![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
عمرتان به بلندای شب یلدا غمتان به کوتاهی صبح فردا
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه سی ام آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
به مناسبت عید غدیر وبلاگ سید تقدیم مینماید: سی دی ۲۸ رمضان ۸۳ با مداحی: سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
دل اگر در جستجوی کعبه است نـــام حیــــدر آبروی کعبه است دل اگر با نور مولا منجلی ست در طواف کعبه دنبال علی ست هر که حیدر گفت حجش کامل است ورنه اعمالش سراسر باطل است
سید عیدت مبارک... آمدم عید مبارکی بگویم و عیدی بگیرم... نبودی... حمید میگفت از تو عیدیی با دستخطت به یادگار دارد... دلم سوخت...
قم در سرور عید غدیر... کجای این سرا به شادمانی نشسته بودی؟؟؟...
به یاد غدیر به یاد ماندنی کاشان 84... آمدم صوت روحانی اذانت را بشنوم و از دستان پُر مهرت غذای عید بگیرم... نبودی...
|
|
+ نوشته شده در روز
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
ای دل بیا تا امشب در میان غم ها و بی قراری هایت تو را از همه ی نالها رهایی ببخشم و به میهمانی ملکوتیان ببرم...
فرخند میلاد با سعادت امام عاشر و بدر باهر ابوالحسن الثالث مولانا الهادی امام علی نقی (علیه السلام) بر همگان مبارک باد |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه بیست و سوم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
به مناسبت اعیاد ذوالحجة الحرام وبلاگ سید تقدیم میکند: وبلاگ کنفرانسهای سید با موضوعات و ظاهری جدید www.seyedzaker-konferans.blogfa.com جدول بندی بیش از 70 عنوان کنفرانس بر اساس موضوع و زمان و 11 کنفرانس اخیر درباره دفاع مقدس- حضرت معصومه(س)- قرآن
آن، کمان ِابـرو و مـژگان وی عاشقان را عید، قربان میکند
را در کنار سیدمان خواهیم بود
|
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه نوزدهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
یک خبر آمد که با تأخیر بود رفته بودی تو که خیلی دیر بود باختم، چون خیرخواهان گفته اند: رفتن تو بازی تقدیر بود خواب میدیدم همیشه با منی خوابهای من چه بی تعبیر بود یک خبر آمد که بعد از گفتنش یک جوان خسته خیلی پیر بود بی خبر رفتی و بعد از رفتنت مهربانیها پر از تحقیر بود خاطراتی همدم من شد، چه سخت! مردم آزاری که بی تقصیر بود بی تو در آن روز بد، با هر تپش قلب من از حس بودن سیر بود کودک لجباز احساسم عجیب آن غروب از دست من دلگیر بود یک خبر آمد که کوتاهش کنم کل شعر من همین تصویر بود یک خبر یک لحظه بهت و عاقبت اشکهای من که بی تأثیر بود یکسال گذشت بدون ماه شماری من... آقا نه روزای رفته رو شمُردم، نه خاطرات گذشته مو مرور کردم... مثل خودتون فقط صبر و تحمل و مقامت رو مشق کردم... تموم این مدت فقط به این فکر کردم که باید مثل آب جلو برم و مثل کوه وایسم و مثل باد همه چیزو از سر راه بردارم... حالا بعد یکسال تو این هوای سرد، گرمای تنم بهم میگه:"اگه سرتو انداختی پایین و جلو رفتی، اگه وایسادی و هیچی بهت اثر نکرد، اگه همه چیزو از سر راه برداشتی، برا این نبود که آبی یا کوه یا باد، آتیش بودی"... اگر چه گرم بودم و حالیم نبود ولی سوختم در فراغتون... آقا اینروزا بهتر حال اونروزاتونو میفهمم: آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود
حالا حالتون چطوره؟؟؟ هنوزم تنتون گُر داره یا... خدا نکنه!!! ببینین کارم به کجا رسیده که میگم خدا نکنه تنتون گُر نداشته باشه!!!... چه مناسبتایی رو بی من، با خیال راحت گذروندین... نکنه حسابی عوض این سالها رو هم درآورده باشین... محرم، شهادتا، مناسبتای سید... خدا کنه زیاده روی نکرده باشین... راستی آقا امسال شهادت مولا کجا بودین؟؟؟ این روزای عید کجایین؟؟؟ محرم کربلا نمیرین؟؟؟ عکس یادگاری یادتون نره وگرنه بچه ها باور نمیکننا... یادش بخیر، یادش بخیر...
این مدت بی سر و صدا همه جا دنبالتون گشتم، یا خودم یا یکی رو فرستادم... روی زمین دنبالتون میگردم، نکنه... اربعین پارسال چقدر نشستم دم قتلگاه... نیومدین جابر ِسیدالشهداء... لیاقت عطیه بودنم ازم گرفتین آقا!!!؟؟؟... تموم سال هر جا رفتم یاد یه حرفتون افتادم:"چرا مردم توجهی به قدمگاه آل الله ندارن وقتی دارن سراسر این زمین پا جای پاشون میذارن!"... حالا با تموم وجودم معنی قدمگاه رو درک میکنم؛ حالا با تموم وجودم معنی عطر حضور رو حس میکنم؛ حالا با تموم وجودم تشنه ام، تشنه شنیدن و دیدن و حس کردن و فهمیدن و یاد گرفتن... حالا که خیلی دیر شده...
آقا دلم تنگ شده برا مهربونیای یواشکیتون، دلم تنگ شده برا نگاه سنگینتون، دلم تنگ شده برا حرفای قشنگتون، دلم تنگ شده برا آرامش همیشگیتون، دلم برای خودم تنگ شده آقا... عیده، عید سیدا، عیده حاجیا... آخ نذار نفرین کنم... آخه خدا چرا چنین شبی من باید بشینم غم نبود آقامو سیدمو حاجیمو بخورم؟؟؟... شکرت که جای حق نشستی یکسال گذشت و شد چنین شبی...
|
|
+ نوشته شده در روز
دوشنبه هجدهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
فرارسیدن ایام مسلمیه را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم.
کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد کوفی بی مروت شرم و حیا ندارد
من خدا را از بر و روی تو باور میکنم هر کجایی قبله را سوی تو باور میکنم مسجد و محراب را در سجده های عاشقی از و تو و محراب ابروی تو باور میکنم جامعه احرام و طوف خانه معشوق را از طواف کعبه کوی تو باور میکنم
خدایا، هنگامی که غرش رعدآسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو میشد و به کسی نمیرسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید میشد... تو ای خدای من، ناله ضعیف شبانگاه مرا میشنیدی و بر قلب سوخته ام نور میتافتی و به استغاثه من لبیک میگفتی... خدایا، تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی، در ایمی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبودتو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی... خدایا، عذر میخواهم از این که در مقابل تو می ایستم و از خود سخن میگویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد... خدایا، آن چه میگویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود... خدایا، دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک قرار گرفته ام... تنها تو را میشناسم، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز میکنم...
|
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه هفدهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
دلم تباه نمیشد، اگر نمیرفتی گذشته آه نمیشد، اگر نمیرفتی من و هجوم غم و انتظار دیدن تو که تکیه گاه نمیشد، اگر نمیرفتی برای پند و نصیحت به چشم یه عبرت به من نگاه نمیشد، اگر نمیرفتی
اینروزا حال خوبی ندارم... خودت دلیلشو بهتر میدونی... میدونی به چی فکر میکنم سید؟؛ که نوبت من کِیه؟؟؟... کاش همه چیز یه کابوس بود با همه تلخیاش... بَدیش اینه که این کابوس تو بیداری هم با منه... عیبی نداره کاش فقط کابوس باشه... این آروزهای محالو روزی بیشتر هزار بار دارم میکنم... آخه سید چطوری بگم من این قبرو دوست ندارم... حتی اگه هر روزم بیام و دست روش بکشم، سر روش بذارم، بوسه بارونش کنم، گلاب بهش بزنم، پارچه نو براش بیارم، ساعتا کنارش بشینم، ساعتا بهش چشم بدوزم... حتی اگه همه زندگیم باشه دوسش ندارم سید... بینمون بدجور فاصله ایجاد کرده و نمیدونی این فاصله دهن بعضیا رو چقدر باز کرده... تو هم دیگه انگار اون سید قبل نیستی... سید و این همه خواب!!! سید و این همه مهمونش پشت در بسته!!! سید و این سنگ سفید و سرد که به زور پارچه های سیدی سبز و گرمش میکنیم!!! قبلنا کلی شب نشینی داشتی چی شده بیست و نه ماهه از گوشه و کنار میشنوم دیگه بعد از اذان مغرب با کسی نمیشینی!؟ بهشون میگم: "لابد نماز مغرب و عشاءشو وصل میکنه به نماز شبش"... این قبر شده سند برا نگاهای معنادارشون و حرافیای بیخودشون... رفتن تو به روسفیدی بود نمیدونم چرا اینا ما رو روسیاه میبینن... آخ سید، سید... حسرت روزایی که در پیش داریمو تو نیستی رو بیشتر میخورم تا گذشته... گذشته یه آه شد و رفت ولی آینده تباه شد و رفت... |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه شانزدهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز شهادت حضرت محمد باقر (ع) را خدمت تمامی دوستان تسلیت میگویم
* «أُوصیکَ بِخَمْس: إِنْ ظُلِمْتَ فَلا تَظْلِمْ وَ إِنْ خانُوکَ فَلا تَخُنْ، وَ إِنْ کُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ، وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلا تَجْزَعْ.» تو را به پنج چیز سفارش مى کنم:1ـ اگر مورد ستم واقع شدى ستم مکن،2ـ اگر به تو خیانت کردند، خیانت مکن،3ـ اگر تکذیبت کردند، خشمگین مشو،4ـ اگر مدحت کنند، شاد مشو،5ـ و اگر نکوهشت کنند بیتابى مکن. * «خُذُوا الْکَلِمَةَ الطَّیِّبَةَ مِمَّنْ قالَها وَ إِنْ لَمْ یَعْمَلْ بِها.» سخن طیّب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید، اگرچه او خود، بدان عمل نکند. * «ثَلاثَةٌ مِنْ مَکارِمِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ: أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَکَ، وَ تَحْلُمَ إِذا جُهِلَ عَلَیْکَ.» سه چیز از مکارم دنیا و آخرت است:1ـ گذشت کنى از کسى که به تو ستم کرده است،2ـ بپیوندى به کسى که از تو بریده است،3ـ و بردبارى ورزى در وقتى که با تو به نادانى برخورد شود. * «إِنَّ أَشَدَّ النّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیمَةِ عَبْدٌ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خالَفَهُ إِلى غَیْرِهِ.» پر حسرتترین مردم در روز قیامت، بنده اى است که عدلى را وصف کند و خودش خلاف آن را عمل کند. * «عَلَیْکُمْ بِالْوَرَعِ وَ الاِْجْتَهادِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الاَْمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَیْها بَرًّا کانَ أَوْ فاجِرًا، فَلَوْ أَنَّ قاتِلَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِب عَلَیْهِ السَّلامُ إِئْتَمَنَنى عَلى أَمانَة لاََدَّیْتُها إِلَیْهِ.» بر شما باد پارسایى و کوشش و راستگویى و پرداخت امانت به کسى که شما را امین بر آن دانسته، نیک باشد یابد. و اگر قاتل على بن ابیطالب(علیه السلام) به من امانتى سپرد، هر آینه آن را به او برخواهم گرداند. * «أَلتَّواضُعُ أَلرِّضا بِالَْمجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ، وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقیتَ وَ أَنْ تَتْرُکَ الْمِراءَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحِقًّا.» تواضع و فروتنى آن است که (آدمى) به نشستن در آنجا که فروتر از شأن اوست راضى باشد، و این که به هر کس رسیدى سلام کنى، و جدال را وانهى گرچه بر حقّ باشى. * «مَنْ أَفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلائِکَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِکَةُ الْعَذابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ.» هر که بدون علم و هدایت به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند و گناه آن که به فتوایش عمل کند دامنگیرش شود. |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه پانزدهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
وبلاگ سید به مناسبت این روز عزیز تقدیم میکند: سی دی جدید سال ۸۲ عروسی دو نور دیده رسول الله (ص) حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت امیرالمومنین علی (ع) با مداحی: سید محمد جواد ذاکر طباطبایی سید علی مومنی – علیرضا شریف
جلوه و جاذبه دهر همه تو خالی ست جلوه آن بود که زهرا به علی همسر بود
لباس یاس بر تن کرد زهرا کنار دست او بنشست مولا محمد خطبه خواند، زهرا بلی گفت غلط گفتم بلی نه، یا علی گفت |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه دهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
ولادت : 1320هجری قمری محل ولادت: خمین وفات: 1409 هجری قمری محل دفن: تهران محل تحصیل: قم اساتید : حضرات میرزا علی اکبر حکیمی یزدی ، شیخ عبدالکریم حائری، سید محمد تقی خوانساری ، ابوالحسن رفیعی قزوینی و... استاد عرفان : میرزا محمد علی شاه آبادی تالیفات: مصباح الهدایة الی الخلاقة و الولایة ، شرح جنود عقل و جهل ، حاشیه بر اسفار ، سرالصلوة و... ایشان از سنین کودکی و نوجوانی با بهره گیری از هوش سرشار ، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح را فرا گرفت . پس از هجرت به حوزه علمیه قم به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را طی کرد و طی سالیان طولانی به تدریس دوره های فقه و اصول و عرفان و اخلاق اسلامی در قم و نجف پرداخت . تالیف کتاب های شرح دعای سحر و مصباح الهدایة در حدود سی سالگی نشان از افکار عمیق و روح بلند عرفانی ایشان در این سنین دارد . از آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی نقل است : من شصت سال امام را زیر نظر داشتم و حتی یک مورد ترک اولی از ایشان ندیدم ! حضرت امام به قرائت قرآن بسیار تقید داشت زمانی که چشمانش ناراحتی پیدا کرده بود دکتر به ایشان گفت که چند روز قرآن نخوانید و استراحت کنید . امام خندید و فرمود : من چشمم را برای قرآن خواندن می خواهم چه فایده ای دارد اگر چشم داشته باشم و قرآن نخوانم در هنگام عبادت نه اهل علم بود و نه سیاسیت چنان مشغول عبادت می شد که گویی کار دیگری جز عبادت ندارد. دعای عرفه را با وجود سن زیاد به حالت ایستادهورو به قبله می خواند . عشق و علاقه اش به اهل بیت (ع)وخصوصا سيد الشهدا وصف ناشدنی بود. آقای کوثری نقل می کرد: پس از شهادت مرحوم آقا مصطفی در نجف خدمت امام رسید عرض کردم اجازه می دهید ذکر مصیبتی کنم ؟ اجازه فرمودند هر چه نام آقا مصطفی را بردم تا با آهنگ حزین امام را منقلب کنم که در عزای پسر اشک بریزید همچنان ساکت و آرام بودند ولی همین که نام حضرت علی اکبر را بردم هنگامه شد . امام چنان گریستند که قابل وصف نیست . پيچش قلم به راستي از توصيف وشرح استقامت اخلاص شكيبايي واقتدار اين ابر مرد عرصه علم وعرفان وسياست عاجز است.رهبری انقلاي اسلامي ايران با تمام فراز ونشيب ان وهدايت حكيمانه او در عرصه هاي گوناگون خصوصا جنگ تحميلي تجدید حیات اسلام را به دنبال داشت . عارف مجاهدی که قدرت های جهان را به زانو درآورد هنگام بازگشت به ایران وقتی متوجه تلاش کمیته استقبال شد فرمود مگر می خواهند کوروش را وارد ایران کنند؟ طلبه ای از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران برمی گردد آخرین روزهای عمر شریفش تقریبا در حالت اغما بود و تنها هنگامی که وقت نماز را به ایشان اعلام می کردند چشمانش را می گشود و نماز را به جا می آورد اين عارف كبير ومجاهد مجتهد طبعي روان وذوقي سرشار وشور عارفانه او از ابيات عاشقانه ديوان اشعارش هويداست. اين ابيات كه نشان از يك عمر اميد وانتظار مهدي موعود (عج) دارد از سروده هاي ايشان است غم مخور ایام هجران روبه پایان می رود این خماری از سر ما می گساران می رود.... |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه دهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
1 ذوالقعدة الحرام ؛ ولادت حضرت معصومه (س) - جنگ بدر صغری - به درک واصل شدن اشعث بن قیس کندی 9 ذوالقعدة الحرام ؛ نامه جناب مسلم به امام حسین (ع) 11 ذوالقعدة الحرام ؛ ولادت امام رضا (ع) 23 ذوالقعدة الحرام ؛ شهادت امام رضا (ع) 26 ذوالقعدة الحرام ؛ حرکت پیغمبر (ص) برای حجة الوداع آخر ذوالقعدة الحرام ؛ شهادت امام جواد (ع) - صلح حدیبیه |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه نهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
ولادت :1320 هجری قمری محل ولادت: تبریز وفات :1390هجری قمری محل دفن: نجف محل تحصیل: تبریز، نجف اساتید: حضرات میرزا احمد امینی ، سید محمد مولانا، سید مرتضی خسرو شاهی و ... تالیفات : الغدیر ، العتره الطاهره فی الکتاب العزیز و ... او پرورده مکتب علوی بود و عمر خود را به دفاع از مذهب تشیع و پاسخ گویی به شبهات و تهمت های مخالفان شیعه صرف کرد. وی در کتاب الغدیر که همگان او را به نام این اثر سترگ می شناسند، با بررسی اسناد حدیث غدیر به اثبات این واقعه مهم پرداخت . دکتر سید جعفر شهیدی که در نجف و تهران از یاران علامه بود می گوید : علامه امینی به من گفت که برای تالیف الغدیر ده هزار جلد کتاب خوانده ام .او مردی گزافه گو نبود. وقتی می گفت کتابی را خوانده ام . به درستی خوانده و در ذهن سپرده و از آن یادداشت برداشته بود. ایشان خود می فرمود : هرگاه پشت میز می نشستم که الغدیر را بنویسم ، مثل اینکه علی علیه السلام را در کنار میزم می دیم که مطالب را به من دیکته می فرمود . قرآن و نهج البلاغه دو کتاب گران قدری بود که بارهاوبارها در حین مطالعه اشک بر چشمانش جاری می ساخت . بسیار به زیارت امیر المومنین مشرف می شد.پس از ورود به حرم فروتنی خاصی او را فرا می گرفت، به خواندن زیارات وارده می پرداخت و باران اشک از محاسن شریفش جاری می شد. می فرمود : من عمری دراز می خواهم که بنشینم و بر مصیبت ها و مظلومیت های علی علیه السلام بگریم . برای زیارت امام حسین راه نجفتا كربلا رادر سه روز با پاي پياده مي پيمود ودر حريم قدس حسيني تنها گري هاي بسيارش بود كه سخن مي گفت. کثرت فعالیت های علمی او را از تهجد و عبادت دور نمی داشت . زمانی یک ماه در مشهد مانده بود و در هر شب هزار رکعت نماز می خواند. از او پرسیدند آقا خسته نمی شوید ؟ پاسخ داد : ماهی از شنا کردن خسته نمی شود . لحظات آخر حیات شریفش دهان خویش را با آب مخلوط با تربت کربلا تر کرد و خواست تا برایش دعا عدیله بخوانند و خود آرام زیر لب زمزمه می کرد. آخرین کلماتش این بود: خدایا این سکرات مرگ است که بر من عارض شده پس بر من توجه فرما و مرا بر خودم یاری ده ، آن گونه که صالحان را بر خودشان یاری می دهی .... و هنوز این دعا را به پایان نبرده بود که دعوت حق را لبیک گفت از مرحوم بحرالعلوم نقل است در خواب دیدم که آقا امیر المومنین بر لب حوض کوثر ایستاده اند افراد می آیند و مولا به آنان آب می دهد. وقتی مرحوم علامه امینی نزدیک حوض رسید ، حضرت امیر علیه السلام ظرف را گذاشت ، آستین هارا بالا زد و با دو دست خود به علامه آب نوشانید و خطاب به ایشان فرمود : بیض الله وجهک کما بیضت وجهی ( خداوند رویت را سپید کند ، آن چنان که روی مرا سپید کردی)! |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه نهم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سلام ما به رخ انور امام جواد شيخ مفيد رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل كرده: گويد: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداختهاند چون ادعا كرده كه من پيغمبرم، اين سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببينم، با زندانبانان آشتى برقرار كردم تا اجازه دادند پيش او بروم. بر خلاف شايعهاى كه راه انداخته بودند، ديدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مىگويند كه ادعاى نبوت كردهاى و علت زندان رفتنت همين است؟ گفت: حاشا كه من چنين ادعايى كرده باشم، جريان من از اين قرار است: من در شام در محلى كه گويند: رأس مبارك امام حسين را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه ديدم شخصى نزد من آمدن و به من گفت: برخيز برويم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در مسجد كوفه هستم، فرمود: اين جا را مىشناسى؟ گفتم: آرى، مسجد كوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بيرون آمديم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه ديدم كه در مسجد مدينه هستيم . به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتيم ناگاه ديدم كه در مكه هستيم، كعبه را طواف كرد، من هم طواف كردم، بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در جاى خودم كه در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم كه خدايا او كى بود و اين چه كار؟! يك سال از اين جريان گذشت كه ديدم باز همان شخص آمد، من از ديدن او شاد شدم، مرا دعوت كرد كه با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به كوفه و مدينه و مكه برد و به شام برگردانيد. و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مىدهم به آن خدايى كه بر اين كار قدرت داده بگو تو كيستى؟! فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم: (قلت سألتك بالحق الذى أَقدرك على ما رايتُ منك إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)». من اين جريان را به دوستان و آشنايان خبر دادم، قضيه منتشر گرديد تا به گوش محمد بن عبدالملك زيات رسيد، او فرمان داد مرا به زنجير كشيده به اين جا آوردند و اين ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جريان تو را به محمد بن عبدالملك زيات برسانم؟ گفت: برسان . من نامهاى به محمد بن عبدالملك وزير اعظم معتصم عباسى نوشته، جريان او را باز گفتم، وزير در زير نامه من نوشته بود: احتياج به خلاص كردن ما نيست، به آن كس كه تو را از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه به مكه برد و باز به شام برگردانيد و همه را در يك شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد كند. على بن خالد گويد: من از ديدن جواب نامه، از نجات او مأيوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم ديدم مأموران زندان همه غرق در حيرتند و بى خود به اين طرف و آن طرف مىدوند، گفتم: جريان چيست؟! گفتند: آن زندانى در زنجير و مدعى نبوت، از ديشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولى معلوم نيست به آسمان و يا به زير زمين رفته و يا مرغان هوا او را ربودهاند؛ على بن خالد، زيدى مذهب بود، از ديدن اين ماجرا معتقد به امامت گرديد و اعتقادش خوب شد. ارشاد مفيد: ص 305، مرحوم كلينى آنرا در كافى: ج 1 ص 492 باب مولد أبى جعفر محمد بن على الثانى (ع) نقل كرده است، مجلسى رضوان الله عليه آنرا در بحار: ج 50 ص 38 - 40 از بصائرالدرجات نقل مىكند و مىگويد: آنرا شيخ مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى از ابن قولويه از كلينى نقل كردهاند. |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه هفتم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
آن را که عشق دوست آیین است گر برد نام غیر بی دین است حال مجنون چو دید لیلا گفت آخر کار عاشقی این است گر به جنت برند عاشق را دل فرهاد پیش شیرین است
در آن امید که روزی به سال دریابم گذشت عمر من و به جستجوی توأم کشان کشان به بهشتم برند من نروم که دل نمیکشد ای دوست جز به سوی توأم حدیث جنت و دوزخ کنند مردم لیک مرا از آنچه خبر چون به گفتگوی توأم |
|
+ نوشته شده در روز
دوشنبه چهارم آذر 1387 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|