![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
يا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَ الاَبصار يا مُدَبِّرَ اللَّيلِ وَ النَّهار يا مُحَوِّلَ الحولِ وَ الاَحوال حَوِّل حالِنا اِلي اَحسَنِ الحال
با عرض تبریک سال نو و آرزوی سالی سرشار از موفقیت و شادکامی برای شما عزیزان... þ عیدی امسال وبلاگ سید به شما همان تقویم های دیواری سیده که به دلیل سهولت تهیه، زودتر اعلام کردم... برای دوستانی که هنوز موفق به تهیه اون نشدن بار دیگر موسساتی که تقویم رو دارن معرفی میکنم و اگر مشکلی بود باز هم در خدمتم... تقویم دیواری وبلاگ سید هم اکنون در موسسه فرهنگی ساجدین تهران موسسه فرهنگی جنة الحسین کاشان موسسه فرهنگی عقیله عشق قم موسسه فرهنگی نوای حیدریون زنجان موسسه فرهنگی قدسیان اصفهان موسسه فرهنگی نغمه فاخته شهر ری سمنان شیراز کرمانشاه مشهد کرج همدان کردستان ... þ وبلاگ کنفرانسهای سید نیز همونطور که قبلا عرض کردم با کنفرانسهای اخیرمون به روز رسانی شده و میتونید به راحتی در جداول اونا رو پیدا و مطالعه بفرمایید... آدرس این وبلاگ رو هم مجدداً براتون میذارم... www.seyedzaker-konferans.blogfa.com þ در ضمن 17 فروردین ماه برابر با شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) انشالله سر خاک سید خواهیم بود...
درد و دل با حضرت حق: خدایا، به تو پناه میبرم، خود را به تو میسپارم، تو مرا هدایت کن که دستخوش عصبانیت انتقام نشوم تا بدیهایی را که به من میکنند با خوبی جواب بگویم. در برابر تهمتها و افتراها و دروغهای گزافی که بر من میبافند، سکوت کنم و به دنبال کار خود بروم و از فعالیت خود دلسرد نشوم. در برابر دشمنیهای ناجوانمردانه ای که علیه من میکنند، من بتوانم محبت خود را زیادتر کنم، در برابر حقد و حسد آنها بتوانم بلند نظری و طبع بلند خود را نشان دهم، در مقابل کارشکنیها، هیچگاه از فعالیت سازنده خود خسته نشوم، در مقابل ظلم و بی انصافی هیچگاه روش آنها را پیش نگیرم، یأس و ناامیدی به من راه پیدا نکند، سینه ام که دریچه راز و نیاز خدا و دعای قلب شکسته من اشت به سوی آسمانها بسته نشود... خدایا، بگذار که نمونه خوبی باشم، بگذار سمبل عشق و محبت باشم، بگذار که مظهر ایثار و فداکاری باشم، بگذار معیار خدایی باشم که جز خواسته تو عمل نکنم، جز به اراده تو تسلیم نشوم، جز سوختن در راه تو پاداش نخواهم... خدایا، بگذار دریا باشم، ساکن و ساکت که طوفانهای سخت هم مرا به هیجان نیاورد... خدایا، قلبم را مثل آسمان صاف و پاک کن که لکه کدورتی از اعمال خلاف دیگران بر ساحتش ننشیند... خدایا، آنچنان عشق خود را در دل من جایگزین کن که جایی برای دیگری باقی نماند، آنچنان روح مرا تسخیر کن که هوای دیگری نکند، آنچنان همه هستی مرا از وجود خود پر کن که از همه کس و از همه چیز بی نیاز باشم...
درد و دل با حضرت بقیة الله الاعظم: آقا، من از دردها و رنجها شکوه نمیکنم، از بار مشکلات نمیهراسم، از تکرار نامردیها خسته نمیشوم ولی صبرم به دیدار تو تمام شده و حوصله ام از انتظار سر رفته است... تار و پود قلبم به مهر تو سرشته شده، قلبم به عشق تو میتپد و برای دیدار تو بیتابم... آقا، تو میخواهی که ایمان مرا بسنجی؟ وفاداری مرا نسبت به خود ببینی؟ پایداری مرا در برابر شداید و مصایب تماشا کنی؟ من مثل شمع میسوزم، تار و پود وجودم با عشق تو سرشته است، این قلب من است، بشکاف و ببین، ببین که سرتاپا میسوزم و از سوختن لذت میبرم... و فقط به خاطر یک لحظه زنده ام... من همه حیات خود را گذرانده ام تا برای چنین لحظه ای آماده شوم، لحظه دیدار تو... درد و دل با سید: سید، تو مرا به سوی خود خواندی، من با همه وجودم به سوی تو آمدم و از هر چه داشتم گذشتم... من نیامدم که چیزی به دست آورم، من به دنبال جاه و مقام نیامدم، من از کسی انتظار ندارم، من چیزی نمیخواهم... من از طرف خدا آمده ام و به سوی خدا میروم و جز خدا خواسته ای ندارم... و تو مرا به سوی خدا هدایت کردی و به خواسته ام رساندی... سید، تو با بی همتایی و خلوص خود در راه خدا، مرا سوختی، گداختی، فشردی، زدودی، پختی... تو مرا با مکتب عشق و صبر و ایثار آشنا کردی... تو مرا به واقع به محمد مسلمان و به علی شیعه کردی... با غیرتت مرا فاطمی، با مظلومیتت مرا حسنی و با گذشتت مرا حسینی کردی... گرچه از من و دعای همچو منی بی نیازی و این منم که به تو و دعا و شفاعت تو نیازمندم، ولی از سر قدردانی دعایت میکنم، این با ارزشترین چیزیست که لایق تو دارم... درد و دل با یک بزرگوار: بعد از چهار سال که از رفتنت میگذرد امسال اولین سالگرد توست... امسال تکرار همان سال کبیسه است که تو را از ما ربود... امسال سخت تر از سه سال گذشته از رفتنت مینویسم و در لحظه تحویل سال بغضم را فرو میبرم... دلم برای حضور بزرگ خانواده سر سفره هفت سین تنگ میشود، برای خواندن قرآن، برای خواندن یا مقلب القلوب، برای خواندن حافظ، برای تبریک سال نو، برای اسکناسهای عیدی تا نخورده... اینها همه بهانه است، دلم فقط برای تو تنگ میشود... |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه سی ام اسفند 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز ولادت حضرت محمد بن عبدالله(ص) وحضرت صادق بن محمد(ع) را خدمت تمامی عزیزان تبریک عرض مینمایم
به بهانه سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه.. نوزده سال گذشت،عطش سینه ام خبر از داغ بزرگی داره،خبر از ظلم و جنایت! دلم گرفت... یاد یه عزیزی افتادم که میگن ریه هاش رو توی حلبچه جا گذاشت!... |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
به مناسبت سومین سالگرد وبلاگ سید وبلاگ کنفرانسهای سید به روز شد http://seyedzaker-konferans.blogfa.com/ با سیزده کنفرانس جدید در مورد قرآن، دعا و حضرت رقیه(س)
سومین سالگرد وبلاگ سید کمی با سالهای پیش متفاوت بود... خلوت بودن قم، سالروز ولادت پیغمبر، ایام غدیرثانی، دور هم جمع شدن بچه های وبلاگ سید، مهمانان ویژه سالگرد نکاتی بود که رنگ و بوی دیگری به این مهم بخشیده بود... یه سری حرفا رو نگه داشته بودم برا پُست سالگرد وبلاگ ولی حالا که به این پُست رسیدم میبینم حرفی برا گفتن ندارم... میخواستم درد دل کنم دیدم دردم عزیزتر از اونیه که از دلم بیرون بریزم... میخواستم شکایت کنم دیدم راضیم به رضاش شکایتی ندارم... میخواستم... به خاطرات وبلاگ سری زدم مطالبی یافتم که مرورشون لایق این پُست بود. پیشنهاد میکنم این قسمت را حتما مطالعه کنید: زاهد به غلط خواند مرا کافر و مرتد محدود ندارد خبر از عالم بي حد در ابتداي عرايضم توجه داشته باشين من اصلا با بيان صحبتهام نميخوام شما رو ناراحت کنم بلکه فقط ميخوام با شفاف سازي و طرح مسئله ايجاد هدف کنم... اين حرفا فقط توضيح افکار و احساسات من نيست بلکه يه جهت دهي به افکار و احساسات شماست... من دوست شما هستم نه دشمن شما... احساس وظيفه ميکنم در برابر روح هايي که به وسيله سيد بيدار شدن و زندگي دوباره يافتن... نيازارم ز خود هرگز دلي را كه ميترسم در آن جاي تو باشد نميدونم کِي با سيد آشنا شديد؟ نميدونم چطوري با سيد آشنا شديد؟ نميدونم سيد براي شما چه حکمي داره؟ نميدونم احساستون به سيد چيه؟ نميدونم در مورد سید چه هدفي رو دنبال ميکنيد؟ نميدونم... آره هيچي نميدونم از اين رابطه... شايد لازم باشه قبل از هر حرفي يه چيزايي بدونم... پس هر حرفي که ميزنم کليه و نظر شخصيمه... من سيد رو امروز نشناختم، من امروز با سيد شناخته شدم... من عاشق سيد نيستم، من عاشق صداش نيستم، من عاشق شخصيتش نيستم... به نظر من اين توهين به سيد و احساس من به اونه که اسمي از عشق و دوست داشتن وسط باشه... بعضيا اسم اين احساس رو ميذارن دِين ولي من هنوز هيچ اسمي براش پيدا نکردم که به پاکي و قِداستش بياد... پس نبايد کاري بکنم يا حرفي بزنم که احساس پاکم تحقير بشه... من به خاطر احساسم به خاطر دِينم اهدافي رو دنبال ميکنم، اهدافي فرهنگي-مذهبي-اجتماعي... فکر نميکنم گريه هاي من، داد و فريادهاي من، غصه خوردن هاي من، بيماري من، پرخاشگري من و...راه به جايي ببره و سر سوزني به حال خودم و سيد و ديگران تاثيري داشته باشه جز اذيت و آزار... ولي وقتي بتونم در جهت اهدافم نوآوري کنم و حرف و حرکت تازه اي داشته باشم، بتونم سطح آگاهي و دانايي خودم و ديگرون رو بالا ببرم، بتونم خير و ثوابي براي سيد بفرستم مطمئنا... خيلياتون گفتين که سيد باعث تولد دوبارتون شده ؛ اين تولد در چه جهتي بوده؟ در جهت خودش! يا اهداف ديگه اي پشت اين تولد دوباره بوده؟ يعني شما متولد شدين براي اينکه زندگي جديدتون رو در اداي دِين به سيد سپري کنيد! يا فرصت دوباره اي بوده براي توبه، براي جبران، براي اهداف مهمتر و بالاتر، برای بهتر زندگی کردن،...؟ خيلياتون گفتين که براي احساستون به سيد اسمي پيدا نکردين و از عشق و دِين هم بالاتره ولی تو رفتار و گفتار چیز دیگه ای دیده میشه!!! آيا درسته که اين احساس معنوي رو به جايي بکشونيم که از الفاظ عاشقتم و دوستت دارم براي بيانش استفاده کنيم!؟ آيا روش درستيه که چيزهايي که در روياها و درونمون رخ ميده (مثل هرگونه ارتباط روحی با سيد) براي ديگرون عنوان کنيم و به جاي بالا بردن جايگاه سيد و خودمون (که به نوعي مربوط به سيد ميشيم) اين جايگاه رو زير سوال ببريم!؟ خيلياتون گفتين که ميخواين ثوابي براي سيد بفرستين ؛ تشکيل وبلاگتون و مطالبي که توش مينويسين هم در همون جهته يا يه چيز شخصيه!؟ اصلا ميدونيد چطور ميشه براي سيد ثوابي فرستاد؟ وظيفه شما در قبال سيد و خودتون و ديگرون فقط ثواب فرستادنه!؟ بعضیا اصرار عجیبی به مظلومیت سید دارن و میگن باید ازش دفاع کرد منم منکرش نیستم حتی میگم سید بین دشمناش اونقدر مورد مظلومیت واقع نشده که بین دوستدارانش شده و اعتقاد دارم سيد تنها انسان مظلوم نبود و نيست و نخواهد بود مظلوميت در اجدادش مشهودتر بوده. گاهي فکر ميکنم در مقايسه با افرادي که ميشناسم و اتفاقا از بزرگان دين هستند سيد اصلا مظلوم نبوده!!! به نظر من، ما اگه خیلی مَردیم اول از دینمون بعد از خاکمون بعد از ناموسمون دفاع کنیم اونوقت میبینیم که خود به خود مظلومی نمیمونه که بخواد سید باشه یا کس دیگه... همیشه دفاع، چماغ برداشتن نیست... گاهي بايد سکوت کرد که اون چيزي که داريم هم ازمون نگيرن ، که جو درست نشه ، که خرابکاري نکنيم ندونسته...گاهي بايد تقيه کرد... در روند فعاليت وبلاگ سید هميشه يه تفکر و عکس العمل معقولانه به مسايل مربوط به سيد و وبلاگ سيد و بچه هاي وبلاگ سيد وجود داشته و نتيجه داده. ببينيد هميشه جواب هر هايي - هوي نيست. نبايد رفتار دور از شأن طرفداراي سيد و از اون بالاتر دور از شأن يه بچه شيعه انجام داد. گاهي لازمه تند بريم و گاهي کُند ، گاهي لازمه عکس العمل جدي نشون بديم و گاهي هيچ عکس العملي نشون نديم... من نميگم سکوت کنيم ميگم رفتار به جا انجام بديم. گاهي يه حرکت بي جا ظالم رو گستاختر ميکنه. چرا گاهي با يه رفتار نسنجيده باعث ميشيم توهينها و جسارتها بيشتر بشه... چه در زمان سيد و چه بعد از سيد خيلي حرفها زده شد و خيلي کارها انجام گرفت بر ضد سید و ما که به سنت پيغمبر و اولاد پيغمبر مُهر سکوت بر لب زديم ولي همانگونه که ائمه نيز به جا از خود دفاع ميکردند به موقع مُهر سکوت رو شکستيم و وارد عمل شديم... گرچه همچنان کفتارها دور وبلاگ سید ميچرخند و منتظرند ميان شيران راهي براي دست درازي و اختشاش پيدا کنند... شايد بشه گفت بين تموم اينايي که سنگ سيد رو به سينه ميزنن تازه سينه سپر تر از همه تو حرف و عمل همين منه حقير بودم بعد همین دوستداران سید سنگم زدن ، پشتمو نگرفتن هيچ پيشتمو خالي هم کردن ، من شدم بده عالم و پست ترين آدم دنيا... ولي سه تا چيز رو هم هميشه معتقدم: 1- درباره مسايل خصوصي سيدي که تا بود زندگيش پشت پرده بود نبايد صحبت کنيم پيش محرم و نامحرم (سيد ، سيد نشده که من ازش تعريف کنم. بعضي چيزا گفتنش اجر کار رو زير سوال ميبره. سيد هر چي بوده هر کار کرده برا خودنمايي نبوده که حالا ما سازمان تبليغاتي تشکيل بديم) 2- سيد کاري نکرده که احتياجي به دفاع من داشته باشه (بد و خوبش حسابش با کرام الکاتبينه خيلي ها رو هم ديدم که به اسم دفاع چنان ابروريزي کردن و چرندياتي گفتن که من فقط يه کلوم ميخوام بهشون بگم: راه و رسم سيد اين بود!؟ سيد اينا رو يادتون داد!؟) 3- خدا خودش جاي حق نشسته اگه قرار باشه هر کاري رو بنده خدا انجام بده فرداي قيامت نبايد توقعي از دادگاه الهي داشته باشه بعضیا رو افکار غلطی که بیانگر مشکل داشتن جامعه روحانیت با سیده یا بلعکس، شدن دشمن مراجع و روحانیت و نظام!!! من به شخصه تاسف میخورم از این طرز تفکر!!! سید خودش روحانی و روحانی زاده بوده، صحبتها و دعاهای سید درباره مقام معظم رهبری گویای اعتقادش به نظامه، هیچ فتوایی از سوی هیچ مرجع و مسئولی بر ضد سید داده نشده،... پس چه جایی برای سخنان کذب و رفتارهای دور از شأن دوستداران سید باقی میمونه؟! اصلا گیریم همه عالم و آدم با سید مشکل دارن... اينکه فلان مرجع و فلان مخالف و فلان مداح و... کارشون درسته يا نه قضاوت ما در حد ديدگاه ماست شايد پيش خدا ما بد باشيم و اونا خوب! سيد که نعوذبالله خدا و پيغمبر و امام و رهبر و مرجع نيست که توقع داشته باشيم همه قبولش داشته باشن و... آقا اصلاً موسي به دين خود عيسي به دين خود. ما چه اصراري داريم همه رو توجيه کنيم در صورتي که خود ما هم که مثلاً همه جز سيديونيم هزار تا ايراد و اشکال فهمي - درکي - اعتقادي تو همين يه مقوله داريم! بذاريد به خواست خدا زمانه از چهره ها پرده برداري کنه... من يه مثالي در اين باب ميزنم شايد براي شما هم جالب باشه: زماني که خميني بزرگ در حوزه علميه مشغول بودن ظرفي رو که پسرشون ازش آب خورد،آب کشيدن! دارم ميگم خميني بزرگ! به عقل کوچيک خودمون، نه پيش خدا که نميدونيم آيا سيد از ايشون در درجه بالاتريه؟ با تموم کرامات و بزرگي که از ايشون جلو چشم همگان بود آيا همه ايشون رو قبول دارن؟ مهم اينه اون بالا وضعتت چطوريه نه اينجا بين زمينيا. مگه نه اينکه نشونه شيعه واقعي همين مظلوميتشه!؟ از قديم الايام تا به حال محبين راستين آل الله اکثراً مورد مظلوميت و برخورد و طرد واقع شده اند که اين مسئله شايد بعدها بيشتر بشه. به گفته يکي از عزيزان شما نميتوني بلاتشبيه نيما يوشيج زمانه خود بشي توقع داشته باشي همه تحويلت بگيرن و حرفت رو بفهمن. جريان سيد يه چنين چيزيه! اونا که سعدي زمانه خود بودن و هستن هزار تا چوب لا چرخشون ميره چه برسه به سيد. اصلا اجرش به همينه حالا من بيام اجر کار رو از بين ببرم و بگم چرا...!؟ اجر کار وقتي از بين ميره که يکي در بدترين شرايط کار رو برا خدا بکنه و پاداششم پيش خدا محفوظ باشه ولي ما بخوايم پاداشش رو از مردم بگيريم به اسم دفاع، به اسم توجيه... شما فکر ميکنيد اونايي که سيد رو قبول نداشتن و بهش بي احترامي کردن و ميکنن از روي بي اعتقاديشونه؟ نه، اينجا مسئله اختلاف اعتقاده نه بي اعتقادي. اگر قرار باشه ما هم مثل اونا به هر کي باهامون اختلاف عقيده داره بگيم فلان که ديگه چه فرقي اين بينه!؟ اصلا ما چه اصراری داریم همه سید و اعتقاداتشو قبول داشته باشن!!! توهین و تهمت جای خود که سوال جواب داره ولی فردا از خلق الله نمیپرسن ذاکر رو قبول داشتی یا نه، حتی از خود شما، از دین میپرسن میگن الله و آل الله رو قبول داشتی و به راهشون رفتی یا نه... پس بیایم خودمونو درست کنیم که فردا به خاطر رفتار و گفتار بی جامون بازخواست نشیم... بعضیا میان ميگن: فلان عالم و مرجع فلان فتوا رو داده (بماند که چقدر از عزيزان برخورد نامعقولانه اي در اين رابطه داشته و دارن) میگیم: اولاً شما چرا به سيد گرفتين! مگه ايشون اسمي از سيد بردن! دوماً خودت داري ميگي عالم و مرجع خب اين يعني چي؟ يعني ايشون علم اين صحبت و تشخيص رو دارن حالا شما اومدي بدون هيچ دانشي در اين زمينه به خاطر يه فتوا که به سيد گرفتي ايشونو از درجه اجتهاد زير سوال و... ميبري! اين آقا به اندازه سن تو و سيد که بذاري رو هم در درجه هاي بالاي روحانيت بوده... ايشان اگه به همراه ديگر مراجع حکمي صادر نمايند محترم است ولو اون حکم درباره اعدام بنده باشه و من و امثال من در حدي نيستيم که بخوايم به خاطر يک حکم که خلاف ميلمونه ايشون رو زير سوال ببريم. همچنين اگه ايشون به تکفير يا ارتداد شخصي حکم داده باشه اون شخص نميتونه به راحتي زندگي عادي خودشو ادامه بده پس اگه حکمي درباره سيد داده شده بود ساده ترين حالتي که براي سيد پيش ميومد اين بود که بايد خونه نشين ميشد... بعضیا میان میگن: تلويزيون تو فلان برنامه مداحي رو زير سوال برده یا فوت سید رو اعلام نکرده یا فلان فیلم رو بدون تیتراژ پایانی با نوای سید رو پخش کرده چرا سرمون رو زیر برف میکنیم باید داد و قال کنیم (بماند که چقدر از عزيزان هر عکس العمل بي نتيجه و الفاظ زشتي رو در اين زمينه به کار بردن) میگیم: برای قسمت ابتدایی اولاً شما چرا به سيد گرفتين! مگه تلويزيون اسم از سيد برده! تلويزيون يه بخشي از سي دي ابتذال در فرهنگ عزاداري رو نمايش داده که مادحين ديگه هم در اين سي دي و در اين بخش پخش شده بودن تازه تلويزيون اومده صورتشونم شطرنجي کرده که به کسي برنخوره بعد هم خب وقتي قراره يه چيز مصور تهيه بشه که نميتونن بيان هنرپيشه بذارن که، واقعيات رو نشون ميدن. دوماً شما چرا فقط فکر سيد هستين بابا جون سيد که از نظر اينا تموم شده رفته منظور اينا افراد ديگه اي هستن که فقط دهانشونو باز کردن اصلا نميفهمن چي ميگن. سيد تا ديروز ميگفت من عبد زينبم، نعوذبالله الان گوشم کر بشه چشم کور بشه ميشنوم و ميخونم که ميگن من عبد ذاکرم!!! به نظر من نميخواد قمه برداريد سر فلان مرجع و فلان مخالف و فلان مدير اجرايي رو ببُريد بلکه جا داره بزنيد تو دهن همين خوديايي که دارن سيد و راه و رسم و اعتقاداتشو زير سوال ميبرن... چند بار تا حالا وبلاگ سيد به صورت منطقي و محترمانه جلوي دوست و دشمن ، موافق و مخالف ، مجله و سايت که پا از حد فراتر گذارده بودن ايستاد؟؟؟ ديگه اون دوره ترجمه فرهنگ لغات سيد گذشت عزيزان، الان ديگه از نطفه گرفته تا مُرده توي گور همه ميدونن سيد چي گفت. الان اختلافات با آگاهيه که بعضيا با مداخله فقط دارن باعث آبروريزي و نمايش بي سواديشون ميشن. دلايل و متوني که در پُست واقعيت مقاله از نريمان تا سيد ذاکر آورده بودم کم بودن و بي معني؟؟؟ سکوت اميرالمومنين و آل الله هم نعوذبالله سر در برف کردن بود؟؟؟ ما شيعه اميرالمومنينيم بايد سيره اونا رو پيش بگيريم نه نفس سرکش خودمونو و مثل سگ هار فقط بيفتيم به جون اين و اون. سيد هم اينکارا رو ميکرد!؟ چرا اينقدر بها ميدين به اراجيف هر آدم نالايق و تشويقش ميکنيد!... ما بیایم خِر رسانه گروهی رو بگیریم که چرا نگفتی سید فوت شد، که چرا صدای سید رو پخش نمیکنی! بابا این چیزا از این بدتره که شب شهادتی همین که الله اکبر اذان رو میزنن و تموم میشه بعدش دانبال و دینبلشون هوا میره انگار نه انگار که... این چیزا از این بدتر نیست که دارن شعائر حسینی و فاطمیمون رو ازمون میگیرن... چرا برا این چیزا گردمون کلفت نیست!؟ ما ميخوايم حرفايي که پشت سيد ميزنن جمع کنيم ولي گاهي خودمون باعث دامن زدن به اين حرفا ميشيم (تصور کنيد کسي رو که ادعاي شيعگي داره ولي حتي به عنوان يه مسلمون معمولي نماز يوميه اش رو هم نميخونه و فردا ميگن اينه نمونه يک شيعه)... ما ميگيم با سيد تولدي دوباره پيدا کرديم ولي گاهي از فرصتي که بهمون داده شده استفاده اي نميبريم و قدر اونو نميدونيم (تصور کنيد ما به جاي يه زندگي مفيد تارک دنيا بشيم و فقط به قدرداني از خدا بپردازيم براي اينکه خلقمون کرده با اينکه همون خدا ميگه لحظه اي تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادته)... ما وظيفه داريم به عنوان کسي که خودش رو به هر نوعي وابسته به سيد ميدونه براي سيد آبروداري کنيم و عواطفمون رو حتي به ظاهر کنترل کنيم و در اهداف سيد قدم برداريم تا افرادي که طرفدار سيد ناميده ميشن افرادي موفق و معقول در زمينه هاي فرهنگي-اعتقادي-ادبي-علمي-اجتماعي-... باشن نه افرادي نامعقول-ناموفق-احساساتي-بيفرهنگ-بااعتقادات نادرست-بي ادب-بدون علم و دانش-غيراجتماعي-... باشن... ما نبايد غرق بشيم در دنباله روي از سيد اونم به غلط بلکه بايد سيد رو گوشه اي از زندگيمون قرار بديم و با تکيه به اون در اصل قدمي محکمتر برداريم... به خودمون بگيم ميخوام يه بنده خوب باشم، ميخوام يه مومن خوب باشم، ميخوام يه مسلمون خوب باشم، ميخوام يه شيعه خوب باشم، ميخوام يه سيدي خوب باشم و در اين جهت پيش بريم و جايي برسه که قلباً عجل لوليک الفرج رو بگيم نه زبوناً... يه روز بهمون تهمت زدن الله رو فراموش کرديم و چسبيديم به آل الله حالا داريم کاري ميکنيم که بگن چسبيديم به خلق الله!!! ما خيلي کم گذاشتيم برا اين ذاکر طباطبايي ولي تا حالا يه کارايي در حد خودمون کرديم و انشالله خدا بخواد از اين به بعد هم ميکنيم ولي هميشه به بچه ها گفتم راه ما نوکري بنده خدا نيست بلکه بندگي درست براي خداست، راه ما رسيدن به حب بنده خدا نيست بلکه رسيدن به حب الله ست، راه ما قدم گذاشتن تو راه و سيره بنده خدا نيست بلکه قدم گذاشتن تو راه و سيره خداست... کاري نکنيم که مردم فقط يه وجب جلو چشمشونو ببينن. هدف اين راه خيلي مهمتر از رسيدن به سيد ذاکرهاست. با وجود سيد ذاکرها پيشروي بايد بکنيم نه عقب گرد يا نه حتي استُپ... به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن طلب گشايش کار ز کار ساز کردن به خدا قسم کسي را ثمر آنقدر نبخشد که به روي يک حسيني در بسته باز کردن ما به سيد مديونيم چون ما رو از خواب غفلت بيدار کرد تا تو اين راه ها قدم بذاريم و پيش بريم نه تو راه خودش... بيچاره ما در آرزوي يک نگاه تو اما بيچاره تر کسي که بَرد آرزوي ما سخنی درباره فعالیتهای وبلاگ سید: وبلاگ سيد نه در زمان سلامتي سيد و در جهت تبليغات از سيد و نه در زمان رفتن سيد و در جهت مُرده پرستي راه اندازي شد بلکه دقيقاً در اوج بيماري و آخرين مجالسي که حضور داشت (و زماني خاص با شرايط خاص که نيازي به بازگوييش نميبينم) افتتاح شد. ميتونم به جرات بگم اولين و تنها وبلاگ اختصاصي و از هر نظر فعال سيد بوده و هست که مديريت آن به عهده (نميگم يکي از نزديکان يا دوستان يا آشنايان سيد بلکه به گفته خودش:) نوکر اين سيد طباطبايي بوده و هيچگاه از خود اسمي به ميان نياورد زيرا براي خودنمايي دست به اين کار نزد... من مسئول اجرایی وبلاگ سید هستم که در نت با نام یادگار یا آخرین یادگار میشناسنم و در خارج از نت با نام خانم مومنی... نه به درجه اجتهاد رسيدم، نه دانا و عالم مطلقم، نه بهشتی و حسینی و یار امام زمان بودنم بهم وحی شده... بنده آدم ناشناخته و عجیب و غریبی نیستم، سالها فعالیت مذهبی-فرهنگی-اعتقادی کردم به لطف خدا و شکر خدا به اهدافی که میخواستم رسیدم و دارم به راهم ادامه میدم... افراد مورد تاییدی که از نزدیکان سید بودن یا در رابطه با سید فعالیت میکنن منو خوب میشناسن و با شناختی که روم دارن همکاری خوبی هم باهام دارن و مطمئنا چنین افرادی با هر کسی ارتباط و همکاری ندارن... ما اينجا نشستيم هر جور از دستمون برمياد خدمت کنيم به خلق الله بعد يکسري افراد ميان خدمتمون رو زير سوال ميبرن!!! بارها گفتم چه نفعي وبلاگ سيد برده که تهمت ميزنن!؟ اونايي که ما رو ميشناسن ميگن:"وبلاگ سيد تنها وبلاگيه که واقعا داره خدمت ميکنه و دنبال منفعت طلبي نيست" گفتن نداره ولي ميخوام با چشم باز قضاوت کنين... مخالفین وبلاگ سید کجا بودن اون وقتي که هيچ عکسي از سيد تو اين در و دکونا نبود و دوستداران سيد تموم آرزوشون اين بود که يه عکس از سيد تو جيبشون باشه اون وقت همين وبلاگ عکس از سيد زده بود به چه قشنگي(عکسشم تو وبلاگ موجوده)سر خاک بين مردم پخش ميکرد(هنوز که هنوزه همه دنبال پوستر اون عکسن)... کجا بودن اون وقتي که وبلاگ سيد زيارت عاشورا به نيت وعکس سيد زده بود و سر خاک بين مردم پخش ميکرد و به همه شهرا ميفرستاد(هنوز که هنوزه همه دنبال اون زيارت عاشوراهان)... کجا بودن اون وقتي که وبلاگ سيد بسته بسته پوستر سيد ميبرد سر خاک بين مردم پخش ميکرد(هنوز که هنوزه هر کي بهمون ميرسه ميگه پوستر سيد آوردي؟)... کجا بودن اون وقتي که همه نااميد بودن از سيد ديگه سي دي بياد بيرون همين وبلاگ پشت سر هم سي دي تقديم ميکرد و آرشيو آرشيو برا موسسات و عشاق ميفرستاد... همين حالاش کجان؟؟؟... برن از موسسات بپرسن کي آرشيو سي دي هاي سيدشون رو تکميل کرد؟؟؟ برن از سر خاک سيد بپرسن کي اونجا هميشه دست پر مياد؟؟؟ برن از نتي ها بپرسن کي چه اون زمون که سيد تو کما بود و چه حالا به روزترين و موثق ترين خبرها و مطالب رو داره؟؟؟ برن از منابع بپرسن که فيلماي سالگرداي سر خاک سيد کار کيه؟؟؟ برن از هر کي دلشون ميخواد بپرسن... اينا منت نيست، خدمته... اومديم برا همين وبلاگ زديم، کنفرانس گرفتيم، فعاليت ميکنيم... نفع وبلاگ سيد کجاست!!! اگه اسم و رسمه، خب برن ببينن به خوبيه يا به بدي، اگه به بديه که چه منفعتي توشه اگه به خوبيه که شکر انشالله پيش الله و آل الله اسم و رسممون به خوبي باشه... سيد با اين خير و ثوابا عذاب ميکشه!!!؟؟؟ چي بگم ديگه... من نميگم کار وبلاگ سيد گرفته، من اسمشو اين نميذارم ولي مطمئنا وقتي کسي يا چيزي يه محبوبيتي پيدا ميکنه دليلش شارلاتان بودن طرف اول يا ساده لوح بودن طرف دوم نيست چون اين چيزا عمرشون کوتاهه(جالبه قضيه مثل جريان خود سيد شده!!! درباره سيد هم همينطور قضاوت ميکردن!!!)... اين وبلاگ و مسئولينش هميشه حد و حدود خودشونو حفظ کردن و ادعايي نداشتن!.. اين بچه هایی که تو وبلاگ سید جمع شدن همونطور که به خاطر ساده لوح بودن خودشون و شارلاتان بودن ما تو وبلاگ سيد جمع نشدن، برا نسبت ها و اين مسايلي که تو فکر مخالفانه هم اينجا نيستن... ما به خاطر يه هدف واحد اينجا هستيم... اگه اينجا اسمش به نام سيده براي سوء استفاده نيست(متاسفم برا اين کوته بيني!)برا اينه که همه اونايي که اينجا هستن مديون اين شخصن و ميخوان اداي دين کنن و ميخوان برسن به اونجايي که خداي اجداد سيد ميخواد... اینم جدیداً باب شده که مخالفان وبلاگ سید میگن "سید راضی نیست به وبلاگ زدن"!!! مگه وبلاگ گناه کبيره است که طرف راضي بهش نباشه؟؟؟ تو اين وبلاگ و فعاليتهاش چه موارد خلاف شرع و عرفي صورت ميگيره که شده پيرهن عثمان؟؟؟ تا حالا تو اين وبلاگ نه يه عکس نه يه مطلب خصوصي از سيد بوده... کدوم کارمون گناه کبيره است!؟: مطالبي که درباره آل الله مينويسيم؟ اطلاعات ديني که درج ميکنيم؟ کنفرانسهاي مذهبي که برگزار ميکنيم؟ شايعاتي که تکذيب ميکنيم؟ سي ديهايي که از سيد پخش ميکنيم؟... واقعا چشونه اینا!!!؟؟؟ تا کي ميخوان به وبلاگ سيد و منه خادم پيله کنن و به دشمني و نفرت و کينه توزیشون ادامه بدن؟؟؟!!! لابد سيد و اجدادش و خداش از اینا و اينکاراشون راضين!!! برن به اونايي بگن در وبلاگ و دکوناشونو تخته کنن که دارن چرت و پرت مينويسن... برن خِر اونايي رو بگيرين که واقعا دشمن دين و خاکمونن... حالا گيريم منم فردا نبودم مشکل حله؟؟؟ سيد از هيچي ناراحت نيست فقط از اين وبلاگ ناراحته؟؟؟ لابد اینا هم بهشون وحي شده بيان سراغ من؟؟؟ وظيفه آدمی گير دادن به وبلاگ سيد نيست، صاف کردن دل خودشه... اینا وقتي قراره استفاده ببرن همه چي خوبه ايرادم ميگيرن اگه مشکلي تو رسيدن به اون استفاده شون باشه ولي وقتي قراره برن سر لج اونوقت همه کاراي دنيا اشتباه ميشه و زير سوال ميره... اگه فعالیتهای وبلاگ سید اسمش کار و کاسبيه آره من دارم کاسبي ميکنم و شکر ميکنم که تو خط آل الله دارم کار ميکنم... نمک سفره ام از الله و آل اللهه و هر چي دارم مال اوناست، اونا خواستن، اونا دادن ولي خدا شاهده از روزي که قدم تو اين راه گذاشتم از جيب دادم و يه شاهي هم تو جيب نذاشتم(پشت سيد هم خيلي اين حرفا بود که فلان قدر ميگيره ولي بعدا فهميدن که يه شاهي هم نميگرفته من نميخوام فردا بفهمن و شرمندگي تهمتش و حق حلاليت طلبيش بهشون بمونه من امروز ميگم نه برا ريا، برا اينکه آلوده به گناه نشن و عادت به حرف مفت زدن نکنن)... نميدونم توقع شخص شما از يک وبلاگ درباره سيد چيه ولي فکر ميکنم اين وبلاگ تونسته هم در راه آل الله و سيد پيش بره و هم تونسته توقع معقول عشاق رو جوابگو باشه. که از فعاليتهاي وبلاگ ميتونم به نکات زير اشاره کنم===> خبررساني دقيق و موثق و لحظه به لحظه از سيد در زمان کُما و مراسمات وي و...- راه اندازي وبلاگ عکسهاي سيد ( نه عکسهاي خصوصي که سيد بر آن راضي نيست)، وبلاگ ليست سي دي هاي سيد، وبلاگ دانلود مداحي هاي سيد، وبلاگ کنفرانسهاي سيد (که توسط اعضاي خود وبلاگ سيد با موضوعات مذهبي برگزار ميشه) و...- قرار دادن پست هاي مذهبي و عامه پسند با موضوعات زندگينامه آل الله، زندگينامه اولياي خدا، ذکر ماهيانه وقايع مذهبي، درد دل با بقية الله و...- قرار دادن پست هاي سيد با موضوعات ماهگردهاي سيد، درد دل با سيد، اشعار سيد، مسايل مربوط به سيد و...- تقديم سي دي ها، پوسترها و... پخش نشده سيد به مناسبات مختلف- رد و پيگيري شايعات و کمک وهمياري افراد درباره مسايل مربوط به سيد- برگزاري قرارهاي مناسبتي سر خاک سيد- فعاليت سر خاک سيد و پذيرايي زائرين آن- همکاری با موسسات فرهنگی و هماهنگی آرشیو کامل سی دی های سید و... در این موسسات برای سهولت تهیه محصولات توسط علاقمندان- ارسال سی دی، پوستر، تقویم، زیارت عاشورا، جا کلیدی و دیگر محصولات تقدیمی وبلاگ برای موسسات و علاقمندان-... و از کارهايي که در اين وبلاگ صورت نگرفته ميتونم به نکات زير اشاره کنم===> درج دروغ و چرنديات براي بالا بردن آمار وبلاگ- درج مسايل خصوصي از زندگي سيد و درج عکسهاي خصوصي از سيد (که همه عزيزان آگاهي دارن که وبلاگ سيد در اين دو زمينه بسيار غني ميباشد)- برخود نامعقول و نابجا و دور از شأن با هر فرد حقوقي و حقيقي-... باز هم تاکيد ميکنم اين مطالب رو براي آشنايي گفتم نه براي هر چيز ديگه... سخنی با آنان که با وبلاگ سید همیشه به نوعی درگیر بودن: جانا به غریبستان چندین به چه میمانی باز آی از این غربت تا چند پریشانی صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا نامه نمیخوانی یا راه نمیدانی بهتر نيست به جاي قهر و کينه توزي و موضع گيري به گفتگو و مباحثه بشينيم؟ بهتر نيست شما که اينقدر در سخنراني تبحر داريد در کنفرانس هاي سيد شرکت بکنيد؟ من اگه اينجام به خاطر اداي دينه ، به خاطر اعتقاداتمه ، به خاطر خدمت به شما عزيزانه... من اينجا نيومدم که با اسم سيد گندگي کنم و بقيه رو آزار بدم... باور کنيد وقتي کوچکترين مسئله اي پيش مياد چه مقصر باشم چه بي تقصير تموم فکرم به هم ميريزه تا مسئله رفع بشه... آدم بي خيال و بي اعتنايي نيستم بلکه بچه هاي وبلاگ سيد ميدونن بسيار غيرتي و حساسم و احساس مسئوليت ميکنم... چرا روزای خوب خدا رو که میتونیم با عشق و دوستی به شیرینی بگذرونیم با کینه و حرص به خودتون تلخ میکنید!؟... ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا گنجی ست ما را فارغ از شور و شر دنیای دون اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا شرط هواداری ما شیدایی و شوریدگی ست گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا سخن آخر: جا داره تو چنین پُستی از تمامی عزیزان وبلاگ سید به خاطر همراهی همیشگیشون تشکر کنم، از دوستان که با همدلیشون تو این سالها به وبلاگ سید انرژی دادن تا به فعالیتش ادامه بده، از دشمنان که با برخوردشون تو این سالها به وبلاگ سید کمک کردن تا نقاط قوت و ضعف خودشو بهتر بشناسه، از بچه های وبلاگ سید که با وجودشون تو این سالها غمها و شادیهامون رو تقسیم کردیم و سبک شدیم، از همکاران که با حمایت و لطفشون تو این سالها خیلی از مشکلات رو حل کردن و کمک حال وبلاگ سید بودن... انشالله آقامون که میاد پشت سرش یارش باشیم نه زیر تیغش... و خوشا به حال اون کسی که جلو آقا سر بلنده نه برای نوکری خودش بلکه برا نوکرا و کنیزایی که تقدیم آقا کرده... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه بیستم اسفند 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
وقتی این پُست رو مینویسم که بیشتر از یک هفته از دفن پیغمبر و هجوم به خانه وحی و مسمومیت امام عسکری نگذشته... وقتی این پُست رو مینویسم که کمتر از یک هفته از تخریب کعبه توسط یزید و وفات حضرت سکینه میگذره... وقتی این پُست رو مینویسم که شهادت امام عسکری و سی و دومین ماهگرد رفتنته... وقتی این پُست رو مینویسم که فرداش آخرین روز هفته محسنیه و تاجگذاری حضرت بقیة الله و به درک واصل شدن عمر بن خطاب و عمر بن سعد ملعون و شب ازدواج پیغمبر و حضرت خدیجه است... وقتی این پُست رو مینویسم که با خیلیا حرف دارم: سید سی و دو ماه از رفتنت میگذره... تو نبودت انقدر چیزا یادم دادی که تو بودنت یادم نداده بودی... یاد یه حرفی تو یکی از کنفرانسات افتادم، گفتیم گاهی یه آدمایی میان که دین رو زنده کنن مثل خمینی بزرگ و افراد رو از خواب جهالت بیدار کنن و به جایگاه بالا برسونن، یه آدمایی با چگونگی رفتنشون تاثیر میذارن مثل حسین تاثیری که شاید با موندن نشه گذاشت، یه آدمایی اگه نیان اگه نرن... تو از این آدمایی سید... یا رسول الله ندیدی با یادگار خدیجه ات چه کردن... کوچه رو ندیدی آقا، خونه رو ندیدی... قد خمیده فاطمه ات رو ندیدی تو بیت الاحزان، صورت نیلیشو ندیدی زیر روسری... یا ام الائمه داغ آتش خانه وحی بر جگر شیعه ابدیست... شیعه فراموش نمیکنه غریبی کوچه های مدینه رو... یا بقیة الله، یا منتقم خون ائمه، آقا بیا که آمدنت آرزوی ماست... آقا بیا که مرحم این زخم دست شماست... آقا بیا آقا بیا آقا بیا یارت بشم... من که نبودم اون روزها تا سپر بلای عزیزانت بشم حالا تموم امیدم به روزهای اومدن شماست و در رکاب شما بودن این آرزو رو به دل من نذار آقا... لایق نیستم تو لایقم کن، تو آقایی کن... ختم کلوم زیاد داشتم ولی فقط یک کلوم لعنة الله علي اعدائهم اجمعين...
|
|
+ نوشته شده در روز
جمعه شانزدهم اسفند 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
تقویم رو ورق زدم... به آخر صفر رسیدیم... اومدم بگم رسول الله فرمود: "هر کس مژده خارج شدن ماه صفر رو به من بده مژده بهشتو بهش میدم" که به اول ربیع الاول رسیدم... یاد کوچه افتادم... یاد در سوخته... یاد ایام محسنیه... یاد حدیث امام صادق که فرمود: "روز سقیفه و آتش زدن درب خانه علی وحسنین و فاطمه و زینب و ام کلثوم و فضه علیهم السلام و کشتن محسن بن علی با لگد عظیمتر و وحشتناکتر وتلختر از مصایبات کربلاست... فقط یه بیت و بسمه... آتش بر آشیانه مرغی نمیزنند گیرم که خانه خانه آل عبا نبود در ضمن 20 اسفند سالگرد وبلاگ سید سرخاک آخرین قرار امسالمونه... منتظرتون هستم... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
آمده ام عقده گشایی کنم از درت ای شاه گدایی کنم بر حرم دوست پرستو شوم ریزه خور ضامن آهو شوم هیچ دری را نزنم غیر دوست دیده و دل هر دو به دنبال اوست روضه تو بوی جنان میدهد کوی رضا خط امان میدهد جز قدح اشک مرا ظرف نیست من که سراپا بدم و حرف نیست حرف در این است غبار درم بر تو و جد و پدرت نوکرم خانه تو خانه آل عباست فوج ملک زائر قبر رضاست بقعه تو قبله اهل دل است نام رضا چاره هر مشکل است ای به دوصد موسی عمران امیر زنده شد از معجزه ات نقش شیر ای پسر سبز قبای علی در تو بود جود و عطای علی رو چو به ایوان طلا میکنم گریه کنان رضا رضا میکنم قهر مکن با من درد آشنا اذن دخولی که گدایم گدا فیض تو فیضی ست که بی خاتمه است خوان تو خوان کرم فاطمه است کوچه تو کوچه پیغمبریست گر سگ این کوچه شوم سروریست ای خلف با ادب بوتراب جان جوادت تو ز من رو متاب ای علوی ای رضوی ای رضا ای نمکین وارث شیر خدا صحن و رواق و حرمت آرزوست آب و غذا و کرمت آرزوست
هیئت دیوانگان حسین کاشان...
هیئت حیدریون زنجان...
دیگر هیئات...
وقتی قطار حرکت کرد یه غمی نشست کنج سینه ام برا همه اونایی که از محرم صفر امسال جا موندن و حتی به این روزای آخرشم نرسیدن... یاد پارسال افتادم، آره اینروزا و من و کربلا... امسال مشهدم بوی کربلا میداد، انگار تو کربلا بودم... تا پا تو مشهد گذاشتم خودمو گم کردم تو حرم، تو صحنا، تو هیئتا... احتیاجی به چشم انتظاری قرار وبلاگ سید و دیدن عزیزان نبود از همون لحظات اول همه اونایی که باید میدیدم، دیدم... آره انقدر صبح تا شب، شب تا صبح همه جا آشنا میدیدم یه حال عجیبی بهم دست میداد، یه حس خوب تو این روزای بد، انگار هیچ مرزی دیگه نبود... بچه های هیئات قم، کاشان، زنجان، تهران، اصفهان،...همه اونجا بودن... مدیران وبلاگهای hoo2، divanegane-hosein، nariman-panahi، zaker-eshgh1، gooroobe-ashegh، hassanmojtaba، amini1364، divanegan-roghaye ،lavaozeynab...و بچه های وبلاگ سید همه اونجا بودن... سفر به یاد موندنی بود...
درضمن درباره این سفرهرچی صدا،فیلم،عکس خواستین درخدمتم... وبلاگ همدم عزیز نیز با تعدادی از اونها به روز میباشد... سه فایل صوتی و تصویری به یاد سید از مشهد براتون میذارم: |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه یازدهم اسفند 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
مقام: معصوم سوم نام: فاطمه القاب: زهرا، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، بتول، عذرا و... کنیهها: ام الحسنین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها ،ام المؤمنین و... پدر: محمد (بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند میباشد.) مادر: خدیجه (بنت خویلد،از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد میشد و او را بزرگ زنان قریش مینامیدند.) تاریخ ولادت: 20 جمادی الثانی پنج سال بعد از بعثت محل ولادت: مکه تعداد برادران و خواهران: 3 برادر و 3 خواهر. (قاسم از خديجه كه نخستين فرزند رسول خدا است و پيش از بعثت در مكّه تولد يافت و رسول خدا به نام وي «أبوالقاسم» كنيه گرفت و نيز نخستين فرزندي است كه از رسول خدا در مكّه وفات يافت و در آن موقع دو ساله بود. زَيْنَب از خديجه دختر بزرگ رسول خدا كه بعد از قاسم در سي سالگي رسول خدا تولّد يافت و پيش از اسلام به ازدواج پسر خاله خود «أبوالعاص بن رَبيع» در آمد و پس از جنگ بَدْر به مدينه هجرت كرد و در سال هشتم هجرت در مدينه وفات يافت. رُقَيَّه از خديجه كه پيش از اسلام و بعد از زَيْنَب در مكّه تولّد يافت و پيش از اسلام به عقد «عُتْبَه بن أبي لَهَب» در آمد و پس از نزول سوره «تَبّّتْ يَدا أبي لَهَبِ» و پيش از عروسي به دستور أبولَهَب و همسرش «أُمّ جَميل» از وي جداگشت و سپس به عقد «عُثْمان بن عَفّان» در آمد و در هجرت اول مسلمين به حَبَشه با وي هجرت كرد و آنگاه به مكّه بازگشت و به مدينه هجرت كرد و در سال دوم هجرت سه روز بعد از بَدْر همان روزي كه مژده فتح بَدْر به مدينه رسيد وفات يافت. أمّ كُلْثوم از خديجه كه نيز در مكّه تولّد يافت و پيش از اسلام به عقد «عُتْبَه بن أبي لَهَبْ» در آمد و مانند خواهرش پيش از عروسي از «عُتْبَه» جدا شد و در سال سوم هجرت به ازدواج «عُثمان بن عفّان» در آمد و در سال نهم هجرت وفات كرد. عبدالله از خديجه كه پس از بعثت رسول خدا در مكّه متولّد شد و «طيّب» و «طاهر» لقب يافت و در همان مكّه وفات كرد و پس از وفات او «عاص بن وائل سَهْمي» رسول خدا را «أبتر» خواند و خداوند سوره كوثر در پاسخ وي نازل گرديد. ابراهيم از ماريه قبطيه که در سال هشتم هجرت در مدينه تولّد يافت و در سال دهم در 16 يا 18 يا 22 ماهگي سه ماه پيش از وفات رسول خدا يا در هجدهم رجب در مدينه وفات كرد.) تعداد فرزندان: 3 پسر و 2 دختر. مدت عمر: 18 سال و 75 روز تاریخ شهادت : به روایتی سيزدهم جمادى الاول و به روایت دیگر سوم جمادى الثاني سال 11 هجرى است كه بنا برقول اول 75 روز و بنا بر روايت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگى نموده است. قاتل: قُنفذ (در اثر ضرباتی که بر ایشان در حادثه خانه وارد شد) محل دفن: مدینه ( اين احتمال وجود دارد كه آن حضرت در قبرستان بقيع، يا در مسجد پيامبر، (بين قبر آن حضرت و منبر ايشان) و يا در خانه خودشان مدفون شده باشند. موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها براى ائمه اطهار آشكار است.) نکاتی دربارۀ آن حضرت: حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)آخرین فرزند خدیجه کبری و یگانه دختر باقی مانده از اولاد حضرت خدیجه(س) و حضرت محمد(ص)بود و از آغاز زندگی خود شریک غم و رنجهای پدر گردید. 3 سال ابتدای زندگی خویش را در شعب ابوطالب در محاصره مشرکان گذراند. 5 ساله بود که مادر گرامی خود را از دست داد. 8 ساله بود که همراه پدر بزرگوارش مکه را به عزم مهاجرت به مدینه ترک نمود. حضرت فاطمه(س)دختری عفیف، نجیب و دارای عصمت، عفت و طهارت بود. حسن بصرى گويد: هيچ كس در ميان امّت از نظر زهد و عبادت و پارسايى از فاطمه(عليها السلام)والاتر نبود .آن قدر نمازهاى شب او طولانى میشد و بر روى پاهايش می ايستاد كه پايش ورم میکرد. 9 ساله بود که با حضرت علی بن ابی طالب(ع) در اول ذیحجه سال دوم هجری ازدواج کرد. مهریه اوهمان مهرالسنه یعنی 500 درهم نقره بود ولی ایشان از پدر تقاضا کرد مهریه را به علی(ع)برگرداند و از خدا بخواهد که مهریه او را شفاعت گناهکاران امت پیغمبر اسلام قرار دهد. پس جبرئیل نازل شد و با وی کاغذ کوچکی از حریر بود که در آن نوشته شده بود: خدای تعالی مهریه فاطمه(س)را شفاعت گناهکاران از امت پدرش قرار داده است. جهیزیه حضرت به روایت محدث قمی از این قرار بود: یک دست پیراهن هفت درهمی، یک عدد روسری چهر درهمی، تختی که میان ان با لیف خرما بافته شده بود، دو عدد لحاف مصری، قطیفه سیاه خیبری، چهار عدد متکا که از پوستهای دباغی شده بود، پرده نازک پشمی، یک عدد حصیر، آسیای دستی، یک عدد طشت مسی، مشک برای آب، کاسه سفالین، مشکی مخصوص خنک کردن آب، ابریق سفالین، آفتابه سبز، چند عدد کوزه. در فضیلت حضرت فاطمه(س)همین بس که اساس شجره ولایت بود و یازده امام از نسل او به وجود آمد. و در مقام او همین بس که در حدیث کساء نام این بانوی اسلام را محور خلندان عصمت و طهارت قرار داده و اول نام اورا برده بلکه سه مرتبه نام او را یاد کرده و یک مرتبه پدر و شوهر و فرزندش را. در شأن فاطمه(س) سوره کوثر، آیه مباهله، آیه تطهیر، آیه الاالمودة فی القربی و آیات الابرار نازل گردیده است. در فتح مکه، احد و خندق ایشان حضور داشتند. وی نزدیکترین و محبوبترین افراد به پیامبر(ص)بود و در این مورد رواياتى میان سنی و شیعه نقل شده است که پیامبر مکرر میفرمود: فاطمه پاره تن من است؛ هر كه سبب آزار او شود، مرا آزرده و هر كه به اوبدى رساند، به من بدى رسانده است .و فرمودند: فاطمه جان! خداوند به خاطر خشم تو، خشمگين میشود و به خاطر خشنودى تو، خشنود میگردد .هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمعآوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عدهای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عدهای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عدهای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عدهای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند. از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه متعلق به یهودیان بود که آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال میگردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن میکوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) میفرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را میپرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم مینمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در سادهترین وضع به سر میبرد. پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمیگذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است .سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانهاش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. در واپسین لحظات زندگی به امیرالمومنین وصایایی فرمود از جمله اینکه با دختر خواهرش امامه ازدواج کند، جنازه اش را با تابوت پوشانده حمل کند، وی را شبانه و پنهانی غسل و کفن و دفن نماید و نگذارد هیچ یک از آنان که به اوظلم کردند و حقش راپایمال کردند کنار جنازه اش حاضر شوند. و حضرت علی(ع) به همه این وصیتها عمل نمود و در تشیع حضرت فاطمه(س) تنها فرزندان حضرت، اسماءبنت عمیس، ام ایمن، اُم سلمه، فضه، سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، زبیر، بریده و چند تن از بنی هاشم حضور داشتند. كسى كه عبادتهاى خالصانه خود را به سوى خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد . پاداش خوشرويى در برابر مؤمن بهشت است ، و خوشرويى با دشمن ستيزه جو ، انسان را از عذاب آتش باز مىدارد . ما اهل بيت رسول خدا ، وسيله ارتباط خدا با مخلوقات و برگزيدگان خداييم ، ما جايگاه پاك خدا و دليلهاى روشن او و وارثان پيامبران الهى مىباشيم .
همانا خوشبت حقيقى كسى است كه على ( عليه السلام ) را دوست بدارد .
حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) فرمود : وقتى آيه 63سوره نور نازل شد كه:" اى مسلمانان ، رسول خدا را آن گونه كه همديگر را مىخوانيد ، صدا نكنيد " ترسيدم كه رسول خدا را با لفظ " اى پدر " بخوانم ، من هم مانند ديگران پدر را با نام " يا رسول الله " صدا زدم . دو سه بار كه پدر را با اين نام خواندم ، رو به من كرده فرمودند : اى فاطمه ! اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است ، فاطمه جان ، تو از منى و من از تو ، همانا اين آيه براى ادب كردن آدمهاى خشن و درشت خوهاى قريش ، انسانهاى خودخواه و متكبر ، نازل شده است . دخترم تو با جمله " پدر جان " خطاب كن كه مايه حيات قلب من است و خداوند را خوشنود مىكند
خداى تعالى ايمان را براى پاكيزگى از شرك قرار داد ، و نماز را براى دورى از تكبر و خودخواهى. خداى تعالى زكات را مايه پاكى جان و فزونى روزى ، و روزه را براى پابرجايى اخلاص قرار داد.
خداى تعالى قصاص را وسيله حفظ جانها و وفاى به نذر را براى رسيدن به مغفرت و آمرزش قرار داد
خدای تعالى مراعات كامل وزن و پيمانه را براى جلوگيرى از كم فروشى ، و نهى از شرابخوارى را براى پرهيز از پليدى تشريع نموده است .
خداوند شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طريق بندگى و يكتاپرستى جويند ، " پس چنانكه بايد ، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان نميريد " و آنچه فرموده است به جا آريد و خود را از آنچه نهى كرده باز داريد كه " تنها دانايان از خدا مىترسند. حضرت زهرا ( عليها السلام ) در رابطه با دعاى روز جمعه از رسول گرامى اسلام نقل فرمودند كه : در روز جمعه ساعتى است كه هر خواسته خير و نيكويى در آن ساعت به اجابت مىرسد . پرسيدم : يا رسول الله كدام ساعت است ؟ فرمودند : آنگاه كه نصف خورشيد در افق پنهان شود . بهترين شما كسانى هستند كه در برخورد با مردم نرمتر و مهربانترند و با همسرانشان مهربان و بخشندهاند
بحث تولد تا شهادت حضرت فاطمه (س) و ابعاد شخصیتی و زندگانی ایشان پیش از این در کنفرانسهای وبلاگ سید با همین مضموم به صورت مفصل آمده |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه هشتم اسفند 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز شهادت حضرت محمد مصطفی (ص) و امام حسن مجتبی (ع) و علی بن موسی الرضا (ع) را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم.
به همین مناسبت وبلاگ سید تقدیم میکند: سی دی صوتی مجلس کامل "دیگه خسته شدم" که هم اکنون نیز به روی وبلاگ قرار دارد
وعده ديداری دیگر ميان وبلاگ سید و شما عزیزان تاريخ: 7 - 12 – 1387 برابر با 29 صفر 1430 زمان: ساعت 14 بعد از ظهر مکان: مشهد مقدس،حرم مطهر امام رضا(ع)،صحن قدس،زیر کتیبه امام خمینی نشان: شال مشکی عزیزانی که علاقمند به حضور در این قرار هستند لطف کنند در قسمت نظرات اعلام کنند تا بنده به تعداد تقویم و یادگاری مخصوص وبلاگ سید همراه بیاورم...
|
|
+ نوشته شده در روز
شنبه سوم اسفند 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|