تبليغاتX
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد...

درگذشت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت

را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم 

+ نوشته شده در روز  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

به مناسبت ایام فاطمیه اول وبلاگ سید تقدیم مینماید:

سی دی شهادت امام حسن عسکری(ع)۸۰

با مداحی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی


روزگارای قدیم تو مدینه یه خونه بود

                   که تو اون خونه یه ساقی بود و یک پیمونه بود

                                      اهل خونه گل سر سبد هستی بودند

                                                      هر کدوم دریای بی نهایت مستی بودند

 در هستی به روی در اون خونه باز میشد

                       هر نیازمندی در اون خونه بی نیاز میشد

                                          اهل اون خونه دو دست رحمت خدا بودند

                                                           همه با وفا و با صفا و با سخا بودند

حسن و حسین و زینب سه تا دردونه بودند

                  گرد شمع روی مادر مثل پروونه بودند

                                     پیر میخونه شب و روز به اون خونه سر میزد

                                                         دل مستش برای دیدن ساقی پر میزد

یه حروم زاده با یک عده ارازل اومدند

                 در اون خونه رو از بغض و حسد آتیش زدند

                                       به رخ بانوی هستی ز حسد سیلی زدند

                                                       روبروی چشم مجنون سیلی به لیلی زدند

آه از دنیای بی رحم و نامردی نا مردمانش...خدایا جرم من چه بود؟!!!...

چون همراه مادر از امیرالمونینم دفاع کردم؟! پس گر این است عشق است فدا شدن به راه علی...

طفل صغیری بودم که در رحم مادر انتظار دیدار روی حسین را میکشیدم که مرا به جرم عاشقی کشتند...

خدایا من شاهد غربت مادرم بودم، شاهد اشکهای شبانه اش... آری من تنها شاهد و مونس غربت مادر بودم آن روزها که دور از چشم پدر میگریست اما تا بوی او را از دور استشمام میکرد اشک از دیده میزدود... با اینکه دلش خونبار از ماتم رسول عشق و نالان از نامردی مردمان زمانه بود ولی لبخندی از مهر و عشق بر لب مینشاند و تا پدر در را باز میکرد سلامش میداد... آری از چشمان پدر پیدا بود که جواب تمام سلامهای بی جوابش در یک سلام مادر خلاصه میشد... سلام بر امیرالمومنینم خوش آمدی...

خدایا فراموش نمیکنم غربت مادر را میان کوچه... آن روز حسن هم بود اما من در رحم مادر اوج ماتمش را فهمیدم... آن زمان که دست بر دیوار گرفت اشک وغم از دیده زدود که مبادا غنچه ی رسول الله مضطرب گردد اما خدا من درد مادر را با وجودم حس کردم آن زمان که بر رخش سیلی زدند، نه از چهره اش...

خدایا راضیم وخشنود که جان فدای امیرالمومنین کردم... شکر میکنم که در راه دفاع از علی شهید شدم...

خدایا فراموش نمیکنم که مادر میان آتش و دود چگونه پشت در ایستادگی میکرد... خدایا فراموش نمیکنم که پدر را دست بسته میبردند و مادر از او جدا نمیشد... خدایا پهلوی شکسته و خونین مادر را فراموش نمیکنم، خدایا گوشواره شکسته و گوش خونین مادر را فراموش نمیکنم، خدایا سیلی عدو و صورت کبود مادر را فراموش نمیکنم، خدایا تازیانه عدو و بازوی کبود مادر را فراموش نمیکنم...

 خدایا تو شاهدی مادر آن لحظه که پهلویش شکست نَمُرد، آن لحظه که حرمت رسول الله و امیرالمومنین شکست مُرد...

خدایا تو شاهدی بر غربت طفلی صغیر و من شاهدم بر معصومیت از دست رفته مادری دلشکسته که امیر قلبش را از برش جدا کردند...

خواهرم زینب منتظرم بودی شرمنده نگاهت شدم... مبادا گریه کنی که کربلا در پیش است زمان برای گریه بیش... دوست داشتم با تو همراه حسین، کربلایی شوم اما... حسین تو را داشت، عباس را داشت، علی اکبر را داشت اما مادر جز من کسی را نداشت از نیامدنم آزرده نشو نماینده ی من در کربلا طفل شیر خواره ایست که غربتش غربت من و صدای زجه هایش از عطش نیست که شوق وصال است...


تصاویر فاطیمه در کربلا و حرم سیدالشهداء

+ نوشته شده در روز  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سی و چهارمین ماه رفتنت هم زمان با شهادت مادرت فاطمه زهرا شد... باز من و این ایام و خاطرات آخرین فاطمیه تو... صدای حاج مهدی در روز تشییع توی گوشم میپیچد: "سید گذاشت فاطمیه تموم شه بعد بره!..." چه فاطمیه سنگینی بود... چه بی صدا برای مادر میخواندی و اشک میریختی... وَ ما چه پُر شور به سر و سینه میزدیم و گریبان چاک میدادیم... از همان فاطمیه بود که همه احد بستیم تا دوباره به مجالسمان برنگردی ثواب همه عزاداریهامان برای تو نوشته شود... وَ تو برای همیشه از مجالسمان رفتی...

سید دوباره فاطمیه اومد، آره دوباره رسید... یه غم بزرگ سنگین تر از محرم سنگینتر از عاشورا...
یه بغض بزرگ راه گلومو گرفته... چی بگم؟ انقدر بغض دارم همه دلخوشیم اینه فاطمیه بیاد برم تو روضه اون مادر جونت بشینم و های های گریه کنم  بگم آخه خدایا این چه رسمیه کجای عالم دیدین یه دختر هیجده ساله قامتش خمیده باشه؟ بخواد بلند بشه دست به دیوار بگیره، کجای عالم دیدین...
آخه نامردی به همون جا ختم نشد میخوام بدونم گناه محسن فاطمه چی بود؟
ای در، با توام میشنوی تو چرا حیا نکردی؟ ای میخ در، تو کجا و سینه ی زهرا کجا، تو چرا شرم نکردی؟
مغیره کارت به جایی رسید که دست رو دختر رسول خدا بلند کنی؟
ای اهل مدینه مگه نشنیدین که پیمبر فرمود فاطمه بضعه منی؟
مگه نمیدیدین هر وقت  فاطمه می اومد پیمبر تمام قد به احترامش بلند میشد؟مگه تکریم پیمبر از فاطمه را ندیدین؟
سید دوباره مشکی پوشیدم، چشمامو آماده کردم، دلمو همراه کردم تا با هم بریم هیئت، خدا کنه بی بی رام بده، اگه رام نداد خودم یه گوشه میشینم و روضه میخونم براش و گریه میکنم، اینو تو یادم دادی...
سید رفتم پیش بی بی معصومه به قول تو ملیکه ملک ولا ازش خواستم منو  راه بده، دعا کن به حریم فاطمیه رام بدن... سید دعا کن فاطمیه بتونم برا غربت مادر گریه کنم...
آخه سید خیلی سخته جلو چشات همسرت هم نفست رو با دستای بسته ببرن اونم کسی که فاتح خیبر و محبوب رسول خداست کسی که امیر المومنینته...خیلی حرف گنده ای بودا امیرالمومنینت رو با دست بسته ببرن...
سید شاید یه سر سوزن درک کنم چه حالی بود بی بی وقتی علیشو میبردن... اونجا درد تازیانه مادرو از پا ننداخت، درد دست بسته حیدر قلب مادرو به آتیش کشید...
آخ سید چقدر دلم روضه میخواد...
بخون بلبل شیرین زبون و دلشکسته، بخون تا باز زجه بزنیم، بخون...
نه نه نه نه...         جوان نه نه...          غریب نه نه...

 

به مناسبت ایام فاطمیه

صلواتی رو میخوام اینجا بنویسم که

هر مرتبه اون ثواب ده هزار صلواته

انشالله تو این ایام این صلوات رو به خانم فاطمه زهرا هدیه کنید

به هر تعداد که دوست داشتین از طرف سید و هر کس که دوست دارید

 
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ مَا اختَلَفَ المَلَوان وَ

تَعاقَبَ العَصرانِ وَ کَرَّ الجَدیدانِ وَستَقبَلَ الفَرقَدانِ وَ

بَلَّغ رُوحَهُ وَ اَرواحَ اَهلِ بَیتِهِ مِنَّا التَّحِیَّةَ وَالسَّلامُ

+ نوشته شده در روز  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

اخطاریه به وبلاگنویسان و فعالین در مقوله سید:

از روز اولی که فعالیتهامو شروع کردم چه در نت و چه در خارج نت همیشه چند تا چیز سر لوحه کارهام بوده چون خودم رو مسئول و مدیون میدونستم، این درست چیزیه که در خیلیها مُرده... همیشه سعی کردم به خاطر گندگی کردن پامو از گلیم خودم درازتر نکنم حد و حدودمو بدونم همون باشم که هستم نه کمتر نه بیشتر، به قضاوت نشینم و حکم ندم چه قاضیی بهتر از خداست و چه حکمی بالاتر از حکم الهیه، نذارم کسی با کذب و ریا باعث بشه شخصیتی تخریب بشه یا افرادی گمراه بشن یا شایعه ای قوت بگیره... امروز میخوام در این پُست سر بسته ولی رُک با یه مثال زنده با افرادی که به ضد این کارها مشغولن قاطعانه صحبت کنم...
مطمئناً خیلیهاتون شخصی رو با نام مستعار پویا اندرزگو نویسنده وبلاگ اسوه وفخرالذاكرين سيد جواد ذاكر طباطبائي با آدرس اینترنتی
www.poya1111.blogfa.com میشناسین. ایشون در جلد یه شخصیت و وبلاگنویس مذهبی به ظاهر در وبلاگشون یکسری مطالب بی سر و ته درباره سید و آل الله مینوشتن ولی در باطن و پس پرده شخصیتی شیطانی دارن و به اعمال قبیحی مشغولن که داره مسائلی جبران ناپذیر رو به بار میاره. از جمله اعمال ایشون عبارتند از: ایجاد روابط غیر اخلاقی و اغفال افراد، ادعای آشنایی نزدیک با سید و نسب دادن افکار و اعمال کذب ضد روحانیت و رژیم و اعتقادی به سید، انحراف و زدگی افراد از صراط المستقیم و تخریب وجهه دوستداران سید و مذهبیون با اعمال دور از شأن، دو به هم زنی و دخالت در روابط وبلاگنویسان، سخنرانی بر ضد روحانیت و...
به همین دلیل، اعمال ایشون تحت نظر مسئولین تخلفات اینترنتی قرار گرفت و در اقدام اولیه، بعد از تحقیقات تکمیلی از بنده، وبلاگ ایشون رو هک نمودن تا اقدامات بعدی...
این یک مورد رو من به عنوان مثال و پیش زمینه خدمتتون عرض کردم تا خیلی راحتتر با پویا و پویاها وارد صحبت بشم...
بنده بارها با این گونه افراد غیر مستقیم برخورد کردم ولی از خواب غفلت بیدارنشدن... اینها رو باب نصیحت عرض نمیکنم بلکه قاطعانه به اونهایی که این روش رو پی گرفتن اخطار میکنم:
اگه عقلتونو به شیطون فروختین و میخواین هزار تا کار شرم آور بکنین چرا به نام مسلمون!؟ چرا به نام شیعه!؟ چرا به نام دوستدار اولاد و ذاکر آل الله!؟ نعوذبالله تو سیره پیغمبرتون این بی شرمیها بود یا تو سیره اهل بیتش و سید!؟؟؟ سر کدوم سفره ای نشستین و کدوم لقمه حرومی رو خوردین که اینقدر وقیح شدین!؟؟؟ بیچاره پدر مادراتون که خبر ندارن چه بی غیرتهایی ثمره زندگیشون شدن و بدبخت اونایی که دل به دل بیمار شماها میدن... همین شماهایین که با شهوت رانی و بی ناموسی نام مذهبیون رو لکه دار میکنین...
فکر کردین ادعای آشنایی و ارتباط و دوستی با سید افتخار داره!؟ نمیخواد با سید آشنا باشین برین با دینتون آشنا بشین، نمیخواد با سید ارتباط داشته باشین برین با خداتون ارتباط داشته باشین، نمیخواد با سید دوست باشین برین با امام زمانتون دوست باشین، اینا افتخار داره، اینا احترام و اعتبار میاره؛ حالا فوقش سیدو از هزار فرسخی تو فلان هیئت یا فلان مکان هم دیده باشین ثوابی به پاتون نوشته میشه و من بی خبرم! اگه اینجوره بگین ما هم اقدام کنیم برا خرید بهشت! سید اومد که شماها رو به گناه کبیره دروغ هدایت کنه!؟؟؟ آی جن و انس خیالتون راحت سید جز همون 4-5 نفر معروف هیئتی نه تنها هیچ دوست و آشنایی نداشت بلکه با هیچ احدی سلام علیک هم نداشت که حالا شما بخواین خودتونو بکُشین و بین خیل دوستانش نام رفیق فابریک رو به خودتون اختصاص بدین...
بترسین از حق این اولاد پیغمبر که به اسم دوستدارش با اکاذیبتون دارین شخصیتشو زیر سوال میبرین. همین امثال شما از خدا بی خبرا هستن که کاری میکنن به سید هزار تهمت ناجور بزنن. سید برا من و شما سخنرانی کرده گفته من افتخار میکنم به رهبر حسینیم بعد شما میاین راحت میگین نه سید از آخوندا خوشش نمیومد یا رهبرو قبول نداشت! سید برا من و شما نشسته معنی الفاظشو تو اشعار معنی کرده بعد شما میاین مثل این جاهلای نفهم میگین سید هر چی گفته خوب گفته اصلا منم سگ ذاکرم! آخه اگه سید بود و این چرندیاتو میشنوید که میزد تو اون دهنتون...
نشینین هر وقت خوشی زد زیر دلتون به نام یه بچه شیعه دوستدار سید مقاله ضد رهبری و روحانیت و مملکت بنویسین و دو نفر از خودتون نادونتر هم براتون کف بزنن خوشتون بیاد... یه روز یه جوری چوب این کاراتونو میخورین که ندونین چطوری و از کجا خوردین... شیعه با روحانیت مشکل نداره و دوستدار سید عاشق رهبر و مملکتشه... پس بدمذهبی و لامذهبی خودتونو به نام اینا تموم نکنین...
شما که مسلمون نیستین بدونین عدل از اصول دینتونه و خدا جای حق نشسته، گیریم این بچه ها که به آتیش شماها سوختن و سید و آل الله از حقشون گذشتن در محکمه عدل خداوندی و حق الهی چه میکنین؟؟؟ پویا اولین و آخرین کسی نیست که به لطف مسئولین جلوی این کاراش گرفته میشه و باهاش برخورد قانونی میشه یه کم به خودتون بیاین آخه تا کی میخواین در این جهالت باقی بمونین به والله که امام زمان هم بیاد شما همینین که هستین...
به احترام سید تا سالگرد به اون افرادی که خودشون و وبلاگهاشون چنین مشکلاتی داره و کسانی که با نظراتشون این اشخاص رو پشتیبانی میکنن فرصت میدم و منتظر نتیجه میشم، خودتون خوب بر اعمالتون واقفین و میدونین نه جای انکار هست و نه جای توجیه، من دوست ندارم آبروی بنده خدایی ریخته بشه پس نذارین روزی بیاد که داستان تک تک شماها رو اینجا بنویسم بنابراین یا خودتون و وبلاگاتون رو اصلاح کنین یا به کُل از محیط نت خارج بشین چون مطمئن باشین دفعه آینده این منم که به دنبال مسئولین میرم و افرادی که دارن با اعتقادات و آبروی مسلمون شیعه و نام سید بازی میکنن معرفی خواهم کرد و البته در افشاگری مفصلتر خواهم نوشت و وسیعترعمل خواهم کرد...

امشب الهی دلم در حرم زینب است

خاک بود جان ولی در قدم زینب است

چشم همه عارفان در حرم مرتضی است

چشم علی هر زمان در حرم زینب است

او خلف حیدر است عاشق پیغمبر است

عشق همه عاشقان عشق کم زینب است

مظهر حجب و حیا مالک ملک بقا

جن و ملک هوزا از خدم زینب است

حضرت عیسی کند زنده به دم مرده را

مرده دلان از نیم دم زینب است

به مناسبت سالروز ولادت حضرت زینب کبری(س)

وبلاگ سید تقدیم میکند:

سی دی ولادت امام حسن(ع)۸۲

با مداحی حمیدرضا علیمی و هادی یزدانی

با حضور سید محمد جواد ذاکر طباطبایی در مجلس

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

نام: ام کلثوم (برخي گفته اند نام وي رقيه كبري یا زینب صغری بود و امّ كلثوم كنيه اش بود.)

 

پدر: علی(ع) (بن ابی طالب)

 

مادر: فاطمه(س) (بنت محمد (ص))

 

تاريخ ولادت: پس از سال ششم یا هشتم هجری قمری

 

محل ولادت: مدینه

 

تعداد برادران و خواهران: 12 برادر و 15 خواهر که 4 تن آنان تني بودند به نام هاي حسن، حسین، زینب و محسن در دوران حمل در شش ماهگي به شهادت رسيد - محمد حنفيه از خوله بنت جعفر بن قيس حنفيه ( ايشان در زمان حکومت عمربن الخطاب به دنيا آمد و در سن 65 سالگي در ربيع الاول سال 81 هجري از دنيا رفت. بعد از شهادت امام حسين (ع) مختار ثقفي وي را امام خواند ) - عباس(ع) ( ايشان 4 شعبان سال 26 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و در 10 محذم سال 61 هجري در کنار نهر علقمه کربلا به شهادت رسيد ) ، عثمان ( وي متولد کوفه بود و حضرت نام ايشان را به ياد برادر عثمان بن مظعون، عثمان ناميد و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 21 سالگي به شهادت رسيد ) ، عبدالله ( وي متولد کوفه بود و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 25 سالگي به شهادت رسيد ) و جعفر ( حضرت نام ايشان را به ياد برادرش جعفر طيار، جعفر ناميد و همراه سه برادر بزرگ خود در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) از ام البنين - عون و يحيي ( وي در زمان حيات پدر از دنيا رفت و در هاشميه عراق به خاک سپرده شد ) از اسماء بنت عميس - عبيدالله ( از شهداي واقعه کربلا ) و محمد اصغر ( از شهداي واقعه کربلا ) از ليلي بنت مسعود دارميه التيميه - ام الحسن ( از وي در کتب به صورت کنيه نام برده شده. او با پسر عمه خود جعدة بن ابي هبيره مخزومي که از خواص شيعيان بود ازدواج کرد و پس از آن با پسر عمويش جعفر بن عقيل ازدواج نمود )، نفيسه ( به نقل آمده که کثير بن عباس بن عبدالمطلب او را به عقد خود در آورده ) و رمله صغري ( در عمدة الطالب آمده که زوجه عبدالله بن ابي سفيان بن حارث بن عبدالمطلب بوده ) از ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفي ( زينب صغري و رقيه صغري که آنها را نيز فرزند حضرت و ام سعيد مي دانند ) - عمراطراف ( کوچکترين پسر آن حضرت بود که با خواهر خود دو قلو بود. به روايتي 85 سال زندگاني کرد و نصف ميراث حضرت را حيازت نمود. او شخصي فاضل بود که با اسماء بنت عقيل بن ابيطالب ازدواج کرد و صاحب 3 فرزند به نام هاي محمد و موسي و ام حبيب شد ) و رقيه کبري ( همزاد برادر خود بود و با پسر عمويش مسلم بن عقيل ازدواج کرد. پس از شهادت همسرش در کوفه، در واقعه کربلا حضور داشت و به اسارت گرفته شد و خطبه هاي وي در کوفه و شام در کتب سيره و مقاتل به تفصيل آمده. ايشان در مدينه در سن 85 سالگي درگذشت ) از ام حبيبه بنت ربيعه - جمانه ( در منابع شيعه به ام جعفر شهرت دارد ) از ام ولد - ام هاني ( يکي از زنان برجسته شيعه که حضرت نام خواهرش را بر وي نهاد. او در مدينه چشم از جهان فروبست ) - امامه ( همنام يکي از همسران حضرت بود و همسر صلت بن عبدالله بن نوفل بن حرث بن عبدالمطلب گرديد ) - فاطمة الکبري کلبيه ( ايشان با محمد بن ابي سعيد بن عقيل ازدواج کرد و در بحارالانوار آمده او آنقدر عمر کرد که امام صادق (ع) او را ديد ) - خديجه ( از زنان محدثه شيعه که در شهر مدينه متولد گرديد و با پسر عمويش عبدالرحمن بن عقيل ازدواج کرد و همراه همسرش در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) - ميمونه ( همسرش عبدالله اکبر بن عقيل در واقعه کربلا به شهادت رسيد و وي به اسارت گرفته شد ) - ام الكرامة ( در کتب سيره از ايشان با کنيه ياد شده ) - ام سلمه ( جز نام او شرحي ديگر در کتب ديده نمي شود )

 

تعداد فرزندان: به روایتی از عمر پسري به نام زيد و دختري به نام رقيه داشت.

 

تاريخ شهادت: 21 جمادی الثانی سال 61 هجری قمری (چهار ماه پس از بازگشت از کربلا به مدینه)

 

محل دفن: مدینه

 

نکاتي درباره ي آن حضرت:

هنگامى كه حضرت زهرا عليها السلام، دار فانى را وداع گفت، ام كلثوم كه پنج سال بيش نداشت برقعى به صورت انداخت و چادرى بلند بر سر كرد و با آه و ناله گفت: «يا ابتاه يا رسول الله الان حقا فقدناك فقدا لا لقاء بعده ابدا.»

پس از شهادت امير المؤمنين عليه السلام ام كلثوم با چشمى گريان، خطاب به ابن ملجم گفت : واى بر تو، بر پدرم افسوس و اندوهى نيست.اما خداوند تو را در دنيا و آخرت خوار كرد .جايگاه تو جهنم است و تا ابد در آن خواهى ماند.

مورخان و سيره نويسان در خصوص ازدواج امّ كلثوم دختر امام علي(ع) با عمر اختلاف نظر دارند. برخي باور دارند كه ام كلثوم با عمر ازدواج نكرده است. شيخ مفيد باور دارد كه: خبر وارد شده در تزويج ام كلثوم ثابت نيست. زيرا در سلسله سند آن زبير است كه موثق نيست و به خاطر دشمني با علي(ع) اين حديث صادر شده است. علامه مجلسي بعد از نقل سخنان شيخ مفيد انكار قضيه را با توجه به اخبار وارده عجيب دانسته و مينويسد: اين ازدواج بر اساس تقيه و ناچاري صورت گرفته است. برخي ديگر از مورخان باور دارند كه ام كلثوم با عمر ازدواج كرده است، منتهي اين ازدواج مانند ازدواجهاي معمولي بر اساس رضايت اعضاي خانواده به وجود نيامد. اين ازدواج بر اساس تهديدهايي بود كه از سوي عمر صورت گرفت. عمر، ابن عباس را مأموريت داد. دختر علي(ع) را خواستگاري نموده و در صورت عدم موافقت، امام علي(ع) را متهم به دزدي نموده و عليه او حكم ناحق صادر كند. متأسفانه در آن مقطع زماني كه قدرت در اختيار عمر بودو امام علي(ع) در اوج مظلوميت قرار داشت، امام مجبور شد به چنين ازدواجي تن دهد. مرحوم محدث قمي در اين خصوص مينويسد: اصحاب معتقدند كه امام(ع) بعد از دفاع بسيار و امتناع شديد و عذر خواستن به صورت هاي گوناگون مانند اين كه ام كلثوم كودك است و من او را براي برادر زاده ام مهيّا كرده ام، چون با تهديد عمر مواجه شد كه عليه حضرت اقامه شهود كرده به تهمت دزدي، به ناچار امر دختر را به ابن عباس واگذار كرد و او وي را به عقد عمر در آورد. دانشمند ارجمند آقاي دكتر جعفر شهيدي در خصوص ازدواج ام كلثوم با محمد بن جعفر مي نويسد: ام كلثوم پس از سال هشتم هجري متولد شد و در سال هفدهم به عمر بن الخطاب شوهر كرد و چون عمر كشته شد، نخست عون و پس از مرگ برادرش محمد بن جعفر بن ابي طالب او را به زني گرفت. بيشتر تذكره نويسان نوشته اند ام كلثوم پس از مرگ و با كشته شدن محمد شوهري اختيار نكرد، اما ابن حزم مينويسد: عبدالله بن جعفر بن ابي طالب پس از طلاق زينب(ع) او را به زني گرفت. تاریخ نویسان گویا از یاد برده اند که عون و محمد هر دو در جنگ شوشتر سال 16 يا 17 هجري در زمان خليفه دوم كشته شده‌اند ؛ يعني همسر دوم و سوم ام كلثوم قبل از همسر اول فوت كرده‌اند! علاوه بر اين كه ازدواج ام كلثوم با عبدالله جعفر شوهر حضرت زينب امكان پذير نيست و مضمون روايت جمع بين دو خواهر ميباشد؛ زيرا حضرت زينب تا بعد از واقعه كربلا زنده بود و همسر عبدالله بوده است. در رابطه ازدواج حضرت با عمر آنان که اسناد آن را صحيح می‌دانند معتقد هستند که قبل از زفاف خليفه دوم از دنيا رفت و مساله درحد عقد کردن باقي ماند و ام کلثوم به خانه پدرش برگشت. ولیکن اسناد صحت این ازدواج بقدری وقیحانه روایت شده که در شأن اهل بیت رسول الله نیست. در ضمن بین حضرت ام کلثوم و عمر 50 سال تفاوت سنی بود! و از این نظر هیچ سنخیتی بین این دو نبود در حالی که خود عمر از مخالفین ازدواج مردان پیر با دختران جوان نیز بود.

چيزي كه از تاريخ كربلا بدست مي آيد اين است كه حضرت ام كلثوم در كربلا حضور داشته اند. ام كلثوم زني با فصاحت وبليغ وسخنور بود ودر مدت اسارت پيوسته با سخنانش ستم حكام را افشاء ميكرد، وقتي كاروان اسراء را به كوفه وارد كردند، در جمع انبوه حاضران به سخن پرداخت وآنان را بخاطر سستي وكوتاهي در ياري كردن امام حسين عليه السلام نكوهش كرد. دربدو ورود به كوفه مردم به تماشاي آنان گرد آمده بودند. ام كلثوم بر سرآنان فرياد كشيد: يا اهلَ الكوفه ! اَ ما تستحيُونَ مِنَ الله ورَسولهِ اَن تَنظُروا الي حرم النبي؟!... اي مردم كوفه ! آيا از خدا و رسولش شرم نمي كنيد از اينكه به حرم و دودمان پيامبر نگاه مي كنيد؟!... و در جاي ديگر چنين آمده است هنگام ورود اهل بيت عليهم السلام به شام نيز ام كلثوم شمر را طلبيد واز او خواست كه آنان را از دروازه اي وارد كنند كه اجتماع كمتري باشد وسرهاي مقدس ومطهر شهدا را دورتر نگه دارند تا مردم به تماشاي آنها پرداخته وكمتر به چهره اهل بيت پيامبر (ص) نگاه كنند. شمر به لحاظ بي ديني وخباثت ذاتي دقيقاً برعكس خواست او عمل كرد واسيران را از دروازه ساعات وارد دمشق كرد. ایشان در مدت اسارت سخنرانيها کرد و خطبه‏ها خواند وهنگامي که به مدينه بر ميگشتند شعر معروف 38 بيتي: مدينة جدّنا لا تقبلينا فبالحسرات و الاحزان جئنا را سرود.

 

گوشه اي از فرمايشات آن حضرت:

پس از آن که کاروان اسراي اهل بيت امام حسين عليه السلام را از کربلا وارد کوفه کردند. راوي مي گويد: ام کلثوم، دختر اميرالمؤمنين عليه السلام، در حاليکه صدايش به گريه بلند بود، از پشت پرده هودج اين خطبه را در آن روز قرائت کرد: « اي اهل کوفه! واي به حال شما! چرا حسين ‹ع› را کوچک شمرديد و او را کشتيد و اموال او را به غارت برديد و زنان او را اسير نموديد و آنگاه بر او گريه مي کنيد؟ واي بر شما! هلاکت و بدبختي بر شما باد! آيا مي دانيد چه گناه بزرگي مرتکب شديد؟ و چه جنايتي را به گردن گرفتيد؟ و چه خونهايي را به ناحق ريختيد؟ و چه پرده نشيناني را از پرده بيرون افکنديد؟ و چه خانواده اي را زينت و زيور عريان گردانيديد؟ و چه اموالي را غارت برديد؟ و چه کسي را کشتيد که بعد از رسول خدا ‹ص› هيچ کس به مقام او نمي رسيد؟ رحم از دلهاي شما برداشته شد.« آگاه باشيد که تنها حزب خداوند رستگارانند و حزب شيطان زيانکاران مي باشند. »

 

سپس اين اشعار را خواند: « برادرم را کشتيد. واي بر مادرانتان باد! به زودي به آتشي گرفتار مي شويد که شعله هايش زبانه مي کشد. شما خوني را پايمال کرديد که خدا و قرآن و پيامبر ريختنش را حرام کردند. شما را به آتش جهنم مژده مي دهم. هر آينه شما، فرداي قيامت، در ژرفناي آتشي خواهيد بود که شعله هايش بر مي خيزد. من همواره بر برادرم خواهم گريست؛ بر بهترين کسي که بعد از پيامبر متولد شد. آري؛ با اشک چشم فراوان که هرگز انقطاع ندارد مي گريم. اين گريه هرگز پايان پذير و خاموش شدني نيست.» راوي مي گويد: در اين هنگام صداي گريه و ناله از مردم برخواست. زنها گيسو پريشان کردند و خاک بر سر پاشيدند و چهره هاي خويش را خراشيدند و سيلي به صورت زدند و فرياد « واويلا !» و« واثبوراه !» بلند نمودند. مردها گريستند و موهاي محاسن خود را کندند. هيچ موقعي ديده نشده بود که مردم بيش از آن روز، گريه کرده باشند.

حضرت در بازگشت از مدینه شعر معروف 38 بیتی را سرودند که قسمتی از آن در ذیل آورده شده:

مدينة جدنا لا تقبلينا                       فبالحسرات و الاحزان جينا

خرجنا منک بالاهلين جمعا              رجعنا لا رجال و لا بنينا

و کنا في الخروج بجمع شمل           رجعنا حاسرين مسلبينا

و کنا فى امان الله جهرا                 رجعنا بالقطيعة خائفينا

و مولانا الحسين لنا انيس‏               رجعنا و الحسين به رهينا

فنحن الضائعات بلا کفيل‏                 و نحن النائحات على اخينا

و نحن السائرات على المطايا           نشال على الجمال المبغضينا؟

و نحن بنات يس و طه‏                  و نحن الباکيات على ابينا

و نحن الطاهرات بلا خفاء              و نحن المخلصون المصطفونا

و نحن، الصابرات على البلايا          و نحن الصادقون الناصحونا

الا  يا جدنا بلغت عدانا                  مناها و اشتفى الاعداء فينا

لقد هتکوا النساء و حملوها           على الاقتاب قهرا اجمعينا

مدينه! کاروانى سوى تو با شيون آوردم

                           ره آوردم بود اشکى که، دامن دامن آوردم

مدينه! دربه رويم وا مکن! چون يک جهان ماتم

                          ولى اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم!

اگر موى سياهم شد سپيد از غم، ولى شادم

                          که مظلوميت خودراگواهى روشن آوردم

اسيرم کرد اگر دشمن، بجان دوست خرسندم

                         به پايان خدمت خود رابه نحو احسن آوردم

مدينه! يوسف آل على را بردم، و اکنون

                         اگر او را نياوردم، از و پيراهن آوردم!

مدينه! از بنى هاشم نگردد با خبر يک تن؟!

                         که من از کوفه، پيغام سر دور از تن آوردم!

مدينه! اگر به سويت زنده برگشتم، مکن منعم‏

                        که من اين نيمه جان را هم به صد جان کندن آوردم!

مدينه! اين اسيريها نشد سد رهم، بنگر!   

                        چه ها با خطبه ‏هاى خود به روز دشمن آوردم؟!

 

+ نوشته شده در روز  شنبه پنجم اردیبهشت 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

اطلاعيه براي دوستداران سيد

 

سَلامٌ عَلَيکُم خدمت تمامي عزيزان

وبلاگ سيد از يک ماه مانده به چله سيد طرحي را با موضوع دلنوشته

براي سيد برگزار ميکند...

فکر ميکنم تموم اونايي که ادعاي محب سيد بودن رو دارن بتونن چند

سطري براش دلنوشته بنويسن...

شايد اين در درجه اول يه محک باشه برا سنجيدن احساس دل خودمون

، اينکه بفهميم واقعا بعد از گذشت سه سال هنوزم ته دلمون چيزي

هست؟؟؟... در درجه دوم يه پيشنهاد همدليه از طرف وبلاگ سيد به

تمامي شما عزيزان که بدونين همتونو دوست دارم، به فکر دلاي

کوچولوتون هستم، اين وبلاگ خونه دل شماست، صميمتها بيشتر بشه

و در اينروزهاي دلتنگي با دلنوشته هامون دور هم جمع بشيم... در

درجه سوم سيد و مخالفان و...

دلنوشته هاتون رو تا پايان اين ماه در قسمت نظرات با ذکر موضوع

برام بذاريد انشالله از ابتداي خرداد ماه در پايان هر هفته تعدادي از اونها

رو در وبلاگ سيد به نام خودتون قرار ميدم...

نوشته هاتون میتونن با عناوین زیر باشند:

درد دل با سید، توضیح مطلبی درباره سیره سید به مخالفان و موافقان

او، مرور خاطرات، چگونگی آشنایی با سید و عنوان چیزایی که از او

یاد گرفتین، بیان احساساتتون و...

با تشکر فراوان از توجه و همراهيتون

+ نوشته شده در روز  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک مدیریت
آرشیو
با مدیریت:
...
با اجرای:
آخرین یادگار
با همکاری:
بچه های وبلاگ و کنفرانس سید
وبلاگ سید معرفی می کند:

وبلاگ سید تقدیم می کند:
دانلود مداحی های سید
کنفرانسهای سید
مجموعه تصاویر سید
لیست سی دی های سید
تصاویر سفر به عتبات
نوشته های دفتر دلم
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
عزیزانم
اولین آشنا
آقا حسین عزیز
آقا سامان عزیز
مهاجر عاشق
مدیون سید
مجنون ذاکر
میکده عشق
شرمنده سید
مدعی محبت
دختر خوبم
لواء الزینب
زائر بقیع
اسوه
مجنون
یادگار یک شهید
یکی از عشاق
مداح مظلوم
انسان کامل
کربلایی حسین عینی فرد
ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان
همدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان