تبليغاتX
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد...

ولادت: 1318 هجري قمري

محل ولادت: قزوين

وفات: حدود 1386 هجري قمري

محل دفن: مشهد

اساتيد: حضرات ميرزا مهدي غروي اصفهاني، آقا ضياءالدين عراقي، شيخ عبدالکريم حائري و...

استاد عرفان: سيد موسي زد آبادي قزويني

شاگردان: محمدرضا حکيمي، ميرزا علي اکبر دامغاني و...

تاليفات: بيان الفرقان (در 5 جلد)، رساله اي در معرفت نفس و...

او پس از بازگشت از عتبات به محضر آيت الله سيد موسي زر آبادي که شوهر خواهر او بود، رسيد و در راه کسب علم باطن افتاد. ايشان بهره مندي کامل از شعب مختلف علوم معقول و منقول و اسرار علوم محتجبه و کمال پذيري با عبادات و رياضات شرعي در شمار بزرگان علم باطن در آمد. وي از ستون هاي مکتب تفکيک محسوب ميشد.
از 1347 هجري قمري به تدريس و تربيت طلاب و فاضلان در حوزه علميه مشهد پرداخت و قريب چهل سال بدين مهم اشتغال داشت. روش تدريس ايشان در حکمت و فلسفه نشان دهنده راه تفکر اجتهادي در مقام تعقل بود. او نقد فلسفي را به اوج خود رسانيد.
يکي از شاگردان ايشان نقل ميکند: ((ايشان بسيار کم خواب و خوراک بود و شب هاي ماه رمضان را از غروب تا طلوع آفتاب نميخوابيد و بر بيداري بين الطلوعين اصرار داشت.))
کرامات بسياري از ايشان نقل شده است که حکايت از قدرت روحي وي دارد. از خود ايشان نقل است که ميفرمود: ((در زمان رضا شاه از صحن مطهر امام رضا (ع) عبور ميکردم، ديدم پيرمردي نشسته قرآن ميخواند. مردي از متجددين بي محتواي آن روز، با کفش زير دست اين پيرمرد زد به طوري که قرآن کريم روي زمين افتاد. و خطاب به پيرمرد گفت: "اين کتاب به چه درد تو ميخورد که نشسته اي و آن را ميخواني؟ از اين کتاب چه کاري بر مي آيد؟" من از ديدن اين منظره و توهين بزرگ به قرآن کريم چنان عصباني شدم که فوري جلو رفتم و گفتم: "چرا اين کار را کردي؟ الان به تو ميفهمانم که از اين کتاب چقدر کار ساخته است." اين را گفتم و آيه اي را از دلم خطور دادم، هنوز نخوانده بودم که مردک دستش را به دلش گرفت و گفت: "واي الان ميميرم، دستم به دامنت، نجاتم بده!" اشاره اي کردم، دردش رفع شد و فوري از آنجا رفت.))

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه سی ام خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

چقدر دلم سوخت از جای خالی ِ...


آنچه در سالگرد قمري سيد گذشت به روايت تصویر...

گوهر طبعم صدف شکن شده                   وقت استقلال روح از تن شده
عقل امشب گشته مقلوب جنون                ميخورد بر ساحل دل موج خون
زاهدان با طعنه انگم ميزنند                    عاقلان با کفر سنگم ميزنند
اهل دين گويند کافر گشته ام                    پيرو آئين ديگر گشته ام
اهل حقيها ميخوان دورم کنند                   در صدد هستند منفورم کنند
نزد واعظ ز حرف حق معلول                   توبه ام هرگز نميگردد قبول
من بَري از عاقل و فرزانه ام                   در پي زنجيرم و ديوانه ام
من غريب اين ديارم راز گو                     طالب منصوريانم تاب گو
جرم من اين است که از مِي دم زنم           آتش از بيراه بر عالم زنم
اين جماعت همه شوريده حال                  يک نفر حتي نپرسيد اين سوال
از چه دائم هر خطر ميخانه است؟            دست تو بر گردن پيمانه است؟
بس که مجذوب مِي و ساغر شدي            قبله را گم کردي کافر شدي
تا بگويم مُدعي خاموش باش                  طعنه کمتر زن سراپا گوش باش
مذهبم اين است و هيچم باک نيست          آخر اين مِي از خمير پاک نيست
آن شرابي که از آن گويم سخن                روح را در مُرده مي آرد به تن
ساقي من زاده خون خداست                    طفل اما پير شيخ الانبياء ست
رايتش تا در دلم انباشتند                        پرده از چشمان من برداشتند
پير من دلداده آل عباست                        اصغر است اين پير، شاه کربلاست
جهان مست از مِي گلفام زهراست           علي خود جرعه نوش جام زهراست


آنچه در سالگرد قمري سيد گذشت به روايت قلم...

زائرين خاک سيد از ساعات اوليه صبح تا غروب آفتاب مدام در رفت و آمد به قبرستان بودند به صورتي که صبحها پشت درب هاي بسته منتظر ميماندند تا درب قبرستان باز شود و شبها به زور مسئول قبرستان که از بلندگو فرياد ميزد: "افرادي که سر خاک سيد ذاکر وايسادن قبرستون رو ترک کنند" و خودش تا سر خاک ميامد سراغشان از آنجا خارج ميشدند...
هر چه به سمت عصر ميرفت نسبتاً ازدحام بيشتر ميشد...
روز دوشنبه بيست و هفتم به غير از زائرين خاک سيد که از سراسر کشور به آنجا آمده بودند افرادي چشم آشناتر نيز به جمع اضافه شدند و بعد از خواندن فاتحه ساعتي را کنار خاک سيد گذراندند. از جمله اين عزيزان: سيد احمد دارستاني، حسين عيني فرد، جعفر باقري، سيد شهاب الدين عبدالهي، یوسف سجادی، بچه هاي هيئت لواءالزينب قم و حيدريون زنجان...
بعد از اذان مغرب طبق برنامه در مسجد حضرت خديجه (س) مراسم با حضور جمعيتي بيش از ظرفيت آنجا برگزار شد و بعد از پذيرايي و قرائت حديث کساء حدود ساعت 22 آيت الله سيد محمد سجادي سخنراني را آغاز کرد و ساعت 23 مجلس با روضه خواني بسيار زيباي حميدرضا عليمي و با مداحي باشکوه حسين عيني فرد ادامه پيدا کرد. سينه زني در زنانه و مردانه چنان با شور و حال بود که انگار آن شب، يلدايي ست بي پايان. هنگامي که صداي سيد با نواي يا حسين غريب مادر در فضا طنين انداز شد فقط زجه و شيون و لطم بود و ديگر هيچ... دعاي آخر نيز به عهده حميدرضا عليمي بود و تمام...
روز سه شنبه بيست و هشتم مانند روز قبل بود با همان رفت و آمدها و ازدحام. با اين تفاوت که همه خود را آماده مراسمي در کنار سيد ميکردند. حدود ساعت 18 فرشها اطراف خاک سيد پهن شد، بلندگوها نصب گرديد و پذيرايي رنگ و بوي مجلسي به خود گرفت. چشم آشنايان با روز قبل کمي فرق کرده بودن: سيد باقر امامي، مهدي اکبري، حسين عيني فرد، جعفر باقري، سيد شهاب الدين عبدالهي، داوود طالبي، داوود لشگري، مهدي يعقوبي، بچه هاي هيئت لواءالزينب قم و حيدريون زنجان...
خارج از برنامه داوود لشگري با خواندن زيارت عاشورا و روضه عاشورا دلها را آماده مراسم اين ذاکر عاشورايي کرد. بعد از آن مجلس به ترتيب اجرا با مداحي داوود طالبي، حسين عيني فرد، مهدي اکبري، سيد شهاب الدين عبدالهي رسمي شد. جعفر باقري نيز کنار ديگر مادحين خاموش نشسته بود و مراسم با دعاي مهدي اکبري پايان يافت...
در ضمن مديران وبلاگهاي   ديوانگان حسين (YARANE_TO) ، مداح مظلوم (SEID_JAVAD_ZAKER) ، ذاکر عشق آسماني (ZAKER_ESHGH) ، وبلاگ اختصاصي حسين عيني فرد (DOSTDARESEYED) ، لواءالزینب (LAVAOZEYNAB)   تنها وبلاگ نويسان حاضر در مراسمات بودن...
همه چيز خوب بود به غير از موضوعي که ما را آنجا جمع کرده بود و جاي خالي که پُر نميشد حتي با حضور آن همه زائر و چشم آشنا...

...تو رفتي ولي داغ تو رفتني نيست...


...

در وبلاگ همدم عزیز نیز تعدادی عکس از مراسم هست

اگر باز هم چیز خاصی درباره سالگرد خواستین بهم بگید

+ نوشته شده در روز  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

هر جا که دیدیم و شنیدیم همه بازی بود

غیر از عشق که اسباب سر افرازی بود

سالروز شهادت ام العباس

را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم

+ نوشته شده در روز  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 مراسم دومين سالگرد قمري سيد

 

از طرف خانواده محترم طباطبايي :

دوشنبه 27-3-87 شب شهادت حضرت ام البنين (س)

 بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد حضرت خديجه (س)

( قم - میدان معلم - روبروي امامزاده احمد بن قاسم (ع) )

سخنران : آیت الله سید محمد سجادی

              مادحین : کربلایی حمیدرضا علیمی

                           کربلایی حسین عینی فرد 

 

 سه شنبه 28-3-87 سالروز شهادت حضرت ام البنين (س)

حدود ساعت 18 بعد از ظهر سر خاک سيد

( قم - روبروي حرم حضرت معصومه (س) - انتهاي قبرستان نو )

مادحین : مهدی اکبری - حسین عینی فرد 

             داوود طالبی - سید شهاب الدین عبدالهی

 

(( درضمن مجلس سالگرد سید قسمت مخصوص بانوان نیز دارد ))

 دومين سالگرد شمسي سيد

 

به رسم وبلاگ سيد ...

سر خاک سيد ...

با نشون شال سبزهاي هميشگي ...

يکشنبه 16-4-87 سالروز ... سيد

دوشنبه 17-4-87 سالروز بدرقه سيد

+ نوشته شده در روز  دوشنبه بیستم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

اي پرستوي علي پر مزن ز خانه ات...

ميان خاك شهرتان طلاي گمشده كجاست؟

كنايه اي نياز نيست خداي گمشده كجاست؟

كمي عقب عقب بيا زمان هنوز تازه هست

خدا سكوت كرده است.صداي گمشده كجاست؟

ببين چگونه مي دود تبر پي درختها

و باغبان پير را قواي گمشده كجاست؟

عجب جهنمي شده بهشت خانمان حسين

چه چهره هاي رنگ رنگ صفاي گمشده كجاست؟

لگد نزن به آسمان كه رعد و برق ابرها

اگر اجازه داشتند...هواي گمشده كجاست؟

زني به آه و ناله گفت علي مرو علي مرو

علي به بغض و آه گفت:نواي گمشده كجاست؟

كليم را ز طور خود به تور صبر مي برند

خداي صابران بگو عصاي گمشده كجاست؟

نشسته غنچه هاي خون به كوچه باغ خانمان

اي سينه سرخ من بگو دواي گمشده كجاست؟

اسماء با حسنين عليهماالسلام گفت : فرزندان پيامبر ، روانه شويد و

پدرتان را از مرگ مادرتان با خبر کنيد.

حسنين از خانه بيرون رفتند و وقتي نزديک مسجد رسيدند صدايشان

را به گريه بلند کردند.

جمعي از صحابه آمدند و سبب گريه را پرسيدند.

حسنين گفتند : مگر مادرمان فاطمه عليه السلام نمرده است؟!

اميرالمومنين عليه السلام با شنيدن اين خبر با صورت به زمين افتاد

و گفت : اي دختر محمد ، بعد از تو با چه کسي تسلي بيابم؟!

 

مالي وقفت علي القبور مسلماً           قبر الحبيب فلم يرد جوابي

احـبيب ما لـک لا ترد جوابنــا           انسـيت بعدي خلة الاحباب

 

لعن الله ظالميک يا فاطمة

+ نوشته شده در روز  جمعه هفدهم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

وقتي پست چله امسالت رو گذاشتم خيلي ها اعتراض کردن به لحن نوشتارم...
يکي بهم گفت نوشته ات يه جوريه انگار کم مونده بزني زير گريه...
يکي بهم گفت خيلي احساسيه بسه ديگه اين همه ننه من غريبم...
يکي بهم گفت نرو يعني چي انگار طرف يه سالي هست که رفته ها خواب بودي...
دلم نگرفت از اين حرفا ، بيدار شدم...
آره انگاري خواب بودم تموم اين 23 ماه رو از همون لحظه اول ، انگاري منم کُما رفتم پا به پات ، پا به پات که نه ، تو از کُما دراومدي ولي من موندم تو کُماي رفتنت...
بابا يعني ما نميتونيم ماهي يه دفعه هم با سيدمون درد دل کنيم بي پرده و سانسور؟؟؟ يعني نميشه ماهي يه دفعه بشينيم يه خاطراتي مرور کنيم که اصلا هموني که شما ميگي يادمون نره؟؟؟ يادمون نره که اي دل غافل سيد رفت و ما مونديم ، سيد نوکريش قبول شد و رفت واسه قيامت و ما هنوز دنيا رو چسبيديم و ولشم نميکنيم ، سيد داره تو مجلس آل الله صادقونه خدمت ميکنه و ما هنوز پي چشم و هم چشمي و خودنمايي و ريا و بدبختي خودمونيم...
آره عزيز ، سيد 23 ماهه رفته و ما هنوز با اين همه تکرار و ذکرمصيبت به خودمون نيومديم که نيومديم...
فقط يه کلوم و ختم کلوم : فاطميه امسال چيکار کرديم؟؟؟


وبلاگ سید اعلام مینماید:

 

دومین سالگرد سيد ... سر خاک سيد ... با بچه هاي وبلاگ سيد ...

27 - 3 - 1387 برابر با شب شهادت بي بي ام البنين

16 - 4 - 1387 برابر با سالروز... سيد

17 - 4 - 1387 برابر با سالروز بدرقه سيد

به نشونۀ پارچه سبزهاي هميشگي

برنامه بصورت دقیقتر بیستم این ماه دوباره در وبلاگ سید اعلام خواهد شد

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

ولادت: 1343 هجري قمري

محل ولادت: نجف

وفات: 1425 هجري قمري

محل دفن: تبريز

محل تحصيل: قم، نجف

اساتيد: حضرات سيد محمدرضا گلپايگاني، سيد احمد خوانساري، سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، سيد محمد حسين طباطبايي و...

شاگردان: سيد جلال الدين آشتياني و...

تاليفات: فاطمه زهرا (س) سرور زنان عالمين، مهدي (عج) و مسئله رجعت و...

در خاندان وي چيزي جز علم اندوزي و افاده مذهبي و فقه و فقاهت راه نداشت. پس از اتمام تحصيلات پدرش در حوزه علميه نجف، به همراه والدين به شهر آباء و اجدادي شان، تبريز، برگشت و در 1362 هجري قمري رهسپار حرم حضرت معصومه سلام الله عليها شد.
اين فقيه وارسته سال ها در حوزه قم و تبريز به تدريس دروس حوزوي اشتغال داشت اما تحصيل و تدريس، وي را از امور اجتماعي ديگر باز نميداشت. محضرش محل اجتماع جوانان و مشتاقان بود. ايشان را بدون تبسم نميديدند و با وجود کهولت سن همواره با جوانان مانند يک جوان برخورد ميکرد.
روزي به قصد اقامه نماز جماعت عازم مسجد بود، در ميانه راه با پيرمرد خوش سيمايي برخورد کرد. او به ايشان گفت: ((تو خيلي زحمت کشيده اي و زياد مطالعه ميکني، چشم هايت ضعيف شده)) و دست هايش را به چشم هاي ايشان کشيد و گفت: ((ده سال ديگر به عمرت اضافه کرديم!)) آيت الله ابوالحسن مولانا خودش ميفرمود: ((آن شخص حضرت خضر بود.))

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 5 جمادي الاول ؛ ولادت حضرت زينب (س)

 6 جمادي الاول ؛ جنگ موته بين مسلمين و کفار رومي

10 جمادي الاول ؛ جنگ جمل بين سپاه اميرالمومنين و سپاه عايشه - تحويل پيراهن امام حسين (ع) به حضرت زينب (س) توسط حضرت فاطمه زهرا (س) سه روز قبل از شهادت

13 جمادي الاول ؛ شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

27 جمادي الاول ؛ وفات جناب عبدالمطلب

29 جمادي الاول ؛ وفات محمد بن عثمان عَمري دومين نايب خاص بقية الله الاعظم

+ نوشته شده در روز  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

ولادت: 1248 هجري قمري

محل ولادت: يزد

وفات: 1337 هجري قمري

محل دفن: نجف

محل تحصيل: يزد، اصفهان، مشهد، نجف

اساتيد: سيد محمد حسن شيرازي (ميرزاي بزرگ) و...

شاگردان: ميرزا مهدي آشتياني، حاج آقا حسين قمي، سيد حسين بروجردي و...

تاليفات: العروة الوثقي، الصحيفة الکاظمية و...

او بر مباحث فقهي کاملا تسلط داشت، با بياني روان و مهارتي تحسين برانگيز و استدلالي قوي، ابواب فقه را تدريس ميکرد و به جهت کثرت اطلاعات و احاطه کامل علمي بيشتر مشکلات و مباحثات فقهي را به سهولت باز ميکرد. به هر کسي اجازه اجتهاد نميداد و علاوه بر مقام علمي به تقوا و عدالت نيز توجه دقيق داشت. روزي درباره عدالت يکي از ائمه جماعت از ايشان سوال کردند، فرمود: ((اگر ادعاي اجتهاد نميکند عادل است.))
پس از رحلت ميرزاي بزرگ شيرازي و آخوند خراساني و آيت الله طه نجف، زعيم بزرگ جهان تشيع شد و در کنار اشتغال به تربيت طلاب و تهذيب نفس، نسبت به تاسيس بناي مدارس، مساجد و اماکن خيريه، تلاش بسزايي داشت که مهمترين آن ها، مدرسه علميه و کتابخانه ايشان در نجف اشرف است.
آيت الله محمد تقي بهجت يگ بار در ضمن درس فرمودند: ((زماني در نجف شخصي ديوانه شده بود، مردم که او را در خيابان ميديدند، ميگفتند: "او که آدم سالمي بود، چطور شد که ديوانه شد؟!" در جواب ميشنيدند: "او کسي است که در مشروطيت سجاده را از زير پاي آقا سيد محمد کاظم يزدي کشيد و به سيد اهانت کرد. خداوند نيز او را به جنون مبتلا نمود!"))
تقوا و تهذيب، همواره سرلوحه زندگي پر برکتش بود. در يکي از آخرين روزهاي حيات شريفش به او گفتند: ((برخي نوادگان شما يتيم هستند، خوب است چيزي براي آن ها معين کنيد.)) سيد محمد کاظم با صدايي ضعيف فرمود: ((نوادگان من متدين هستند که خدا روزي آن ها را مي رساند و اگر نه، چگونه از مالي که از من نيست به آنان کمک کنم؟))

+ نوشته شده در روز  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود

داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود

ديده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بي تو به سر نميشود

جان ز تو جوش ميکند دل ز تو نوش ميکند

عقل خروش ميکند بي تو به سر نميشود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بي تو به سر نميشود

جاه و جلال من تويي ملکت و مال من تويي

آب زلال من تويي بي تو به سر نميشود

گاه سوي وفا روي گاه سوي جفا روي

آن مني کجا روي بي تو به سر نميشود

دل بنهند برکني توبه کنند بشکني

اين همه خود تو ميکني بي تو به سر نميشود

بي تو اگر به سر شدي زير جهان زبر شدي

باغ ارم سقر شدي بي تو به سر نميشود

گر تو سري قدم شوم ور تو کفي علم شوم

ور بروي عدم شوم بي تو به سر نميشود

خواب مرا ببسته اي نقش مرا بشسته اي

وز همه ام گسسته اي بي تو به سر نميشود

گر تو نباشي يار من گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من بي تو به سر نميشود

بي تو نه زندگي خوشم بي تو نه مردگي خوشم

سر ز غم تو چون کشم بي تو به سر نميشود

هر چه بگويم اين سند نيست جدا ز نيک و بد 

هم تو بگو به لطف خود بي تو به سر نميشود

 

+ نوشته شده در روز  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سید، صدامو میشنوی؟؟؟

سید، اگه الان جوابمو ندی دیگه...

سید، چشاتو باز کن...

سید، اگه الان نگام نکنی دیگه...

سید، نفس بکش...

سید، اگه نفس نکشی دیگه...

سید، طاقت بیار...

من بعد از تو چطوري طاقت بيارم سيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد...

نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه سيد من طاقت ندارم، نـرووووو...

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

آخه من اين غم دلمو به کي بگممممممممممممممممممممممممممم...

سيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد نرو باغ کاشان نروووووووووو...

به مناسبت چله سید:

 

در هر روز ثواب دو رکعت نماز

همراه با تسبیح خانم فاطمه زهرا

به نیت سید را به او هدیه میکنیم...

+ نوشته شده در روز  یکشنبه پنجم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

ولادت: 1293 هجري قمري

محل ولادت: تهران

وفات: 1389 هجري قمري

محل وفات: نجف

اساتيد: حضرات محدث نوري، شيخ الشريعه اصفهاني، سيد مرتضي کشميري، آخوند ملا محمد کاظم خراساني و...

شاگردان: سيد مرتضي نجومي، سيد عبدالعزيز طباطبايي يزدي و...

تاليفات: الذريعة الي تصانيف الشيعه، طبقات اعلام الشيعه و...

وي اهميت بسياري به روايت و نقل حديث ميداد و از بسياري از علماي شيعه و بعضي علماي عامه، اجازه نقل حديث داشت. او استاد مطلق محدثان شيعه بود و در ميان افراد بسياري که از ايشان اجازه روايت دارند نام فقها، مراجع تقليد، محدثان و مورخان بزرگي به چشم ميخورد.
هرگز به رفاه و راحتي نمي انديشيد و حتي فرصت شام خوردن هم به خود نميداد. ميگفت: ((40 سال است که شام نميخورم.)) سيد محسن امين عاملي نقل ميکند: ((زماني هفت شب و روز در معيت ايشان بودم و از او استراحت منظمي نديدم.))
وي کتابخانه هاي مهم ايران و برخي کتابخانه هاي مهم سوريه، فلسطين، مصر و حجاز را ديده بود، در برخي از اين کتابخانه ها شب و روزهاي بسياري را گذرانيد، چون مسئول کتابخانه راضي نميشد که در کتابخانه باز بماند، شب هنگام در را به روي شيخ آقا بزرگ ميبست و تا روز ديگر که برميگشت، شيخ هنوز مشغول کار بود.
با اين همه کار و کوشش، خانه اي بي آلايش و ساده داشت و هميشه دور و برش آکنده از اوراق و اسناد و دفاتر بود. از جواني تا آخر عمر که قامتش از خميدگي حالت رکوع يافته بود، همواره سر در کتاب و دست بر قلم داشت.
آن همه کار طاقت فرسا، او را از محراب و مسجد و عبادت غافل نکرد. تا پيش از 80 سالگي، هر شب چهارشنبه از نجف تا مسجد سهله را پياده ميپيمود و با نماز و نيايش در آن مسجد، انس و الفت ديرينه داشت.

+ نوشته شده در روز  جمعه سوم خرداد 1387   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک مدیریت
آرشیو
با مدیریت:
...
با اجرای:
آخرین یادگار
با همکاری:
بچه های وبلاگ و کنفرانس سید
وبلاگ سید معرفی می کند:

وبلاگ سید تقدیم می کند:
دانلود مداحی های سید
کنفرانسهای سید
مجموعه تصاویر سید
لیست سی دی های سید
تصاویر سفر به عتبات
نوشته های دفتر دلم
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
عزیزانم
اولین آشنا
آقا حسین عزیز
آقا سامان عزیز
مهاجر عاشق
مدیون سید
مجنون ذاکر
میکده عشق
شرمنده سید
مدعی محبت
دختر خوبم
لواء الزینب
زائر بقیع
اسوه
مجنون
یادگار یک شهید
یکی از عشاق
مداح مظلوم
انسان کامل
کربلایی حسین عینی فرد
ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان
همدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان