تبليغاتX
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد...

به مناسبت سالروز تولد سید

 

وبلاگ سید تقدیم مینماید:

 

بروزرسانی وبلاگ کنفرانسهای سید

به آدرس اینترنتی

WWW.SEYEDZAKER-KONFERANS.BLOGFA.COM

با موضوعات

ويژگيهاي وبلاگهاي سيد ، صفات و ويژگيهاي سيد ، اعتقادات سيد ، مبعث ،

حضرت عباس (ع) ، امام سجاد (ع) ، مدعيان مسايل مربوط به مهديت ،

حضرت رقيه (س) ، ماه رمضان ، تحليل مسايل اعتقادي سيد ،

حضرت خديجه (س) ، صلح امام حسن (ع) ، شب قدر

             در کلامش یک جهان احساس بود         عاشق روی مه عباس بود

            عشق او بر سرور و ارباب خویش        شهره در شهر و به هر آفاق بود

             گر چه در ظاهر جوانی ساده بود          لیک در باطن گلی افتاده بود

             او گلی بود از گلستان علی                سید از مردانِ مردِ مرد بود

امسال هم گذاشتی گذاشتی شب شهادتی اومدی!... به قول یکی میگفت: انگار خود سیدم دوست نداره برا تولدش جشن بگیریم!... الحق که ذره ایه آل اللهی...

 

امروز با یه حال عجیبی اومدم سر خاکت... هیچکس نبود... نشستم پایین پات دستم لرزید رو خاکت اما فاتحه نخوندم... انگار غم این ایام اینقدر رو دل من و تو سنگینی میکرد که حتی نمیتونستیم با هم حرف بزنیم... بلند شدم...

یواشی عکس تولدای قبلتو سنجاق کردم بالا سرت میخواستم یه چیزی بگم...ولی نگفتم... چشمم افتاد به قاب عکس بالا سرت تصویر سر به زیر تو و حرم امیرالمومنین ، یه لحظه چقدر دلم هوای ایوون طلا رو کرد...

یواشی زیارت عاشوراهاتو گذاشتم جلو روت میخواستم یه چیزی بگم...ولی نگفتم... چشمم افتاد به گلدون کوچیک جلو روت یه گل مصنوعی توش بود و یه عکستم بهش چسبیده بود که گله رو پوشونده بود با یه خط خوشگل روش نوشته بود: " تولدت مبارک باد سید محمد جان سید جواد آقا ذاکری طباطبایی " ، چه خالصانه بود...

یواشی جعبه گلت رو گذاشتم رو سینه ات میخواستم یه چیزی بگم...ولی نگفتم... چشمم افتاد به پارچه سبز رو خاکت انگار هدیه تولدت بود تمیز و مرتب و نو: " بهشت من حسینه سرشت من حسینه نوشته کتاب سرنوشت من حسینه " ، صدات تو گوشم پیچید یهو...

یواشی پوستراتو گذاشتم پشت سرت میخواستم یه چیزی بگم...ولی نگفتم... چشمم افتاد به تابلو کوچیک پشت سرت: " دوستت دارم ای بهترینم " ، چه صادقانه بود...

 

مهمونات رسیدن ، مسافرای غریب... میخواستم یه چیزی بگم...ولی نگفتم...خودمو جمع وجور کردم... دل ِگرفته ام بین این همه چهره های غریبه دنبال یه آشنا میگشت تا شاید از عطر وجودش کمی باز شه...

اومد... مثل پارسال بی قرار بود انگار... هی میومد... هی میرفت... آخه دیگه برادرش از دنیا رفته بود ، به دنیا نمیومد... هر چقدرم میموند...

به گمونم بی خداحافظی رفتم ، حتی برنگشتم چشامو پُر کنم از تصویر جای خالیت... آخرم نتونستم بهت بگم: " تولدت مبارک "...

 

+ نوشته شده در روز  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

3pok1vf1x7dr7beaox13.jpg

کوه پرسید ز رود،

زیر این سقف کبود

راز ماندن در چیست؟

گفت: در رفتن ِ من

کوه پرسید: و من؟

گفت: در ماندن ِ تو

بلبلی گفت: و من؟

خنده ای کرد و گفت:

در غزلخوانی تو

آه از آن آبادی

که در آن کوه رَوَد،

رود،مرداب شود،

و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد،

و نخواند دیگر،

من و تو،بلبل و کوه و رودیم

راز ماندن جز، در خواندن ِمن،ماندن ِتو،رفتن ِیاران ِسفر کرده یمان نیست،بدان!

fqqo8m2h42o21jw02bcl.jpg 

+ نوشته شده در روز  شنبه سی ام شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

23nqd293vcr84jwgrodj.jpg

شه سریر و عزت و ولی کبریا علی

مدال سینه نبی وصی مصطفی علی

سفینة النجات را چراغ رهنما علی

کلید باب جنت و خزینه عطا علی

                                 که در سر نماز شد فدائی خدا علی

علیست آن همای حق که کعبه آشیانه اش

علیست راز دار شب که سوز دل ترانه اش

جحیم آتشی ست اگر ز قهر تازیانه اش

گدائی بهشت ازو ز دوستان بهانه اش

                                 به یک بهانه میکند بهشت را عطا علی

علی که مرد اول تمدن جهان بود

علی که او ولایتش ز آن ما عیان بود

به قلعه محبتش قدم زدن امان بود

علی امام مهربان برای شیعیان بود

                                 به شرط آنکه تا شود ز دوستان رضا علی

علیست شیر بیشه ای که نسبتش به داور است

علیست آنکه در جدل به عالمی برابر است

علیست آن یداللهی که قهرمان خیبر است

علیست آنکه پای او به شانه پیمبر است

                                 پدیده ای ست بی بدل ز صنع کبریا علی

علی که او جهاد را به خاطر خدا کند

علی که او پیامبر برای او دعا کند

علی که ذوالفقار او قیامتی به پا کند

علی که تیغش از وسط حریف را دو تا کند

                                 سزد که پای خود نهد به دوش مصطفی علی

علی که نیمه های شب به بینوا نوا دهد

به کودکان بی پدر میان خانه جا دهد

گرسنگان کوفه را به هر شبی غذا دهد

کدام شه شنیده ای که لقمه بر گدا دهد

                                 که میدهد غذای خود به شخص بینوا علی

سکوت محض کوفه را چنان فرا گرفته است

ز گرد روی مه تو گوئیا گرفته بود

به حیرتم که آسمان چرا عزا گرفته بود

مگر ز موسی زمان خدا عصا گرفته بود

                                 که زد ز کوفه ناگهان بر آسمان ندا علی

تو ای یگانه محرم سکوت هر شب آسمان

تو ای همیشه بستر هزار کوکب آسمان

علیست میهمان تو فقط یک امشب آسمان

بیا ترحمی نما به حال زینب آسمان

                                 که میشود ز زینب و حسین خود جدا علی

خلاصه نوزدهم مبارک صیام شد

حکومت و خلافت علی دگر تمام شد

نماز صبح شد سپس به کوفه ازدحام شد

به سوی مسجد از حرم چو رهسپار امام شد

                                 که زنگی از خطر زند به گوش بی وفا علی

چو خواست رهبر جان نماز خود ادا کند

تفکری نمود تا شروع از کجا کند

که باید او اشاره ای به زیر ان عبا کند

چو شیر مکر روبهی عیان و بر ملا کند

                                 نگاهی از غضب کند به چهره خطا علی

درخت قد خمیده ای شکسته از نسیم شد

سر مقدس علی ز ضربتی دو نیم شد

برای جانشین او چه ماتمی عظیم شد

جگر خراش ناله زد حسین من یتیم شد

                                 ببین چگونه میکند حسین را صدا علی...

9sb434toqagp9ldnjd1k.jpg

از روز ولادت سبط اکبر وقتی به آسمون نگاه کردم دلم یهو به تنگ اومد...ولی نگفتم...ننوشتم...فقط گفتم و نوشتم ته دلم ذوق میکنم و تمام...نخواستم روضه بگیرم شب ولادتی...ولی تو ماه کامل اون شب رخ خونین پدرشو میدیدم و زیر لب زمزمه میکردم: غریب حسن...

دو دهه از ماه رمضون رفت...امسالم قدر روزا و شبایی که خدا بهم فرصت داده بود ندونستم...

بچه ها دهه آخرو شبای قدرو یه وقت از دست ندیم...

فقط یه ده شبانه روز بگذریم از دنیا دست به دامن مولا شیم...

رسول الله هر سال دهه آخر رمضون رو اعتکاف میرفت...

بیاین این شبا رو همراه پیغمبر باشیم...

58eqo41s1wzdmbgnm2vr.jpg 

تو این دو سه روز تا شب شهادت اگه درد دلی ، حرفی با امیرالمونین دارین تو قسمت نظرات با اشاره به اینکه برای مولاست به صورت خصوصی بذارین تا تو پُست مربوطه در وبلاگ سید به نام خودتون قرار بدم ، مثل پارسال...

+ نوشته شده در روز  جمعه بیست و نهم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

ولادت: 1320هجري قمري

محل ولادت: همدان

وفات: 1379هجري قمري

محل دفن: قم

اساتيد: حضرات شیخ عبدالکریم حائری و...

شاگردان: حسنعلی نجابت ، شهید عبدالحسین دستغیب ، سید عبدالله فاطمی و...

 

پیش از تولد، مادرش در خواب پیامبر اکرم (ص) را دیده بود که بشارت این فرزند را به او دادند و سفارش کردند خیلی مواظب این فرزند باش که مورد نظر ماست.

محمد جواد هشت ساله بود که تحصیلات حوزوی را آغاز کرد و با داشتن استعداد بسیار بالا و پشتکاری کم نظیر در 24 سالگی به درجه اجتهاد نائل آمد. در طبابت صاحب نظر بود، به گونه ای که خانواده و اطرافیان از معالجه اطبا بی نیاز بودند.

در حالی که سرگرم درس و بحث بود برایش خبر آوردند عارفی شوریده حال در لباس اهل علم به همدان آمده و علما و فضلا در مجلس او به دورش حلقه زده اند. او که با طریق عرفان مخالف بود چنین نظر داشت که جز راه شرع راه دیگری نیست، بر حسب وظیفه، زبان به ارشاد آن پیر و ان جمع گشود. اما خداوند نقطه عطف زندگی او را در نگاه نافذ آن پیر روشن ضمیر قرار داده بود که به او گفت: ((عن قریب باشد که تو خود آتشی به سوختگان عالم زنی!)) این سخن چنان آتشی در جانش نشاند که باقی ایام عمر را به سلوک الی الله و دستگیری از مشتاقان سپری ساخت.

او بر نماز اول وقت خیلی تاکید داشت و به نوافل نماز بسیار توصیه میکرد و خودش نماز را با جمیع مستحبات به جا می آود. در سلوک خویش از محضر استادی بهره نبرد، آیت الله سید علی قاضی طباطبایی درباره ایشان میفرمود: ((او توحید را مستقیم از خود خدا گرفته است.))

سال آخر عمر شریفش او را نزد دکتر بردند، پزشک پس از معاینه، از ایشان پرسید: ((آیا شما خاطرخواه بوده اید؟ این قلب 20 سال مبتلا به عشق بوده!)) و او با لبخندی فرمود: ((چه درست تشخیص داد! اما او نمیداند این خاطرخواهی از چه نوعی است!)) آتش عشقی که در جان این عارف دل سوخته نشسته بود به راستی قلبش را سوزاند، اواخر عمر شریفش اطرافیان دیده بودند که سمت چپ سینه اش از سوز قلب سیاه شده بود.

شرح سیر این سالک سوخته دل در کتاب سوخته از انتشارات موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس به تفصیل آمده است.

+ نوشته شده در روز  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سالروز ولادت امام حسن مجتبی (ع)

را خدمت تمامی عزیزان تبریک عرض مینمایم

ان رفعة الذين يعلمون عظمة الله ان يتواضعوا، و( عز ) الذين يعرفون ما جلال الله ان يتذللوا( له )، وسلامة الذين يعلمون ما قدرة الله ان يستسلموا له . ( بزرگي کساني که عظمت خدا را دانستند اين است که تواضع کنند، و عزت آنها که جلال خدا را شناختند اين است که برايش زبوني کنند، و سلامت آنها که دانستند خداچه قدرتي دارد اين است که به او تسليم شوند . ) تحف العقول


اتعظوا عباد الله بالعبر واعتبروا بالاثر وازدجروا بالنعيم وانتفعوا بالمواعظ . ( اي بندگان خدا از عبرتها پند گيريد، و از اثر گذشتگان متوجه شويد، و به وسيله نعمتها از نافرماني خدا باز ايستيد، و از پندها سود بريد . ) تحف العقول


فاتقوا الله عباد الله ، واعلموا أنه من يتق الله يجعل له مخرجا من الفتن ويسدد في امره ويهييء له رشده . ( اي بندگان خدا، پرهيزگار باشيد، و بدانيد که هر کس پرهيزگار باشد، خداوند او را به خوبي از فتنه ها وآزمايشها برآورد و در کارش موفق سازد و راه حق رابرايش آماده کند .) تحف العقول

7na8flol6tzeuvwebh5.jpg 

نیمه ماه رمضونه...به آسمون نگاه میکنم...ماه قرص کامله ، تو سیاهی شب مثل یه تیکه الماس...امشب شب ولادت اولین ستاره آسمون خونه امیرالمومنینه...ته دلم ذوق میکنم...

ماه رمضون شبا و روزای غریبی داره...

ماه صیام، ماه خداوند ذوالعطی است
ماه وفور فیض و کرامات کبریاست
ماه صعود روح به اوج فظیلت است
ماه نزول مائده رحمت خداست
ماه قعود و ماه قیام و مه نماز
ماه سجود و ماه سلام و مه دعاست
ماه پناه خواستن از هول رستخیز
بر درگه کریم خطا پوش ذوالعطی است
ماه نجات و مغفرت و بخشش است و جود
ماه شکستن صنم سرکش هواست
ماه گذشتن از هوس و رستن از خودی
ماه انابه از گنه و، ماه التجاست
ماه صیام، ماه بزرگ ضیافت است
گسترده خوان بخشش رحمان به هر کجاست
این ماه، ماه جوشش فیض است و این سخن
نصّ کلام خالق غفار ذوالعلاست
هست از هزار ماه فزون قدر اوی و، قدر
قدرش ز قدر اوست که پر قدر و پر بهاست
ماه نزول مصحف و روح و فرشتگان
ماه خدا و، ماه علی، ماه مجتبی است
در نیمه مبارک این ماه پر شکوه
در جلوه روی ماه حسن، سبط مصطفی است
ماه حسن ولیّ خداوند ذوالمِنَن
ماه تجلیّ گهر بحر «انّما»ست
ماه شکفتن گل گلزار احمدی است
ماه رسیدن ثمر نخل «هل اتی»ست
میلاد سبط اکبر و، نوباوه بتول
زینت فزای این مه پر رونق و صفاست
در بیت وحی عصمت کبری سرمدی
خندان چو گل به چهره خندان مرتضی است
چون طلعت حسن، گل رخسار بوالحسن
گلنار، لاله گون و، دلفروز و جانفزاست
ای دل تولد حسن و، ماه مغفرت
بخشد اگر خدا گنه عاصیان رواست
بر ما ببخش جرم و خطای گذشته را
توفیق ده بدان چه تو را موجب رضاست
مردانی از تو میطلبد حسن عاقبت
چون خوشه چین خرمن اولاد مصطفی است

+ نوشته شده در روز  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سومین سال قرارمون سر خاک برای سالروز تولد سید رسید...

یادمه قرارامون سر خاک اصلا از تولد سید شروع شد...

سال اول عزادار سید بودیم...

سال دوم عزادار ام المومنین(س)...

سال سوم عزادار امیرالمومنین(ع)...

به حرمت ایام قدر جشنی برپا نیست ولی فکر میکنم

یه چیزایی ایراد نداره هیچ، ثوابم داره

میتونید اون چیزا رو تو افکارتون پیدا کنید...

 

وعده دیدار ما :

 

یکشنبه ۳۱ شهریور ماه سرخاک سید

از این پس با شال مشکی

 

چه اونایی که میتونن بیان چه اونایی که نمیتونن بیان

سهمشون یه زیارت مولاست که انشالله با خوندنشو فرستادنش

برا سید خودشونو سیدو تو اون روزعزیز مسافر ایوون نجف میکنن

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

در روایات است که پیغمبر اکرم علیه صلوات الله در سفر آسمانی و وصف ناپذیر معراج به هنگام بازگشت  به  فرشته وحی می فرماید : من به سوی زمین برمی گردم پیامی هست؟ فرشته وحی می گوید: درود و سلام خدا و فرشته فرمانبردارش را به خدیجه برسان.

 بى شك خديجه مظهر عشق و وقار بود

 مهرش يقين به شوهر خود آشكار بود
 
 از بهر همسرى پيام آور خدا
 
 تنها نمونه در همه آن روزگار بود
 
 بابش خويلد است از اشراف در عرب‏
 
 مردى به نيك نامى و عالى تبار بود
 
 با ازدواج حضرت ختمى مآب او
 
 از بهر دودمان خودش افتخار بود
 
 در خدمت رسول خدا در تمام عمر
 
 وى را معين هميشه به ليل و نَهار بود
 
 اول كس از زنان كه به توحيد لب گشود
 
 آرى خديجه آن زن نيك اقتدار بود
 
 بانوى با وجاهت و با عزّ  و احتشام‏
 
 در اوج مرتبت به همه روزگار بود
 
 در مكتب هدايتِ آن رهبر بزرگ‏
 
 نيكوترين خصال در او پايدار بود
 
 او را بس است دخترى آورد در جهان‏
 
 كو افتخار مردم هر روزگار بود
 
 اين دخت حوروَش كه روشن جهان از اوست‏
 
 افسوس عمر رفته ز وى كم بهار بود
 
 بسيار ديده شد كه ز جور معاندان‏
 
 چشمان او چو ابر بهار اشكبار شد
 
 مدحش خدا كند كه نموده به عمر خويش‏
 
 كارى كه در جهان همه جا يادگار بود
 
 بر عرش حق نوشته به زَر اين كلام خوش‏
 
 آرى خديجه مادر هر هشت و چهار بود
 
 (تربت) اگر سرود خوش اشعار دلپذير
 
 از بهر او خود اين سند افتخار بود
+ نوشته شده در روز  چهارشنبه بیستم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

           ynftd0err9vaw6oov9o.jpg

نماز روزه هات قبول مشتی...

عادت کردی هی ما رو هر دفعه سوپرایز کنیااااااااااااا... دیگه اینجاشو نخونده بودم ، بیست و ششمین ماه رفتنت با چنینن مناسبتی مصادف بشه!!! خداییش زیر خاکی بودا پیداش کردی... سید نکن این کارا رو مردم مسخره مون میکنن فردا برامون دست میگیرن که اینا دیگه برای اینکه ثابت کنن خبراییه شده برمیگردن به 1400 سال قبل تاریخ میسازن ، نکن این کارا رو سید...

حالا خودمونیم یه چیز بگم بزنم رو دستت حال کنی: هیچ توجه کردی امیرالمومنین ماه رجب که سالروز تولدشونه دو ماه بعد هم سالروز شهادتشونه بعد قضیه تو برعکسه... آآآآآآآآآآآ گرفتی چی شد... این به اون زیر خاکی تو در... حال کردی هوش و ذکاوتووووو ببین چطور مو رو از ماست میکشم بیرون... حالا اگه قرار بود دو تا مسئله درسی رو حل کنم جونم درمیومد... ولی از شوخی گذشته یهو اومد تو مغزما براش جون نکندم...

خلاصه مشتی همه چیت آخرشه...

من چه لات شدم!!! دِههههههه...

آسمون ستاره از، كهكشونا مى ‏ريزه

براى ولادت، اون كه خيلى عزيزه

اون بوده صاحب، همه هستى من

نوه ‏ى فاطمه و نور چشماى حسن

كسى كه مهتابم از، شرم اون رو مى ‏گيره

هر چى حور و ملكه، برا اسمش مى ‏ميره

اون كه يه چشمه ‏ى نور، توى صورتش داره

نجمه اين ستاره رو، روى دامن ميذاره

اون كه اسمشو خدا، روى قلب ما نوشت

دل نوجوونارو، با محبتش سرشت

همونى كه ياد اون، رمز ذكر دائمه

از همه دل مى ‏بره، اون كه اسمش قاسمه

آخرش تو كربلا، جون اين دو نور عين

مستونه ميشه فدا، براى عشق حسين

+ نوشته شده در روز  شنبه شانزدهم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

ولادت: 1297هجري قمري

محل ولادت: کربلا

وفات: 1350هجري قمري

محل دفن: حیدر آباد هند

محل تحصيل: نجف

استاد عرفان: آقا سید علی قاضی طباطبایی

ایشان در بحث و تدریس حکمت استاد بود، آیت الله سید علی قاضی بیشترین تاثیر را در زندگی او گذارد و به او علاقه ای منحصر داشت. سید هاشم حداد از این موحد کبیر بسیار یاد می کرد و می گفت: ((آتش قوی داشت و توحیدش عالی بود.)) در صحن امیرالمومنین می نشست و به طلاب، حکمت و عرفان درس می داد و روح توحید و خلوص را در آنان می دمید.

حوزه نجف در آن روز نسبت به مسائل عرفانی با نظر خوبی نمی نگریست. به دلیل این جو نامساعد، آیت الله سید حسن مسقطی به مسقط فرستاده شد و به همین سبب به مسقطی شهرت یافت.

جدایی از استاد برای او بسیار سخت و ناگوار بود. به مرحوم قاضی عرض کرد: ((شما بگویی نرو، نمی روم.)) اما مرحوم قاضی فرمود: (( برو، مرد خدا هر جا که باشد با خداست.))

در مسقط چنان تبلیغ کرد که بسیاری از اهل آن دیار را مومن و موحد ساخت. او در اواخر عمر پیوسته با دو لباس احرام زندگی می کرد.

شبی باران شدیدی می بارید و آیت الله سید حسن مسقطی بر بام ایستاده بود. هر چه اصرار کردند که پایین بیاید، قبول نکرد و فرمود: ((باران بر من نمی بارد.)) بعد از آن، اطرافیان دیدند محلی که او ایستاده بود خشک است و بقیه بام خیس شده است.

از فرزندش مصطفی نقل است: ((در 1350 هجری قمری به همراه پدرم و چند تن از شاگردان در یک جمعه به زیارت مقبرةالمومن در حیدرآباد رفتیم، پدرم از بلندی بالا رفت و به ما گفت: "بالا بیایید و جایگاه مرا در شب جمعه بعد، ببینید!")) یک هفته بعد او را در مسجدی با همان لباس احرام، در سجده پیدا کردند در حالی که روح بی قرارش به قرارگاه صدق پر کشیده بود. پیکر مطهرش در همان محلی که نشان داده بود به خاک سپرده شد. خبر رحلتش به نجف که رسید، هیچ یک از اعاظم شاگردان، جرئت گفتنش را به مرحوم قاضی در خود نمی دید، چرا که از شدت علاقه ایشان به آقای مسقطی آگاه بودند. وقتی آقای حداد خبر را رساند، آقای قاضی فرمودند: ((می دانم!))
+ نوشته شده در روز  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

2 شعبان المعظم ؛ روزی که در سال دوم هجری روزه ماه مبارک رمضان واجب شد - به درک واصل شدن معتز عباسی

3 شعبان المعظم ؛ ولادت امام حسین (ع)

4 شعبان المعظم ؛ ولادت حضرت عباس (ع)

5 شعبان المعظم ؛ ولادت امام سجاد (ع)

11 شعبان المعظم ؛ ولادت حضرت علی اکبر (ع)

15 شعبان المعظم ؛ ولادت امام زمان (عج) - وفات علی بن محمد سمری آخرین نایب امام زمان (عج)

18 شعبان المعظم ؛ وفات حسین بن روح نوبختی نایب سوم امام زمان (عج)

19 شعبان المعظم ؛ غزوه بنی المصطق بین مسلمین و کفار که با نصرت مسلمانان به پایان رسید

آخر شعبان المعظم ؛ به درک واصل شدن حفصه بنت عمر بن خطاب - شهادت سعید بن جبیر کوفی به دست حجاج بن یوسف ثقفی - به درک واصل شدن مغیرة بن شعبه

+ نوشته شده در روز  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

ولادت: 1316هجري قمري

محل ولادت: گلپایگان

وفات: 1414هجري قمري

محل دفن: قم

محل تحصيل: اراک ، قم

اساتيد: حضرات شیخ عبدالکریم حائری ، میرزا محمد حسین نائینی ، سید ابوالحسن اصفهانی و...

شاگردان: لطف الله صافی گلپایگانی ، ناصر مکارم شیرازی ، سید اسد الله مدنی ، حسن حسن زاده آملی و...

تأليفات: الهدایة الی من له الولایه ، کتاب القضاء و...

کودکی بیش نبود که والدین خود را از دست داد. ولی شوق به تحصیل سختی ها را برایش هموار می ساخت و همواره در کسب علم کوشا و پر تلاش بود.

به دنبال تاسیس حوزه علمیه قم به این شهر آمد و در مدرسه فیضیه سکونت گزید و بسیار مورد توجه مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری قرار گرفت. زمانی از اراک عده ای نزد شیخ عبدالکریم آمدند و در خواست کردند که ایشان آیت الله گلپایگانی را برای اداره امور دینی و تاسیس حوزه علمیه اراک به این شهر اعزام نمایند، آیت الله حائری در جواب فرمودند: ((من می خواهم او را آقای دنیا یکنم شما می خواهید آقای اراکش کنید؟!))

این مرجع بزرگ شیعه علاوه بر 70 سال تدریس و تربیت عالمان دینی، اولین موسسه قرآنی کشور، یک بیمارستان و یک کتابخانه با بیش از صد هزار جلد کتاب چاپی و دوازده هزار جلد کتاب خطی تاسیس کرد.

با وجود مقام شامخ علمی و خدمات گسترده اجتماعی در ایران و جهان، و تاسیس ده ها موسسه فرهنگی و دینی، تواضع و فروتنی ملکه وجود شریفش بود. یکی از جوانان قاری قرآن که از مسابقات بین المللی برگشته بود به ملاقات این بزرگوار آمد، این مرجع عالی قدر شیعه به ایشان فرمود: ((شما گوش بدهید من حمد و سوره را میخوانم ببینید بدون ایراد است و یا اشکالی در آن وجود دارد؟)) و حمد و سوره خود را پیش این جوان قرائت کرد!

در سفری به نجف اشرف شبی در عالم رویا مورد لطف و عنایت امیرالمومنین قرار گرفت. خود می فرمود: ((شبی در خواب دیدم که داخل ضریح مطهر در برابر قبر مبارک امیرالمومنین ایستاده ام. آقا یک فنجان عسل به من عطا فرمود. من مقداری از آن را خورده، بقیه را نگه داشتم، حضرت فرمود: "چرا بقیه را نمی خوری؟" عرض کردم: "باقی مانده را برای زعیم شیعه، آقا سید ابوالحسن اصفهانی گذاشتم." فرمود: "ما به او عسل ها عطا کرده ایم و این سهم اختصاصی توست."))

+ نوشته شده در روز  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

qpsmkgc8tds18zxegp7.jpg

این روزا به اکثر وبلاگا که قدم میذاری عطر ماه رمضان رو استشمام میکنی...

انشالله امسال دست پُر از مهمانی خدا برگردیم...

60jn1nt51b7pdwsra3.jpg

 به رسم وبلاگ سید، ماه رمضان امسال نیز :

 

*** ختم قرآن میگیریم***

( نه هر شخص یه جزء انشالله یه ختم کامل قرآن )

http://www.parsquran.com/download/ebook.html

http://www.parsquran.com/book/recite.html

 

*** هر روز دعای مخصوص ایام رمضان فراموشمون نمیشه ***

http://www.hawzah.net/Per/Vigenam/ramazan/farsi/rihflash.htm

 http://www.aviny.com/voice/doa_ziarat/rozaneh_ramazan.aspx

 

*** هر روز زیارت عاشورا فراموشمون نمیشه ***

http://www.shiayan.ir/entry/000246.php

 

*** هر غروب پنجشنبه دعای کمیل فراموشمون نمیشه ***

http://www.mahdiehtehran.ir/sound.asp?select_sound=komail

 

*** هر صبح جمعه دعای ندبه فراموشمون نمیشه ***

http://www.mahdiehtehran.ir/sound.asp?select_sound=nodbe

 

انشالله گوشه ای از این همه ثواب رو تقدیم میکنیم به سید

wy2nmu82fdqf2ivygi3.jpg

در ماه مبارک رمضان کنفرانسهای سید

با موضوعات زیر برگزار میگردد :

 

دوشنبه ۱۱-۶-۱۳۸۷ : ماه رمضان

پنجشنبه ۱۴-۶-۱۳۸۷ : آزاد

پنجشنبه ۲۱-۶-۱۳۸۷ : امام حسن (ع) و حضرت خديجه (س)

پنجشنبه ۲۸-۶-۱۳۸۷ : شب قدر

پنجشنبه ۴-۷-۱۳۸۷ : دفاع مقدس

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه هفتم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سالروز ولادت شهزاده رقیه خاتون (س)

را به تمامی عزیزان تبریک عرض میکنم

xc2caqvk23t96p1v2g8.jpg

هفته پیش بود، شب جمعه، یکی بهم گفت: امشب هیئت میری؟   گفتم: نه...   گفت: اصلا میدونی چه شبیه؟ ولادت حضرت رقیه است هااااا!   گفتم: میدونم...   دیگه هیچی نگفتم، نتونستم بگم، زیر نگاه متعجبش سرمو انداختم پایین و رفتم...

نگفتم که... ولِش...

شب وقتی بچه ها تو کنفرانس سید، مجلس رقیه خاتون، دور هم جمع شدن یواشی تو دلم گفتم(شُکرت خاتون که گذاشتی امشب خودمون برات هیئت بگیریم)... به پاس این لطف به بچه ها گفتم: امشب از مصائب خاتون نمیخوایم بگیم ها... والحق انقدر حرف داشتیم از خاتون و کراماتش که حرف به مصائب نکشید و به جاشم ناله ها زدیم و صورتمون خیس شد از عظمت وجود این دردونه... انشالله قبول کنه... برای ما همین به عیدی بس... 

l0ry84pmqxbky1cuocls.jpg

خاتون میدونی چقدر انتظار سالروز تولدت رو کشیدم تا این عکس خوشگله رو تو وبلاگ سید بذارم...

یارب این بارگه کیست که خورشید سما

هر سحرگه کند از خاک درش کسب ضیا

یارب این درگه پُر نور و مطهر از کیست

که به تعظیم درش پشت فلک گشته دوتا

یارب این اختر تابان از کدامین برج است

که منور بود از رأی منیرش بیضا

یارب این گوهر رخشان ز کدامین درج است

کز نظرها همه چون گنج بود ناپیدا

یارب این صحن و رواق و حرم از حضرت کیست؟

که ز خاک در او کون و مکان یافت بها

صحن جان بخش رقیه است که در رتبه او

عقل و وهمند دو حیرت زده چون من،شهیدا

این همان صحن شریف است که از فرط شرف

خادمش را به سر چرخ برین باشد پا

اندرین صحن مقدس که بود کعبه جان

سعی کن تا که مقامی به کف آری به صفا

این همان منظر پاک است که سرگردان است

چرخ از بهر طواف در او صبح و مسا

از سر شوق اگر پا در این صحن نهی

دستت از غیب بگیرند در این رنج و عنا

گر تو را رنج به جان باشد اینجاست علاج

گر تو را درد به دل باشد اینجا است دوا

+ نوشته شده در روز  سه شنبه پنجم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

c7kjbmsqmonp7dsreae.jpg

از بی مَرامیها دلم میگیرد، گاهی... از نامَردیها و نامردُمیها غصه ام میگیرد... از آنهایی که دوشادوشت نیستند هیچ، از پشت خنجرت نیز میزنند... از آنهایی که بی دلیل دشمنت میشوند، بی دلیل دوستت ندارند... از آنهایی که مانده اند بیشتر از، آنکه رفت، دلم میشکند...

بیزارم از آنهایی که... هیچ کس و هیچ چیز بوی او را نمیدهد، هیچ کس و هیچ چیز یادگار او نیست، هیچ کس و هیچ چیز جایگزین او نمیشود... بیزارم از آنهایی که... هم خون و هم خانه ساداتش را بی حرمت میکنیم، دست بوس نوکرانش میشویم!!!... هدف را گم کرده ایم، میگوییم هدفمان یکی نیست!!!... بیزارم از آنهایی اصل را فراموش کردند...

+ نوشته شده در روز  یکشنبه سوم شهریور 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک مدیریت
آرشیو
با مدیریت:
...
با اجرای:
آخرین یادگار
با همکاری:
بچه های وبلاگ و کنفرانس سید
وبلاگ سید معرفی می کند:

وبلاگ سید تقدیم می کند:
دانلود مداحی های سید
کنفرانسهای سید
مجموعه تصاویر سید
لیست سی دی های سید
تصاویر سفر به عتبات
نوشته های دفتر دلم
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
عزیزانم
اولین آشنا
آقا حسین عزیز
آقا سامان عزیز
مهاجر عاشق
مدیون سید
مجنون ذاکر
میکده عشق
شرمنده سید
مدعی محبت
دختر خوبم
لواء الزینب
زائر بقیع
اسوه
مجنون
یادگار یک شهید
یکی از عشاق
مداح مظلوم
انسان کامل
کربلایی حسین عینی فرد
ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان
همدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان