![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
سلام . اولين باري که سيدو ديدم حدودا 10 سال پيش توهيئت عاشورای قم با ابوالفضل نوري بود .مي گفتن شاعره .ما آدما اگه يه چند صفحه ازتاريخ ورق بزنيم مي بينيم آدماي زيادي مثل عين القضاه همداني ,منصورحلاج يا خود حضرت علي و... زمان خودش چقدرآزارواذيت شدن چقدرتوسط زمانه خودشون نفي شدن .ميدونيد چرا چون کلاموشون روحشون , فکرشون عشقشون فراتر اززمان زندگي شون بود (قضيه پارچ و ليوان :که يه پارچ آب تويه ليوان جا نميشه )نمي خوام مقايسه کنم ولي حرف وکلام وعشق سيد فراترازحد درک ماها آدما زميني بود.آخه ما همون ليوانه هستيم .خيلي خداشکر ميکنم که سيد ازهمون باراول شناختم وچقدربه خاطرش درگيري و داشتم . يه روز يه اطلاعيه زده بودن که شخصي به نام سيد جواد ذاکر دوباره انجمن عسگريه راراه انداخته باتمام نفرت اطلاعيه وپاره کردم حسابي کتکش خوردم . بگذريم اما ما ها که سيد ديديم نمي گم درک کرديم چون گنده تر ازدهنم ولي نبايد ازسيد فقط لباسشو پوشيدنشون انگشترشون شال بستن به سرشو و.... الگو قراربديم مابايد سعي کنيم تاحدي فکر وعشق سيد يادبگيريم و عمل کنيم نمي گم مثل سيدچون خدا فقط ازسيد يه دونه آفريد.خيلي مي گن سيد رفته ولي من ميگم ***مردن ره به عاشقان ندارد**** شما بينيد مجنون ,فرهاد اينا که عشق مجازي داشتن و اسمشون تاابددرتاريخ ثبت شدآيا مي شه سيد و عشق الهي اون ازتاريخ حذف کرد و بگيم سيد مرد نه اين وظيفه ماست که اسمشو موندگار کنيم . حرف آخرم براي اونايي که به سيد تهمت زدن بگم مطمئن باشيد ويقين داشته باشد که ازهمين قبر حاجتنها خواهند گرفت . 16- دلنوشته ای به سید از مریم: زبونشون رو نمي فهميدم.... با سوزمي خوند.... شنيدم گفت حسين!... ضجه مي زد..... گريه مي کرد..... شنيدم گفت زينب!... بي تابم کرد... قصه ي آشنا مي گفت... بغضم گرفت... معنيش رو مي دونستم.....چقدردلم شکست سيد............. شنيدم گفت مادر!!!....قصه قصه ي غربت مادر بود... قصه کوچه و سيلي.... محسن و لاله ي پرپر!...ياد روضه هاي تو افتادم، ياد اون روزي که برام روضه خوندي!گريه کن حسين من درعزاي مادرت...............اون روزي که ازسوزدل زينب درغم محسن خوندي!گفته بودم چون بيايي......... خنده برزينب نمايي.......چقدرغم رو دلم سنگيني کرد وقتي شنيدم که گفت حيدر!!!....سيد دلم اندازه ي يه روضه گرفته.......... روضه مادرت...روضه رفتن زهرا......... ماندن و غربت حيدر!...کسي نبود برام روضه بخونه،اين جمله رو نوشتم، سرروش گذاشتم و گريه کردم..." فاطمه اشک علي را ديده است "...سيد فاطميه تمام شد و غصه هاش رو سينه هامون موند.........غصه مادر....... غربت مولا....... اشک حسنين......دل شکسته زينب........محسن مظلوم......... ورفتن تو!اصلا حرفام همش بهونه بود سيد، همه ي اينها رو گفتم که بهت بگم...چه سخت بود فاطميه رفتن تو!!!.........رفتن تو و غربت....! سيد تو رو به بي بي قسم... چشـــــــماتــــــو نبــــند!!!...... 17- دلنوشته ای به سید از میکده عشق حسین: اينبار خيلي دلم گرفته است دلم براي آي عمه گفتن هايت تنگ شده کاش صداي دلنشنت بار ديگر در گوش هستي طنين انداز شود خوشا به حالت که اين جهان نفرين شده را ترک کردي اما کاش نگاهي هم بر دل ما مي انداختي هميشه فکرميکنم که هستي و هنوز بين ما نفس ميکشي اما وقتي افکارم را نظم ميدهم جاي خالي تو به راحتي احساس مي شود وگرد و غبار غفلت بردلم مينشيند ميخواهم گريه کنم اما بغضم نميشکند سراغ سي دي هايت ميروم عکس هايت رانگاه ميکنم درياي غربت در نگاهت موج ميزند و اين ديوانه ام کرده.هيچ جايي نمي يابم که حرفها و دردهاي ديوانه ام را خريدار باشند سينه ام از فرط آه کشيدنهاي سوزناک سنگين شده با رفتنت داغ بر جگرهايمان نهادي و من هنوزمات و مبهوت بين عالم خيال و عقل گرفتارم که چگونه رفتي و ما را جا نهادي کاش يکبار ديگر زمان به عقب بازگردد تا بهتر از مکتبت درس مرام حسيني را مي آموختيم . وقتي خبر پرواز ملکوتيت را شنيدم جهان در مقابل چشمانم تيره و تارگشت وديوانه وار نميدانستم چکار کنم و به کجا فرياد ببرم . نميدانم چطور بود که شب وفاتت حالم دگرگون شده بود انگار مرتبا الهام ميشد که اتفاق و مصيبت بزرگي در راه است خيلي بي قراربودم و نفس کشيدن برايم مشکل شده بود بي خبر از آنکه تو سيد عزيزم در حال احتضاري و من چه بد شاگردي بودم که در آن لحظه بر سر بالينت نبودم تا برايت ياسين و صافات بخوانم و هنگامي خبر دار شدم که نامت حکاکي نگين آسمانها شده بود . فقط دعا ميکردم کاش دروغ باشد اما نه تابوتت جواب همه کاش ها و چون و چراها را داد مانند کسي که به دنبال ياري کننده اي بگردد به دنبال نفس مسيحايي بودم تا بار ديگر سيدمان را به ما برگرداند اما. آه که چه لحظات طاقت فرسايي بود هنگامي که به طرف قبر مي آمدي تو مشتاق روي يار بودي و ما از او مي خواستيم تا بار ديگر تو را به ما برگرداند . هنگام بهار است گل لاله و نسرين از خاک برآيند تو در خاک چرا؟ هزاران گل نرگس نثار روح پرفتوحت ميکنم يادو نام و خاطره ات گرامي باد. 18- دلنوشته ای به سید از قاصدک: واي باران ،باران شيشه پنجره را باران شست از دل من اما!!! چه کسي نقش تورا خواهد شست اي عزيز !بي تو چه سخته ،که من بجز کلمات چاره ديگري نداشته باشم .هرچند عزيزي مثه تو رو دارم غمي ندارم! پس با تو بودن وبا نواي دلنشينت زندگي رو سپري کردن باعثه که تا الان رو پا باشم و نفس بکشم. با ياد تو همه رنگهاي اين سرزمين راآشنا مي بينم... با ياد تو من در عطر ياسها پخش مي شم و فرياد شوق سر مي کشم و عاشقانه نغمه هاي قشنگت را سر مي دم وبه اين روزگار بي وفا مي خندم. باياد تو من عشق را ، شوق را، زندگي را، ومهرباني پاک خداوندي مي نوشم . باياد توبودن درغربت اين صحرا، درسکوت اين آسمان ، ودرتنهاي واين بي کسي ، غرق شوق وخروشم . 19- دلنوشته ای به سید از غروب عشق: سيدم چگونه دل بکنم!!!! سيدم در اين ايام چله با چشماني پر از حسرت و آرزو و باروني و به ياد همون روزا به مهتاب خيره ميشوم و مي گويم : «باز من و يک دنيا دلتنگي از فراق مهتاب» و مي گويم : گريزي نيست از تقديرو سرنوشت... گريزي نيست از سوختن و پرپرشدن ...ودر پيله ي وجودم بدينسان بيصدا در خويشتن مي سوزم. و سيدم!!! مرور مي کنم اين خاطرات رو که نيمه شبي بي انتها بار سفر بستي و رفتي و خاطراتم را در کوله بارت گذاشتي و عزم سفر کردي ،هرچه صدات زدم ،هرچه نگات کردم ،هرچه زار زدم وفرياد کشيدم ،بر سرو سينه کوفتم ، و تو سيدم!!! خاموش نگام کردي و رفتي!!!و غنچه هاي بغض تو گلوم شکفت و آسمونا براي چشام باروني شد و اون شب پر زدي، رفتي پيش از انکه تو رو ببويم در ميان نگاه مبهوتم پرپر شدي و غمي به وسعت کهکشان در اعماق وجودم طوفاني شد اونيکه تا ابد به يادت مي سوزه... 20- شعری به سید از شرمنده سید: چه تاريک و دلگيرم در اين شبهاي بعد از تو به زخمي خو گرفتم ، زخم ناپيداي بعد از تو منم با يک سبد آواز همراهي ، تو تنهايي و من حالا به فکرم ، فکر يک تنهايي بعد از تو و شعرم شاخه تنگ قفسهاي مِنِ من شد غزل ،اين ديار ديرينه که شد آواي بعد از تو و چون رودي که گم کرده خَم دريايي خود را نمي دانم چه بايد کرد،فرداهاي بعداز تو تو صبحي در شبِ يلداي من بودي،ولي اينک چه تاريک و چه دلگيرم دراين شبهاي بعداز تو 21- دلنوشته ای به سید از مهدیه: من با خاطرات تو زنده خواهم ماند. چه غمگين از اين رفتن و از اين روزاي سرد تنهايي. شايد باورنکني ،از من فقط همين کلمات که با شوق به سوي تو پر مي کشند باقي مانده و خودکاري که هيچگاه حرفهايم رابه تو نمي تواند گفت. کلمات قاصرند در نوشتن از تو... دوست دارم اين چند کلمه دمي روبرويت بنشيند ونگاهت کنند تا به حقيقت اين جمله درآيي که مي گويد: مر از ياد خواهي برد ،نمي دانم؟ ولي مي دانم از يادم نخواهي رفت ... |
|
+ نوشته شده در روز
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
به مناسبت سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) وبلاگ سید تقدیم مینماید: مجله عکس چهره ماندگار، گزیده ای از بهترین تصاویر سید محمد جواد ذاکر طباطبایی کاری از نرم افزاری کریمه(س) و وبلاگ سید این مجموعه بی نظیر با بیش از ۸۰ تصویر هم اکنون در موسسه عقیله عشق و دیگر موسسات فرهنگی قم موجود میباشد و موسسات دیگری که در سراسر ایران آن را تهیه نمایند به زودی در وبلاگ اعلام میشود و همچنین فایل عکسی از این کار در وبلاگ قرار خواهد گرفت حضرت فاطمه(س)ميفرمايند: و من، آن كلمهي نيكوي خداوندم. (الفضائل/۸۰) من فاطمهام، واژهي حسناي خداوند از ماه نشان دارم و با آينه پيوند من فاطمهام، سرخ تر از خاطره ي سيب من فاطمه ام، سبزتر از واژهي لبخند حضرت فاطمه(س)ميفرمايند: و ما وسيلهي ارتباط خدا با مخلوقاتيم. (دلائلالامامه/۳۲) سرشار نگاه آسمان كن ما را از خود برهان و بينشان كن ما را اي واسطهي فيض خداوند كريم بر سفرهي دوست، ميهمان كن ما را حضرت فاطمه(س) ميفرمايند: و ماييم برگزيدگان خدا و جايگاه پاكيها. (ارشاد/۱/۲۷۰) اي محرم راز جمع افلاكيها چون سرو، رها ز مجمع خاكيها يك جرعه زلال آفتابم بچشان اي روح بلند قلهي پاكيها حضرت فاطمه(س) ميفرمايند: ... و ما دليلهاي روشن خداييم. (ارشاد/۱/۲۷۰) در ظلمت شب، دليل راهم هستيد چون كوه، هميشه تكيهگاهم هستيد اي حجّتهاي روشن خالق مهر در تيرگي زمانه ماهم هستيد حضرت فاطمه(س) ميفرمايند: ... و ما وارثان پيامبران الهي هستيم. (ارشاد/۱/۲۷۰) دريا صفتيد و روح باران داريد چون سبزه طراوت بهاران داريد هستيد شما وارث پيغامبران در سينه هميشه نور قرآن داريد |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه بیست و سوم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
دل بي تاب است...قرار از کف دادم... سردرگم جادهاي بي کسي و بي هم نفسي...به ياد لحظه هاي ناب بودنت که نداي عشق سر ميدادي...به ياد لحظه هاي نابي که با زمزمه اي از عمق دل از يار وصال طلب ميکردي و اشک ديدگانت از پهناي چهره ي نيلگونت از ماتم يار سرازير بود...به ياد لحظه هاي نابي که فريادهاي بي صدايت قلوب عاشقان حسين را به لرزه مي انداخت...به ياد لحظه ي ناب وصال تو با يار ... ان روز تو بالهايت بسته بود اما پريدي...چه زيبا بود پرواز عاشقانه ات ... چه زيبا بود پرواز بي بالت اي پرستوي پر شکسته...همه گفتند بمان همه براي بودنت دست به دعا بودند و تا اسمان رفتند اما تو...اما تو رفتي به شوق پرواز ...صدايت ميزدند از ملکوت...صدا اشنا بود...صداي يار بود...اري صداي يار...صداي قدمهاي يار بود...تو را ميسپارم به وسعت دل اسمانيت... تو را ميسپارم به اشک و به سوز اهت...تو را ميسپارم به فريادهاي بي صدايت... تو را ميسپارم به نالهاي سينه ي داغدارت...تو را ميسپارم به اشک رقيه... تو را ميسپارم به اه سکينه...تو را ميسپارم به درياي اب... تو را ميسپارم به طفل رباب...تو را ميسپارم به ان تاب و تب...تو را ميسپارم به ناله ي زينب...خداحافظ اي نور دو عين...خداحافظ اي عشق حسين... 9- دلنوشته ای به سید از مستی: نميدونم از کجا شروع شد همه ميگن با يه نگاه شروع شد امام من ميگم با يه صدا شروع شد هنوزم که هنوزه از خاطره اش جام وجودم لبريز از احساس ِ از تفکرش ذهنم سرشار از بودنه ، از هستي ، از معناي والاي وجود حالا من اونم که نبودم حالا من از تو، به بالا رسيدم جايگاهي که با ابديت پيوند ميخوره ميگن بهشت بها ميخواد نه بهانه ، اما چه بهايي بهتر از بهانه اي که تو به دستم دادي . شايد اگر تو نبودي من هرگز به راه نمي اومدم. هيچ کس دگرگوني ِ من و باور نمي کنه اما من با تمام قلبم تو رو باور کردم حالا من با صداي تو نه تو رو ونه خداي تو رو بلکه خداي خودم رو حس مي کنم. حالا من به اصلم برگشتم حالا در من عشق بودن زبانه ميکشه حالا با ياده سيلي مادر درونم از غيرت مي سوزه حالا مي فهمم چرا دختر سه ساله مثل مادر سيلي خورد. تو به من حسين حسين و ياد دادي تا بخودم اومدم ديدم کربايي شدم فهميدم يه دنياست و يه کربلا بهتر بگم کربلا يه دنياست . حالا بي تو قلبم از غصه مي گيره حالا غم من از همه غم ها جداست. دلم مي خواد گريه کنم اما هنوز فصل گريه نرسيده اگه گريه کنم از پا مي افتم فقط سکوت کردم سکوتي سنگين که از سنگينيش زير بارش کمرم کمون شد . خميده گشتم اما نشکستم،هنوز هستم ،استوارم ولي بي توام . دردو دل ندارم ولي دلي دارم و هزاران درد ، تو بگو با اين همه درد چه کنم ؟ الا اي هم نشين دل که يارانت برفت از ياد مرا روزي مباد ان دم که بي ياد تو بنشينم 10- چگونگی آشنایی همراز با سید: گفت: ريش نداره!... بدرد نميخوره، يه سي دي ديگه بگير. اينم شد مداح... مداح بي ريش!!! گفتم: حالا که اين رو گفت بايد بگيرمش... بايد بفهمم اين کيه...بيا بذارببينيم. سي دي رو ازش گرفتم و گذاشتم... اسمش چيه؟؟؟ نميدونم... چه صداي قشنگي داره... چرا ريش نداره؟!!! خوشم اومد، اين مداح ما خوش تيپاس... خوشکلم هست هاااا رفت....... من موندم وصداي تو کسي تا اون روز نديده بود نوحه رو به ترانه ترجيح بدم!!! بازم نوحه گذاشتي؟! بابا مگه محرمه؟!!! اووووو بازم اينو گذاشتي.....سيرنشدي تو؟؟؟!!! اسمش رو نفهميدي؟ چرا... چـــي!!!!! سيد ذاکر..... بازم ازسي دي هاش بگير... نيست بابا!!!... نمي بينم... به سختي سي دي هاتو پيدا ميکردم... اون روزا نمي دونستم چرا سي دي هات کمه!!!... گذشت و گذشت و گذشت............... يه چيزي شنيدم خشکم زد چي؟ باورم نميشه... چـــي؟؟؟ سيد ذاکر....... !!!!!! کـــــــي!!!!!!!!!! چرااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!! سرطان!!!......... و بغض........ بغض.........بغض ديگه بازار،بازارتو شد!...تو چند سال به زور چند تا سي دي ازت گيرآوردم!... و حالا توچند روزيه عالمه ازنوحه هات!!!!!........ يا حسين غريب مادر.................... و بازهم بغض اينقدربه صدات گوش ميکردم که ديگه ازهمه چي بريدم... ديگه حوصله ترانه نداشتم!!!... اصلا لذتي برام نداشت... فقط صداي تو........................ فقط ذکرارباب حسين همه چي رنگ باخته بود... دار و ندارم رو شکوندي... گيج و سردرگم... توهم که نبودي... ناخدا رو پيدا کردم.... بوي تو رو ميداد.... دو دستي چسبيدمش!... تنهايي نمي شد اين راه رو رفتن... با صداي تو دلم دريایي شد و او هم ناخدام... خوب سکان داري ميکرد.............. آرامش تو اوج طوفان! اگه نبود دوباره لجن زارميشدم! اوج کلام تو به خدا نزديکم ميکرد... او هم ناخدايي ميکرد و دل درياييم رو آشوب... منه دربند آرزوم رهايي شد.......... چه خوش بودم و سرمست... سيد مگه رسم رهايي تنها رفتنه؟؟؟!!!... ناخداي من اسيرموج طوفان شد!!!.... 11- دلنوشته ای به سید از همراز: بازم دلم گرفته......... بازم بغض... مي بيني تازگيا چقدردلم ميگيره؟...ازکجا بگم .... ازچي بگم که آروم بشم... غصه هام پشت خنده هام پنهونه...تو هم که ديگه با من غريبي ميکني! ديگه خبري ازت نيست! ديگه نمي بينمت...مي ترسم اينا رو بگم محکوم به دروغ بشم........بازم ميخوام باهات درد دل کنم ولي اين يکي با بقيه فرق ميکنه!مي خوام ازگذشته ها برات بگم... ازشبا و روزاي تنهاييم!... شبا و روزاي بي کسيم!...شبا و روزاي سردرگميم!........... پناه مي آوردم به صداي ملکوتي تو.... مثل حالا.چه سخت بود وقتي شنيدم تو رفتي........ يادته؟؟؟ گريه هام رو يادته که چطوربا صداي تو همراه مي شد...يا حسين غريب مادر...... و حس تنهايي من،اول راه عاشقي! گفتم به معبود راز دلم رو و جوابم رو داد...... مرادم شد و مريدش شدم... شکرکردم معبود رو بارها و بارها........ ديگه تنها نبودم... نمي دونست ولي همراهيم ميکرد........ نمي دونست ولي هادي ِ من شده بود... نمي دونست ولي دستم رو گرفت و بلندم کرد..... چه لذت بخش بود بودنش تو اوج تنهايي من!... داشتم جون ميگرفتم که ازهميشه تنها ترم کرد!!!.... گفتم نامهربوني بلد نبود!.... گفت نامهربوني زمونه بود!..... سيد چي بگم از زمونه.سيد درد و دلم بوي گله داره!........ تو اون روزا رو خوب يادته،مي دونم... روياهام رو هميشه بهت ميگفتم..... تو وعده گاه..... تو سجده ها..... ميون بغض و اشکام!... يادته سيد؟؟؟........... کربلا...... ديوونه ها...... شوق بهشت...... آواي تو... دلم شکست وقتي گفت............ من که اين نبودم! فقط تو تنهايي و بي کسيم دنبال کسي بودم که من رو به معبود برسونه!!!... چه روزقشنگي بود اون روز.... من بودم و خالق... دلم گرفته بود.... سجده کردم و معبود نوازشم کرد........ وجودم پر از هـــو بود... چه عاشقانه با هم حرف زديم! گفت: کجا دنبالم ميگردي؟؟؟!!!........همين تلنگر بيداري من بود........ با تمام وجود حس کردم... ستارالعيوب فقط خداست....... غفارالذنوب فقط خداست....... تنها دوست بي درد سر اونه... تنها کسي که هروقت بري سراغش حوصله ات رو داره..... تنها کسي که عاشقش بشي عشقت رو ناپاک نمي دونه.... تنها کسي که هيچوقت ازآدم خسته نمي شه.......... تنها کسي که دلت رو نميشکنه! ساعتها سربه مهرگذاشتم و شکرکردم محبوبم رو.... قلبم پرازعشق به معشوق شد و مهرمخلوق ازدلم رفت!!!...... نمک نشناس نيستم سيد...... هميشه قدردانشم......هميشه بيادشم وبراي سلامتيش دعا ميکنم... سيد نزديکه هاااااااااااا......... يادته پارسال؟......... چقدرنااميد بودم وغصه دار!!!.... هي ميگفتم آخه سيد جزتو کي ميتونه حق خانم رو ادا کنه؟؟؟!!!! چه نااميد اومدم و چه مستونه برام روضه خوندي!!!...... گريه کن حسين من درعزاي مادرت.......... جان ننه....... جوان ننه.... ديدي چطور رو روضه ها قيمت ميذاشتن!!!..... يارو گفت: روضه رقيه؟!!!....... گرون نيست!!!!.... ميدونم سيد، دلت رو شکوند، واسه همين خودت خوندي.......... بنازم به جدت!.... سيد امسال هم بايد بياي، نکنه تنهام بذاري ميون بي معرفتا!!!.... ميخوام بازم ازته دل گريه کنم و به نيابت از تو بي بي جان..... بي بي جان بگم. سيد چرا نمي خوان باورکنن هنوزهستي؟؟؟!!!.... چرا نمي خوان باورکنن هنوزروضه خوني ميکني؟؟؟!!! چرا نمي خوان بفهمن با رفتنت نذرت رو ادا کردي؟؟؟!!!.......... مگه نشنيدن صوت تو رو وقتي ميگفتي .............. جووني من به وللهِ، نذردو دست اباالفضل ِ!!!.... سيد هرچي ميگم دلم آروم نميگيره..... بازدلم ميخواد بيام سرخط.... بازدلم ميخواد شکوه کنم... آخه تو بگو چي کارکنم؟.... بعضي وقتا ميگم بي خيال همه چي شم، بزارم برم! اما دلم آتيش ميگيره...... کاش هيچ خاطره اي نبود...... آخه يادم نميره روزاي مستي رو... سيد ميدونم با اين دل گرفته حالا حالا ها نوشته هام تموم نميشه........ اصلا نمي نويسم ديگه، بجاي نوشتن حرفاي تو رو زمزمه مي کنم... اي خوش آنروزي از اين زندان رهم........ سربه خاک پاي آزادان نهم فقط اينو به خودت ميگم سيد،همين برام بس.... "دراين جهان بي وفا عجب نشسته اي به دل" 12- دلنوشته ای به سید از صدرا: بســـــــــم الله يا خدا من نوکرتم يه شب سيد و بياربه خوابم الان که دارم اين مطلبو مي نويسم دارم بين تموم شاهان رو گوش مي کنم. سيد والله ديگه نميتونم الان سه ساله که پر کشيدي و رفـــــــــتي نشده يه روز قبل از خواب به تو فکر نکنم و گريه نکنم بعد بخوابم. باورکن 5 بار خواستم بيام سر خاکت ولي نشد حتي يه بار قم اومدم ولي شده مثل (البته من خودمو در اين حد نمي دونم) جريان پيامبر و اويس . ولي سيد تورو خدا مارو هم بطلب الان يه چند روزيه سي دي هاي جلسات پخش نشدتو خريدم و نگاه کردم ولي اون کجا و حضور خودت پيش ما کجا؟ سيد اميدوارم آقامون مهـــــــــــــــــــــــــــــــــدي بياد و من مطمئنم تو يکي از اون313تايي اونوقت اونايي که بهت تهمت زدند جزاشونو مي گيرند... 13- دلنوشته ای به سید از نجفی: اونروز ديدم يه تاکسي صداي زيباي تو رو(دل من عاشق مي مونه...)گذاشته امروز هم ديدم تو يه مغازه تمثال مبارکت رو چسبوندن خيلي کيف کردم آخه دلم گرفته بود ولي اون صحنه رو ديدم شارژ شدم اينجاست که ياد اين حرف مي افتم که اگه خدا بخواد يکي رو عزيز کنه هيچ کس هيچ غلطي نمي تونه بکنه اونقدر به تو تهمت زدند ولي سه ساله هنوز يه کم از محبت مردم نسبت به تو کم نشده در پايان از آخرين يادگار عزيز هم تشکر مي کنم مخصوصا براي مقاله اسفند ماه که خيلي خوب همه چيز رو گفته واقعا ما نبايد کاري کنيم که سيد رو ناراحت کنيم چون سيد هم اين حرفا رو نمي خواد و ما با اين کارها به جاي اينکه از اون طرفداري کنيم باهاش دشمني مي کنيم. در آخر شعري از سيد رو تقديمتون ميکنم آن کس که مرا رافضـــــيم مي داند زان است که نه چون ز علي برهاند گر حب علي و آل پاکش کفر است من کافر اولم خـــــــــــــدا مي داند آره سيد خدا مي داند اجرکم عندالله من نوکر نوکراي اباعبدالله و مريد سيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد جوادم 14- دلنوشته ای به سید از سیمرغ عاشق: بسم الله الرحمن الرحيم ميگن از تو بنويسم!از تو که سرشاري از حرفاي نگفته .از چي بگم؟از کسي که مثل يه ستاره تو آسمون غبار گرفته ي زندگيم برق زد،جوري که برقش چشمامو که نه کل وجودمو خيره کرد اما زود تر از اون چيزي که حتي فکرشو بکنم خاموش شد.آره خاموش شدي !اما برق نگات تا ابد تو خاطرم مي مونه و تمام وجودمو آتيش مي زنه مگه ميشه فراموشت کنم ؟تويي که با اون صداي آسمونيت مثل يه استاد ماهر داغونم کردي.تو منو شکستي!ولي بعدش بند بند وجودمو با حوصله بنا کردي ولي اين بار نه با خشت گناه که با محبت علي،باعشق زهرا،باجنون حسنين و مهر زينبين.آره سيد!تو بزرگترين استاد زندگيم بودي. بهم درس ايمان دادي،ياد دادي بهم معرفت حسيني رو!بهم نشون دادي غربت مهدي رو ! اما با وفا! خودت يهو کجا گذاشتي رفتي؟ نگفتي اين طفلک بچه است،تازه اول راهه!مگه خودت يا علي نگفتي و دستمو گرفتي ؟پس چي شد يهو وسط راه يهو هاج و واج ولم کردي؟ نگفتي نابود ميشم؟ نگفتي ويروون مي شم؟ آخه با مرام! تو که مي دونستي به عشق تو زندم! تو که مي دونستي به اميد شنيدن صدات نفس مي کشم ! تو که مي دونستي مجنون حسين گفتناتم ! تو که مي دونستي... آره مي دونستي ، خيلي چيزاي ديگه رو هم مي دونستي اما با اين حال رفتي! چون اربابت حسين بود. چون دوستت داشت! چون ما لايق وجود تو نبوديم که !کي تا حالا معلمي مثل تو داشته که من داشته باشم؟ پر توقع شدما سيد! ولي نه ! پر توقع نشدم ، ديوونه شدم! خيلي وقته ديوونه شدم . از روزي که چشم باز کردمو ديدم تمام وجودمو محبت کسي پر کرده که حالا ديگه آسموني شده.اما خوب ! ديوونگيم عالمي داره... آخ سيد! پرم از درداي نگفته اي که رو سينم سنگيني مي کنه! پرم از بغضاي فرو خورده اي که داره خفم مي کنه ! از آرزوي يه بار ديدنت! از حسرت يه بار شنيدن صدات! صدايي که مجنون مي کنه، ويروون ميکنه، حسيني مي کنه دل آدمو! خوب گوش کردي به حرفام؟ اين بود قصه ي دل ويروون سيمرغ عاشق |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
وبلاگ سید به مناسبت سالگرد قمری سید محمد جواد ذاکر طباطبایی تقدیم میکند:
سی دی ۱۵ سالگی سید
(حاوی یک کلیپ از عکسها و مداحی سید در ۱۵ سالگی و دو تراک از حاج فیروز زیرک کار در کنار سید)
و
۵۰ مداحی تازه آپلود شده
در وبلاگ مداحی سید
www.seyedzaker-madahi.blogfa.com
به خداحافظي تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد با چراغي همه جا گشتم و گشتم در شهر هيچکس! هيچکس اينجا به تو مانند نشد هر کسي در دل من جاي خودش را دارد جانشين تو در اين سينه خداوند نشد خواستند از تو بگويند شبي شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!... امروز همه چيز دست به دست هم داد تا سومين سالگرد قمري ات را برايم متفاوتتر از پيش کند... تنهاي تنها رهسپار مزارت شدم... با بارهاي سنگين، تنهايي اين راه را پيمودن هم عالمي دارد!... براي اولين بار خواستم بدون سفارش و تدارکات از سر راه برايت تاج گُل بگيرم... يادم نبود که هيچکدام از گلفروشيهاي قم صبح گل طبيعي ندارند!... چه شهرگردي کردم سر صبح براي چند شاخه گُل!... آخرم پيدا نشد که نشد... خب به جايش همه گلفروشيهاي شهر را از بَر شدم... ياد خانه ات و آن گلهاي مصنوعي تزئيني افتادم... به خودم گفتم اصلاً سيد گل مصنوعي دوست داشت... از فرط حرص و جوش خود را گول زدن هم عالمي دارد!... حالا مگر با آن دستهاي پُر ماشين گير ميامد!... خدا خير بدهد اين دربستيهاي منصف را!... رسيدم دم قبرستان خواستم سي دي تقديمي را به موسسه همکار محترممان تحويل بدهم براي پخش و امانتيهاي سر خاک را تحويل بگيرم، ميبينم آن هم بسته است!... خيلي خب خيالم از اين مطلب هم راحت شد!... وارد قبرستان شدم... جز يک يار ديرين هيچکس سر خاک نبود... وسايل پذيرايي و تقويمهاي اهدايي وبلاگ سيد و آن گلدان که چقدر هم مطابق بود با قبر را سر خاک گذاردم و گوشه نشين سومين سالگرد قمري ات شدم... زائرين نيز انفرادي و گروهي از شهرهاي مختلف ميامدند و ميرفتند... باز شدن موسسه و رد و بدل امانتيها، آشنايي با عزيزاني که از شهرستانها آمده بودند و با اشتياق تقويمها را به تعداد برميداشتند تا ببرند و بين همشهريانشان پخش کنند و حضور چند تن از دوستان و بچه هاي وبلاگ سيد تازه داشت آرامم ميکرد که...
سيد علي سجادي عزيز و جعفر باقري عزيز و ۳-۴ نفر از عزيزان شيفتگانيمان (هيئت شيفتگان رقيه قم) با حضورشان به همراه وسايلي که بيانگر برگزاري مجلس کوچکي سر خاک بود سوپرايز جالبي شد... برگزاري برنامه سالگرد قمري سر خاک بدون اعلام و اطلاع و هماهنگي قبلي و درخواست عدم فيلمبرداري عجب عالمي دارد!... بعد از پذيرايي و آماده کردن فضا، جعفر عزيز شروع به خواندن زيارت عاشورا و ذکر مصائب کرد، بعد از آن نيز دقايقي به سينه زني پرداختيم و صلوات... سيد حسين، برادرت هم سر برنامه رسيد... حاج آقا طباطبايي، پدر خانمت نيز بعد از اتمام برنامه آمد... امروز همه چيز دست به دست هم داد تا سومين سالگرد قمري ات را برايم متفاوتتر از پيش کند... |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه هفدهم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
من تشنه ام... من به اين وادي پناه آورده ام... تو ميداني عطش چه بيداد ميكند... و دل مرا مثل دل اين جماعت بي رحمانه ميسوزاند... اين جماعت تشنه اند تشنه... تشنگي، خستگي، دل شكستگي؛ سقا ميطلبد تا مشک آب بياورد و كام اهل اين قبيله را سيراب كند... خدا كند كسي زود بيايد... زودتر از زود... عجبا من هنوز اشتباه ميكنم... ديگر اينجا سقايي معنا ندارد... همين جا كه جمعيت موج ميزند كنار مزار مادرعباس بايد سقاخانه اي ساخت... بايد سقاخانه اي ساخت، بايد آبي آورد و دل سوخته ي مادر را زودتر از زود...نه!... دل سوخته اين همه مادري كه دانه هاي اشک خود را به پنجره هاي بقيع گره ميزنند سيراب كرد! |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه شانزدهم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز رحلت بزرگ مرد تاریخ ایران و انقلاب اسلامی را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم امروز یه اتفاقی افتاد که برای بیانش خیلی حرفا داشتم ولی ترجیح دادم بدون هیچ اظهار نظر و تفسیری بازگوش کنم و باقیش رو به شما عزیزان بسپارم: به مناسبت ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران خمینی بزرگ، ساعت چهار بعد از ظهر از شبکه یک فیلمی با عنوان کیلومتر چهارده ۲ نمایش داده شد، تو این فیلم تقریباً در تمامی صحنه هایی که مرقد رو نشان میداد نوای سید با شعر(عاشقا بیاین تماشا) پخش میشد...
جا داره یکبار دیگه خدمتتون عرض کنم: سومین سالگرد قمری سید یکشنبه ۱۷خرداد ماه سال ۱۳۸۸ برابر با سالروز وفات حضرت ام البنین(س) به رسم وبلاگ سید با نشان شال مشکی سر خاک خواهیم بود و برنامه ای به عنوان سالگرد وی سر خاک یا مسجد برگزار نخواهد شد انشالله چنین برنامه هایی را سالگرد شمسی سید در ۱۸تیر ماه خواهیم داشت که به مراتب اعلام میکنم |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
1- دلنوشته ای به سید از دلسپرده ارباب: این روزها سهم من از تو، سالها صبر برای چند دقیقه دیدنت در خواب است. همان چند دقیقهای که منت به سرم میگذاری و دمدمههای صبح به دیدنم میآیی. مدتها بود که به خوابم نیامده بودی. شاید یک سالی میشد. میگویند از وقتی انسانی چشم از این دنیا میبندد تا روز قیامت برایش مانند یک ثانیه میگذرد. خواستم بدانی از روزی که فهمیدم دیگر نیستی تا همین امروز در دلم هر روز قیامت بوده. یعنی بیشتر از هر روز اسرافیل در صورش دمیده و محشر کبری در دلم بر پا بوده. هر ثانیه از هر روز و تعداد بی شماری شب. شبهایی که انگاری صبحی به دنبالش نبودند.در نبودنت هر سال بهار شده. نمیدانم چرا و چطور. بهار بی تو انصاف نیست. دلم برایت تنگ شده. راستی به جبرئیل بگو هنوزم نبودنت را دوره میکنم، ولی با زیباییهای زندگی آشتی کردهام. نبودنت را رج نمیزنم، ولی زندگی میکنم. به جبرئیل بگو از طرف من بالهایش را دور شانههایت تنگ حلقه کند و آنها را پشت کمرت قلاب کند و چند دفعهای محکم فشارت بدهد. شاید من اینجا روی زمین حسش کنم و از دلتنگیم سر سوزنی کم شود. دلم برایت تنگ شده.آقا سيد!تو زنده اي.هستي مگر يک مرده مي تواند به ديگران زندگي هديه بدهد؟؟؟و تو اينکار را با من کردي.من هم هزار نقطه چين در قلبم داشتم و هزار نگفتني در فضاي احساسم.هر کي نداند ،خودتان مي دانيد من از برکت وجود شما به چه رسيدم.چه بودم و چه شدم ...اما آقا سيد من تا رسيدن به تمام خواسته هایم هنوز يک قدم فاصله دارم..خودتان ميد انيد دارم چه ميگویم ...آقا سيد دعا مي کنيد؟؟؟؟؟؟نمیدانستم نامه ام را به کجا پست کنم؟؟؟آسمان هفتم، آنور پل صراط، دروازه شمالی بهشت، روبروی جوی شیر و انگبین شرقی، جنب درخت طوبی؟برای پست کردن نامه ام جایی را بهتر ازاین خانه ندیدم!!! 2- دلنوشته ای به سید از خزر: قاب عكس ديده من جاي تصوير تو بود ديده ازمن برگرفتي قاب خالي را چه سود ديده سر را ببستم، ديده دل را گشودم قاب عكس ديده دل پر ز رخسار تو بود سلام سيد جون، ميدونم كه خوبي،ميخوام بغض گلومو برات نقاشي كنم...اما نميدونم چي بكشم كه تو خلوتم نديده باشي! تو كه با چشم دل ديده اي و با گوش دل شنيده اي. ماه نگاهِ من، كدامين شب چشمانت را به يغما برد؟ سوار بر بال كدامين پري بودي كه بارون چشمهاي ما پرهاي زرينش رو خيس نكرد و شاعرانه تو رو به دريا رسوند؟دستاي بلورينت رو بر گردن كدامين پري حلقه كرده بودي كه پس از چهل شبانه روز باز نشد...كه نشد. عاشق كدامين نيرو بودي كه تا افشاي عشق كردي جذب شدي، چند هزار فرشته خدا به تماشاي تو از دريچه آسمان سر بيرون آورده و / الله احسن الخالقين / را به ذكر نشستند؟ 3- دلنوشته ای به سید از…..: نمي تونم...............نه...نمي تونم..دوست دارم...ولي دست خودم نيست.......نمی تونم قلم دستم بگيرم.....چي بنويسم؟؟؟از كجا بگم؟؟؟؟........اين همه ورق سياه كردم چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟خاك دو عالم تو سرم كه نمي دونم چراااااااااااا.........روزهاي هجر را مي گذرانيم و زنده ايم.......ما را به " سخت جاني " خود اين گمان نبود.............راست مي گم يا نه ؟؟؟.................ديگه ورق سياه كردن و نوشتن واسم سودي نداره.... كارت قشنگه خيلي ولي من ...............نمي دونم..............فقط همين...زبان چشم را نازم كه مي گويد سخن با او ...............فقط چشاي خستم........ 4- دلنوشته ای به سید از کربلایی جواد نجاتی: بسم رب الزینب(س) والشهدا والصدیقین سلام علیک ممنون از اینکه منو دعوت کردی...وخوشحالم که منو فراموش نکردین وباز اومدم به این میخونه عشق که مزین به نام یه پیرعشق یه عارف واقعی هستش... آدرس وب هئیت :www.fadaiyane-eslam.blogfa.com 5- دلنوشته ای به سید از رضا: سلام ای رفقا ای رفقا دعا کنید پاک بمونیم مثال ذاکر همگی راست و حسینی بمونیم در دل پولاد عاشق مکتب هرگز نمیرد ذاکر زینب سید همین را گویم که نامت آرامش به من می دهد.یادت هیچ وقت از دلم بیرون نمیرود 6- دلنوشته ای به سید از عاشق سید: حرفي از آن هزاران بسم رب المهدي سيد سلام...خيلي وقت بود که دلم ميخواست باهات حرف بزنم اما نميشد تا اينکه اطلاعيه وبلاگت به دستم رسيد... باورم نشد... نميدونم چي ميخوام برات بنويسم خيلي حرفا تو دلمه... خيلي دست به قلمم خوب نيست ولي مطمئنم اگه دريچه ي قلبم وا بشه ديگه بستنش مشکله...پس همون بهتر که نميدونم فعلا چي ميخوام بنويسم...سيد ايام شهادت مادرمونه...ميدونم که چقدر مادرمونو دوست داشتي، بابا غير سيداش که براش مي ميرن چه برسه به اونيکه سيد باشه...حرفم رو اينه يادته آخر سريا چي ميگفتي؟؟؟ ميگفتي بي بي خسته شدم بي بي... ميخوام بميرم... خيلي دردا تو اين دلمه اما............. سيد منم رسيدم آخر خط ميخوام اين جمله ها رو بگم... ميخوام بميرم... سيد من شايد گوشه اي از دردايي که تو کشيدي رو هم به زور کشيده باشم که دارم اينو ميگم اما قربون اون دل بزرگت سيد... چي کشيدي..........اين همه حرف پشت سرت بود... خيلي چيزا رو ديدي و سکوت کردي... سيد منم ديگه نميکشم... اون روز داشتم مداحيتو گوش ميکردم گريم گرفت... از ته دل گفتم سيد ميخوام بيام پيشت ديگه تحمل ندارم...اوائل ادعا ميکردم که مي شناسمت اما هر چي که بيشتر ميگذره و بيشتر باهات آشنا ميشم ميبينم بابا هنوزم درست نميشناسمت ... اونائيکه بايد ميشناختنت شناختن... مگه ميشه آدم خوب باشه دشمن نداشته باشه... اگه کسي خوب بود و دشمن نداشت بايد بهش شک کرد... وقتي خودت بودي پشت سرت ميگفتن حالا هم که رفتي دوست دارا و طرفداراتو با حرفا و کاراشون اذيت ميکنن انگار نميتونن بفهمن يکي مثل تو اومد تو دنيا رو مردم اين همه تاثير گذاشت... سيد چي بهت بگم.....خسته ام از اين دنيا..... از اين مردم.... الان فقط به يه اميد زنده ام اونم ظهور آقا و شوق وصال اربابه.... کجان مردايي که بيان از ته دل بگن : بيا بيا... بيا خودم يارت ميشم...اگه يه شب مهمونم باشي تا صبح پرستارت ميشم....سيد آقامونم غريبه... هيچ کي فکرش نيست ... ديگه نميتونم همين طور ساکت بشينم و غربت اسلام و شيعه و ولي نعمتشو ببينم و .........اي خدا... الان تو دنيايي که ما زندگي ميکنيم حرف حق خريدار نداره اگه کارت درست باشه بهت گير ميدن... سيد دلم پره ... دارم ديوونه ميشم... ديگه نميتونم بعضي چيزا رو ببينم و سکوت کنم......... خستههههههههههههههههههههههههه شدم سيد ... منم ميخوام بيام پيشت..... ازت خواهش ميکنم تو این ایام پيش مادرت منم ياد کن ... تو حداقل پيش بی بی آبرو داشتي سيد اما من چييييييييييييي؟؟؟؟؟ من رو سياه چه طور بگم بي بي خسته شدم.... به خدا روم نميشه از روسياهي با مادر حرف بزنم... برام دعا کن سيد.... سيد کاش زود تر از اينا شناخته بودمت... حيف که دير شد... خيلي هم دير شد... نميدونم چي بودي که حتي الانم که نيستي باز تاثيرت رو روي مردم ميذاري ... اگه ازم بپرسن سيد و چطور شناختي چي ازش ميدوني فقط اين جوابو دارم بدم بايد خودت بهش برسي حسش کني بيان کردني نيست... تازه دارم باهات انس ميگيرم هر چي ميگذره بيشتر بهت نزديک ميشم... خيلي حرف زدم منو ببخش... وقتي يه بار برگشتم عقب خوندم ديدم چقدر از هم گسسته حرف زدم خودمم سر و تهشو نفهميدم اما بي خيال ... بابا درد دل که ديگه وزن و قافيه و نظم نداره ... مگه نه؟؟؟؟؟؟؟ هر چي اومد تو ذهنم نوشتم... سلام منم به مادرمون برسون... سفارش يادت نره.... دوستت دارم. 7- دلنوشته ای به سید از خادم الزهرا: خيلي دوست دارم سيد... خيلي... الانم که دارم مينويسم حضورتو لبخندتو حس ميکنم باور کن... ديگه راحت شدي حالا از ته دل ميخندي .... به آرامش رسيدي خوش به حالت ... خدا ميدونه دنبال يه دقه آرامشم اما پيدا نمي کنم ... منم ميخوام بيام پيشت شايد به آرامش برسم ... ميگم شايد چون انقدر وضعيتم خرابه که ميترسم بيام اونجا هم پام گير باشه... اگر چه ما اميدمون فقط و فقط شفاعت اهل بيته پيش خدا و الا خودمون که عملي نداريم..... برام دعا کن سيد ... سيد ما هميشه به مردگان فاتحه ميفرستيم اما ميخوام الان بگم من مرده ام سيد برام فاتحه اي بفرست... خادم الزهرا- يکي از دوستدارات يا علي مدد |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
آري هنوز چله نشينم در کوچه هاي غربت و اندوه بي آنکه ياد سبز وجودش رها کند چشمان خو گرفته به تاريکي مرا. ديريست بر کرانه ي اين رود ايستادهام وين رود پرخروش با هاي و هوي خويش گويي مرا به سخره گرفته ست وز هر چه آرزوست ملولم. اما هنوز در کوچه هاي غربت و اندوه چشم انتظار عابر شبهاي حسرتم بي آنکه ياد سبز وجودش رها کند چشمان خو گرفته به تنهايي مرا.
مدتی بود که خیلی به پُست چله و برنامه های سالگرد فکر میکردم و خیلی فکرا به نظرم میرسید ولی راضیم نمیکرد... ما از اومدن سید خیلی درسا گرفتیم و همینطور از رفتنش... ما به بهونه سید دور هم جمع شدیم و خیلی چیزا در حین فعالیتهای وبلاگ سید یاد گرفتیم... ما اینجا کارهایی کردیم که تا حالا تو عمرمون نکرده بودیم؛ کسی که تا دیروز نماز یومیه اش رو هم نمیخوند نماز شب خون شد، کسی که تا دیروز یه عجل لولیک الفرج هم به زبون نمیگفت حالا ندبه ها و زیارت عاشوراهاش ترک نمیشه، کسی که تا دیروز یه نوار نوحه هم گوش نکرده بود حالا تو خونه شون هیئت به پا کرده، کسی که تا دیروز نمیدونست بسم الله یعنی چی شده حافظ قرآن و پای ثابت کلاسای تفسیر و ختم قرآن، کسی که تا دیروز یه لامذهب بیشتر نبود حالا داره خیلیا رو شیعه میکنه... چه کسا که چادری شدن، هیئتی شدن، روزه گیر شدن، قرآن خون شدن، نماز خون شدن، حوزوی شدن، خَیّر شدن... این چیزا آسون به دست نیومد... امسال سومین سال رفتن سیده و دیگه وقت اون رسیده که اهداف وبلاگ سید در راه الله و آل الله از باطن به ظاهر رخنه کنه و پُررنگتر و درخشانتر از نام سید جلوه کنه... ما به خاطر تفریح و سرگرمی و ناله و دفاع و تبلیغات سید اینجا نیستیم، ما اهدافمون در سید خلاصه نمیشه، اگه سیدی هم در کار نبود و یا اگه سید هنوزم بود در اهداف ما خللی ایجاد نمیشد، سید باعث رشد هر چه بیشتر اهداف ما شد... در نتیجه اگه قرار باشه با نام سید در جا بزنیم مطمئناً افرادی کوته بین و گمراه و مُرده پرست به نظر خواهیم اومد... پس هر کی دوست داره در جمع کوچیک ما به صورت مداوم حضور داشته باشه و کارای بزرگ بکنه یه چله فرصت داره فکر کنه... هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله... |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه هفتم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
به مناسبت ایام فاطمیه دوم وبلاگ سید تقدیم مینماید: سی دی هفتگی جواد مقدم ۲/۲/۸۸ با تِرَک جداگانه شعر نام تو حک شده روی سینه از سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
یابن الحسن که داند این ظلم بیکرانه مظلوم بی پناه و ظالم به صد بهانه نامرد بود ثانی اندر لباس مردان زد بی گنه زنی را بی عذر و بی بهانه ای مادر جوانم دور از تو ناتوانم مظلوم بی پناه و ظالم به صد بهانه افسوس روی زهرا بعد از پدر نخندید چون ریشه خشک گردد خشکد گل و جوانه روزی به نام بیعنت سیصد نفر مهاجم مظلوم بی پناه و ظالم به صد بهانه روزی پی قباله ثانی گرفته راهش زن در میان کوچه شوهر به کنج خانه دل امروز بی تاب است و هر دم نالهای عشق سر میزند دل خاموش باش مگر از عشق حیدر چه دانی؟ خواهی عشق را واژه واژه برایت تصویر کنم عشق یعنی کوچه های بنی هاشم و بانوی دلشکسته عشق یعنی دری که سوختن را بر باز شدن ترجیح داد عشق یعنی کودکی در رحم مادر که فدا شدن را به آمدن ترجیح داد عشق یعنی صورتی که به دفاع از ولایت سرخ و کبود شد عشق یعنی دستان کبودی که از ضرب تازیانه به یاری دست دیگر بلند میشود عشق یعنی پاسخ هزار سلام بی جواب به یک لبخند عشق یعنی شانه کردن گیسوان کودکان معصوم با دست شکسته عشق یعنی جان دادن به راه علی عشق یعنی غسل شبانه عشق یعنی به یاری معشوق دست از کفن بیرون نمودن عشق یعنی دفن شبانه عشق یعنی قبر بی نشان عشق یعنی چاه و همدردی با علی عشق یعنی نخلستان آبیاری شده به اشک چشم علی عشق یعنی دریک کلام پرستوی پر شکسته ی علی
تصاویر بوی مدینه نوش آباد به یاد فاطمیه ۸۴ سید: |
|
+ نوشته شده در روز
چهارشنبه ششم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
نام: عباس القاب: علمدار، سقا، قمربني هاشم، باب الحوائج، الشهيد، طيار، عبدالصالح، عميد، سپه سالار، سفير، پرچمدار، ابوقربه، محتسب، صابر، المستجار، فرمانده لشگر، سردار و پيشتاز، ظهرالوبابيه، موثر، حامي، فادي، ضيغم، المواسي، الواقي، اطلس، باب الحسين، الساعي، صديق، البطل العلقمي، مستعجل و... كنيه: ابوفاضل، ابوالفضل، ابوقرابه پدر: علی(ع) (بن ابی طالب) مادر: فاطمه (بنت حزام بن خالد از قبیله بنی کلاب) معروف به ام البنین تاريخ ولادت: چهارم شعبان روز جمعه سال 26هجري قمري محل ولادت: مدينه تعداد برادران و خواهران: 11 برادر و 16 خواهر که با سه تن از برادران خود تنی بود. حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن در دوران حمل در شش ماهگي به شهادت رسيد از حضرت فاطمه زهرا(س) - محمد حنفيه از خوله بنت جعفر بن قيس حنفيه ( ايشان در زمان حکومت عمربن الخطاب به دنيا آمد و در سن 65 سالگي در ربيع الاول سال 81 هجري از دنيا رفت. بعد از شهادت امام حسين (ع) مختار ثقفي وي را امام خواند ) - عثمان ( وي متولد کوفه بود و حضرت نام ايشان را به ياد برادر عثمان بن مظعون، عثمان ناميد و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 21 سالگي به شهادت رسيد ) ، عبدالله ( وي متولد کوفه بود و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 25 سالگي به شهادت رسيد ) و جعفر ( حضرت نام ايشان را به ياد برادرش جعفر طيار، جعفر ناميد و همراه سه برادر بزرگ خود در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) از ام البنين - عون و يحيي ( وي در زمان حيات پدر از دنيا رفت و در هاشميه عراق به خاک سپرده شد ) از اسماء بنت عميس - عبيدالله ( از شهداي واقعه کربلا ) و محمد اصغر ( از شهداي واقعه کربلا ) از ليلي بنت مسعود دارميه التيميه - ام الحسن ( از وي در کتب به صورت کنيه نام برده شده. او با پسر عمه خود جعدة بن ابي هبيره مخزومي که از خواص شيعيان بود ازدواج کرد و پس از آن با پسر عمويش جعفر بن عقيل ازدواج نمود )، نفيسه ( به نقل آمده که کثير بن عباس بن عبدالمطلب او را به عقد خود در آورده ) و رمله صغري ( در عمدة الطالب آمده که زوجه عبدالله بن ابي سفيان بن حارث بن عبدالمطلب بوده ) از ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفي ( زينب صغري و رقيه صغري که آنها را نيز فرزند حضرت و ام سعيد مي دانند ) - عمراطراف ( کوچکترين پسر آن حضرت بود که با خواهر خود دو قلو بود. به روايتي 85 سال زندگاني کرد و نصف ميراث حضرت را حيازت نمود. او شخصي فاضل بود که با اسماء بنت عقيل بن ابيطالب ازدواج کرد و صاحب 3 فرزند به نام هاي محمد و موسي و ام حبيب شد ) و رقيه کبري ( همزاد برادر خود بود و با پسر عمويش مسلم بن عقيل ازدواج کرد. پس از شهادت همسرش در کوفه، در واقعه کربلا حضور داشت و به اسارت گرفته شد و خطبه هاي وي در کوفه و شام در کتب سيره و مقاتل به تفصيل آمده. ايشان در مدينه در سن 85 سالگي درگذشت ) از ام حبيبه بنت ربيعه - جمانه ( در منابع شيعه به ام جعفر شهرت دارد ) از ام ولد - ام هاني ( يکي از زنان برجسته شيعه که حضرت نام خواهرش را بر وي نهاد. او در مدينه چشم از جهان فروبست ) - امامه ( همنام يکي از همسران حضرت بود و همسر صلت بن عبدالله بن نوفل بن حرث بن عبدالمطلب گرديد ) - فاطمة الکبري کلبيه ( ايشان با محمد بن ابي سعيد بن عقيل ازدواج کرد و در بحارالانوار آمده او آنقدر عمر کرد که امام صادق (ع) او را ديد ) - خديجه ( از زنان محدثه شيعه که در شهر مدينه متولد گرديد و با پسر عمويش عبدالرحمن بن عقيل ازدواج کرد و همراه همسرش در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) - ميمونه ( همسرش عبدالله اکبر بن عقيل در واقعه کربلا به شهادت رسيد و وي به اسارت گرفته شد ) - ام الكرامة ( در کتب سيره از ايشان با کنيه ياد شده ) - ام سلمه ( جز نام او شرحي ديگر در کتب ديده نمي شود ) تعداد فرزندان: به روایتی 4 پسر و 1 دختر. عبيدالله و فضل از لبابه – حسن و قاسم و یک دختر از ام ولد (که نسل ايشان ازعبيدالله ادامه يافت و در اين نسل راد مردان وعالمان وفقيهان بسياري به وجود آمدند مانند ابوعلي حمزه بن قاسم که نوه حضرت در نسل پنجم مي باشد و مرقد مبارکش در نزديک حله داراي گنبد وبارگاه است و مانند علي بن ابراهيم بم ابي جعفر و حسن بن عبيدالله بن ابي الفضل که نوه آن حضرت در نسل سوم مي باشد و مرقد مطهرش داراي گنبد و بارگاه ملکوتي وی در قم ( آخرخيابان باجک) است و به عنوان شاهزاده سيدعلي معروف است) مدت عمر: 34 سال و حدود پنج ماه و شش روز تاريخ شهادت: عاشوراسال 61هجري قمري محل شهادت: كربلا كنار نهر علقمه قاتل: زيد ابن ورقاء و حكيم بن طفيل سنبسی الطايي نکاتي درباره ي آن حضرت: خلفاي عصر حضرت عثمان و معاويه و يزيد بودند. دربين عرب رسم بود که اگر کودکي زيبايي داشت وداراي قامتي بلند و چهره اي زيبا او را با نام ماه صدا مي زدند مثلا عبد مناف جد سوم پيامبر(ص) را که چهره اي زيبا و نوراني داشت قمربطحاء (ماه سرزمين مکه) و عبدالله پدر ارجمند پيامبر اسلام(ص) را که سيماي نوراني و چشمگير داشت قمر حرم (ماه حرم) مي گفتند. عباس هم چون از زيبايي ويژه اي برخوردار بود و قامتي رشيد همچو سرو داشت به عنوان قمر بني هاشم (ماه دودمان هاشم ) خواندند. همه بني هاشم زيبا روي وخوش سيما بودند ولي عباس در بين آنها از همه خوش سيماتر بود که او را قمر بني هاشم ناميدند. در تعبير آمده وقتي سوار بر اسب هاي قوي و چالاک مي شدو پاهايش را بر رکاب مي نهاد زانوانش به کنار گوش هاي اسب مي رسيد. از اين رو ام البنين از چشم زخم حسودان در مورد عباس هراس داشت و براي حفظ عباس از گزند آنها به خدا پناه مي برد. حضرت عباس (ع) همراه برادرش از کوفه به مدينه بازگشت و در اطراف امام و برادرش زيست، هرگزبه حکومت سياه معاويه اعتنا نکرد و موضع گيري ومخالفت خود را همانند موضع گيري برادرش امام حسن(ع) به صورت بي اعتنايي و قهر از حکومت ننگين معاويه ادامه داد تا آنگاه که امام حسن(ع) توسط جعده دختر اشعث که عامل نفوذي معاويه بود مسموم شده و به شهادت رسيد. مرحوم سيد عبد الرزاق مقرم درکتاب العباس مي نويسد: در روايتي که از امامان معصوم به ما رسيده ، فرمودند :انَّ العباسَ بن عليٌّ زُقَّ العلمُ زقاً ؛ همانا عباس فرزند علي(ع ) علم را چون غذا در کودکي از پدرش وارد جانش نموده است. سپس مي نويسد: اين تعبير شبيه بسيار لطيفي است زيرا هرگاه کبوتري غذا را نرم و گوارده کند و به بچه اش بخوراند ، به آن تعبير به «زُقَّ» ميشود اين بيان حاکي از آن است که حضرت عباس (ع) در دوران خردسالي از پستان مادرش علم و حکمت را چون شير ، درون جانش نموده و در دامان علم و حکمت رشد و نمو نموده و داراي علم لدني بوده است. در کتاب مستطرف الاحاديث نقل شده: روزي امام حسين(ع) در مسجد آب خواست. عباس(ع) که در آن هنگام کودکي بود بي آنکه به کسي بگويد با شتاب از مسجد بيرون آمد پس از چند لحظه ديدند ظرفي را پر از آب کرده و با احترام خاصي ظرف آب را به برادرش امام حسين(ع) تقديم کرد. روز ديگري خوشه انگوري را به او دادند. او با اينکه کودک بود با شتاب از خانه بيرون آمد پرسيدند: کجا مي روي؟ فرمود: مي خواهم اين انگور را براي مولايم حسين (ع) ببرم... در مورد اطاعت حضرت عباس(ع) در آغاز زيارت نامه اش از زبان امام صادق(ع) خطاب به آن حضرت مي خوانيم: السلام عليک ايها العبد الصالح،المطيع لله ولرسوله و لاميرالمؤمنين والحسن والحسين عليهم السلام؛ سلام برتو اي بنده صالح و مطيع خدا و رسولش و پيرو اميرالمومنين علي (ع) وحسن وحسين(ع) . گوشه اي از كلام معصومين درباره حضرت: در هنگامه قيامت رسول اكرم اسلام(ص)، على(ع) را میطلبد و میفرمايد: نزد فاطمه برو و به او بگو آنچه براى شفاعت [گناهكاران] در اين روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر كند. پاك بانوى آفرينش درجواب حضرت میفرمايد: اى اميرمؤمنان، دو دست بريده پسرم عباس براى مقام شفاعت من كافى است... دريکي ازروياهاي صادقانه آمده پيامبر(ص) به عباس(ع) فرمود: اقرا الله عينکَ،فانت باب الحوائج واسمع لمن شئت ؛خداوند چشمت را روشن گرداند، تو باب الحوائج هستي، از هر که خواستي شفاعت کن. هنگاميکه مولا علي(ع) در بستر شهادت بود عباس را طلبيد و او را در آغوش چسبانيد و فرمود: ولدي وسقر عيني بک في يوم القيامة؛ به زودي در روز قيامت چشمم بوسيله وجود تو روشن مي گردد. هنگاميکه امام حسين (ع) کنار علقمه به بالين عباس(ع) آمد و لحظه شهادت او را ديد خطاب به او فرمود: جزاک الله خيرا يا اخي ،لقد جاهد ت في الله حق جهاده؛برادرم! خداوند پاداش نيک به تو بدهد، تو در راه خدا بطور کامل جهاد کردي. امام سجاد (ع) در سخنى كوتاه، بلنداى عظمت مقام عمويش ابوالفضل(ع) را چنين بيان میكند: خداوند عمويم عباس بن على را رحمت كند؛ به تحقيق كه ايثار و جانبازى كرد؛ جنگ نمايانى كرد و خود را فداى برادرش ساخت تا دستانش قطع شد. خداوند در برابر اين فداكارى - به سان عمويش جعفر طيار- دو بال به او عنايت كرد تا به يارى آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز كند. |
|
+ نوشته شده در روز
دوشنبه چهارم خرداد 1388 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|