت از کودکان و اسیران را بر عهده گرفت و با گفتار و کردار صبورانه خویش، اهداف و آرمانهای عالی قیام پدر را به بهترین صورت در میان مردم بازگو کرد.حضرت سکینه علیهاالسلام آن چنان به پوشش و حجاب اهمیت میداد که وقتی از منزل خارج میشد، حتی دربان خانهاش نمیدانست که خانم بیرون رفته یا کنیزی از منزل خارج شده است. امام باقر علیهالسلام نیز در اینباره میفرماید: «هر گاه حضرت سکینه علیهاالسلام میخواست از راهی عبور کند، جوانان بنیهاشم مسیر راه را محافظت میکردند تا کسی چشمش به جمال و قامت او نیفتد». پس از جریان عاشورا و در سفر اسارت نیز، آن حضرت همیشه در اندیشه رعایت حجاب و اجرای رسالت دینی خویش بود.حضرت سکینه علیهاالسلام علاقه زیادی به شعر داشت و افزون بر این که خود شعر میسرود، منزلش نیز محفلی برای نقد و بررسی اشعار شاعران بزرگ و معروف عرب به شمار میآمد. هرگاه اختلاف نظری بین شاعران پدیدار میگشت، نزد آن حضرت میرفتند و داوری او را ملاک قبولی یا رد اشعار خود میدانستند. آن حضرت در پشت پرده قرار میگرفت و توسط کنیزی که او نیز در ادبیات مهارت داشت، اشعار را دریافت میکرد. بعد حضرت با توجه به شعر شاعران، جوایزی برای شعر آنها در نظر میگرفت. محققان، اندیشمندان و راویان حدیث، برای برطرف ساختن شبههها و پرسشهای علمی و فقهی خود، به منزل حضرت سکینه علیهاالسلام مراجعه میکردند. همچنین آن حضرت، منزل خود را، محفل زنان و دختران عرب قرار داده بود و تبلیغ دین خدا را از راه این محفل ادبی انجام میداد. پس از رحلت آن حضرت، خالد بن عبدالملک، حاکم مدینه، با عده زیادی از مردم در محل حضور یافت و ابتدا براساس رسم آن زمان، بر پیکر پاک آن حضرت نماز خواند و سپس مردم دسته دسته بر او نماز خواندند. آن گاه امام زین العابدین علیهالسلام امر فرمود تا مقدار زیادی عطر و عود تهیه کردند و آنها را در اطراف جنازه گذاشتند و شمعهای زیادی افروختند و تا صبح روز بعد، در آن جا به قرائت قرآن پرداختند. سپس امام سجاد علیهالسلام بر جنازه آن حضرت نماز خواند و آن بدن پاک را در مدینه منوره به خاک سپرد.
|
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه یکم مرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|