تبليغاتX
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد...

مبعث با سعادت پیامبر اسلام (ص)  مبارک باد

 گوئی امشب  این جهان را یک هوایی دیگر است…

نای ما را هم عجـــــب ســـاز و نوایی دیگر است…

فتنه ای اندر تمام عالــــــــــم هستی به پاست

روی مه را هم کنون وجه و نمـــایی دیگر است…

کل کیهان از ثریــــــــــــا تا ثری انور شده است

نک سماء مکّــــه را هم یک سنائی دیگر است…

دشت و کوه اســـــــــــوده امّا پر ز رمز ناسرود

اری اینک مکّـــــــه را گویی حرایی دیگر است…

صوت احمد غار را اکــــــــــنده از نجوای خویش

ناگه امد یک نــــــــدا اما نــــــــدایی دیگر است…

وحی جبریلی بیـــــــــــاورد این پیام از حیّ حق

اقـــراء باسم ربّک ، اینک مـاجرایی دیگر است…

مکّــــــــیان ! ای بت پرستان ! ایید از غفلت برون

بشنوید اینک محـــــــــمّد را خدایی دیگر است…

خواندن امــــــــــــر حق از احمد بدون خط و لوح

این تمامـــــــــا از نمــــــود کبریایی دیگر است…

منتخب شد نک محمّـــــــــد بهر ارســــــــال پیام

زین پس عالـــــم را نبیّ و پادشایی دیگر است…

اعظـــــــم از ال نبی مِــــــــدحت فراوان می کند

شعر مبعـــــــث را ولی قدر و بهایی دیگر است…

+ نوشته شده در روز  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

یا جدا!!!
نمیدانم اگر ما هم آن روز شاهد صحنه ی دردناک تاریخ بودیم ٬ مثل مردم آن زمان فقط صدای ضجه هایمان بدرقه ات میکرد؟! نمیدانم این خون خروشان جوشان که در رگ های عاشق ما می دود ٬ آن روز تاب در تن ماندن می داشت؟!
تو را به تبعید و زندان کشاندن و زندانبان سنگ دل برایت گزاردن هم ٬ کاری از پیش نبرد که عاشقانه با خدایت نجوا میکردی: " سال ها از تو درخواست گوشه ی خلوت و عزلتی داشتم که فراغ خاطری حاصل شود برای عبادت ٬ و اینک شکر که حاجتم روا نمودی"
خدا لعنت کند سندی بن شاهک ملعون را... و عذابش را هر لحظه زیاده کند...
آری ای شیعیان... زمین یک بار دیگر بر خود می لرزد ٬ آسمان یک بار دیگر بغض تلخش را فرو میخورد و جهان یک بار دیگر غبار سیاه عزای اهل بیت علیهم السلام را بر سر میریزد . ناله ها از پی هم کائنات را به لرزه در آورده است: کوه می نالد: آه از زهر! دریا می خروشد: آه از جگرهای سوخته از زهر!
رود فریاد بر می آورد : آه از لحظه های جان سوز تشنگی...!
ای جد بزرگوارم ! داغی سنگین است بر دل ٬ داغ غربت تو... سالها در تبعید و غربت به سر بردن... چه بگویم از آن غل و زنجیر ها... چه بگویم از آن شکنجه های سندی بن شاهک... چه بگویم از آن زیر زمین تاریک و رطوبی که شب و روزش معلوم نبود... خدای من دیگر تاب گفتن ندارم...وا اماما...
چه میتوانم بکنم برای تسکین این دل؟ آری یک راه هست... یک راه امید در برابرم مجسم میشود... او می آید... او می آید و با انتقام خواهیش مرهمی بر دل زخمی شیعه میگذارد...
پس با تمام وجود فریاد بر می آورم:
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر والزمان...

ابلغ خیراً و قل خیراً و لا تکن امعهً
خبر و نیکی را به همگان برسان، آنچه خیر و صلاح است بگو، منافق نباش
 
اداء الامانه و الصدق یجلبان الرزق و الخیانه و الکذب یجلبان الفقرو النفاق
ادای امانت و راستگوئی رزق و روزی را جلب نماید، خیانت و دروغ موجب تنگدستی و نفاق گردد.

احسن من الصدق قائله و خیر من الخیر فاعله
نیکوتر از راستی، گوینده آن و بهتر از کار خیر انجام دهنده آن است
 
اذا اکبرت ذنوب تمتحق السروربه
هر گاه گناهان بزرگ شمرده شود، سرور و خوشی آنها محو و نابود گردد.
 
اشرف الاعمال التقرب بعباده الله عز و جل
برترین اعمال، عبادتی است که به قصد قربت به درگاه پروردگار متعال به جای آورده شود.
 
افضل العباده بعد المعرفه انتظار الفرج
بالاترین عبادت بعد از معرفت باریتعالی انتظار فرج است.
 
التدبیر نصف العیش و التود الی الناس نصف العقل
تدبیر نیمی از خوشی و کامرانی را تامین می نماید، دوستی و مودت با مردم نیمی از خردمندی است.
 
الحیاء من الایمان و الایمان فی الجنه و البذاء من الجفاء فی النار
شرم و حیا نشانه ایمان است و میعادگاه شخص با ایمان در بهشت و بی شرمی و بد زبانی ستمکاری است و و عده گاه ستمکار در دوزخ است.

المتقون سادَه و الفقهاء قادَه و الجلوس الیهم عبادَه
پرهیزکاران، بزرگوارانند و دانایان به دین(فقها) پیشوایانند و همنشینی و مصاحبت با آنان به منزله عبادت است.
 
المعروف تلو المعروف غل لا یفکه الا مکافاه او شکر
نیکی به دنبال نیکی، حلقه ای است آهنین در گردن شخص که باز نمی کند آن را مگر پاداش نیک یا شکر و سپاس.

+ نوشته شده در روز  جمعه بیست و ششم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

 

 

 

باز یک سال دیگر گذشت و یکبار دیگر به خاطر سید از سراسر کشور که چه عرض کنم، از سراسر دنیا سر خاک سید دور هم جمع شدیم... در جمعیتی که سر خاک آمده بود دو نکته خیلی به چشم میامد: اول اینکه انقدر جمعیت زیاد بود انگار نه انگار که سه سال گذشته و دوم اینکه انقدر جمع صمیمانه بود انگار همه دوستان قدیمی هستیم... بچه های وبلاگنویس نیز بیش از پیش آمده بودند: gooroobe-ashegh–yaseshekasteh– maduneseyed – molamahdi313 – divanegane-hosein – dostdareseyed – amini1364–nariman-panahi –zakerin2– maste-zaker– zaker-eshgh... ما هم به قول خودمان عمل کردیم و سر خاک و دم مسجد مجله عکس چهره ماندگار و کتاب ذاکر افلاکی را پخش کردیم که الحمدالله عزیزان هم استقبال خوبی از این دو اثر ماندگار و بی نظیر داشتند...

 

 

 

 

 

غروب مراسم سر خاک با پذیرایی و قرائت زیارت عاشورا آغاز شد و با روضه خوانی محسن فیضی و مداحی سید علی فالی و حسین عینی فرد ادامه پیدا کرد... شور و حال خاصی بر فضا حاکم بود و هر بیننده ای را تحت تاثیر و به تحسین وامیداشت... نزدیک اذان مغرب مجلس به پایان رسید و همه رفتند تا بعد از نماز در مراسم یادبود مسجد شرکت کنند... برنامه مسجد نیز حدود یک ساعت بعد از اذان با زیارت عاشورا و سخنرانی حاج سید علی رضوی شروع شد و با مرثیه خوانی شاعر جوان اهلبیت سید امیرحسین میرحسینی و روضه خوانی محسن فیضی ادامه یافت و با مداحی جواد مقدم و حسین عینی فرد خاتمه داده شد... حاضرین در جلسه همانند مجلس سرخاک عاشقانه و خالصانه در مراسم مداح دلسوخته آل الله عرض ارادت کردند و در پایان بعد از صرف شام مسجد را ترک کردند... خدا را شکر میکنیم که به کوری چشم حسودان به دوری گوش شیطان مراسم سومین سالگرد سید نیز آبرومندانه برگزار گردید...

در آخر از عزیزان وبلاگنویس divanegane-hosein–amini1364– yaseshekasteh به خاطر همکاری مستمرشان بسیار تشکر میکنم... و همچنین قدردانی میکنم از تمامی زحمتکشان مراسم که میدانم دوست ندارند اسمی ازشان ببرم...

 

 

 

 

 

اگر در مورد سالگرد سوالی بود در خدمتم...

 


 

وبلاگ سید برگزار می نماید:

پنجشنبه ۱مرداد ماه سال ۱۳۸۸ ساعت ۲۴

کنفرانس ناگفته های کتاب ذاکر افلاکی

و از پنجشنبه ۸ مرداد ماه سال ۱۳۸۸ تا آخر تابستان

سری کنفرانسهای استثنایی شعائر حسینی

عزیزانی که علاقمند به حضور در این کنفرانسها هستند

آیدی خود را در نظرات اعلام کنند

+ نوشته شده در روز  جمعه نوزدهم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

هرچه باداباد امشب من به می لب میزنم

دم ز نام نامی زیبای زینب میزنم

جنّت رضوان به عشق روی او دارد صفا

پشت پا بر جنّت بی روی زینب میزنم

تا بفهمند عالم و آدم که زینب مذهبم

نعره هو تا سحر با عشق زینب میزنم

هرکسی بر قلب خود مُهری زده در راه عشق

من به روی سینه خود مُهر زینب میزنم

طعنه بر من میزنند با اسم کفر و ارتداد

خنده بر این طعنه ها با یاد زینب میزنم

چون که در حج سنگ دین بر قلب شیطان میزنند

من سنگ بغض و کینه بر اعدای زینب میزنم

 

وقتی برای چله تصمیم گرفتم پُستهایی با چهل دلنوشته از دوستداران سید بزنم، رفتم برای خیلی از وبلاگها پیغام گذاشتم و فراخوانی کردم، حتی برای اون کسانی که چندان هم مسلکشون رو قبول نداشتم... گفتم اشکالی نداره کی چه اعتقادی داره، به قول معروف اول بذارم همه زیر یه خیمه جمع بشیم و با هم سینه بزنیم بعدش برم سر منبرو بد و خوب این راه و رسمایی که در پیش گرفتیم رو بگم... جالب بود دقیقاً اونایی که بر روششون انتقاداتی وارد بود اصلاً در طرح شرکت نکردن، همون کسایی که تو وبلاگهاشون دارن مثلاً سنگ سید رو به سینه میزنن ولی در واقع دارن خیلی چیزا رو زیر سوال میبرن از جمله دین و سید... حالا فکر میکنم با این چهل دل نوشته بر همگان مشخصه که تو این فضای مجازی و وبلاگنویسانش چه کسانی قلباً سیدی هستن و چه کسانی انقدر بی هدف وبلاگ زدن و مقصودشون ضد سیره سیده که حتی چهار خط دلنوشته هم نتونستن براش بنویسن... من تو پُست چله نوشتم:"هر کی دوست داره در جمع کوچیک ما به صورت مداوم حضور داشته باشه و کارای بزرگ بکنه یه چله فرصت داره فکر کنه"... همون آدما حتی نیومدن بپرسن چیکار میخوای بکنی... خب همه اینها امتحان بود و حالا اونهایی که قدمی در جهتش برداشتن در آینده با برنامه ها و فعالیتهایی که وبلاگ سید داره و پیشنهاداتی که خودشون میدن انشالله جلوی خدا و اهل بیت و سید سربلند خواهند شد... بگذریم...

 

سه سال گذشت... سالگرد سید همزمان شد با سالروز شهادت عشقش، عمه خانمش، بی بی زینب سلام الله... یاد بیتی از شعر سیدعلی تو مراسم پارسال افتادم:

بر زمانه روشن اين مطلب شده          بانی روضۀ تو زينب شده...

سید، ما که اون بالا آبرویی نداریم انشالله پیش تو یه آبرویی داشته باشیم که حداقل تو شفاعت ما رو بکنی... سید، از عمه خانمت بخواه یه کم از اون صبر زینبیش رو به دلای کوچیک ما بده که بتونیم سختیهایی که در راه رسیدن به حب الله ست تحمل کنیم، که بتونیم از صالحان و منتظران واقعی و یارن امام زمان(عج) بشیم... سید، برامون دعا کن که عاقبت به خیر بشیم و زندگیمون رو با سرگرمیهای دنیوی تباه نکنیم... آره امروز اومدم به جای هر اشک و ناله ای ازت کمک بخوام، آخه تو که انشالله جات خوبه و به اشک و ناله من احتیاج نداری، منم که با اشک و ناله برای تو یا خودم راه به جایی نمیبرم، سید کمکم کن هم خودم عاقبت به خیر بشم هم بتونم برای دیگرون ایجاد هدف اخروی کنم...


 

به مناسبت سالگرد شمسی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

و سالروز شهادت حضرت زینب کبری سلام الله

وبلاگ سید تقدیم می نماید:

 کتاب ذاکر افلاکی

 نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید

گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید

 از موسسه ساجدین هم اکنون در موسسات

ساجدین و کربلا تهران- نغمه فاخته شهرری- قدسیان اصفهان

پخش در مراسم سید روز ۱۸ تیر ماه ۸۵ سر خاک و مسجد

و همچنین بروزرسانی وبلاگ سی دی های سید

 

www.seyedzaker-cd.blogfa.com

 

 

به مناسبت سالگرد شمسی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

و سالروز شهادت حضرت زینب کبری سلام الله

وبلاگ سید اعلام می نماید:

مراسم سومين سالگرد شمسی سيد

از طرف خانواده محترم طباطبايي 

پنجشنبه ۱۸-۴-۸۸ 

حدود ساعت ۱۸ بعد از ظهر سر خاک سيد

(قم- خیابان اراک- روبروي پل آهنچی- انتهاي قبرستان نو)

بعد از نماز مغرب وعشاء مسجد حضرت خديجه(س)

(قم- خیابان سمیه- میدان معلم- روبروي امامزاده احمد بن قاسم(ع))

+ نوشته شده در روز  چهارشنبه هفدهم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

36- دلنوشته ای درباره سید از مجید:

ایمان آمد .......
دلم بیدار شد .........
شکوفه داد ............
و خندید................
سید با زیبایی آسمانیش زیبا پرستی را یادم داد راز های مستی را او برایم سرود
سید فروغی تابناک بود
و مرا به باغ سبز عشق و عرفان برد
اما دیگر در کفم چیزی از ان رویا نمانده
جز دردی که تا ابد باقی می ماند
چشمانم مدام می بارد
اکنون چه دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سیدم پر کشیده
چه چیزی خاطره ی آن سفر کرده را به یادم می آورد
جز دلی که شکسته و چشمی که تا ابد گریان است
و قبری که لا به لای پیچک ها پنهان است؟
او رفته است
به آن سوی آسمان ها
به دیدار مادرش زهرا (ع)
سکوتی که قبرش را در بر گرفته هرگز نمی تواند راز های نهفته در خاک را باز گوید
اما تپش های این دل غمگین
خبر می دهند که معرفت و زیبایی و مرگ
چه بر سر این دل بیچاره آورده اند
دلم شکسته است ...........
ای هم دردان دل سوخته !
هنگامی که از کنار آن گورستان عبور می کنید،
آهسته به سراغ آن بلبل شیرین نوا بروید،
کنار قبر سید با یستید و نام جاودانه ی حسین (ع) را
در گوش خاک او زمزمه کنید
نرم و آهسته گام بردارید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی فرزند زهرا(ع)
سلام این همیشه درمانده را به خاکی که او را در بر گرفته برسانید
به یاد آورید که امید های من است که آن خاک خفته است
من اکنون اینجایم واو آنجا
من در غروب این غربت زندگی می کنم و
او در مشرق آرامش آن گورستان خفته است
همه ی خنده های من در آن خاک خفته است
از همان نقطه بود که چشمه ی اشک هایم جاری شد
و هرگز نخشکید............
شما را به عشق هاتان سوگند می دهم
بر قبر سیدم درنگ کنید
و شاخه ای گل بر آن بگذارید
گل هایی که بر مزارش می گذارید
پژمرده می شوند و گلبرگ های خود را همچون اشک های این
شرمنده ی درمانده بر مزار او می ریزند
باشد که مرهمی بر دل داغ دار عاشقانش باشد
یا حق

 

37- دلنوشته ای به سید از مصطفی:

سید آسمانی من !
تو آمدی از دور ها و دور ها
از سرزمین نور و ایمان
نشاندی مرا بر سجاده ای از جنس گلبرگ غنچه های بوستان زهرا (ع)
بردی مرا به شهر شور و شعور
به راه پر ستاره تو کشاندی مرا
با تو
من لبالب از شور و ایمان شدم
با تو ، من چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم
چه دل نواز بود صدای تو
همچو نوای پر شور فرشتگان
با تو
من رسیدم به آسمان ها
به بیکران
به جاودانگی
نگاه کن !
ببین که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود
ببین !
تمام هستیم خراب می شود
تو روشنایی خیالم بودی
تو ندای حق برای دل بی ایمانم بودی
اما یکباره از بام دنیا پریدی
تو عاشق بودی و سرا پا شوق برای دیدار
حسین(ع)
اما هرگز به قلب هایی که پس از رفتنت بی صدا می شکنند ،نیندیشیدی
نگاه کن به این کبوتر آواره که پس از تو سرگردان شده
همان که پرواز را با تو تجربه کرد اکنون بی تو بال پروازش شکسته
تو رفتی اما من خاطره ی آن پرواز شور انگیز را هرگز فراموش نمی کنم
دلم در سینه ی سوزانم آب می شود...........
گرچه رفتی اما
یادت همیشه با من است ...

 

38- دلنوشته ای به سید از دوستدار سید:

سه سال گذشت ...
سی سال هم خواهد گذشت ...
با صورتي از مرگ روبرويم کرده‌اي که تا پيش از اين برايم ناشناخته بود ...
نه مرگ مرجان و نه مرگ حوري هيچ کدام شبيه اين مرگ نبودند ...
مي‌نشينم ...
راه مي‌روم ...
مي‌خوابم ...
مي‌نويسم ...
مي‌خوانم ...
نفس مي‌کشم ...
هر لحظه‌اي انگار در خيال‌ام نشسته‌اي ...
يک جايي در ميان سينه‌ام فشرده مي‌شود ...
قلبم نيست ... جايي است عميق‌تر ... دردناک‌تر ...
هي در ذهن خودم با صداي تو مدح مي‌خوانم ...
........................
..........................
.....................

كجا ماندي كه من بي تو هزاران بار در هر لحظه مي ميرم...
چقدر دلم گرفته
فراموشت نميكنم سيد من ..
آخر مگر تو اصلا فراموش هم ميشوی!!؟؟

 

39- دلنوشته ای درباره سید از مست ذاکر:

من وقتی سید زنده بود من زنده نبودم یعنی اصلا تو حال و هوای مداحی نبودم. تا اینکه یکی از دوستان شعر میخوام امشبو بخونم واستون از سر احساس از سید برام گذاشت. از اون وقت بود که با سید انس گرفتم.
من بعد از سید،سید را شناختم حالا هرچی میخواین اسمشو بزارین خیلی ها میگن مرده پرست یا هر چیز دیگه
خیلی ها میگن ما با سید دوست بودیم رفت و آمد خانوادگی داشتیم اما در زمان مریضی سید همه اونو تنهاش گذاشتن. کاش سید اون زمان من تو را میشناختم.ای کاش.... اما حالا که سید در پیش ما نیست من دارم با شعرهای کربلایی حسین عینی فرد به فول سید بد مستی میکنم... هیچ وقت جای سید رو برام پر نمیکنه اما یاد سید رو در دلم زنده میکنه.

 

40- دلنوشته ای درباره سید از زهرا:

سلام منم برا سید دلنوشته داشتم اما نشد بفرستم ولی......ولی حالا می خوام بگم دلم براش تنگ شده برای پاکی و صفاش برای روزهایی که به من یاد داد امام زمان نزدیکه نه این قدر دور که حالا دستم بهش نرسه می خوام بگم از وقتی رفته هیچی دیگه مثل سابق نیست حتی وقتی میرم قم دلم آروم نمی گیره دیگه علیمی هم منو یاد سید نمی ندازه انگار اونم گمش کرده از همه چی خسته ام از این همه حرف کاش دوباره ...

+ نوشته شده در روز  سه شنبه شانزدهم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

دل اومد دلبر اومد ساقی کوثر اومد                       

                                      می من مستی من عشق من حیدر اومد

دل ز عالم کنده ام مرتضی را بنده ام                     

                                      خنده مستانه بر اهل دنیا میزنم

جانب مولا روم تا خدا بالا روم                            

                                      جام می در آسمان با مسیحا میزنم

امشب دیوانه شدم راهی میخانه شدم                      

                                      در کوی میخانه می بی پروا میزنم

تقدیم هایی به رسم سال های قبل:

باز پرنده خیال پر کشید، چه مست و بی پرواست این خیال! چه آزاد و رها!

اون سال که من جا موندم خیلی حسرت خوردم، بعد گفتم ناراحتی نداره، انشالله سال بعد...

سال بعد........نبودی!!! چه دلگیره روزپدر، بدون پدر...

کاش میدونستی این روزا چقدردلم هواتو میکنه، همش میگم یعنی تو هم به یاد ما هستی؟؟؟...

هر گوشه این خونه رو نگاه می کنم حرف ازدلتنگیه...دیگه خسته شدم ازکلمه دلتنگ!

کاش یه کلمه دیگه بود به جاش...اما! مگه برای دلی که تنگه میشه کلمه ای جایگزین کرد؟!..

صبر؟؟؟!!! بازم ازصبرگفتی؟! همه درساتو از بَرَم...

خوب یادمه که گفتی " بیایید به همه چیز ایوبانه بنگریم ".

ولی من شاگرد خوبی نیستم...

همیشه رو این جمله ات خط میکشم و می نویسم...........

وقتی که این دریا ندارد نا خدایی با بادبان، بی بادبان فرقی ندارد...

هی خودمو دلداری میدم و میگم هر وقت بیای جبران میکنم!!!...

اون روز اوج دلتنگیم بود، به یادت.........،

هر وقت بیای پیش کشت می کنم...

دوست دارم یه سبد گل سرخ تقدیمت کنم و بهت بگم...

"بابایی روزت مبارک"

***

سلام روزت مبارك خيلي دنبال چيزي كه لايقت باشه گشتم

 

ولي بهتر از كار دســـــتم اوني كه خودم ميسازم پيدا نكردم

 

كارهايي كه قسمت نشد .......

 

خوشت مياد كارمو خوب ياد گرفتم؟

 

گل طبيعي كه نشد دستت بدم اين عكس رو خــــــودم گرفتم

 

عكاسيم بدك نيست اين جزو انتخاب شده هابود هديه به شما

 

اون تابلو پاييني هم ابتكار خودمه

 

گفتم هديه اي با ارزش تر از سيد نيست براي تو

 

چادر زير كارم همون چادريه كه دوست داشتم ببيني

 

خيلي دلم تنگه  نميدونم چه رازيه ولي هروقت ماه شب

 

چهارده روميبينم قطره هاي اشك رو گونم مياد ويادت ميكنم

 

به ياد شب هاي احيا به نيابت ......

 

به ياد سحري هاي فراموش نشدني به ياد.......

 

كاش بودي ..........

راستي .............................ديگه خسته شدم .

***

کاش می دونست چقد دلم هوای اون روزا رو کرده

کاش می دونست هنوزم دلم بی طاقته

کاش می دونست چقد جاش خالیه

کاش می دونست تو این مدت من چقد خودم رو دلداری دادم

کاش می دونست هنوزم این دل بی طاقتم بی قرارشه

کاش می دونست هنوزم چشم انتظارشم

کاش می دونست چقد دلم برا دعواهاش تنگ شده

کاش می دونست چقد دلم برا مهربونیاش تنگ شده

کاش می دونست کادوهای روز پدر بدون گیرنده ست

وای کاش ...

کاش یکی بود جواب این دلای تنگ رو می داد

کاش یکی بود جواب این اشکای بی اختیارو می داد

مدیون سید تو خوب می دونی چقد سخته حرف زدن درموردش،

خوب می دونی چقد جاش خالیه، چقد عزیز بود و...

دیگه نمی تونم بگم

+ نوشته شده در روز  یکشنبه چهاردهم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

اعلام مراسم سومين سالگرد شمسی سيد

از طرف خانواده محترم طباطبايي 

پنجشنبه ۱۸-۴-۸۸ 

حدود ساعت ۱۸ بعد از ظهر سر خاک سيد

(قم- خیابان اراک- روبروي پل آهنچی- انتهاي قبرستان نو)

بعد از نماز مغرب وعشاء مسجد حضرت خديجه(س)

(قم- خیابان سمیه- میدان معلم- روبروي امامزاده احمد بن قاسم(ع))

انشاالله تقدیمی های ذیل نیز ویژه سالگرد سید

سر خاک و دم مسجد موجود میباشد


تقدیم به سیدالذاکرین سید محمد جواد ذاکر طباطبایی:

کتاب ذاکر افلاکی

نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید

گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید

از انتشارات ساجدین هم اکنون در موسسات

ساجدین و کربلا تهران - نغمه فاخته شهرری - قدسیان اصفهان

 

 

مجله عکس چهره ماندگار

گزیده ای از بهترین تصاویر سید

کاری از موسسه نرم افزاری کریمه و وبلاگ سید

هم اکنون در موسسات فرهنگی

ساجدین تهران - جنةالحسین کاشان - عقیله عشق قم

نغمه فاخته شهرری - انتظار کرمانشاه

+ نوشته شده در روز  شنبه سیزدهم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

دوباره مردی از سلاله ی نور پا به جهان گذارد...
آسمان بر بام خانه هشتمین امام بوسه زد و آسمانیان شاد باش و تبارک الله نثار زمین کردند و طراوت رضایت ٬ قلب مهربان علی بن موسی الرضا علیه السلام را به شکرانه ی آسمانی نشاند...
آری درخت عصمت بار دگر شکوفه داد تا غبار از دل پاکی ها بزداید...
و دوباره چشمه ای جوشید تا انسان از زلال کرمش سیراب گردد...
یا جواد الائمه ٬ ای کسی که لقب جواد شایسته و زیبنده توست ...
ای صاحب جود و کرم ٬ بی پناهی دست های ما را نیز در خنکای سایه سار کرامتت مهمان کن...
یا جواد الائمه ادرکنی...
بیایید در این شب عزیز دستانمان را به سوی آسمان دراز کنیم و برای فرج تنها باقیمانده از این درخت عصمت دعا کنیم...
یا رب محمد عجّل فرج آل محمد...
آمین یا رب العالمین...

از شوق شادي مرغ طبعم پرگـشـوده

در وصـف مـيــلاد عــلـي اصـغـر سـروده

دارد عـروس فـاطـمه يك گل بــدامن

چـشـم حـسـيــن از ديـدنـش گرديده روشن

اصـغـر بـدامـان پـدر مــاوا گـــرفـــتـه

گــوئـي كــه بــر دامــن گـل حـمـرا گـرفـته

بــابــا تــبـسـم مي كـند بر شـيـرخواره

مــادر بــرخــســار پـــســر دارد نـــظـــاره

آل عـلـي زيـن غنچه نورسـته شـادان

غرق سرور و شادي و عيش اند و خندان

بــر مـادر اصـغـر هـمه تبريك گويـند

نـوزاد او را هـمـچـو گـل يـك يـك بـبويند

از مـقـدم ايــن كـودك فرخـنده، زيـنب

در جـان نـشـاط تـازه دارد خـنــده بــر لـب

ايـن كـودك نــوبــاوه در مــاه مـحرم

رســوا نـمـايــد دشـمــن دين را به عـالم

ايــن كــودك نـوبـاوه در آغـوش بابا

آزرده گــردد حـنـجـرش از ظــلــم اعـــدا

ايــن كـودك نـوبـاوه در روز قــيامت

از ظــلـم و جـور حــرمـلـه دارد شكايت

ايــن كـودك نــوبــاوه بـر درگـاه داور

دارد مـقـامـي از شـهـيـدان جـمله برتر

ايــن كــودك نوباوه با دستان كوچك

از كار مردم عقده ها بگشوده بي شك

از تير دشمن غرقه خون شد پيكر او

مـظـلـومـي خـون خـدا شـد حـنـجـر او

ايـن كــودك نــوبـــاوه سـبـط پـيـمـبــر

                                                                دارد «حـيـاتي»‌ را نظر در روز محشر

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه یازدهم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

29- دلنوشته ای به سید از کربلایی مست حیدر:

سلامي پر از دلتنگي براي عزيزترينِ زندگي ام. وقتي ميخوام برات چيزي بنويسم هميشه دستم ميلرزه آخه ياد چشمات که مي افتم با آن جذبه و خيال ميکنم نوشته مو ميخوني استرس ميگيرم اگه بخوام از دلم برات بنويسم که همش انتظاره وحسرت ديدار.اما يه اميد خاصي هم دارم به اين که خدا گفته هرچي رو که واقعا دوست داشته باشيد و اين دنيا به دست نياريد اون دنيا حتما به دست مياريد و من آرزو دارم اون دنيا فقط براي لحظه اي کوتاه تو رو ببينم و بهت بگم که تو زندگي سرد و خاموش منو با نواي آسمانيت پُر از نور کردي و من به تو خيلي مديونم. من بلد نيستم متن زيبايي برات بنويسم، حرفاي من همش توي دلمه و فقط تو ميتوني بخونيشون اماوقتي جايي قدمي براي تو يا حرفي از تو ميشه دلم ميخواد منم اونجا باشم هرچند عضوي کوچک. من هنوز حکمت اين که اولين ماه تابستون میري و آخرين ماه تابستون برميگردي رونفهميدم راستش گيج شدم که اول اومدي يا اول رفتي. وقتي روز تولدت 31 شهريور ميام سرمزارت يهو يادم مي افته من که 2 ماه پيش سرمزارت بودم و سالگرد رفتنت بود!!! الانم يکي از بدترين روزاي زندگيم داره سپري ميشه آخه ايامي ست که تو توي کما هستي و ما همه دست به دعا براي بهبودت. هرچند ديگه برنميگردي اما اگر 100 بار هم اين روزها تکرار بشه بازم من دستم به سوي خدا درازه و دعا ميکنم اين بار ديگه برگردي.هرچند اگه برنگردي هم مثل هميشه عزيزي و هروقت دلم برات تنگ بشه ميام سر مزارت و کلي باهات حرف ميزنم...

 

30- دلنوشته ای به سید از همدم:

هرلحظه بي تو هزاران دلنوشته دارم که به باد بگويم شايد از کنارت رد شود و تکه هاي دلم را بر ديوار هر کوچه و پس کوچه اي که تو از آن عبور ميکني بنويسد.اما چند روزاست باد نوزيده.سيد،حالا که رفته اي نامت را برسنگي مي نويسند وبه همين سادگي زمستان من آغاز ميشود.راستي حالت چطور است؟ حتما خوبي...حال من هم خوب است اما بشنو و باور نکن. روزي که تو رفتي دقيقا نفهميدم کجابودي که رفتي؟!از دلم،از کنارم،از فکرم،از زندگيم،از تنهائيهام از....اما تو که در همه اينها وجود داري پس اينکه ميگويند رفتي منظورشان چيست؟!از ديده هم که نرفتي مگر نميگويند از دل برود هرآنکه از ديده رود،تو که روز به روز عزيزتر و ماندني تر شدي. اما به تقويم که نگاه ميکنم سال 85 روز 17 تير قم بودم،نميخواستم باورکنم آمدنم به معناي حضور در تشييع پيکر توست اما وقتي تو را بر شانه ها ديدم که ميرفتي يقين پيدا کردم برنميگردي.وقتي چهره هاي غمگين و مضطرب يارانت را ميديدم از خدا ميخواستم کور شوم و نبينم آن رفيقي که تا ديروز هميشه در کنارت بود و ميخنديد حالا دلشکسته وغمگين بدن تو را درکناررسول تُرک به خاک ميسپارد و زير لب به خاک سرد ميگويد: واي به حالت اگر به رفيقم سخت بگذرد. هنوز هم بعد از سه سال با تعجب از خودم ميپرسم: واقعا سيد جواد ذاکر رفته؟؟؟!!! و بعد مثل هميشه سکوت ميکنم و آن علامت سوال را با خود ميکشم چون هرگز جوابي ندارم.

 

31- دلنوشته ای به سید از خادم بی بی زینب:

سيد خودمم نميدونم چه جوري دارم باهات حرف ميزنم. نميدونم چه طور روم شده. سيد من نميخواستم اين طوري بشه ولي ادعاي مظلوم بودنم نميكنم. مقصرم ميدونم. سيد اگه يه روزي من بتونم موفق بشم يه ندايي بهم ميدي؟ سيد اگه تونستم پا بزارم تو صراط مستقيم حتي اگه اون بالا بالاها رفتم رهام نكن. من اون بچه كوچولو ام كه به زور كمكي داره دوچرخه سواري ميكنه. نميخوام بزرگ بشم تا كمكي هام رو ازم بگيرن. منظورم از اين كمك توفيق خاطراته. اگه خاطراتمو از دست بدم ديگه هيچي نيستم نميتونم زندگي كنم سرگردون ميشم.....

 

32- دلنوشته ای به سید از مدیون سید:

سلام سيدم

كي گفته اگه بري همه چي تموم ميشه از نظر من از وقتي رفتي همه چي شروع شده

گاهي وقتا دلم ميخواد تنها باشم كنارمزارت ولي اونجا شلوغه هميشه

سيدم تو نميدوني چرا حال وروزم ...بي خيال

اينا ديگه دردودل نيست رازه

تنها اتفاق خوبي كه با همه وجودم احساس ميكنم اينه كه قلبم داره از كار مي افته چون خسته شد از بس حواسشو جمع كرد و بانگ"انا بقية الله"رو نشنيد

اتفاق هاي خوب ديگه اي هم هست كه ديگه دائمي شده

سيدم شفاعت اخروي كه دست تو نيست اين دنيا شفاعتمو بكن

شفاعت كن بزارن خوب بمونم

حتي اگه اين خوبيم اندازه يه قطره باشه

 

33- صحبتی با دوستداران سید از مدیون:

يادمه يه روزهايي بود كه خيلي حرمت داشتم يادمه اون روزها لقب هاي زيادي هم داشتم "فلاني رفته قدم گاه فلاني" يادت مياد؟

اون دوران خيلي زود تموم شد دلم نميخواد حسرت گذشته رو بخورم

ميخوام اوضاع اون قدر خوب بشه كه همش منتظر آينده و اتفاقهاي خوبش باشم

رك بگم كار ما ديگه از گريه و زاري گذشته بايد به فكر كارهاي جديد وتك باشيم

تا ديگه هر بي سر و پايي نتونه متهممون كنه به پرستش خاطرات

 

34- دلنوشته ای به سید از عاشق زهرا:

بسم رب الحسين (ع)

سيد خيلي دلتنگتم ،اما چه كنم كه به خواسته خودت رفتي ....رفتي تا مظلوميت و معنا كني آره تو رفتي اما يه چيز با ارزش گذاشتي يه صداي آسموني كه تا قيام قيامت من و امثال منو هدايت ميكنه....درسته سه سال گذشته ولي بدون اگه سه قرن هم بگذره تو زنده اي كه هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق........

سيد برام دعا كن تا بتونم لايق بشم كه رو قبرم بنويسن شهيد راه مهدي(عج)......

 

35- دلنوشته ای به خدا از یه دختر یازده ساله به نام فاطمه درباره سید:

خدایا
او در بارگاه ملکوتیت آرمیده است
چنان دلم را با حرفهای حسینی اش دریایی کرد که اگر از تو دور شوم دلم آرام نمیگیرد
ای معبود من جز تو کسی را ندارم که به او دلبسته باشم تو آفریدگار و یاور من هستی
قلبی به من دادی به اندازه دریا تا آن فرشته ی مهربان را در آن جای بدهم

او که عرشیان مست شعرهایش شده اند
او که قلب پاکی دارد غیر از عرشیان کسی او را نمیشناسد
معبود من از تو سپاسگذارم که او را به من دادی
او عاشق حسین است اوعاشق عباس است عشق حسین یاور اوست
او سید محمد جواد ذاکر است
سید از تو متشکرم که عشق حسین و خدا را به من دادی من حضرت رقیه را خیلی دوست دارم
یاد گریه هات برا رقیه می افتم گریه میکنم
سید جون من هم شعرهای تو برا رقیه را میخونم همه میگن قشنگه میگم اره چون سید جواد ذاکر خونده
سید دوست دارم همیشه در قلب منی

+ نوشته شده در روز  سه شنبه نهم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سالروز شهادت امام هادی (ع)

را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض میکنم

قسمتی از راز و نیازهای حضرت:

الهي مسئ قد ورد ، وفقير قد فصد ، لا تخيب مسعاه وارحمه واغفر له خطأه .

بارلها ! گنهكاري بر تو وارد شده و تهيدستي به تو روي آورده است ، تلاشش را بي نتيجه مگردان و او را مورد عنايت و رحمت خويش قرار داده و از لغزشش در گذر. 

(ائمتنا جلد ۲ صفحه ۲۵۷، سيرة الامام العاشرعلي الهادي صفحه ۵۵)

 

انشالله بتونیم در این ماه پرفیض با روزه گرفتنمون و تقدیم ثوابش

به عزیزانمون شیرینی آب کوثر را به خود و دیگران بچشانیم.


لیلة الرغائب ، شب آرزوها

دلنوشته ای از رُدای عزیز

دلم گرفته ...

وقتی میگن امشب میتونی هر آرزویی داری بگی ، بغض گلوم رو میگیره!

وقتی یادت میندازن که یکی هست ، یکی هست که صدات رو میشنوه ،

یکی که توی خلوت اشکات پا میذاره ، یکی نزدیکتر از اونچه که فکرش رو بکنی!

دستام خالیه! خودم لبریز گناه!

اون میشنوه... همیشه میشنوه... بگو... بگو که چقدر بهش نیاز داری ...

خوردی زمین، خسته ای، میخوای دستاتو بگیره و بلندت کنه!

بگو ، هرچی تو دلته... بریز بیرون...فریاد بزن...

خودش گفته!

اون قول داده!

***

دلنوشته ای از مدیون سید عزیز

به كلي فراموش كرده بودم پارسال همچين شبي رفته بودم پا بوس امام رئوف

يادش بخير چه شبي ، چه آرزوهايي...

سال اولي كه ليله الرغائب بود و...اينجا بودم...

خدايا به حق همه ليلة الرغائب هاي عالم ****عجل لوليك الفرج****

زبوني نميگم خداجون قلبيه...

خودت آگاهي از اون ماه رمضون ، از اون خواب ، از اون ضريح ...

ميدوني كه قلبا محتاج ظهور هستم...

خدايا امشب دل هيچ بنده اي رو به مسائل دنيوي مشغول نكن...

خدايا همه جوونامونو به آرزوهاي كوچيك وبزرگشون برسون... منم بين اونا...

خدايا دوستاي خوبمو ازم نگير و اينكه........................................

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه چهارم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

                  

نام: علی (سبب اين كه امام حسين عليه السلام نام هر سه فرزند پسر خود را على انتخاب كرد، عشق عجيبى بود كه به پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين داشت و هم درسى بود كه به امت اسلام داد كه در انتخاب نام فرزندان، بهترين نام و با معناترين اسم را برگزينند، تا به هنگام صدا كردن فرزندان، چهره‌هاى پاك الهى در ذهن آنان و شنوندگان ديگر تداعى شود)

 

القاب: اکبر (امام حسین(ع) سه پسر به نام علی داشت؛ اولی به علی اکبر ملقب بود، دومی به علی اوسط و سومی به علی اصغر)

 

کنيه: ابالحسن

 

پدر: حسین (بن علی بن ابیطالب)

 

مادر: لیلا (بنت ابی مرة بن مسعود ثقفی

 

تاريخ ولادت: به روایتی 11 شعبان سال 33 هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: به روايتي 3 برادر و 2 خواهر (علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري.ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند- علي فرزند حضرت شهربانو متولد پنجم شعبان سال سي و هشت هجري. ايشان در بيست و پنجم سال نود و چهار هجري با مسموميت زهر به شهادت رسيدند- سکينه فرزند حضرت رباب که در پنجم ربيع الاول سال يکصد وهفده هجري در مدينه رحلت کردند- رقيه فرزند حضرت ام اسحاق که در پنجم صفر سال شصت و يک هجري در شام به شهادت رسيدند -  محسن فرزند قضاعيه که در کودکي فوت شدند )

 

تعداد فرزندان: در روایات آمده دارای فرزند بوده ولی جنس و تعداد آن مشخص نگردیده

 

مدت عمر: 27 سال و اندی (از 18 تا 28 سال هم نوشته اند)

 

تاريخ شهادت: 10 محرم سال 61 هجری قمری

 

قاتل: مرة بن منقذ بن نعمان عبدی

 

محل دفن: کربلا

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

دو سال قبل از كشته شدن عثمان به دنيا آمد اين موافق است با قول ابن ادريس در سرائر فرموده: على اكبر در خلاقت عثمان چشم به دنيا گشود.

شبیه ترین افراد به پیامبر(ص) بود: اين جوان خوش سيما در طاقت زبان و زيبايى صورت و سيرت و خلقه اشبه‏ترين مردم به رسول خدا بود كه جامع همه كمالات و صفات حسنه و اخلاق نيكو میباشد.

درجه عصمت داشت: عصمت همانند عدالت داراى درجات متفاوت است و هيچ كس به درجه چهارده معصوم نمى ‏رسد لكن خداوند مقام عصمت را به حضرت على اكبر لطف فرموده‏اند: «صلى اللَّه عَليكَ و عَلى عِترتِكَ و اهلِ بَيتكَ و ابائِك و ابناءِك و اُمَّهاتِكَ الاخيار الا برار الذينَ اذهَبَ اللَّهُ عنهُمُ الرِجسَ و طَهَّرهُم تطهيرا». كه دورى از رجس همان عصمت است اما آنچه دال بر مطلب است زيارت رجبيه امام حسين میباشد كه محدث قمى در مفاتيح نقل كرده است: آنگه به سوى قبر على بن الحسين عليه السلام برو و نزد قبر آن جناب بايست و بگو: «السلام عليكَ ايها الصديقُ الطيّبُ الزَّكىُّ الحبيبُ المقَّربُ وابن ريحانةِ رسول اللَّه و جَعلكَ مِن اهل البيت الذيت اذهَبَ اللَّه عنهم الرجس وَ طهَّرَهُم تطهيراً.» كه خداوند آن بزرگوار را از اهل عصمت قرار داد. كلمه طيبه و زكى را نيز میتوان مويد عصمت دانست.

شجاعت را از امیرالمومنین به ارث برده بود: علامه مجلسى نقل می‏كند؛ آن حضرت به هر جانب روى می‏آورد گروهى را به خاك هلاكت مى‏افكند فَلَم يَزَل يُقاتِلُ حتّى ضَجَّ الناسُ مِن كَثَرةِ مَن قَتَلَ منهُم وَ رُوِىَ أنّه قَتَلَ عَلى عَطَشِهِ مأةً و عِشرين رُجلاًثم رَجَعَ الى ابيهِ...فَلَم يَزَل يُقاتِلُ حتّى قَتل تمام المأقَين.... بقدرى از آن لشگر كُشت كه از كثرت كشته به شيون آمدند و روايت شده؛ حضرت على اكبر با آن كه تشنه بود 120 نفر را كشت آنگاه نزد پدر بازگشت دوباره به ميدان آمد و آنقدر جنگيد تا كشته‏ها به دويست نفر رسيد.

 

گوشه اي از فرمايشات درباره آن حضرت:

پدر بزرگوارش درباره‏ او میفرمودند:»اللّهُمَّ اشهَد فَقَد بَرزاليهم غُلامٌ اَشبَهُ الناسِ وَ خلقاً و مَنطقاً بِرسولِكَ ‏صلى الله عليه وآله و كُنّا اِذا اشتقنا الى نَبيّك نَظَرنا اليهِ .خدايا گواه باش جوانى كه در خلقت و سيرت و گفتار شبيه ترن مردم به پيامبرت بود به جنگ اين مردم رفت و ما هرگاه به ديدن پيامبرت مشتاق میشديم به اين جوان نگاه میكرديم.

 

در ناسخ التواریخ آمده: روزی معاویه در ایام خلافت خود پرسید: امروز چه کسی برای خلافت سزاوارتر است؟ همه اطرافیان معاویه گفتند: از تو سزاوارتر کسی نیست. معاویه گفت: چنین نیست، بلکه علی اکبر برای خلافت سزاوارتر است است زیرا جدش رسول خدا میباشد و به شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و بزرگواری و نیکویی ثقیف است.

    

+ نوشته شده در روز  سه شنبه دوم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
           22- دلنوشته ای به سید از حسین زارع:

ذاکری و ذکر ذات حق گفتی
لعن بر آن که تو را
برعشق مولایت علی کافر بخواند
ناله ها از دل برآوردی تو ذاکر
نام زینب شد کلید قفل دل تنگ تو ذاکر
ناله ها وسوزها دردل به کس لب وانکردی تو ذاکر
کافر ومرتد ز دین خواندند تو را
لب به شکوه وانکردی تو ذاکر
لیک مانند ابوذر، صابر
اندرعشق حیدرماندی تو ذاکر
عاقبت ارباب برد
مهر تاییدی برقلب تو ذاکر
گرفلک هر روز و صبح و شام
هزاران بارآید
یا زمین گردد به دور مهر
باز چرخد
دگر مانند توعاشق دلسوخته درخود نیابد
کاندر عزای مادر سادات عالم
گهی برسربکوبد گاه ابرو شکافد
از ته دل خون بگرید
سید
هنوز ذکر جوان ننه ات در گوش جان دارد نوا
شورو حالی جان دل دارد به این ذکر و نوا
بسته ام باخود من عهدی از زمانی که تو را بشناختم
تا دم مرگ به صوت دلگشای روضه ات
من بگویم أنا کلب الرقیه ی تو ذاکر
به هر قطره اشکی که درعزای ارباب بی کفن ریزم
کنم یاد از مخمور باده ی عشق حیدر یعنی تو ذاکر
زخم ها خورده دلت، از مردم این روزگار
زدی لبخند و بگفتی از دل وجان سپردم حق خود دست عباس علی
جمع گردیم هر سال در شب هجران مام عباس علی
از برای یاد بود ذاکر، گل یاس علی
آنچه گفتم ،آنچه بشنیدی تو ای رعنا قد و سرو مهن
حرف دل(مدیون) بود من نگفتم این سخن
یاد کردم من ز ذاکر آنکه راهم را میان روضه اش من یافتم
رحمت و غفران حق زان تو باد ای ذاکر دلسوخته ، سید جواد
ای که بر او کفر بستی رو سیه گشتی تو نزد فاطمه
رو مقامش را ببین گشته مهمان بر خوان بیکران فاطمه
رو بگرد اندر جواب فاطمه،چون کنی؟
گنه این سید ذاکر، چه بوده؟ جز حب فاطمه!
گشته ای رو سیاه ، رو سیاه
افترا بستن به اولاد علی باشد گناه
دیدی آخر آن سید که ازنسل علیست
حاجتش راداد بی بی ام بنین
بخفت اندر جوار آن رسول جسته راه
آن هزار سال به یک شب پیموده راه
دانی که چرا به سن جوانی زجهان چشم ببست؟
چون جهان در چشم مولا جوی او ارزش یک لحظه ماندن را نداشت

:دل مدیون

 

23- تحلیلی از غلام غلام سگان کوی حسین درباره سید:

محال ممکنه یک روز از زندگی من طی بشه و تواون روز به سید فکرنکنم. قبلا گفتم به نظرمن هنوزخیلی ها حتی خود من احوالات وعشق و کلام سید رو به تمام معنا درک نکردیم ولی تمام تلاشم اینه که حداقل و کمترین درکی که می تونم از حال سید داشته باشم و باجان و دل و با روحم آشنا کنم. خیلی مراسم معروف سید که ایام شهادت رقیه با بزرگ مرد شعرحاج آقا فیروز زیرک کار وحمیدآقا اجراکردن و میبینم اونایی که دراحوالات سید میگردن تواین مراسم می توان قطره ای ازعشق سید را درک کرد اون موقعی که حاج فیروز آخر مجلس شعر معروف خودشو در مورد امام رضا (شاهنشه ای که شیشه جان ها به دست اوست... ) می خونه در هر بیت این شعر حال سید حال یک عاشق غرق در عشق الهی ست. شاید اون لحظه ای که سید با تمام وجود موهاشو پریشون می کنه خیلی ها حال سیدو درک نکنن ولی یقین داشته باشید که این حال شوریدگان مست عشق الهی ست. یا اون لحظه ای که حاج فیروز بیت (گر امتش را به جهنم برند شکست اوست ) می خونه چقدر سید درک بالایی از یک بیت داره. من این شعرو قبلا از حاج فیروز شنیده بودم ولی هیچ وقت به این فکر نکردم و درکم پایین بود که این بیت چه شاه بیت وشاه کلیدی است ولی سید فلبداهه قبل ازتمام شدن کلام حاج فیروز تعبیری از این بیت می کنن که من از این تعبیر انگشت به دهان میمانم .چقدر این مرد به شعر و حدیث احاطه دارد. نمی دونم چی بگم .......می خواستم چیزدیگه برات بنویسم ولی نمی دونم چرا حرفم به اینجا اومد فکر کنم این مطلبو تو وبلاگت نیاری بهتره ولی بازم خودت میدونی شما استادید واگه صلاح دیدی میتونی تو وبلاگت بزاری.

***با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی

بگذار تا بمیرد در درد خود پرستی ***


 

24- دلنوشته ای به سید از ترنه:

به نام خدا

شدت رنج و غم و دوری از آنچه که عقل می گوید و آتشی سوزان که از دل زبانه می کشد جگر سوز است و بی اختیار اشک از چشمانم جاری می شود به یاد اولین صوت دلنشینی که گوش را نه بلکه روح را نوازش میداد آن هنگام که بانک ملکوتیش ابهت و بزرگی و عظمت علی(ع) را به رخ شیعه می کشید و ناله ی وای زینبایش قلب را می سوزاند، اشک را می جوشاند و وجود هر دلباخته ی اهل بیت را خاکستر می کرد.

چه زیباست وقتی راز و نیاز می کنم با خدای خودم که تار و پودم را سرشته است و سید عزیز شما را واسطه قرار دهم که به حق اشکهای بی ریایت غمهایم به شادی، مشکلاتم سهل و آسان و بیماریم شفا پابد.
سید عزیز وقتی به عکس قاب شده دیوار نگاه می کنم اشک از چشمانم جاری می شود وجودم آتش می گیرد .

نمی دانی چقدر شیرین بود انتظار محرم، ایام فاطمیه، شهادت ائمه و ولادتشان به امید اینکه سی دی سیدجواد به بازار بیاید و شور حسینی با صدای ماندگارش زنده شود. ولی افسوس که رفتی و تنهایمان گذاشتی فقط از شما برای من عکس روی دیوار باقی مانده و اگر بتوانم با قدمهای سست و لرزانم برسرمزار سبزت بیام و سبزی و بلندای روح حسینیت را آنجا جستجو کنم.

دلم تنگ است ...
دلم برای کسی تنگ است که صدایش مرا زینبی کرد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش عصمت و پاکی زهرا را سرمشقم قرار داد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش شجاعت و عدالت علی را گوشزد می کرد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش وفاداری عباس را بهم آموخت.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش نماز حسین را برام تداعی کرد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش آبله پاهای رقیه را به یادم آورد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش بیماری سجاد را زینت قلبم کرد.
و دلم برایت تنگ است برای تو ای سیدعزیز، ای ذاکر اهل بیت دلم برایت تنگ تنگ است.

 

25- دلنوشته ای به سید از سید مجتبی:

دل به تنگ آمده از فراق روی ماهت
آتش نهان سینه ام هر بار به یاد زمزمه های عارفانه ات شور حسینی میگیرد
قلبم میزند ، هر ضربان یا حسین ، خون در رگها میجوشد به امید روزی که با عشق حسین از رگهای بریده بیرون ریزد به راه حسین و به یاد حسین
بی قرارم، یاد نوای گرمت یاد اشکهای روان دیدگانت که قطره قطره حسین را فریاد میکرد
به کدامین گناه محکوم شدی ؟
به کدامین گناه دلت را شکستند؟
به کدامین گناه بر پیکری زدند که هر عضوش حسین را زمزمه میکرد؟
ایا ندیدند که چه کردند با دل سلطان آن زمان که در جوارش، فرزند عزیزش را بر خاکها انداختند؟
به کدامین گناه ....به کدامین گناه....
آری فریاد بر می آورم جرم تو این بود
ای اهل عالم فدای حسین شد و به راه حسین رفت...
تو خود بهتر از هر کس میدانی این زمزمه چه معنا دارد...
به جان داغی زان گلو دارم به دل عمری آرزو دارم
ببرد نای مرا دشمن همچو نای حسین ای خدای من ...
دل بی قرار معصومیت از دست رفته ای شده که هر بار با سنگ جفای نامردان زمانه لگد کوب شد و حتی یک بار دم بر نیاورد به شکوه و ناله ....
چه کرد خصم زشت خو با تو اما تو راه از بیراهه نهان کردی و دل در گرو مهر حسین از دنیایی بی رحم بال زدی ای پرستوی مهاجر ....
چه زیبا بود عروج عاشقانه ات ای دلشکسته...
قایقی ساختی از عشق حسین و عاشقان را رساندی تا کشتی نجات حسین...
بیاد روزهای بودنت فریاد بر می اورم و هر دم دل را فرمان سوختن میدهم تا به شیوه شمع وجودت بسوزد در عذای حسین
ای حبیبم تنها و بی کسم اما در عالم عشقبازی حسین کس و کار من شد
ای دلشکسته ای حبیب دل حسین فاطمه...
میان ربنای سبز دستهایت دعایم کن تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را

 

26- دلنوشته ای به سید از هبه:

سید کجای عالمی؟؟؟ سید دلم گرفته ...دوست دارم فریاد بزنم به یاد روزهای بودنت... نمیگم نیستیا... هستی
آره هستی که هنوز با شمیم حسین گفتنت دلا میلرزه ...هستی که هنوز عاشقا کنار مزارت با یاد و نوای یا حسین غریب مادرت گریه هاشون تا عرش خدا میره

سید دلم از این گرفته که با گذشت این همه سال هنوز غریبی غریب........یاد حرف اون عزیز که میگفت صدایت که غریب است هنوز

سید دنیا یه طورایی شده ...

یادته میگفتی هر کس تو این دنیا حسینی بشه مردم دیگه جواب سلامشم نمیدن ؟ دارم میبینم آره دارم میبینم با تمام وجود اما بقیه حرفت آرومم میکنه یادته میگفتی اما کس عالم کسش میشه آره کس عالم کسم شده ....بهترین بابای دنیا... بهترین عمه ی دنیا ... بهترین مادر دنیا...

سید سید سید... ازت ممنونم سید ممنونم تو بهترین هدیه ی عالم را به من دادی هدیه ای که احدی نتونسته بهم بده مادری مثل زهرای اطهر.......

هنوز فاطمیه ها و محرما و شبای قدر تو هر ماتمی که نزدیک میشیم منتظرم بیایی و حسینه ی قلبم و سیاه پوش کنی پرچم عذای بابا حسین را بزنی وسط قلبم بعد به قلبم فرمان بدی به جای هر ضربانش بگه حسین حسین حسین حسین حسین...

سید گاهی از دنیا سیر میشم دلم میخواد بمیرم نگاه به دستام میکنم میبینم خالی خالیه هنوز حتی یه پر کاه برنداشتم دلم میگیره میگم اگه رفتم و شب اول قبر آقا اومد بالا سرم چی دارم بهش بگم ؟ یه بغض بزرگ راه گلومو میبنده یه گوشه میشینم زانوی غم بغل میگیرم بعضی شبا احساس میکنم داره برام گریه میکنه و وسط گریهاش برام دعا میکنه

سید برام دعا کن دعا کن دیگه نمیخوام آقا به خاطر من گریه کنه آخه تا کی ؟ آی برسه یه روزی برم اون دنیا بشم خاک پای علی اصغر بعد علی اصغر پیش خدا لبخند بزنه بگه ای خدا این دختر را میبینی کنیز منه ها سرفرازم کرد خدایا من ازش راضیم تو هم ازش راضی باش...

...سید... سید...سید...سید...

دعا کن فقط یه رویا نباشه دعا کن یه آرزو نشه دعا کن سید

سید اومدم با تو تجدید میثاق کنم اومدم بهت بگم یادم نرفته فریادهایی را که میگفتی حسین

 

27- دلنوشته ای به سید از عطش عشق:

چندیست که در گوشه ی دل بیت الاحزانی بنا نمودم برای یار، به یاد سر از تن جدا ناله ها سر میدهم و به یاد اسارت بانوی بی کران هستی فریادها میزنم تا ملکوت...

یاد اولین روز بنای این بیت الاحزان بخیر...

آن روزها که در مرداب تنهایی خویش به دنبال هم دم لحظه ها میگشتم و در غربت بی هم نفسی، به دنبال هم نفسی میگشتم، ندایی ملکوتی بود که طنین حسین را بر دلم نجوا میکرد ...ندایی که با هر بار بردن این نام دلربا سکان وجودم را به سوی دریایی طوفانی هدایت میکرد ... بارها ترسیدم از موجهای بی کران و بلند این دریا اما ندای حسین گفتنش آرام جان خسته ام میشد و سکان کشتی به دست، رو به سوی معبود بی انتها در دریای وصال پیش میرفتم ...

در میان سیل محبوبین دنیا دل در گرو مردی آسمانی دادم که در تنهایی و بی کسی همه دار و ندارم شد

ای سید الذاکرین حسین ، ای دلداده ی طریقت حسین، به کدامین شراب ناب عشقش لب نهادی کین چنین از خود بی خود شدی؟

می ناب از کف دلدار گرفتی کین چنین مستانه رقص مستی میکردی؟

خوشا به حالت قدم از قدم بر میداری ، به هر کجا که نامی از تو برده میشود، به هر جا که مجلسی به یاد غم غربت اشکهایت بر پاست، به هر جا و به هر لحظه کنار آن آوای دلنشینت نام حسین را میبرند

خوشا به حالت تو را مجنون الحسین نامیدند چرا که عشق تو به حسین قابل ستودن بود

خوشا به حالت تو را مجذوب الحسین نامیدند چرا که بر بزرگواری مردی از تبار خورشید گریستی که سالها خدا بر معصومیت او و فرزندانش گریسته است

خوشا به حالت تو را محو حسین میخوانند چرا که در میان سیل اعدا و نامردی نامردمان زمانه فقط یکنام را برای دفاع از خود برگزیدی آن هم حسین بود و والسلام

میگریم تا عمر باقیست بر غربت نگاه معصومانه ات و تا این قلب خسته میکوبد بر پیکر پر دردم از حسین میخوانم و به یاد فریادهای و اشکهایی که هر کدام بوی شمیم روح بخش حسین داشت. سکان کشتی دل را در میان موجهای بلند و سهمگین دریای دنیای زشت خو به سوی کشتی نجات دلدار هدایت میکنم تا زمانی که چون تو روح خسته ام را تقدیم یک قطره از اشک او در داغ اکبرش کنم

نازنینا دعایم کن تو که در میان قلب زهرا ی بتول جای داری

دعایم کن تو که در قلب خسته ی رقیه سکنی داری

دعایم کن دعایم کن دعایم کن...

 

28- دلنوشته ای به سید از خادم بی بی زینب:

سيد خودمم نميدونم چه جوري دارم باهات حرف ميزنم. نميدونم چه طور روم شده. سيد من نميخواستم اين طوري بشه ولي ادعاي مظلوم بودنم نميكنم. مقصرم ميدونم. سيد اگه يه روزي من بتونم موفق بشم يه ندايي بهم ميدي؟ سيد اگه تونستم پا بزارم تو صراط مستقيم حتي اگه اون بالا بالاها رفتم رهام نكن. من اون بچه كوچولو ام كه به زور كمكي داره دوچرخه سواري ميكنه. نميخوام بزرگ بشم تا كمكي هام رو ازم بگيرن. منظورم از اين كمك توفيق خاطراته. اگه خاطراتمو از دست بدم ديگه هيچي نيستم نميتونم زندگي كنم سرگردون ميشم.....

+ نوشته شده در روز  سه شنبه دوم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
ابوحمزه ثمالى میگويد: روزى جهت‏شرفيابى به حضور امام باقر عليه السلام اجازه خواستم، گفتند:عده‏اى خدمت آن حضرت هستند. به همين جهت اندكى صبر كردم تا آنها خارج شوند. پس كسانى خارج شدند كه آنها را نمیشناختم و به نظرم غريب و ناآشنا مى‏آمدند. اجازه شرفيابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض كردم: فدايت‏شوم، الآن زمان حكومت‏بنى اميه است و از شمشيرهاى آنها خون میچكد. (يعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرين است). امام فرمود: اى اباحمزه! اينان گروهى از شيعيان از طايفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دينى خود سؤال كنند. آيا نمیدانى كه امام حجت ‏خداوند بر جن و انس میباشد؟
+ نوشته شده در روز  سه شنبه دوم تیر 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک مدیریت
آرشیو
با مدیریت:
...
با اجرای:
آخرین یادگار
با همکاری:
بچه های وبلاگ و کنفرانس سید
وبلاگ سید معرفی می کند:

وبلاگ سید تقدیم می کند:
دانلود مداحی های سید
کنفرانسهای سید
مجموعه تصاویر سید
لیست سی دی های سید
تصاویر سفر به عتبات
نوشته های دفتر دلم
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
عزیزانم
اولین آشنا
آقا حسین عزیز
آقا سامان عزیز
مهاجر عاشق
مدیون سید
مجنون ذاکر
میکده عشق
شرمنده سید
مدعی محبت
دختر خوبم
لواء الزینب
زائر بقیع
اسوه
مجنون
یادگار یک شهید
یکی از عشاق
مداح مظلوم
انسان کامل
مدیحه سرایان حقیقت
کربلایی حسین عینی فرد
ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان
همدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان