تبليغاتX
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد...

این روزها هوای دلم گرفته و ابریست...

این روزها دعای فرجم آهنگی ملتمسانه تر دارد...

این روزها لحظه به لحظه در خود میشکنم از...

گرچه سکوت میکنم ولی آقای من صدای دلم را میشنود بی شک...

میگذرم ، میبخشم ، دعای خیر میکنم؛

آقایم لبخندی مهمانم میکند؛

چه چیز بالاتر از لبخند آقا؛

حیف که لذت این حس زیبا را به دنیا بفروشی...

دل گرفته ام میشکُفد از اشتیاق لبخند آقا...

حال، هر ضربه قلبم تکراریست بی پایان: آقا نمی آیی!؟؟؟...

  اگر حجاب ظهورت وجود پست من است                

                                         دعا بکن که بميرم چرا نمي آيي؟؟؟...

+ نوشته شده در روز  دوشنبه سی و یکم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

ولادت: 1325هجری قمری

محل ولادت: تبريز

وفات: 1388هجری قمری

محل دفن: قم

محل تحصيل: تبريز ، نجف

اساتيد: حضرات سيد ابوالحسن اصفهاني ، ميرزا محمد حسين نائيني ، سيد حسين بادكوبه اي و...

استاد عرفان: اقا سيد علي قاضي طباطبايي

شاگردان: حسن حسن زاده املي ، ميرزا محمد علي ارتقايي ، ميرزا موسي تبريزي و...

تأليفات: رساله اي در علم موسيقي و روابط معنوي روح با صداها (كه خود آن را از بين برد)

او از شاگردان مبرز آيت الحق ، مرحوم سيد علي قاضي بود. در سعه صدر و طهارت و پاكي و حسن خلق زبانزد بود. سير و سلوك را يك دوران خاص و با اعمال خاص نميدانست بلكه آن را در متن همين زندگي عادي تعريف ميكرد وزندگي رسول الله (ص) را شاهد اين مطلب مي آورد. ميفرمود: "مراقبه يعني آدم در همين زندگي روزمره غفلت را خودش دور كند ."
ايشان پس از يازده سال زندگي در شهر ساقي كوثر به دليل وضع نامناسب معيشتي مجبور شد همراه برادر بزرگوار خويش ،علامه سيد محمد حسين طباطبايي ، به تبريز بازگردد. در تبريز به تدريس فلسفه و تربيت جويندگان كمال پرداخت. ارتباط ايشان با مرحوم قاضي از طريق نامه برقرار بود، عباراتي چون "جعلت فداك" و "عزيز دلم" كه آيت الله قاضي در اين نامه ها خطاب به آقاي الهي به كار ميبرد گوياي عظمت شأن ايشان نزد استاد بود. استاد سيد محمد حسين قاضي ميفرمايند: "با اين كه خود آقا به علامه و برادرش گفته بود به ايران برگردند اما دوري آنها برايشان ناگوار بود وهر وقت ياد آنها مي افتاد گريه ميكرد."
زماني كه آيت الله الهي در قم بود ، در مجلس روضه اي كه در منزل مرحوم ميرزا تقي زرگري تشكيل ميشد، شركت ميكرد. يك بار بعد از اتمام روضه در سيني مسي براي ايشان چاي آوردند. او انگشت خود را بر لب گذارد وبعد به سيني مسي زد سيني تبديل به طلا شد. بعد فرمود: "ما طلا را ميخواهيم چه كنيم؟" بعد دوباره انگشت خود را به دهان زد و به سيني زد و دوباره به سيني مسي تبديل شد! با وجود چنين قدرت روحي ، زماني براي پرداخت قرضش به دوهزار تومان احتياج پيدا كرد وچون اين مبلغ را نداشت مدتي زنداني شد!
اين گفتار علامه مشهور است كه ميفرمود : "من خودم از اخوي استفاده ميكنم." توصيه هميشگي ايشان هنوز در خاطر اطرافيان هست: "از حسنات خود كه فكر ميكنيد حسنه است توبه كنيد چه رسد به معاصي!"

شرح احوال اين الهه خُلق در كتاب الهيه از انتشارات موسسه فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس آمده است.

+ نوشته شده در روز  جمعه بیست و هشتم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

به مناسبت سالروز شهادت حضرت زینب (س)

 

وبلاگ سید تقدیم مینماید: 

 

سی دی دومین سالگرد شمسی سید سر خاک

با مداحي یوسف سجادی، سید علی مومنی

شهاب الدين عبدالهي، داوود طالبی

 

و

 

به روز رسانی و تصحیح وبلاگ لیست سی دی های سید

http://www.seyedzaker-cd.blogfa.com/

 

عرشیان چون بر حسین دل باختند         

در سماء هم زینبیه ساختند

طبع مى‏خواهد كه وصف زينب كبرى كند

ليك، قطره كى تواند صحبت از دريا كند؟

توسن طبعم در اينجا پاى در گل مانده است

مرغ بى‏پر چون سفر بر عرصه عنقا كند؟

نطق گويا عاجز است از شرح و ذكر وصف او

كى تواند خامه مدح آن ملك‏سيما كند؟

جد پاكش مصطفى، باب كبارش مرتضاست

مادرش زهرا كه مدحش ايزد يكتا كند

چون حسين و چون حسن دارد برادر، هر يكى

ناز بر موسى بن عمران، فخر بر عيسى كند

در شهامت‏بود وارث بر على مرتضى

همت والاى او تفسير «كرمنا» كند

دختر زهرا كه در حجب و حيا و عصمتش

نقش مادر را به خوبى در جهان ايفا كند

در شجاعت چون حسين و در صبورى چون حسن

در عبادت پيروى از مادرش زهرا كند

در درياى عفاف و گوهر گنج‏حياست

عفتش ياد از حياى مريم عذرا كند

گاه در آغوش گيرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤيا كند

گاه دلدارى دهد بر مادران سوكوار

گاه دلجوئى ز آل و عترت طاها كند

گاه آيد بر سر نعش برادر از خيم

از ته دل ناله و فرياد و واويلا كند

گاه هم گيرد ز دست دختران بى‏پناه

از خيام سوخته رو جانب صحرا كند

كيست چون زينب كسى كو در ديار كربلا

ناله جانسوز او تاثير در دلها كند؟

كيست چون زينب كه با يك جلوه از نور رخش

رخنه‏ها در قلب موسى، در دل سينا كند؟

كيست چون زينب كه در راه رواج دين حق

مو به مو برنامه دين خدا اجرا كند؟

كيست چون زينب كسى كو در ره دين خدا

در جهان دار و ندار خويشتن اهدا كند؟

كيست چون زينب كسى كو با اسيرى خودش

خون پاك كشتگان كربلا احيا كند؟

كيست چون زينب كه با تدبير مظلومه‏اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا كند؟

كيست چون زينب كسى كو در ميان دشمنان

چون على مرتضى در نطق خود غوغا كند؟

كيست چون زينب كه در بزم يزيد بى‏حيا

خطبه‏اى ايراد كرده محشرى برپا كند؟

كيست چون زينب كه او با يك كلام آتشين

تنگ و تاريك اين جهان در ديده اعداء كند؟

دختر شير خدا بود و خودش هم شير بود

كس نديده شير را كز روبهان پروا كند

در جهان املاء دين را كرده انشاء مو به مو

كيست چون زينب كه اين املاء را انشاء كند؟

پيروى بايد كند از دخت زهرا و على

هر كه مى‏خواهد كه راه دين حق پيدا كند

روز محشر گر به شكوه لب گشايد بى‏گمان

محشرى ديگر بپا در محشر كبرا كند

دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب

دوستانش هم مقر در سايه طوبا كند

اى «رسولى‏» غم مدار از گيرودار روز حشر

دختر زهرا اگر از راه لطف ايما كند

عالم بزرگ و مترجم زبر دست نهج البلاغه، مرحوم فیض الاسلام مى فرماید:

روزی به درد شكم گرفتار شدم و معالجه اطباء سودى نبخشید. براى استشفاء به اتفاق خانواده‌ام به كربلاى معلى مشرف شدیم . در آن جا هم سخت مبتلا گشتم . روزى دوستى از زائرین در نجف اشرف ، من و گروهى را به منزلش دعوت نموده ، با اینكه رنجور بودم ، رفتم . در بین گفت و گوهاى گوناگون ، یكى از علماء كه در آن مجلس حضور داشت ، فرمود: «پدرم مى گفت : هر گاه حاجت و خواسته‌ای دارى ، خداى تعالى را سه بار به نام عُلیا حضرت، زینب كبرى (س ) بخوان، بى شك، خداى عز و جل خواسته‌ات را روا مى سازد».

از این رو من چنین كرده ، شفا و بهبودى بیمارى خود را از خداى تعالى خواستم ، و علاوه بر آن نذر نموده و با پروردگارم عهد و پیمان بستم كه اگر از این بیمارى بهبودى یافت، كتابی در احوال سیده معظمه بنویسم تا همگان از آن بهره‌مند گردند.

پس از زمان كوتاهى شفا یافتم . اما از بسیارى كارها و نوشتن و چاپ و نشر كتاب و ترجمه و خلاصه تفسیر قرآن عظیم به نذر خویش وفا ننمودم ، تا اینكه روزی یكى از دخترانم مرا آگاه ساخت كه به نذرم وفا ننموده ، من هم از خداى عز اسمه توفیق و كمك خواسته ، به نوشتن آن شروع نمودم و آن را كتاب "ترجمه خاتون دو سرا" سیدتنا المعصومة ، زینب الكبرى - ارواحنا لتراب اقدامهاالفداه – نامیدم.

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

نادِ علیاً مَظهَرَ العَجایب

تَجده عَوناً لک فی النوائِب

کُل و هَمٍ و غَمٍ سَیَنجَلی

به عَظمَتِکَ یا الله

به نبوَتِکَ یا محمد

علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی

اسد الله الغالب

علی بن ابیطالب

شمسُ الله سی سماء

غالب الی العداء

علی عین الیقین

علی حَبلُ المبین

علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی

 

سید تبریک...

 

به مناسبت این روز عزیز

 

وبلاگ سید معرفی می نماید:

 

 

موسسه فرهنگی جنت الحسین کاشان

 

از این پس با آرشیو کامل صوتی و تصویری مجالس

 

سید محمد جواد ذاکر طباطبایی (طبق لیست سی دی ها)

 

و هیئت دیوانگان حسین کاشان

 

با وبلاگ سید همکاری میکند

 

آدرس و شماره تماس موسسه در کادر سمت چپ صفحه موجود میباشد


به مناسبت این روز عزیز

 

وبلاگ سید تقدیم می نماید:

 

 

سی دی دومین سالگرد سید در قم هیئت مکتب الزهرا

با مداحی حسین سیب سرخی و حسین عینی فرد

 

***

سی دی دومین سالگرد سید در قم مجمع حیدریون

با مداحی نریمان پناهی و سید رضا تحویل دار

 

***

سی دی دومین سالگرد سید در قم هیئت عاشقان حضرت محسن

با مداحی مهدی اکبری و یوسف سجادی

به یاد پارسال میخوام برا اونی بنویسم که...

نمیدونم چی بگم چی بنویسم...

وقتی بهت فکر میکنم انقدر غصه ام میگیره که یادم میره روز پدره

و من میخوام برات بنویسم...

کاش...

نه، نمیتونم بنویسم اصلا...

فقط یه چیز: آقا دلتنگتم، خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی...

 

همیشه به یادتیم...

درد و دل بچه ها...

 

اون روز که رفتی پنجره های دلم رو از جا کندی و بردی و دیواری ضخیم از آجرهای ظلمت و تاریکی و تنهای، کشیدی تا مبادا روزنه ای از نور به دلم بتابه.تو این شب که سور، شور، شادی همه جا رو گرفته من باز معتکف دیرم؛ و با خاطرات سال قبل ،توآسمونها پرواز می کنم .تو آسمونی که ازت خبری نیست .تو آسمون تنهای دلم ...وتو این شب با چشمانی پر از حسرت وآرزو به دیوار ضخیم دلم نیگاه می کنم تا شاید دلت برام سوخت و اومدی منو از این حصار جدایی و فراق بیرون کشیدی و یا پنجره ای دیگه برویم باز کردی ،پنجره ای از مهر وفا و صمیمیت .
برگرد و بیا بزارآسمون چشمام صاف و آفتابی بشه .
برگردو بیا بزار این دل طوفانیم آروم وقرار داشته باشه .
برگرد وبیا نسیم خنکی باش برای شعله های آتیش دلم .
وبازخودکارم رو از ابر پر می کنم و برات از بارون می نویسم؛ به یاد اون شب ،شبی که تو مثل شمع تو جمع بودی و بچه ها مثل پروانه دورو برت می چرخیدن ... وبرات جشن گرفتن ،جشن روز پدر ،روز مرد .
ولی امشب من دارم حسرت می خورم از نبودنم تو اون شب و حسرت می خورم از نبودنت تو این شب .
یادم نمیره وقتی بهت گفتم : شرمنده که نبودم .
و توگفتی : چرا شرمنده؛ تو نبودی ولی اسم بامحبتت که بود .
بازم شرمنده که امسال من هستم و تونیستی .
کاش ماشین زمان دنده عقب می گرفت و بر می گشتم به اون شب و شبهای دیگه و جبران کم کاریام رو می کردم .

کاش می تونستم تنهاییم روتو این شب برات معنی کنم.
میترسم ،می ترسم روزی بیادو نتونم دیگه برات بنویسم و حرفام رو بهت بگم و دفتر های دلم خالی بمونه از ناگفته هام .
دوباره شب شد و دوباره طپش این دل بی قرارم .
دوباره سایه حرفای قشنگت رو این دیوار رو برو افتاده .
دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ابرهای عالم پر نمیشه.
دوباره شب ودوباره یاد تو که این دل بیقرار را بیدار نگه داشته.
دوباره شب و دوباره تنهایی ،
دوباره سکوت،
دوباره منو یک دنیا خاطره ،
یک دنیا خاطره که خوبیهاش از تو بدیهاش از من شرمنده ...
دوباره یک دنیا حرف برای دل بزرگت ...
دوباره تبریکات روز مرد برای تو،تو که ابر مردی بودی و هستی دراین دنیای بی معرفت...
این روز رو بهت تبریک می گم از راه دور ،وآرزو می کنم هرجا که هستی زیر سایه مولا باشی...

 

***

سلام اقا
شايد حداقل به اين بهونه سالي يه بار بشه با شما با وساطت اين وبلاگ حرف زد
شايد...
اقا؟! مولامون مهدي كي مياد؟؟؟؟
اقا اره ما دروغ گوييم حتي زبوني هم منتظر نيستيم چه برسه به قلبي
اقا هر چي هستيم كنار
خودمونم ميدونيم كه لايقش نيستيم
ولي تا كي بايد زجر بكشيم
تا كي غروباي جمعه ندونيم كجا بريم وچيكار كنيم
تا كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اقا ميخواستم با خودت حرف بزنم ولي دلم طاقت نياورد
اقا دوست دارم بيام پابوستون
دعوتم ميكني؟
يعني ميشه حرمتونو ببينم؟
اقا قسمتم ميشه اقا!

چه قدر دلم تنگه يادش بخير چه روزهايي بود
اون قدر نامه ها زياد بود كه پست خيلي طولاني ميشد
يادش بخير
اقا خيلي دلم تنگه براتون
كجاييد ؟
اللهم عجل لوليك الفرج

ميخواستم تبريك بگم ميخواستم خوشحاليمو نشون بدم
ولي اقا دل سوخته غير اين ازش بر نمياد
عفو كن اقا

+ نوشته شده در روز  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

پناه عوالــــــم ، به جسمــــــــم روان        خديو جهان ، مظهــــــــر لامكـــــــــان

امام همــــــه خـــــاك و افلاكيــــــــان       علي بن موسي الرضا ، زبند  گــــــران

                             به حق جــــــوادت نجاتــــــــم بـــــده

تو فياض جودي و فضــــل كــــــــرم         ولي خدائــي و گـــــــــردون خـــــــــدم

رها كن مـــــرا از كمنــــد ستـــــــــم         تو مشكل گشايــــــــي و ارام جـــــــــان

                            به حق جــــوادت نجاتـــــــــم بــــــــده

به دربــــار لطفــــــت پناهنــــــده ام         تو فرمانــروايي و مـــــن بنـــــــــده ام

گناهم زياد اســت و شرمنــــــــده ام        ندارم به دل ، صبر و تاب و تــــــــوان

                             به حق جــــوادت ثباتــــــــم بـــــــــده

تو يار غريبـــــي و بنـــــده نــــــــواز       برويم در رحمــت كـــــــــــن فـــــــــراز

امانم بده ، كن مـــــــرا سرفـــــــــراز      از ان گنـــدم خـــــــــــال لعــــــــل روان

                             به حق جــــوادت زكاتــــــــم بـــــــــده

زبار گنه ، روز من  چون شب است       در ان لحظه و دم كه جان بر لب اســـت

چو مرغ صبايم به تاب و تب اســـت      ندارم به كـــف ، زاده ره ،  ناتــــــــوان

                             به حق جوادت براتــــــــــم بــــــــــده

علي بن موسي ، رضاي خــــــــــدا       به نزد خداونــــد كــــــــن التجـــــــــــا

كه دارم بســــــي ارزو در مــــــــلا       كه بينم رخ ماه صاحــــــب زمــــــــــان

                            به حق جـــــوادت حياتــــــم بــــــــده

 

عمر بن يزيد ميگويد: امام محمد تقي(ع) را ديدم.

به آن حضرت گفتم: يا بن رسول الله ، نشانه امامت چيست

حضرت فرمود: امام كسي است كه توان چنين كاري را داشته باشد.

دست خود را بر سنگي نهاد و جاي انگشتش بر آن ظاهر شد.

اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یَا رَضِیعَ الحُسَین(عَلَیهِ السَّلام)

 

وقتش رسيده است كه پر در بياوری

 

از راز خنده ي همه سر در بياوری

 

 وقتش رسيده است كه با روضه های خشك

 

اشكی ز چشم چند نفر در بياوری

 

وقتش رسيده است كه موسی شوی و باز

 

از نيل تا فرات جگر در بياوری

 

خود را به روی تيغ كشاندی كه جنگلی

 

از زير دست های تبر در بياوری

 

تو يك تنه حريف همه می شوی و بس

 

از اين قماط ، دستی اگر در بياوری

 

تو از نوادگان مسيحی ،‌بعيد نيست

 

از خاك ،‌مشك تازه و تر در بياوری

 

در این کویر خار گل انداخت گونه ات

 

گفتی کمی ادای پدر در بیاوری

 

لب میزنی به هم که بخوانی ترانه ای

 

اشکی به این بهانه مگر در بیاوری

+ نوشته شده در روز  شنبه بیست و دوم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

اَللّهُمَ اِنّی اَعُوذُ بِکَ اَن اَفتَقِرَ فی غِناکَ، اَو اَضِلَّ فی هُداکَ، اَو اُذَّلَ فی

عِزِّکَ، اَو اُضامَ فی سُلطانِکَ، اَو اُضطَهَدَ وَ الاَمرُ اِلَیکِ. اَللّهُمَ اِنی اَعُوُذ

بِکَ اَن اَقُولَ زُوراً، اَو اَغشی فُجُوراً، اَو اَکُونَ بِکَ مَغرُوراً.

خدایا من پناه میبرم به تو از این که با وجود غنای تو، محتاج گردم،

و با وجود هدایت تو، گمراه گردم و با وجود عزت تو، ذلیل گردم...

خدایا من به تو پناه میبرم از اینکه سخن زوری بگویم یا ستمگری

کنم یا به تو مغرور گردم.

خدایا من از تو غیر تو هرگز نخواهم... 

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه بیستم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

آیت الله شیخ علی پناه اصلانی اشتهاردی درگذشت...

+ نوشته شده در روز  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

به مناسبت سالگرد شمسی سید

 

وبلاگ سید تقدیم میکند:

 

وبلاگ کنفرانسهای سید با آدرس

http://www.seyedzaker-konferans.blogfa.com/

با موضوعات ذیل به روز شد...

 

امام جواد الائمه (ع) ،

نماز (احاديث نماز - تارک نماز - سبک شمردن نماز - معاني حرکات

نماز - آيات قرآن درباره نماز - نماز در اديان مختلف - جدا خواندن

نمازها - ايرادات نماز به زبان مادري - نماز در مسجد - مکانهاي

مکروه و مستحب نماز - نماز) ،

امام باقرالعلوم (ع) ،

عيد قربان ،

عيد غدير ،

شلمچه ،

شيعه (دکتر تيجاني - شاخه هاي شيعه) ،

حجاب (تاريخچه حجاب - حدود حجاب - بررسي آيه 31 سوره نور و

59 سوره احزاب - ايرادات و دلايلي که مخالفين براي حجاب مطرح

کردن و رد آنها ) ،

حضرت زينب کبري (س) ( زندگينامه - کنيه ها - القاب - صفات - تولد

- کودکي - ازدواج - علم - روايات - واقعه کربلا) ،

فاطميه (ماجراي سقيفه بني ساعده - ماجراي فدک - شهادت خانم) ،

قاتلين خانم فاطمه زهرا ،

ولادت خانم فاطمه زهرا (س) و به درک واصل شدن ابوبکر


سالگرد شمسی سید به روایت تصویر و قلم...

 

ذاکر پُر شور و دیوانه کجاست

در مدینه ، کاظمین یا کربلاست

از شراب عشق حق مدهوش شد

آن صدای دلنشین خاموش شد

آن که هر دم میشنید زخم زبان

جا گرفته در دل صاحب زمان

من نمیدانم چه گویم بعد از این

ذاکر ارباب بود و دل غمین

مثل مرغی در قفس پَر بسته بود

از حیاتش دل بُرید و خسته بود

کافری گفت که او کافر بُوَد

هر چه بود او پسر حیدربُوَد

رشته عمر کَمش بُگسستی

حرمت فاطمه را بشکستی

بر لب ما این نوای منجلی ست

گردنت در دست عباس علی ست

از زمانه خسته و بی تاب شد

مثل زهرا مادر خود آب شد

مرغ جانش سوی زینب میپرید

مثل زینب ناسزاها میشنید

چون دمادم خون دلها میخورد

مادرش زهرا رسید او را بُرد

آتش غم بر دل تنگش زدند

با ملامت طعنه ها ، سنگش زدند

هر که میگفت که او مُرتد بود

از در خانه حیدر رد بود

آنکه در حقش جفا بسیار کرد

پیروی از دشمن ابرار کرد

آن مریض عشق آخر خوب شد

بر دل اهل زمان محبوب شد

کور شد آن چشم ناپاک حسود

سید جود ما دل از زهرا رُبود

دید از اهل زمانه او جفا

همچو باب خویش علی المرتضی

آن که یک جا دوستان را ترک کرد

غربت جدش علی را درک کرد

خوش به حالت راحت از دنیا شدی

روضه خوان حضرت زهرا شدی

بر زمانه روشن این مطلب شده

بانی روضه تو زینب شده

با رسول ترک همپایه شدی

آمدی اینجا تو همسایه شدی

تا مزارش در بَرِ او کنده شد

فاش میگویم رسولم زنده شد

همه چیز سر خاک برام یادآور بیست و هشتم خرداد و مراسم سالگرد قمری سر خاک بود البته تغییراتی داشت که از جهاتی مراسم رو دلنشین تر کرده بود و از جهاتی...

مجلس کمی دیرتر از سالگرد قمری سید شروع شد یعنی حدود ساعت 19...

فرشها سر خاک سید پهن شد و بلندگوها نصب شد و بساط پذیرایی برپا شد...

بعضی از چشم آشنایان اون روز جاشون رو به عزیزان دیگری داده بودن: میرحسین ذاکری، سید علی مومنی، داوود طالبی، یوسف سجادی، سید شهاب الدین عبدالهی، حسین فخار، بچه های هیئت لواءالزینب قم...

مجلس با خواندن زیارت عاشورا و مداحی یوسف سجادی شروع شد و با شعر فوق العاده ای از سید علی مومنی (که قسمتیشو در بالا گذاشتم) و مداحی پُر شور داوود طالبی و سید شهاب الدین عبدالهی ادامه یافت...

نزدیک اذان بود که مجلس با دعای داوود طالبی پایان گرفت و بانگ موذن از حرم حضرت معصومه (س) بیانگر این بود که دومین سالروز رفتنش رو نیز کنار خاکش به سوگ نشستیم و خاک ذره ای از داغ دلمون رو سرد نکرد...

+ نوشته شده در روز  دوشنبه هفدهم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

17 - 4 - 1387 برابر با سالروز بدرقه سيد

 

حدود ساعت ۱۷ بعد از ظهر سر خاک سید مراسمی

با حضور مادحین و شما عزیزان خواهیم داشت

 

(قم-روبروی حرم حضرت معصومه و پل آهنچی-انتهای قبرستون نو)


چه دلگیر بود...

بر خلاف برنامه ریزی که کرده بودم، وقتی امروز سر خاک رفتم،

 نتونستم اونطور که باید و شاید سر خاک بمونم...

من بودم و خاک و احساس دو سال پیش...

وقتی ساعات اولیه صبح از اومدن مداح بین الحرمین کربلایی نریمان پناهی سر خاک مطلع شدم به یاد دو سال پیش افتادم و نریمان و غسالخونه و همین ساعات...

بعد از ظهر اومدن مهدی یعقوبی سر خاک منو برد به دوسال پیش و سر ظهر و یعقوبی و بدن بی جون سید روی دستاش وقتی سید رو هدایت میکرد به خونه جدیدش... و بعد صحنه ای جلو چشمم اومد که تدفین تموم شد بود  و مهدی رو دیدم که از سر تا پاش گِل بود...

یه جمله برا یه لحظه هم از ذهنم پاک نشد امروز: چشمهایی که دروغ نمیگن...


دلي که داغون بشه خوب نميشه   

دلي که آتيش بگيره ديگه آروم نميشه

دلم سوخته بود از رفتنت...حسابي داغون شده بود...ديگه خوب نميشد...

يکي بهم گفت: يه جا سراغ داره که اينجور دل رو خوب ميخره. آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم تو يکي از کوچه هاي تنگ و تاريک. تابلو مغازه خيلي قديمي بود طوري که اصلاً معلوم نبود چي نوشته! فقط کلمه قلب و يه کلمه که نصفش پيدا بود اونم به هزار مصيبت ميشد خوند...

صاحب مغازه يه پيرمرد بود. نشسته بود رو يه صندلي و داشت با يه تيکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزد...

واي چه قدر قلب اونجا بود!!! بزرگ ، کوچيک ، متوسط... يه سريشون تو شيشه الکل و يه سري هم خشک کرده بود زده بود به ديوار...

خودمو صاف و صوف کردم و يواش گفتم:

- سلام. ببخشيد يه دل آوردم واسه فروش...

- چند بار شکسته؟

- مگه مهمه!؟

- خب معلومه هر چي کمتر شکسته باشه بهتر.

- نميدونم! فکر کنم يه بار...شايدم فقط سوخته، نميدونم...ولي بدجور داغونه.

- دل خودته يا پيداش کردي؟ از کسي خريدي؟

- نه مال خودمه!

- بده اون دلتو ببينم چند مي ارزه...

اونو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايي زمزمه ميکنه:

- اين ترکاش درست ميشه ولي اين سوختگيه خيلي بزرگه...

- چند ميخريش؟

- قيمتي نداره.

- وااااااااااااااا! خب من اگه بخوام يکي ازت بخرم چند ميدي؟

- بستگي داره.

- به چي؟

- کدومش رو بخواي.

- مثلاً اون قرمز خوشگله.

- فروشي نيست.

- چرا؟

- عتيقه ست.

-  مال کي بوده؟

- مجنون.

- خب اون طلائيه.

- فروشي نيست.

- آخه چرا مگه مال کيه؟

- زيرش که نوشته سواد نداري؟

- خب اون چي؟

- اون اصلاً فروشي نيست.

- مال کيه؟

- مال خودمه.

- اي بابا هر کدومو من ميخوام که فروشي نيست. حالا مال منو چند ميخري؟

- يه کلام پنج هزار تومن.

چشام از کاسه زد بيرون:

- آخه چرا؟

- قلبت خيلي وصله داره، يه جاش هم اصلاً درست نميشه، آدم معروفي هم که نيستي.

- خب نيستم ولي عاشق که هستم.

پوزخندي زد و گفت:

- عاشق؟! يه عاشق زنده!!! اصلاً با عقل جور در مياد؟؟؟ اين قلبايي که ميبيني همه مال عاشقهاييه که از عشق مُردن، پس تو چرا هنوز زنده اي؟

- خب نه يه عاشق معمولي...اسمش عشق نيست يه چيز خاصيه...از عشق بالاتر...يه جور مديونيه...

با مسخره نگاهي کرد و گفت:

- پس عاشقم نبودي، پس چرا دلت اينقد داغونه؟ چرا دروغ ميگي، يهو بگو دزديديش ديگه...نه بابا جون قلبت به دردم نميخوره.

دلم رو ازش پس گرفتم و برگشتم...

سر خاکت که رسيدم بغضم ترکيد. سر گذاشتم رو سنگ قبرت و مثل ابر بهار باريدم...

لا به لاي هق هق بُريده بُريده سر درددلم باز شد:

- به دل من ميگه به درد نميخوره؟ به دل کوچولوي من که از دوري تو يه ذره شده؟ کجا بود اون روزا که تو بودي دل بزرگمو ببينه تا بفهمه دلم به تمومه دلاي تو مغازه اش مي ارزه...همين دل داغون من سره به تمومه اون دلا...آخه اين دل مديون توئه...آره مديون ، نه عاشق ، نه مجنون ، نه هر چيز ديگه...دل عاشق يه روز عاشقي از سرش ميپره ، دل مجنون يه روز عاقل ميشه ولي دل مديون...آخه من چطوري ميتونم دينمو بهت ادا کنم؟؟؟ هــــــــــــان چطوري؟؟؟

قلبمو چنگ ميزنم احساس ميکنم تموم دنيا تو دستمه. ته دلم خالي ميشه از اينکه داشتم از دستش ميدادم...

تو نيستي ولي همين دل سوخته شکسته گرفته داغون فقط به خاطر اداي دينت داره تو سينه ام ميزنه... 

+ نوشته شده در روز  یکشنبه شانزدهم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سالروز شهادت امام هادی (ع)

را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم

 

داود صرمي  گويد : آقايم (امام هادي "ع") مطالبي ضروري را به من فرمود ، سپس مرا گفت بگو ببينم آنها را چگونه مي گويي ، ولي من آنگونه كه فرموده بود بخاطر نداشتم ، پس آنحضرت (ع) قلم به مركب دان فرو برد و نوشت :" بسم الله الرحمن الرحيم ، بخواست خدا آنرا بخاطر خواهم آورد ، وهر كاري بدست خدا است "، من (با ديدن اين صحنه) خنديدم ، فرمود : تو را چه شد ؟ گفتم : خير است ، فرمود : بمن بگو ، گفتم : قربانت گردم بياد حديثي افتادم كه يكي از اصحاب از جد شما حضرت رضا (ع) برايم نقل كرده بود ، كه آنحضرت هر گاه دستور به كاري مي داد مي نوشت : "بسم الله الرحمن الرحيم ، بخواست خدا آنرا بخاطر خواهم آورد " ، بدين خاطر لبخند زدم ، آنگاه امام هادي (ع) بمن فرمود : اي داود اگر بگويم ترك كننده "بسم الله الرحمان الرحيم " همچون تارك نماز است در گفته ام صادق و راستگويم !.

+ نوشته شده در روز  شنبه پانزدهم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

ولادت : 1303هجری قمری

محل ولادت : اصفهان

وفات : 1365هجری قمری

محل دفن : مشهد مقدس

محل تحصيل : نجف

اساتيد : حضرات سيد محمد كاظم يزدي، ميرزا محمد حسين نائيني و...

استاد عرفان : سيد احمد كربلايي

شاگردان : شيخ مجتبي قزويني خراساني مرواريد، ميرزا جواد آقا تهراني و...

تأليفات : مصباح الهدي، وجه اعجاز قران و...

او از پايه گذاران مكتب تفكيك بود وبه موازات تلاش هاي علمي به بعد عملي واخلاقي خود نيزميپرداخت.
علامه محمد تقي جعفري در خصوص افكار ميرزا مهدي اصفهاني ميگويد:" در گذشته بحث هايي با تلامذه بسيار با فضل وتقواي مرحوم اقا ميرزا مهدي داشته ام.نتيجه اين بود كه ايشان هم معروف وجهان بيني وطرز تفكر كلامي در اسلام را منكر نبودند،بلكه مانند ديگر علما، معرفت را ضروري ميدانستند .
در نهايت ايشان در غوطه ور شدن در اصطلاحات قديمي يوناني ومسائلي كه خشكيده وهيچ ارتباطي با واقعيت ندارد ،خودداري ميكردند."
اخلاق نيك ميرزا مهدي همه را بيه خود جلب ميكرد،بسيار زاهدانه مي زيست وبراي سير وسلوك ونوافل وعبادات اهميت فراواني قائل بود .از ميرزا علي اكبر معلم دامغاني نقل است:" ميرزاي اصفهاني سفري به دامغان امد وچند روزي در منزل ما بود.روزي صحبت از خلع بدن شد ،در خواست كرديم نمونه اي به ما نشان دهد .قرار شد برادرم را خلع بدن كند ، چنين كرد واو به حالت مرده درامد .بعد روحش را برگرداند.پرسيدم چگ.نه بود؟گفت:خودم را روي رف (طاقچه ) ميديدم وبدنم را افتاده كف اتاق !"
كرامات بسياري از اين عارف بزرگ نقل شده است.سيد يونس اردبيلي ،امام جماعت صحن بالا سر امام رضا عليه السلا نقل ميكند :" يكي از شبهاي سرد زمستان كه به حرم ميرفتم ،ديدم اقايي عبا به سر كشيده وبه طرف حرم در حركت است ،ان شخص به دربست بالا رسيد ،در باز شد ،به در صحن كهنه رسيد ،باز شد ،به در حرم رسيد ،باز شد وقتي عبا را از سر برداشت وبر دوش انداخت ،ديدم ميرزا مهدي اصفهاني است. به من گفت:" سيد يونس اينجا چه ميكني ؟" جواب دادم :" پشت سر شما بودم " ميرزا گفت :كك"تا زنده ام اين راز را فاش مكن .حالا ميخواهي به مزار ديگر ائمه بروي ؟! سپس مرا به مدينه ، نجف ،سامراء وكاظمين برد. نزديك اذان صبح در حرم سيد الشهدا عليه السلام بوديم كه فرمود :" بر گرديم كه شما به نماز صبح برسيد " در اين حال ديدم كه يكباره در حرم امام رضا عليه السلام هستيم واقا ميرزا مهدي رفته است!

+ نوشته شده در روز  جمعه چهاردهم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

3 جمادي الثاني ؛ شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

4 جمادي الثاني ؛ به درک واصل شدن هارون الرشيد

13 جمادي الثاني ؛ شهادت حضرت ام البنين (س)

19 جمادي الثاني ؛ ازدواج حضرت عبدالله و آمنه

20 جمادي الثاني ؛ ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)

21 جمادي الثاني ؛ شهادت حضرت ام کلثوم (س)

22 جمادي الثاني ؛ به درک واصل شدن ابوبکر

27 جمادي الثاني ؛ شهادت سلطان علي بن محمد الباقر (ع)

28 جمادي الثاني ؛ سپردن پيامبر (ص) به حليمه سعديه

29 جمادي الثاني ؛ شهادت حضرت سيد محمد بن هادي (ع)

آخر جمادي الثاني ؛ شهادت ابراهيم بن مالک اشتر

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

ولادت:1297هجري قمري

محل ولادت: اصفهان

وفات: 1396هجري قمري

محل دفن: اصفهان

محل تحصيل: اصفهان، نجف

اساتيد: حضرات سيد محمد باقر درچه اي، جهانگير خان قشقايي، ملا محمد كاشي و...

شاگردان: جلال الدين همايي و...

تأليفات: رساله اي در علم هيأت و...

در خانواده اي اهل شعر و ادب و تاريخ پرورش يافت، بيشتر اشعار و حافظ و مولانا و شعراي عرب را از طريق شنيدن زبان پدر وعمويش حفظ كرده بود.
جذبه معنويتش كوچك وبزرگ را به تعظيم وتكريم وا ميداشت . يكي از اساتيد دانشگاه ميگويد:"در جواني با عده اي از دوستان تصميم گرفتيم نماز را به فارسي بخوانيم ، والدين ما اين موضوع را با يكي از روحانيون در ميان گذاشتند واو مارا كافر ونجس خواند. اين كار ما را مصمم تر ساخت تا اينكه ما را نزد مرحوم ارباب بردند . ايشان با لطف ولحني پدرانه به ما گفت:" من نيز در جواني چنين قصدي كردم ، اما براي پيدا كردن ترجمه صحيح به مشكل بر خوردم ولابد شما ان راحل كرديد " وارام ارام ما را متوجه ساخت كه ترجمه ما دقيق نيست. ما معذرت خواهي كرديم . ولي ايشان فرمود:" من نگفتم نماز را عربي بخونيد فقط مشكلات ان را گفتم " وبا لطافت ما را به اشتباهمان واقف ساخت."
از اساتيد وبزرگان گذشته وحال بسيار با احترام ياد ميكرد گويي هرگزدر برابر انها نايستاده بود. يك بار شخصيدرباره يكي از اساتيد به ايشان گفت:" شنيده ام كه فلان اقا گاهي عصباني ميشد والفاظ تند ودرش به زبان مي اورد." اقاي ارباب در پاسخ گفت:" از اين بابت چيزي نشنيده ام ولي ايا شما از بزرگي ومقام وعلم ايشان چيزي نشنيده اي؟" عرض كرد:" چرا" اقا ي ارباب فرمود :" پس از انها حرف بزنيد!"
محضرش بسيار سودمند ولذت بخش بود ، وبه احترام صغير وكبير بلند ميشد ونسبت به مردم با محبت واحترام برخورد ميكرد. روزي در مجلس او يكي از حضار گفت:"فلاني تارك الصلاة است" مرحوم ارباب از اين سخن چنان براشفت كه بر خلاف معمول ، به شدت گوينده را مورد عتاب قرار داد وفرمود:" ايا شما تمام ساعات ودقايق روز وشب با او بوده ايد كه اين طور در مورد او قضاوت ميكنيد ؟!"
يكي از شاگردانش به او گفت:" خوب است شما درس اخلاق هم بلگوييد" ايشان پاسخ داد:" اخلاق علم حال است وعلومي كه ما ميخوانيم علم قال".
او توحيد تمام بود وزبانش جز حمد وشكر خداوند چيزي نميگفت. دكتر حميد ارباب از بستگان ايشان ميگويد:"همه عمر حتي يك بار سخني كه بوي ناشكري ونارضايي از ان به مشام برسد نشنيدم ، انساني كامل بود كه به يقين رسيده بود." در يازده سال اخر عمر نابينا وگرفتار بيماري دردناكي بود حتي در سخت ترين مراحل كه از شدت درد عرق مي ريخت جز شكر نعمت هاي باري تعالي چيزي بر زبان نميراند.

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

       ساغر زده‏ ام ز جام باقر                   بشكفته لبم به نام باقر

       چشم همه روشن از جمالش              آمد به جهان امام باقر

با پوزش از مقام تو، يا باقرالعلوم

آرم سخن بنام تو، يا باقرالعلوم

گفتا نبى سلام تو، يا باقرالعلوم

وين بس به احترام تو، يا باقرالعلوم

اى نام محمد و خوى تو احمدى

ايثار درگهت صلوات محمدى

اى روشن از جمال تو افلاك، چون زمين

حاكم به ممكناتى و عالم به عالمين

مشمول رحمت تو همان باشد و همين

تو پنجمين امامى و، معصوم هفتمين

سيماى تو كه مطلع الانوار سرمدى است

آئينه و جمال محمدى است

اى سر نهاده خلق به طرق ارادتت

لطف و كرم سجيت و، جود است عادتت

بهر فلك پديده نور سيادتت

ماه رجب طليعه روز ولادتت

ماهى كه باب لطف خدا، باز مى ‏شود

با سالروز جشن تو، آغاز مى‏ شود


به مناسبت دومین سالگرد عروج ملکوتی

تجلی شور و شعور و ذاکر آستان آل الله

سید محمد جواد ذاکر طباطبایی:

 

در تهران مجلسی در هیئت مکتب الحسین نریمان پناهی برگزار شده...

و مجالس دیگری نیز در هیئات مختلف در حال برگزاریه...

در کاشان مجلسی در هیئت جنت الحسین برگزار شده...

در قم مجلسی در مسجد حضرت خدیجه و سر خاک برگزار شده...

--------------------------------------------------------------

سخنران : سید احمد دارستانی

مداح : حمیدرضا علیمی

زمان : یکشنبه ۱۶/۴/۸۷

مکان : آذربایجان غربی- خوی- فیرورق- خیابان انقلاب- مسجد امام خمینی

----------------------------------------------

مادحین : یوسف سجادی- سید علی مومنی- سید شهاب الدین عبدالهی-

داوود طالبی

زمان : دوشنبه ۱۷/۴/۸۷ حدود ساعت ۱۹

مکان : قم- خیابان اراک- روبروی حرم حضرت معصومه و پل آهنچی-

انتهای قبرستان نو- سر خاک سید

--------------------------------

سخنران : حاج داوود فقیهی

مداح : ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان پناهی

زمان : دوشنبه ۱۷/۴/۸۷ از ساعت ۲۱ الی ۳۰/۲۳

مکان : تهران - خیابان شادمان - بعد از خیابان مستعانیه

نرسیده به خیابان آزادی - نبش کوچه گل جام - هیئت سائلین بین الحرمین

--------------------------------------------------------------------------

مادحین : حسین عینی فرد - حسین سیب سرخی

زمان : دوشنبه ۲۰/۴/۸۷ بعد از نماز مغرب و عشاء

مکان : زنجان- چهار راه صدر جهان- حسینیه قائمیه- مجمع حیدریون زنجان

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

     وعده وبلاگ سید:

 

به رسم وبلاگ سید...

سالگرد شمسی سيد ... سر خاک سيد ...

با بچه هاي وبلاگ سيد ...

(قم-روبروی حرم حضرت معصومه و پل آهنچی-انتهای قبرستون نو)

 

16 - 4 - 1387 برابر با سالروز... سيد

 

17 - 4 - 1387 برابر با سالروز بدرقه سيد

(انشالله در این روز مانند سالگرد قمری سید 

حدود ساعت ۱۷ بعد از ظهر سر خاک سید مراسمی

با حضور مادحین و شما عزیزان خواهیم داشت)

 

به نشونۀ پارچه سبزهاي هميشگي

 

(عزیزانی که قصد دارند در روزهای فوق سر خاک حضور یابند

در قسمت نظرات این پُست پیغامی در اینباره بذارند

انشالله در روزهای مورد نظر براشون یه چیز مخصوص خواهم داشت)

 

وبلاگ سيد تقديم مي نمايد:

 

سي دي مراسم سالگرد قمري سيد سر خاک

 

به تاريخ : 28-3-1387

 

        با مداحي : داوود طالبي، حسين عيني فرد

             مهدي اکبري، شهاب الدين عبدالهي

 

به ياري : همدم عزيز

 

+ نوشته شده در روز  جمعه هفتم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

صداى ياحسين(ع) سرشك بر ديدگانش جارى میساخت. و با آنكه درمصايب شكيبا بود و حتى براى شهادت فرزند ارشدش حاج آقا مصطفى‏اشك نمیريخت، در محافل ذكر اهل‏بيت‏عليهم السلام چون عبارت‏«السلام عليك يا اباعبدالله‏» را میشنيد قطرات اشك از ديدگانش‏ فرو میچكيد. در ماجراى ارتحال فرزندش، هركس وارد خانه امام درنجف میگرديد بى اختيار اشك میريخت، اما او چون كوهى استوار بود و به هيچ وجه آثار شكست، اندوه و تاءلم در سيمايش هويدا نشد. يكى از ذاكران حسينى گفت: اين حالت امام خطرناك است. بايد كارى كرد تا ايشان نيز بگريد. نبايد اجازه دهيم بغض امام ‏در درونش منفجر شود. پس به مناسبت، روضه حضرت على‏اكبر(ع) را خواند. امام سر برزمين نهاد و گريست. يكى از يارانش درباره مجالس روضه‏خوانى وى‏چنين میگويد: آن زمانى كه امام در ايران به سر میبرد، سه روزفاطميه (اول، دوم و سوم جمادى الثانى) روضه داشت. در نجف كه‏ بود، سه شب احيا را هم اضافه كرد. روضه‏خوان كه روضه میخواند، امام همين طور دستمال دستش بود و گريه میكرد. گاهى هم در كربلا در دسته‏هاى سينه‏زنى و عزادارى شركت میكرد و يا در نجف ‏سوگواران حسينى خدمتش مى‏آمدند و امام هم به آنان اظهار لطف و محبت میكرد.

يكى از نويسندگان معاصر مینويسد: «بارها مشاهده میكردم كه درمسجد بالاى سر حضرت معصومه(س) يا در خانه برخى از علما، امام‏همچنان آرام و ساكت نشسته بودند و به سخنان واعظ يا خطيب گوش ‏میدادند; ولى همين كه لحظه ذكر مصيبت فرا میرسيد، دستمال ازجيب بيرون آورده و بى‏اختيار گريسته و گوهر اشك را از ديدگان ‏مبارك جارى مینمودند.

در زمانى كه امام در فرانسه به سر میبردند، چون ماه محرم فرا رسيد، در روز تاسوعا امام از يكى از همراهان خواست روضه‏بخواند. او عرض كرد: آمادگى ندارم و حال و هواى پاريس به هيچ ‏وجه مناسب روضه‏ خوانى نيست. امام تاكيد فرمود: فرقى نمیكند بايد به همان صورت مجالس‏ معمولى ايران، روضه بخوانى. وى ظهر تاسوعا در جمع خبرنگاران‏ ايرانى و خارجى شروع به روضه ‏خواندن كرد. ناگهان مشاهده شد امام سخت مشغول گريه است. براى كسانى كه از كشورهاى اروپايى آمده بودند، شگفت‏آور بود كه‏ مردى; پس از سالهاى متمادى مبارزه در برابر استبداد واستكبار، روز تاسوعا بنشيند و بگريد; اما امام به اين تفاسير وقعى نمینهاد و لازم میديد آداب و رسوم محرم و ايام سوگوارى در آنجا هم اجرا شود.

امام چنان دلباخته و مشتاق اهل‏بيت و سيدالشهداء(ع) بود كه هروقت روضه‏خوان يا مداح اهل ‏بيت‏عليهم السلام را میديد، تمام قد بلند میشد; و نيز چون يكى از اين افراد میخواست از نزدش برود،او را بدرقه میكرد.

يك بار امام را در جماران ديدند كه به جاى صندلى بر زمين ‏نشسته است; آن هم روز عاشورا و به احترام عزادارى امام ‏حسين(ع) بود.

امام خمينى(ره) با درسهاى عملى‏اش به سوگواریها مفهومى ديگربخشيد. وقتى گروهى از شبه روشنفكران به عزادارى و سينه ‏زنى‏تاختند، شديدا به ترويج‏ سنت ديرينه عزادارى پرداخت; از نهضت‏ حسينى و سوگوارى براى آن حضرت دفاع كرد و فرمود: «سيدالشهداء را اين گريه‏ها حفظ كرده است... هر مكتبى تا پايش‏ سينه‏ زنى نباشد ... گريه كن نباشد، حفظ نمیشود.»

+ نوشته شده در روز  سه شنبه چهارم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

به مناسبت سالگرد قمری سید

به مناسبت شهادت حضرت ام البنین (س)

به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)

وبلاگ سید تقدیم میکند:

 

شهادت حضرت ام البنين سال 82

ديوانگان حسين کاشان

با مداحی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی و عليرضا شريف

***

دو سی دی سينه زني هيئت شيفتگان رقيه قم

با مداحی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

***

سالگرد قمری سید در مسجد حضرت خدیجه قم

با سخنرانی آیت الله سید محمد سجادی

با مداحی حمیدرضا علیمی

با نوایی از سید محمد جواد ذاکر طباطبایی


سر مي ذارم رو پنجره فولاد

                آروم مي گم خبر ببر اي باد

                                يه روز براي حضرت زهرا

                                                 شيعه مي سازه پنجره فولاد

نمیدونم چرا امشب دقیقاً بعد از غروب آفتاب دلم گرفت!!!

خدایا امشب ، شب ولادت بزرگ بانوی زندگیمه چرا باید دل کوچیک

من اینجوری غصه دار باشه!؟

شاید هنوز غم شهادت خانم رو دلمه ، شایدم هنوز تو حال و هوای

سالگرد سیدم ، شایدم برا اوناییه که نیستن تو این روزای عاشقی...

من بلد نیستم به رسم وبلاگ سید تبریک بگم اونم با این حالم شاید

خراب بکنم بدتر...

فقط یه کلوم میگم: تبریک به فاطمیون...

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید       

نشناخته توصیف مقامش نکنید

هر کسی که در او محبت زهرا نیست

علامه اگر هست سلامش نکنید

+ نوشته شده در روز  دوشنبه سوم تیر 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک مدیریت
آرشیو
با مدیریت:
...
با اجرای:
آخرین یادگار
با همکاری:
بچه های وبلاگ و کنفرانس سید
وبلاگ سید معرفی می کند:

وبلاگ سید تقدیم می کند:
دانلود مداحی های سید
کنفرانسهای سید
مجموعه تصاویر سید
لیست سی دی های سید
تصاویر سفر به عتبات
نوشته های دفتر دلم
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
عزیزانم
اولین آشنا
آقا حسین عزیز
آقا سامان عزیز
مهاجر عاشق
مدیون سید
مجنون ذاکر
میکده عشق
شرمنده سید
مدعی محبت
دختر خوبم
لواء الزینب
زائر بقیع
اسوه
مجنون
یادگار یک شهید
یکی از عشاق
مداح مظلوم
انسان کامل
کربلایی حسین عینی فرد
ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان
همدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان