تبليغاتX
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد...

برنامه هفتگی وبلاگ سید به مناسبت ماه مبارک رمضان:

þ     قرار دادن یک دلنوشته از همراز دوست عزیزمون 

þ    ثبت یک آیه یا روایت مرتبط

þ    آپلود یکی از کنفرانسهای وبلاگ سید

انشالله بتونیم از این ایام الله استفاده کنیم و دست پُر از مهمانی خدا برگردیم...

برنامه کنفرانسهای ساعت ۲۴ وبلاگ سید در ماه رمضان:

þ دوشنبه 2/6/88 کنفرانس کتاب ذاکر افلاکی 

þ دوشنبه 9/6/88 کنفرانس مناسبات هفته اول رمضان

þ پنجشنبه 12/6/88 کنفرانس مناسبات هفته دوم رمضان

þ دوشنبه 23/6/88 کنفرانس مناسبات هفته سوم رمضان 

þ پنجشنبه 26/6/88 کنفرانس مناسبات هفته چهارم رمضان


*توجه! توجه! توجه!*

 

کتاب ذاکر افلاکی

نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید

گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید

از انتشارات ساجدین

و

مجله عکس چهره ماندگار

گزیده ای از بهترین تصاویر سید

کاری از موسسه نرم افزاری کریمه و وبلاگ سید

عزیزانی که خواهان تهیه مجله عکس سید و

مجموعه سی دی های بیت الاحزان با قیمت پخش هستید

شماره تماس ، آدرس کامل ، کدپُستی ، نام و فامیل خود

را در قسمت نظرات برای من بگذارید

و

عزیزانی که خواهان کتاب ذاکر افلاکی هستید

با توجه به اینکه چاپ اول کتاب ویژه سالگرد سید بود

 و تعداد کمی از آن مانده خواهشمندم منتظر چاپ دوم

به زودی با کمی تغییرات و پخش در سراسر کشور باشید

+ نوشته شده در روز  جمعه سی ام مرداد 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

نام: فاطمه (نام اصلي ايشان احتمالا فاطمه بوده است زيرا نام رقيه در كتب تاريخي به عنوان فرزند امام حسين كمتر به چشم ميخورد و امام حسين عليه السلام به علت علاقه زيادي كه به مادرش داشت نام دخترانش را ميگذاشتند)

 

القاب:  رقيه (از نظر لغوی از ارتقاء به معني بالا رفتن و صعود بر گرفته شده است. به معني افسون هم بوده يعني دعا و جادو براي شفا گاهي هم براي ضرر رساندن به کسي که اين کار را انجام میداده ميگفتند رجل رقاء يا رجل راقيه يا امراة راقية که قبل از اسلام هم بود و بيشتر براي درمان بيماري نزد پيامبران بني اسرائيل به خصوص حضرت سليمان ولي بعدها در جهات بد استفاده با ظهور اسلام استفاده از رقيه در جهت ضرر رساندن حرام اعلام شد. ائمه خودشان داراي رقيه بودند مثلا روايت هست جبرئيل رقيه اي به رسول الله داد: بسم الله ارقيک من کل عين حاسد الله يشفيک)

 

کنيه: ام کلثوم و ام الحسن

 

پدر: حسین(ع) (بن علی (ع))

 

مادر: ام اسحاق (پيش تر همسر امام حسن بوده وبه وصيت ايشان بعد از شهادت امام حسن به عقد امام حسين در امده بودند مادر حضرت رقيه از زنان با فضيلت وبزرگوار اسلام به شمار ميايند و لقب ايشان بنت طلحه بوده است مادر بزرگوار حضرت رقيه قبل ازحادثه عاشورا از دنيا رفته بود.)

 

تاريخ ولادت: به روایتی سال پنجاه و هفت هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: : به روايتي 4 برادر و 1 خواهر (علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد- علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري.ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- سکينه فرزند حضرت رباب که در پنجم ربيع الاول سال يکصد وهفده هجري در مدينه رحلت کردند-  محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند )

 

مدت عمر: از 3 تا 5 سال نوشته اند

 

تاريخ شهادت: 5 صفر سال 61 هجرى قمرى

 

محل دفن: شام (خرابه قصر یزید بن معاویه)

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

تازه به دنیا امده بود که مادرش از دنیا رفت و در دامن پر مهر عمه اش زینب(س) و پدر بزرگوارش امام حسین(ع) پرورش یافت. سه یا پنج سال بیشتر نداشت که همراه کاروان سیدالشهداء به کربلا رفت و تمامی سختی ها را متحمل گشت. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می‏گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت. بعد از واقعه عاشورا با اسیران به شام آورده شد. در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت میشوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف‏های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله‏ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه‏السلام به شام، آنان را در خرابه‏ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب‏ها، سرما به شدت آنان را اذیت می‏کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می‏آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه‏های خود بودند، اشاره کرد و ناله‏ای دردناک از دل برآورد و به عمه‏اش گفت: ای عمه، اینان کجا می‏روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره‏سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه‏ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.سختی‏های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می‏رنجاند و او یک‏سره بهانه بابا را می‏گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت‏های بی‏شمار اهل بیت را گشود.وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده‏های دل را باز کرد و هر چه می‏خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی‏نوازش و آغوش گرم. پس لب‏هایش را بر لب‏های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله‏های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

 

گوشه اي از فرمايشات درباره آن حضرت:

یکی از افراد سپاه یزید میگوید:من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه‏السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه‏ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم‏های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی‏اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه‏ علیه‏السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه‏گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

 

داستان تعمیر سنگ قبر حضرت:

عالم بزرگوار مرحوم ملّا محمّد هاشم خراساني مي نويسد: عالم جليل شيخ محمّد علي شامي كه از جمله‌ علماء نجف اشرف مي باشد به حقير فرمود: جدّ امّي من جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقي كه نَسَبَش به مرتضي علم الهدي منتهي مي شد، و سنّ شريفش بيش از 90سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت. شبي دختر بزرگ ايشان حضرت رقيّه دختر امام حسين (ع) را درخواب ديد كه فرمودند:‌به پدرت بگو: به والي بگويد: ميان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذيّت است، بيايد قبر و لحد مرا تعمير كند. دختر به سيد عرض كرد، ولي سيد از ترس اهل تسنّن به خواب اعتنا ننمود. شب دوم دختر وسطي سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، ترتيب اثري نداد. شب سوم دختر كوچك سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، باز ترتيب اثري نداد. شب چهارم خود سيد حضرت رقيّه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند:‌چرا والي را خبر دار نكردي؟ سيد بيدار شد،‌صبح نزد والي شام رفت و خوابش را گفت. والي به علماء و صلحاء شام از شيعه و سنّي امر كرد كه غسل كنند و لباسهاي پاكيزه بپوشند، به دست هر كس قفل درب حرم مطهر باز شد، همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند، جسد را بيرون آورد تا قبر را تعمير كنند. قفل به دست هيچكس باز نشد، مگر به دست مرحوم سيد و کلنگ هيچ کسي بر قبر اثر نکرد جز مرحوم سيد، حرم را خلوت كردند، لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد و كفن صحيح وسالم است، لكن آب زيادي ميان لحد جمع شده است. سيد بدن شريف را از ميان لحد بيرون آورد و بر روي زانوي خود نهاد، وسه روز بدين گونه بالاي زانوي خود نگهداشت و گريه مي كرد تا اينكه قبر آن بي بي را تعمير كردند. وقت نماز كه مي شد سيد بدن مخدّره را بالاي چيز پاكيزه مي گذاشت. و بعد از نماز دوباره بر زانو مي گذاشت ، تا اينكه ازتعمير قبر و لحد فارغ شدند و سيد بدن را دفن كرد. از معجزه اين مخدّره اين بود كه سيد در اين سه روز احتياج به غذا و آب و تجديد وضو پيدا نكرد. و چون خواست او را دفن كند دعا كرد كه خداوند پسري به او عطا فرمايد. دعاي سيد به اجابت رسيد و درسن پيري خداوند پسري به او لطف فرمود، نام او را سيد مصطفي گذاشت. آنگاه والي واقعه را به سلطان عبدالحميد عثماني نوشت، او هم توليت زينبيه و مرقد شريف حضرت رقيه و ام كلثوم و سكينه را به او واگذار نمود اين قضيه در حدود سال هزارودويست و هشتاد هجري بوده است. در «معالي» اين قضيه را مجملاً نقل كرده و در آخر اضافه فرموده است:«آن سيد جليل وارد قبر شد و پارچه اي بر او پيچيد و او را خارج نمود ،‌دختر كوچكي بود كه هنوز به سن بلوغ نرسيده ، و پشت شريفش از زيادي ضرب مجروح بود»

 

شعری از استاد حاج غلامرضا عینی فرد حک شده در حرم حضرت:

زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت

مدفنم آباد و قصر دشـمنم ويـرانه اسـت

دخترى بودم سه سـاله دستــگير وبى پـدر

مرغ بى بـال و پرى را اين قفس كاشانه است

داشتم من بسترى از خاك و بالينى زخـشت

همچو مرغى كو بسا محروم از آب و دانه است

تكيه مى زد او به تخت سلطنت با كبر و وجـد

اين تكبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت

بر تن رنجور مـن شد كهنـه پيراهـن كـفن

پر شكسته بلبلى را ايـن خــرابه لانه است

محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن

ذلت او عـزت من هـر دو جـاويدانه است

 

پیش از این در کنفرانسهای وبلاگ سید درباره حضرت رقیه (س)

و ابعاد شخصیتی و زندگانی ایشان کنفرانسهایی برقرار گردیده

 

+ نوشته شده در روز  جمعه سی ام مرداد 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

خانم فقط برا یه نیم نگاه تو و بس:

 

پنجشنبه شب ۲۹ شهریور ماه کنفرانس ویژه سید

 

سید دیدی خانم جانم با دستای کوچولوش دستمو گرفت... دیدی بی بی معصومه طلبید قد خودم زیارتش کنم... دیدی اومدم سر خاکت ساده و بی تکلف... سید شرمنده ام که باز برا منه بی آبرو واسطه شدی... رقیه خاتون هم از خانومیش کم نذاشت؛ زیارت حرم، زیارت خاک تو، زیارت یه سید عزیز، زیارت یه نوکر بی نظیر، زیارت مجلس نورانیش... دیگه مگه من چی میخوام بیشتر از اینا با این همه رو سیاهی... به قول یه بزرگی: خانم من در حدی نیستم که بگم سگتم، سگ خصلتهایی داره که من ندارم، ولی خانم من گربه لوستم، گرچه بی صفتم اما انقدر خودمو برات لوس میکنم تا دست نوازش به سرم بکشی...

سلامی به گرمی دل بی تاب از حضورش به مهربون ترین پدر دنیا
دلم را راهی کردم با یه دسته گل یاس قشنگ که بهت بگم بابا جونم قدم نو رسیده مبارک
اسمش رقیه شد دختر کوچولوی سه ساله ای که عالم همه محتاج یه لبخند قشنگشن
وای راه رفتنش شبیه مادره از سید شنیدم عمه زینب تا دلش برای مادرمون زهرا تنگ میشد به رقیه میگفت عمه جلوم راه برو دلم برای مادرم تنگ شده
اخی یه تبریک ویژه برای علی اکبر برای اون اقایی که همه عشق رقیه است
بابایی دلم پر میزنه یه روز برم ببینمش مزار کوچولوشو بغل بگیرم و بهش بگم عمه جونم خیلی دوست دارم بابایی نمیخوام دلتو درد بیارم اما اخه رو دلم خیلی سنگینی میکنه یاد بعضی نامردا و نامردیاشون خدا رحمت کنه سید را که میدونم امشب داره اونجا برا جشن تولد رقیه جون میخونه وقتی از این ور و اونور شنیدم بعضیا میگن رقیه نبوده دلم خیلی گرفته بود اخه چی میدونن با خودم میگفتم کاش یکی به اینا بگه رقیه نیست و یه دنیا دیونه داره
رقیه نیست و این همه دل برا غربتش میسوزه و خاموشم نمیشه تا اینکه سید فریاد زد
بمیره هر کی میگه که رقیه نبوده            امیر قلب و جونم اسم رقیه بوده
فخرم اینه تو دنیا که دلم با رقیه است           سبب خلقت من گفتن یا رقیه است
دمش گرم زد تو دهن خیلیا تا صداشو شنیدم دلم اروم شد حس کردم اون موقع همه ملائکه دارن بهش احسنت میگن
بابایی این شهزاده ی خرابه نشین تو مدتهاست قبول کرده تا تو خرابه ی دل من پا بذاره
بابایی از وقتی آمده تو دلم آروم تر شدم اما گاهی یاد مصیبتش جیگرمو میسوزونه ...
عوض اینکه من بشم تسکین درداش اون شده غمخوار و آرام بخش من
بابایی دعام کن دعا کن هیچ وقت روزی فرا نرسه که رقیه از خرابه ی دل من بیرون بره
بابایی دعام کن دعا کن حتی رقیه وقت مرگم ازم جدا نشه دعا کن اون دنیا رقیه منو ببره تا پاسبان خونش باشم
بابایی دعام کن دعا کن کاری کنم تو دل رقیه باشم و همیشه دوسم داشته باشه
بابایی دعام کن دعا کن اینقده خوب بشم که رقیه هم بهم افتخار کنه
عمه جونم خوش آمدی خرابه ی دلم را قصر سلیمان کردی 

 

عشق تو در ضمیرم به زلف تو اسیرم              غلام زرخریدم نذر چشات بمیرم

دوستش دارم یه عالمه دختر پادشاهمه             گداییه در شما کار هزار تا حاتمه

                             هزار تا حاتمم کمه کار تموم عالَمه

اگرچه شهره هستم به درد بی نوایی                به قالی سلیمان ندارم اعتنایی

چرا که من غبار قالی روضه هاتم                   غلام حلقه گوش و نوکر نو کراتم

دل دیوونه من جز تو طلب نداره                     بذار پاتو رو چشمام نگن صاحب نداره

اگه عشقت نباشه همه دنیا حقیره                    بمیره هرکی میخواد تو رو از من بگیره

فخرم اینه تو دنیا که دلم برا رقیه ست              سبب خلقت من گفتن یا رقیه ست

الهی در همه عمر سگ خونت بمونم               اسیر و دل سپرده فقط از تو بخونم

همه عالم بدونن بی رقیه حقیرم                      اسیر غصه وغم بی رقیه میمیرم


 عکسهای سفرم به قم و کاشان به مناسبت ولادت حضرت رقیه(س):

 

 

 

 

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سید امروز سی و هفتمین ماهگرد رفتنته... دل منم خیلی گرفته... حس بدی دارم... یه مدتیه دیگه مثل قبل نیستی باهام... بی بی معصومه هم انگار دیگه نگاهم نمیکنه... هفته پیش شهزاده علی اکبر ردم کرد گفتم نه ردم نکرده حکمتی بوده... بعدش آقا صاحب الزمان دعوتمو پس گرفت گفتم اشکالی نداره اگه من میرفتم جا برا خوبا تنگ میشد... ولی اگه این هفته رقیه خاتونم دستمو نگیره دیگه... دیگه دق میکنم سید... این روزا برا من سرنوشت سازه... سید کمکم کن تا بتونم دلمو جمع و جور کنم... مگه یکی بد شد باید بیرونش کرد، باید محلش نداد، باید ولش کرد، باید دعوتش نکرد، باید بدی رو با بدی جواب داد؟... لابد میگی: "چیزی که عوض داره گله نداره، نبخشیدی حالا بخشیده نمیشی"... خودت که از ته دلم خبر داری با مرام پس نکنه این حرفو بزنی... این روزا وقت این زیر و رو کشیدنا نیست سید... واسطه شو حداقل رقیه خاتون ردم نکنه... میدونی که من به اونایی که باید اعتقاد درست و حسابی ندارم ولی به یه چیزایی بدجور اعتقاد دارم... منو از یه جای گندی آوردین گذاشتین وسط بهشت ازم توقع امتحان پس دادن نداشته باشین... هنوز خیلی مونده تا این حرفا... هنوز باید لقمه برام بگیرین، هنوز باید تاتی تاتی رام ببرین، هنوز باید خیلی چیزا یاد بگیرم... الان موقع ندونم کاری من نیست سید... نذار قسم بدم... سید نذار بشکنم...

+ نوشته شده در روز  شنبه هفدهم مرداد 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

        به مناسبت نیمه شعبان وبلاگ سید تقدیم مینماید:

   سی دی سومین سالگرد سید تهران با مداحی جواد مقدم


دنبال تو گشتم گل نرگس همه جا را              بر دار برد عشق تو آخر سر ما را

عمریست به دام سر زلف تو اسیرم               دیوانه شدم هیچ نصیحت نپذیرم

خواهم که سر راه تو ای ماه بگیرم               یکبار تو را بینم و صد بار بمیرم

ما بی سر و پایان سر کوی تو هستیم            دیوانه زنجیری گیسوی تو هستیم

گر عشق تو ما را به جهنم کشد ای دوست     مشتاق عذابیم توکلت علی الله

تا سایه آمرزش مهدی به سر ماست             فارق ز حسابیم توکلت علی الله

باز دلتنگم و بی تاب، بازچون مجنونی که زمعشوق تمنای نگاهی دارد
دل من غمگین است و دگرتاب ندارد که دمی بی تو بماند
روزها می رود و نیست خبر از روی چو ماهت... یا که هست!!! آری چشم من ناپاک است.
روزگاریست که دیوانه رویت شده ام، بی خود ازخود شدم و مست سبویت شده ام.
ز فراقت دلتنگ و به درگاه خدایم همه شب نالانم...
تو اگرمی دانستی که چه سخت است این هجر،که چه آسان بریدم زجهان دل!
زلبم شکوه برآید، زنگاهم اشکی، که تو ای پادشه من به کجا خانه گزیدی...
من نخواهم که ببینم رویت! مثل آن قوم که دیدند حسین و نشدن قربانش.
آرزویم این است،تو به رویم نگاهی فکنی،تا شوم مست و خرابت، تا دهم جان به نگاهت، چون حُر که به نیم نگاهی از یار، بشد آواره و حیران، بکرد جان به قربان.
نذرچشمان تو جانم، ازتو تنها دعایی خواهم، که به راهت وفاداربمانم.

مهدي جان
نميدانم تا سپيده دم فرج چند نافله مانده است نميدانم كدام قنوتِ عطشناك به دامن عنايت توتوفيق استجابت خواهد يافت تا از قله هاي بلندغيبت به دنياي خاكي ما نزول فرمايي؟اما ميدانم اين يلداي هجركه ازشفق حضور توالتهاب سپيده زدن دارد در انتظاري شيرين ميسوزد...

ای گنجینه آخرین!
دیری است که دعاهایمان "ندبه" شده است و هر صبح جمعه مشعل چشم های ما با زلال اشک روشن می شود. و من در کوچه های سرگردان "غیبت" تو را می جویم شاید مرا به میهمانی نگاهت بخوانی.
کویر وجودم در انتظار باران ظهور توست و برکه کوچک هستی ام به نظاره دریای حضورت. پیکر خسته به خاک نشسته ام را تنها تو و یاد تو به دیار قرار می رساند
آه، ای حضور! ای دریای نور!
دلم در کوچه پس کوچه های انتظار گرفته است، به دنبال روزنه ای، نسیمی، آوایی، نمی دانم، در پی کسی هستم. کسی که سبد بلورین دعایم را پر از استجابت کند؛
و در طاقچه خاکستری وجودم برگ سبزی، گل سرخی و شاید هم چکاوک خوشخوان و زیبایی به یادگار گذارد.
تو را در کوچه باغ های امید می جویم و در سجاده های بی ریا می بینم.
نام تو را و عکس آسمانی ات را در ماه جستجو می کردم و در لبهای نیایش و اشک های "ندبه" دیدم.این تویی، با همه بزرگی ات،
در دل های کوچک کودکان، کودکان شهر با سینی هایی پر از شور و نیاز تا برای نیمه شعبان شمع روشن کنند. در دست های دخترکان، فرشته هایی که در جمکران به نماز می ایستند و در قنوت نیازهای کودکی آنها "دعای فرج" به سان حریر سبز در آسمان خیالشان موج می زند و به سوی تو می آید.
آنگاه شکوفه های صورتی امید بر این حریر سبز می بارد و به سوی آنان باز می گردد و شکوفه خنده بر لبان آنها می شکفد
امروز از آن توست و فرداها برای تو
ای آفتاب پنهان!

که کنارم نیستی
جمعه عصرها می نشینم پای صحبت گریه هایم. می نشینم تا قصه دنباله دار تنهایی را بار دیگر گوش کنم. می نشینم رو به تکاپوی آبی دریا و شعر می خوانم برای لحظه هایم. می نشینم تا خاک غربتی که بر سر و رویم نشسته است را از یاد ببرم و حرف های دلم را، این اشک های سرزده را به رشته تحریر درآوردم.
می نشینم تا زیبایی آن پلک های زمردین که دریایی از الماس در خویش پنهان کرده است را در تخیل یخ بسته خویش به تماشا بنشینم. جمعه عصرها که کنارم کسی نیست چشم به سمت افق های دور می اندازن تا از این همه سایه های دست و پاگیر جدا شوم و لحظه ای در بینهایت جستجو به جریان درآیم و به تلاطم افتم.
جمعه عصرها پروانه های دست خود را رها کنم به سمت اشتیاق لبریز از تلاطم و بی تابی. به سمت شوقی فراتر از نفس صبح غنچه ها، به سمت شوقی که آمده است مرا زیر و رو کند تا با زبان بسته من گفتگو کند. جمعه عصرها منتظرم و می دانم که می آیی و آرزوهای بر باد رفته کودکیهایمان را به یادمان می آوری.
سلام بر تو ای جمعه ای که قرار است تمام امیدها و آرزوها را به خویش نزدیک نمایی و تمام رودها را به هم پیوند دهی. تا یکی شدن را به تماشا بنشینم.
سلام بر تو، جمعه ای که قرار است در لطافت پونه ها اردو بزنی و دم از مهربانی او بزنی. سلام بر تو که می آیی بزرگ و باشکوه در درشت نمایی شبنم ها و ما را به آرزوهایمان می رسانی. جمعه عصرها آسمان پر است از پروانه هایی که به هیچ اتفاقی فکر نمی کنند مگر به شکفته شدن رنگ ها در زیر باران هایی از ستاره. جمعه عصرها به تو فکر می کنم. به تو که می آیی و تمام غیبت ها را غافلگیر می کنی. من تا آن زمان همواره شعر انتظار را می سرایم.
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی...


*توجه! توجه! توجه!*

 

کتاب ذاکر افلاکی

نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید

گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید

از انتشارات ساجدین

و

مجله عکس چهره ماندگار

گزیده ای از بهترین تصاویر سید

کاری از موسسه نرم افزاری کریمه و وبلاگ سید

عزیزانی که خواهان تهیه مجله عکس سید و

مجموعه سی دی های بیت الاحزان با قیمت پخش هستید

شماره تماس ، آدرس کامل ، کدپُستی ، نام و فامیل خود

را در قسمت نظرات برای من بگذارید

و

عزیزانی که خواهان کتاب ذاکر افلاکی هستید

با توجه به اینکه چاپ اول کتاب ویژه سالگرد سید بود

 و تعداد کمی از آن مانده خواهشمندم منتظر چاپ دوم

به زودی با کمی تغییرات و پخش در سراسر کشور باشید

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

حماسه از چشمهاي تو آغاز ميشود در روزي داغ و خون‏آلود. رشادت يعني «تو»؛ وقتي که در رکاب پدر، تار و پود حادثه را شمشير زدي. امروز مي‏آيي؛ عَلَم عشق بر دوشت، با نشانه‏اي از آن سوي آسمان، و زمين با خنده‏هاي نخستينت، شکفتن آغاز ميکند.در وجودت تکه‏اي از بهشت جا مانده است؛ آن گونه که از چشمانت عطر ياسي عجيب ميتراود.روشناي چهره‏ات با اُفقهاي دور و درخشان نسبت دارد. ريشه‏ات از مقدمترين رودخانه آب ميخورد. نخلها، پيش قامتت کوچک مينمايند، اي بزرگِ دوست داشتني!نامت از دهان زمين نميفتد. آزادگي، دوست ديرينه تو، خورشيد، همبازي کودکي‏ات و عشق، همسفره هميشگي توست. قبايل عرب از گندمزار شجاعت تو نان ميخورند. بر اسب که مينشيني، باراني از ستاره باريدن ميگيرد.مهتاب، امواج نگاه توست که بر دامن آسمان ميريزد.تو علي اکبري؛ علوي سيرت و محمّدي صورت. آئينت جوانمردي ست. صدايت، لرزه بر اندام آنان مي‏اندازد که نفسهاي شيعه را بريده بريده ميخواهند. در آغوش باران زاده شده‏اي و از سينه بهار، شير نوشيده‏اي. از عشيره گل سرخي و از تبار آفتاب. کوهستانها، هواي پاک نفسهايت را به عاريت گرفته‏اند. شاعرانه‏ترين واژه‏ها، شعر بلند حماسه‏ات را سرودن نميتوانند. محرم در محرم تصوير تابناک توست که بر صفحه خونرنگ عاشورا ميدرخشد.لبهاي ترک خورده‏ات، سالهاست فرات را سر در گريبان نگه داشته است. صفحات آن ظهر سرخ را که ورق ميزنم، ردّ نگاه‏هاي پر هيبت توست که بر جا ميخکوبم ميکند. تو ارديبهشت فصل‏هاي جهاني. مروز مي‏آيي و ما فانوسهاي عاشقي در دست، ميلاد خجسته‏ات را نور ميپاشيم.مي‏آيي و چکاوکان روشني، روز آمدنت را به ترانه مينشينند و رودهاي زمين، بهار آمدنت را آواز ميخوانند.

 

من غنچه تكبير لبهاي حسينم                         

من يوسف كنعان زيباي حسينم

چون خال سبز هاشمي دارم به صورت           

من نكهت شب بوي گلهاي حسينم

دارم به چهره نور سبز فاطميه                    

من خط و خال روي سيماي حسينم

اي اهل عالم من نواي نينوايم                       

چون كه اذان گوي مصلاي حسينم

در خلق خلق و منطق و خيبر گشائي                   

گلواژه دست تولّاي حسينم

چون ذوالفقار حيدري دارم به دستم             

 در صحنه ميدان علي را ناز شستم

من شير سرخ بيشه هاي كربلايم                         

من لافتاي حيدر خيبر گشايم

اي اهل عالم من اذان گوي حسينم                   

چون رفته تا اوج فلك موج صدايم

شمع حسیني را من پروانه بودم           

خوشگل ترين پروانه از پروانه هايم

من نسخه پيچ اشك درمانگاه عشقم               

من مهر هر نسخه در دارالشفايم

جدم علي حلال كل مشكلات است                 

من هم علي اكبر مشكل گشايم

+ نوشته شده در روز  یکشنبه یازدهم مرداد 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

در غروب ماتم زده شهر آنجا که جز تاریکی و ظلمت نیست

آنجا بوی غربت رسول عشق از در و دیوارش استشمام میشود
آنجا که خصم زمان نقشه شوم خانه نشینی علی را میکشند
آنجا که خصم زشت خو تازیانه را آماده شلاق میکند
مردی می آید از تبار عشق با کوله باری از محبت علی
مردی می آید از دامان سید ه نساء
مردی می آید از ملکوت
مردی می آید از نسل محمد
مردی که خدا عاشق چشمان اوست
حسین می آید تا طلوعی باشد بر پهنه بی کران دنیای شب زده
حسین می آید تا تجلی کند غربت بی کران فاطمه را
حسین می آید تا زنده کند حقیقت نماز را

***

نامش را عباس نهادند و قنداقه اش را به دور سر شاه عشق گرداندند
بلا گردان حسین پرورشش دادند
چهره اش تابناک چون ماه بنی هاشم
دیدگانش پر فروغ چون خورشید عالم تاب
هیبتش را نتوان وصف نمود همین زیباست بگوییم حیدر کربلاست
آنکه غیرت به کف پای سگش بوسه زنان است
شمشیرش چون ذوالفقار علی عدو کش
خشم او زمان و زمین را به لرزه میاندازد
سم اسبش قیامت به پا میکند
از هیبتش عرش به لرزه میافتد
چرا که زاده ام البنین است ولیکن مادرش زهراست ابالفضل

***

نگویدش بیمار کربلا
او بیمار عشق حسین فاطمه بود
چشمانش خمار از نرگس مست حسین
دستانش پر از نیاز از ناز حسین
دامان عروس زهرا منزلگه جسم پاکش
نامش علی شد به یاد شاه مردان
عفتش چون زهرا غیرتش چون علی عبادتش چون نبی
پاک و ساده وبی ریا
آری سلاله پاک شهربانو آن عروس نازنین آل رسول
اسوه عشق زینب امام العارفین زینب
آری سید الساجدین مردی از نسل محمد دلداده کربلا
حماسه آفرین کوفه و شام که هر کلامش عرش را به لرزه میانداخت
السلام علیک یا علی بن الحسین بن علی مرتضی


 

***کنفرانسها به دلایل مربوط به

حضور بچه ها در کنفرانس

اول مرداد تعطیل گردید***


*وبلاگ سید به مناسبت اعیاد شعبانیه تقدیم مینماید*

þ   سی دی تصویری سالگرد شمسی سید سر خاک

قرائت زیارت عاشورا توسط محسن فیضی و سید علی فالی

 روضه خوانی توسط محسن فیضی

مداحی توسط سید علی فالی و حسین عینی فرد

(با همکاری همدم عزیز)

þ   سی دی صوتی سالگرد قمری سید سر خاک

با قرائت زیارت عاشورا و مداحی توسط جعفر باقری

þ   سی دی سالگرد سید در حیدریون زنجان

با مداحی حسین عینی فرد و عبدالرضا هلالی


*قابل توجه دوستان، هیئات و موسسات فرهنگی*

عزیزانی که خواهان تهیه مجله عکس سید و

مجموعه سی دی های بیت الاحزان با قیمت پخش هستند

یا در قسمت نظرات با بنده هماهنگ کنند

و یا با موسسه نرم افزاری کریمه(۰۹۱۲۲۵۲۷۲۹۸)تماس بگیرند

عزیزانی که خواهان کتاب ذاکر افلاکی هستند

در قسمت نظرات با بنده هماهنگ کنند که برایشان پُست کنم

با توجه به اینکه چاپ اول کتاب ویژه سالگرد سید بود

 و تعداد کمی از آن مانده مژده چاپ دوم با کمی تغییرات

و پخش در سراسر کشور را به شما عزیزان میدهم

+ نوشته شده در روز  شنبه سوم مرداد 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

نام: آمنه یا امیمه

 

القاب: سکینه، خیرة النسوان

 

پدر: حسین (بن علی بن ابیطالب)

 

مادر: رباب (بنت امرء القیس)

 

تاريخ ولادت: به روایتی سال 48 یا 51 هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: به روايتي 4 برادر و 1 خواهر (علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد- علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري.ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- رقيه فرزند حضرت ام اسحاق که در پنجم صفر سال شصت و يک هجري در شام به شهادت رسيدند -  محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند )

 

تعداد فرزندان: بنا به روایتی دو فرزند، یکی پسر و دیگری دختر داشت که در کودکی از دنیا رفتند.

 

تاريخ شهادت: روز پنجشنبه پنجم ماه ربیع الاول در سال 117 هجری

 

محل دفن: مدینه

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

حضرت سکینه همواره از حریم امامت و ولایت دفاع می‏کرد. هنگامی که خالدبن عبدالملک والی مدینه بود، در روزهای جمعه به سخنرانی می‏پرداخت و به ساحت مقدس امیرمؤمنان علی علیه‏السلام دشنام می‏فرستاد و جسارت می‏کرد. این خبر به حضرت سکینه رسید. وی هر هفته در روزهای جمعه به همراه کنیزان خود در محل حضور پیدا می‏کرد و در مقابل بی‏حرمتی‏ها وهتک حرمت خالد می‏ایستاد و با کنیزان خویش، او را نفرین می‏کرد. خالد چون جرأت آزار و اذیت آن حضرت را نداشت، به اطرافیان خود دستور می‏داد تا به کنیزان آن حضرت حمله کنند و آن‏ها را متفرق سازند. حضرت سکینه هیچ گاه بی‏وفایی مردم کوفه و وعده‏های دروغینی را که به پدرش امام حسین علیه‏السلام داده بودند، فراموش نکرد. زمانی عده‏ای از مردم کوفه نزد آن حضرت آمدند تا بر او سلام نمایند. او در کمال نارضایتی و حزن و اندوه به آن‏ها چنین فرمود: «خدا می‏داند که من از شما خشمگینم. شما جدم علی علیه‏السلام را به قتل رساندید؛ عمویم حسن و پدرم حسین و برادرم علی و همسرم مُصعب را کشتید. شما مرا در کودکی یتیم کردید و در بزرگسالی بیوه نمودید». حضرت سکینه سلام الله در زمان پدرش با پسرعمویش عبداللّه‏ اکبر فرزند امام حسن علیه‏السلام ازدواج کرد که وی در واقعه عاشورا به شهادت رسید. پس از او، با مصعب بن زبیر والی بصره ازدواج کرد و برادرش امام سجاد علیه‏السلام عقدشان را جاری ساخت. مصعب، مهریه او را بیش از هزار درهم قرار داد. پس از کشته شدن مصعب توسط عبدالملک بن مروان، عده‏ای از مردم کوفه به خواستگاری حضرت سکینه برای عبدالملک رفتند که بامخالفت شدید ایشان مواجه شدند. حضرت سکینه علیهاالسلام ، بانویی بود که در طول زندگی پربرکت خویش، درب خانه فضیلت و سیادت را گشوده داشت و آستان کمال و بلاغت را در اجرای احکام شریعت بر روی همه باز نمود و پیام نبوت و امامت را به مردمان رساند. حضرت سکینه علیهاالسلام ، با توجه به تغییرات اجتماعی، موضع‏گیری کرده و در تحولات بزرگی چون حادثه کربلا، انقلاب بزرگ و بی‏سابقه کوفه و شام، قتل عام مردم مدینه، آتش زدن مکه و... و از فرصت استفاده کرده و اخبار آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را با بهره‏گیری از فنون ادبی، به گوش همگان رسانید. حضرت سکینه علیهاالسلام به همراه پدر از مدینه به مکه رفت و از آن جا، به کربلا قدم نهاد. بعد از شهادت پدر و نزدیکانش، با حزن و اندوه بسیار و تحمل سختی‏های فراوان، به همراه کاروان اسیران به کوفه و از آن جا به شام رفت. او سپس برای وداع دوباره با پدربزرگوار و دیگر شهدا، در اربعین حسینی به کربلا بازگشت و از آن جا به طرف مدینه حرکت کرد. او در این مسافرت پر فراز و نشیب، آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشت و همگان را از قدرت استعداد و فصاحت و بلاغت خویش، آگاهی بخشید. حضرت سکینه علیهاالسلام چندین سفر به حج رفت که بزرگان اهل مکه، از او به بهترین شیوه استقبال میکردند و به هر منطقه‏ای که قدم میگذاشت، مایه خیر، برکت و افتخار افراد آن منطقه می‏شد و از ایشان به نحو شایسته‏ای استقبال می‏کردند.حضرت سکینه علیهاالسلام در حالی که دوران نوجوانی را سپری می‏کرد، در واقعه عظیم عاشورا، صحنه‏های شهادت برادران و پدر را از نزدیک نظاره‏گر بود، ولی به سفارش پدر بزرگوارش گوش جان سپرد و همه رنج‏ها و سختی‏ها را با صبر و بردباری تحمل نمود.

امام حسین علیه‏السلام علاقه بسیار زیادی به دخترش سکینه علیهاالسلام داشت، به طوری که این محبت و دوستی را در قالب شعری به این مضمون ابراز می‏نمود: «خانه‏ای را دوست دارم که سکینه و رباب من در آن خانه باشند. من آن‏ها را خیلی دوست دارم و تمام اموال خود را صرف آسایش آن‏ها میکنم. کسی حق ندارد مرا در این دوستی سرزنش کند، خواه در حیات یا در ممات من». زمانی که امام حسین علیه‏السلام برای وداع با اهل‏بیت به سوی خیمه‏ها آمد، نزد پدر رفت و صدا زد: بابا! آیا تسلیم مرگ شده‏ای، بعد از تو به چه کسی پناه ببرم؟ امام حسین علیه‏السلام او را دلداری داده، چنین فرمود: «ای نور چشم من، چگونه کسی که یار و یاور ندارد، تسلیم مرگ نشود. ولی بدان که رحمت و یاری خدا در دنیا و آخرت از شما جدا نمی‏گردد. دخترم، بر قضای الهی صبر کن و شکایت منما. دنیا محل گذر است، ولی آخرت خانه همیشگی است». او بعد از واقعه عاشورا به همراه عمه بزرگوارش، مراقبت از کودکان و اسیران را بر عهده گرفت و با گفتار و کردار صبورانه خویش، اهداف و آرمان‏های عالی قیام پدر را به بهترین صورت در میان مردم بازگو کرد.حضرت سکینه علیهاالسلام آن چنان به پوشش و حجاب اهمیت می‏داد که وقتی از منزل خارج می‏شد، حتی دربان خانه‏اش نمی‏دانست که خانم بیرون رفته یا کنیزی از منزل خارج شده است. امام باقر علیه‏السلام نیز در این‏باره می‏فرماید: «هر گاه حضرت سکینه علیهاالسلام می‏خواست از راهی عبور کند، جوانان بنی‏هاشم مسیر راه را محافظت میکردند تا کسی چشمش به جمال و قامت او نیفتد». پس از جریان عاشورا و در سفر اسارت نیز، آن حضرت همیشه در اندیشه رعایت حجاب و اجرای رسالت دینی خویش بود.حضرت سکینه علیهاالسلام علاقه زیادی به شعر داشت و افزون بر این که خود شعر می‏سرود، منزلش نیز محفلی برای نقد و بررسی اشعار شاعران بزرگ و معروف عرب به شمار می‏آمد. هرگاه اختلاف نظری بین شاعران پدیدار میگشت، نزد آن حضرت میرفتند و داوری او را ملاک قبولی یا رد اشعار خود می‏دانستند. آن حضرت در پشت پرده قرار میگرفت و توسط کنیزی که او نیز در ادبیات مهارت داشت، اشعار را دریافت می‏کرد. بعد حضرت با توجه به شعر شاعران، جوایزی برای شعر آن‏ها در نظر می‏گرفت. محققان، اندیشمندان و راویان حدیث، برای برطرف ساختن شبهه‏ها و پرسش‏های علمی و فقهی خود، به منزل حضرت سکینه علیهاالسلام مراجعه میکردند. هم‏چنین آن حضرت، منزل خود را، محفل زنان و دختران عرب قرار داده بود و تبلیغ دین خدا را از راه این محفل ادبی انجام میداد. پس از رحلت آن حضرت، خالد بن عبدالملک، حاکم مدینه، با عده زیادی از مردم در محل حضور یافت و ابتدا براساس رسم آن زمان، بر پیکر پاک آن حضرت نماز خواند و سپس مردم دسته دسته بر او نماز خواندند. آن گاه امام زین العابدین علیه‏السلام امر فرمود تا مقدار زیادی عطر و عود تهیه کردند و آنها را در اطراف جنازه گذاشتند و شمع‏های زیادی افروختند و تا صبح روز بعد، در آن جا به قرائت قرآن پرداختند. سپس امام سجاد علیه‏السلام بر جنازه آن حضرت نماز خواند و آن بدن پاک را در مدینه منوره به خاک سپرد.

 

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه یکم مرداد 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک مدیریت
آرشیو
با مدیریت:
...
با اجرای:
آخرین یادگار
با همکاری:
بچه های وبلاگ و کنفرانس سید
وبلاگ سید معرفی می کند:

وبلاگ سید تقدیم می کند:
دانلود مداحی های سید
کنفرانسهای سید
مجموعه تصاویر سید
لیست سی دی های سید
تصاویر سفر به عتبات
نوشته های دفتر دلم
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
عزیزانم
اولین آشنا
آقا حسین عزیز
آقا سامان عزیز
مهاجر عاشق
مدیون سید
مجنون ذاکر
میکده عشق
شرمنده سید
مدعی محبت
دختر خوبم
لواء الزینب
زائر بقیع
اسوه
مجنون
یادگار یک شهید
یکی از عشاق
مداح مظلوم
انسان کامل
کربلایی حسین عینی فرد
ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان
همدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان