![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
کربلا برا ديدنت چشم انتظارم
سوم آقا که اين شعر رو با دلي شکسته توي وبلاگ گذاشتم فکر نميکردم اين انتظار و جدايي ... از اربعين تا آخر صفر مسافر عراقم ... وقتي قراره از چيزاي بزرگ گفته بشه چقدر کلمات ناچيزن ... نيومدم که با اين پست دلاي منتظرو بسوزونم ، نه ، ... : * اگه لايق باشم غير از نايب الزياره بودن ميخوام نامه رسونتون به آقا بشم ...
* يه قرار مشهد به پيشنهاد بچه هاي وبلاگ سيد پارسال داشتيم که امسال تجديد شد ...
* قرار سر خاک به بهونه سالگرد وبلاگ سيد رو هم که فراموش نخواهيم کرد ... * پُست هاي مربوط به مدتي که نيستم رو انشالله بعد از بازگشتم در وبلاگ سيد ميذارم ... * يه رسمي هست براي مسافرا به حلاليت طلبي و خداحافظي ... يه چيزايي هم هست الان بهتون نميگم ميذارم برا وقتي که برگشتم. پس دست به دعا نشيد که الهي برم ديگه برنگردم... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه سی ام بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
تاریخ ولادت:1343 هجری قمری محل ولادت: نجف تاریخ وفات:1419 هجری قمری محل دفن: قم اساتيد: حضرات سيد عبدالهادي شيرازي ، سيد عبدالاعلي سبزواري و... استاد عرفان: سید علی قاضی طبا طبایی هنگامي كه هشت ساله بودروزي هنگام بازي شيخ مرتضي طالقاني به او گفت:"درسرت نور است تو به درد بازي نميخوري!"و سيد عبدالكريم تا 21 سالگي دامان شيخ مرتضي رارهانكردو زماني كه 18 سال بيشتر نداشت با راهنمايي ايشان به شرف حضور در محضر استاد كل ايت الله سيد علي قاضي نائل امد.در ان زمان ايت الله سيد علي قاضي 79سال داشت واكثر شاگردان ايشان مجتهد مسلم بودند با وجود اين سيد عبدالكريم در زمره شاگردان قاضي درامد وبسيار مورد محبت وتوجه ان نادره دوران قرار گرفت.ايت الله كشميري خودنقل ميكند:"يك بار صحبت از خرما شد من گفتم:"من خرماي دري رادوست دارم."بعد رفتم منزل پس از مدت كوتاهي ديدم درميزنند دررا باز كردم ديدم اقاي قاضي ديدم اقاي قاضي خرماي دري خريده ودرجيبش گذاشته وبرايم اوردهاست!" کتاب شیدا از انتشارات موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس به شرح سیر عرفانی این عارف شیدا پرداخته است. |
|
+ نوشته شده در روز
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
مطالعه این پُست را به شما پیشنهاد مینمایم
و اما حرف آخر...
پنجشنبه شب با بچه های وبلاگ سید چشم به در کنفرانس منتظر ماندیم ؛ هیچ کس نیامد... شکر خدا گویا حرف و حدیثی باقی نمانده... حجت وبلاگ سید تمام شد... از این پس بیش از پیش جایی برای زمزمه درباره وبلاگ سید و افراد مربوط به آن نخواهد بود... پس یادمان باشد دیگر کسی گول شیطان را نخواهد خورد...
۲۵-۱۱-۱۳۸۶
جوابیه: ...
پيامهاتون رو خوندم... جالبه که همه خصوصي پيغام گذاشته بودن!!! اگه موضوع اينقدر خصوصيه پس چرا پي آن به هر کس و نا کسي رجوع ميکنيد!؟ البته یکی دو پیغام غیر خصوصی هم وجود داشت که اشتباها در این پست قرار گرفته بود و به جای بیان سوال به بیان سطح فرهنگی و خانوادگی و تربیتی نویسنده پیغام پرداخته شده بود خب بنابر رسم وبلاگ سید طبیعی ست که اینگونه پیغامها در وبلاگ جایی نداشته باشند و زحمت خوندنش رو هم نه به خودم بدم نه به دیگران... قبل از پرداختن به مطالب ميخواستم يه چيز کلي رو بگم: متن اين پست مربوط به شخص خاصي نبود عجيبه که افرادي به خودشون گرفته بودن! خيلي بده که آدم به خودشم شک داشته باشه ولي توقع داشته باشه ديگرون بهش اعتماد کنند. همچنين درج اين پست بعد از دو ماه از رفتن مديريت و بعد از يک ماه از آمدن من در وبلاگ سيد مثل بقيه مسايل آن از جمله تقديمي هاي وبلاگ ، زمان آمدن من براي ادامه کار وبلاگ ، برگزاري کنفرانسهاي وبلاگ ، قرارهاي وبلاگ و ديگر فعاليتهاي پيش از اين و پس از اين برنامه ريزي شده و از پيش تعيين شده ميباشد پس اين رو هم مطمئن باشيد اين جريان صد در صد تحت تاثير مواردي که ذکر کرده بودم نبوده. درضمن بعضي مدعي شده بودند که روابط خاص و ويژه اي با مديريت داشته اند و... والله بنده به طور کامل روابط رو مطالعه کردم و شايد بشه گفت بهتر از خود شما ميدونم کيفيت و کميت ارتباطات چگونه بوده پس بنابر اطلاعاتم عمل ميکنم...
و حالا بررسي مسايلي که عنوان کرده بودين:
مطلب اولي که ذکر شده بود اين پرسش بود که مديريت کجاست و حالش چطوره؟ فکر ميکردم در ابتداي شروع فعاليتم قبل از هر چيز متني گذاشتم که گوشه اي از آن جواب اين سوال را هم در بر ميگرفت! بنده هيچگونه اطلاعي از احوالات و موقعيت و مکان فعلي ايشون ندارم. فکر ميکنم اگه صداقت و صراحت امروز من باعث دلخوري بشه خيلي بهتره که فردا ادعاهاي کذبم باعث ضررها و ضربات غير قابل جبران بشه. حاضرم امروز ناله و نفرين به جون بخرم ولي فردا مطمئنم دعا به جونم ميکنيد که با تموم اختيارات و آزادي عملي که داشتم سوءاستفاده نکردم. اين سفر شايد براي غريبه ها ناگهاني به نظر رسيد ولي فکر ميکنم بچه ها از اين سفر آگاهي داشتند و قبلا شايد بارها و بارها درباره اش با مديريت به گفتگو نشسته بودند...
مطلب دومي که ذکر شده بود اين پرسش بود که من کي ام و به چه حق و منظوري فعاليتهاي وبلاگ رو ادامه ميدم؟ مطمئنا بنده مادر ترزا نيستم که شناخته شده باشم و الان با يه اسم همگي منو به ياد بياريد و مشکل حل بشه ولي بي هويت هم نيستم که از بدو فعاليتم هر روز يه شخصيت و نقش جديد بهم ربط بدين يه روز بشم مديريت ، يه روز بشم يکي از بچه هاي وبلاگ و کنفرانس سيد ، يه روز بشم هکر و... من يه غريبه ام يه غريبه آشنا. دقيقا يک سال پيش با مطلبِ (به رسم او...) در وبلاگ سيد قلم زدم و در همون زمان با تقريبا دو- سه نفر که ارتباط نزديکتري با وبلاگ نسبت به ديگران داشتند همکلوم شدم و بعد از اون ديگر هيچ. البته حضور من در مسايل مربوط به وبلاگ سيد به همون تاريخ محدود نيست بلکه هميشه بخشي از فعاليت اجرايي وبلاگ رو عهده دار بودم که فعلا لزومي به باز کردنشون نميبينم تنها به اين مورد بسنده ميکنم که عکس پُست شروع فعاليت رسميم در وبلاگ سيد به تاريخ 10- 10- 1386 متعلق به بنده بود. مطمئنا اين هيبت با آن کارتهاي يادگاري سيد براي افرادي که سر قرارهاي وبلاگ حاضر ميشدن غريب نيست. نسبت من با مديريت چيز پيچيده اي نيست که بخواد فکر شما رو به خودش مشغول بکنه و تخيلات شما رو به کار بگيره. من همون نسبتي رو با ايشون دارم که شما باهاشون داريد تنها فرقش اينه که من بيرون اين محيط مجازي و از خيلي قبل تر از شما بودم. همچنين حضور من در وبلاگ به اين دليل نيست که اتفاق خاصي افتاده يا من خبر خاصي دارم بلکه فقط به اين دليله که متوجه اين سفر و پيغامهاي بچه ها شدم به خاطر يه دقدقه ، به خاطر يه دين با کليدي که نه امروز بلکه از همون اول ساخت اين خونه دل به دستم سپرده شده بود اومدم به کنيزي...
مطلب سومي که ذکر شده بود درباره بچه هاي وبلاگ و کنفرانس سيد و يکسري حرف و حديثها بود؟ بايد به عرضتون برسونم مديريت و بچه هاي ثابت و من به خوبي همديگه رو ميشناسيم ، با هم دوستيم ، هرگونه ارتباط حضوري و تلفني و اينترنتيي داريم. قرار دادن اون عکس در اون پُست هم بر اين دليل بود که به بچه ها اطمينان بدم که وبلاگ سيد دست فرد غريبه اي نيست. پس فکر نميکنم نيازي يا جايي براي عرض اندام باقي مونده باشه که افراد همچنان به خیالبافی و...ادامه ميدن و خودشون رو فقط مضحکه ميکنند...
در آخر با توجه تموم توضيحاتي که در اينجا دادم و فکر نميکنم حرفي باقي مونده باشه ولي پنجشنبه هفته ديگه به تاريخ 25-11- 1386 ساعت 24:30 کنفرانسي برگزار ميکنم تا اگر موردي مونده که لازم به بحث و گفتگوست رفع بشه و نتيجه اون رو هم در همين پُست اعلام ميکنم. افرادي که قصد حضور در اين کنفرانس را دارند اين هفته در قسمت نظرات پُست آدرس آيدي خودشون رو بگذارند تا در زمان مقرر به کنفرانس دعوتشون کنم. ...
۱۸-۱۱-۱۳۸۶ اين روزها زمزمه هاي زيادي ميشنوم... تصميم گرفتم يکبار براي هميشه قسمتي را براي پاسخ به سوالات شما عزيزان در رابطه با وبلاگ سيد و مسايل و اشخاص مرتبط با آن اختصاص بدم. اونايي که جلسات پرسش و پاسخ خصوصي با ديگران راه انداخته اند، اونايي که تا ديروز در حد نظر گذاشتن وبلاگ سيد هم به زور بودن و امروز پاي ثابت کنفرانس با بچه هاي سيد شدند، اونايي که هنوز به دنبال اختشاش و تخريب شخصيت خلق الله اند، اونايي که براي ارضاي حس کنجکاويشون و نه نگرانيشون هر کاري از دستشون برمياد دريغ نميکنند و کارشان به قسم دادن و مديون کردن ديگران هم رسيده، اونايي که شريک دزد و رفيق قافله بودند و خيال زرنگي در سرشون بود، اونايي که... خوب ميفهمند منظور من از پاسخ به سوالات چيه. سوالاتتون رو در قسمت نظرات اين پست بگذاريد و من در همون کامنتي که گذاشتيد جوابتون رو خواهم داد و امکان داره در آخر متني در رابطه با سوالات شما به همين پست اضافه شود. همچنين اگر خواهان حل يا پاسخگويي مسائل به طـُرق ديگر هستيد مانند تشکيل کنفرانس يا... ميتونيد عنوان کنيد تا در صورت امکان با برنامه ريزي ميسر شود. در ضمن يادتون باشه رسيدگي، جوابگويي و رفع هر گونه مسئله اي در رابطه با وبلاگ سيد و مسائل مربوط به آن فقط در وبلاگ سيد صورت ميگيرد پس به دنبال آن نزد شخص يا وبلاگ يا... ديگري نباشيد. ۱۳-۱۱-۱۳۸۶ |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز ولادت امام موسی کاظم (ع) ... |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
بچه ها با کينه گفتند، اي رقيه تو يتيمي کودکي با دست ميزد ، پشت زخمش روي شانه کودکي ديگر به او گفت از دروغت توبه کن تو دخترک مِن مِن بکرد و در خموشي گريه سر داد اي عزيزم من کنيزت ، واقعاً دوسَم نداري؟ راه ميرفت و ز چشمش قطره ها الماس ميشد کنج مخروبه دو زانو تکيه بر ديوار آن داد هر چه او با پاي زخمي لنگ ميزد سوي بابا او پريد از خواب خسته ، حيف قلب او شکسته گريه سر داد و فلک را از غمش يک دست پوشاند ساکت و مبهوت گشته از سَرِ خونين بابا دخترک بيهوش گشته روي رگهاي بُريده کودک شامي ببين که او پدر دارد چه شيدا |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
تاريخ ولادت: 1276 هجري قمري محل ولادت: ميبد يزد تاريخ وفات: 1355 هجري قمري محل دفن: قم ( در جوار آرامگاه حضرت معصومه ) محل تحصيل: يزد - سامرا - کربلا - نجف اساتيد: حضرات آخوند محمد کاظم خراساني ، ميرزا محمد تقي شيرازي و ... شاگردان: محمدرضا گلپايگاني ، سيد روح الله موسوي خميني ، محمدعلي اراکي ، حاج ميرزا جعفراشراقي ، حاج سيد شهاب الدين محمد حسين حسيني مرعشي نجفي و ... تاليفات: رسائلي در فقه و اصول - کتاب الصلوه ، کتاب مفصّلي درباره مسائل نماز و ... پدرش محمد جعفر نام داشت. در شش سالگي يکي از بستگانش معروف به مير ابوجعفر که آخوند بود به مهرگرد آمد و تحصيل عبدالکريم را عهده دار شد و با رضايت پدر و مادرش ، او را به اردکان برد و به مکتب سپرد. عبدالکريم روزها در درس استادان حاضر مي شد و شبها در خانه ميرابوجعفر به سر مي برد و گاهي در شبهاي جمعه به منظور ديدار با پدر و مادر راه مهرگرد را پيش مي گرفت. با درگذشت پدر مدتّي از تحصيل باز ماند امّا بعد از چندي به حوزه علميه يزد رفت و در مدرسه محمد تقي خان سکني گزيد و به تحصيل علوم اسلامي پرداخت. |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه بیستم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
1 محرم ؛ جنگ ذات الرقاع بين مسلمانان و قبايل اطراف مدينه - دعوت امام حسين (ع) از عبيدالله بن حر جعفي براي ياري کاروانش و رد اين دعوت 2 محرم ؛ ورود امام حسين (ع) به کربلا 3 محرم ؛ ورود عمر بن سعد به کربلا 7 محرم ؛ ملاقات امام حسين (ع) و عمر بن سعد - فرمان بستن آب به روي کاروان امام حسين (ع) از سوي ابن زياد 9 محرم ؛ محاصره خيمه هاي کاروان امام حسين (ع) - امان نامه براي فرزندان ام البنين (ع) - درخواست مهلت يک شبه براي تعويق انداختن جنگ از سوي امام حسين (ع) به عمر بن سعد 10 محرم ؛ شهادت امام حسين (ع) و 72 تن از ياران ايشان چون: حضرت عباس (ع) ، حضرت علي اکبر (ع) ، حضرت علي اصغر (ع) ، حضرت قاسم (ع) ، حضرت عبدالله (ع) ، حبيب بن مظاهر اسدي کوفي ، مسلم بن عوسجه ، حر بن يزيد رياحي ، جون مولي ابي ذرالغفاري ، همسر وهب و... - وفات ام سلمه همسر پيامبر - به درک واصل شدن ابن زياد به دست ابراهيم بن مالک اشتر نخعي 11 محرم ؛ حرکت کاروان اسرا به سوي کوفه 12 محرم ؛ دفن بدن مطهر شهداي کربلا - ورود کاروان اسرا به کوفه 13 محرم ؛ مجلس ابن زياد - شهادت عبدالله بن عفيف از اصحاب امام علي (ع) به دست ابن زياد 15 محرم ؛ فرستادن سرهاي مطهر شهدا به سوي شام 19 محرم ؛ حرکت کاروان اسرا به سوي شام 20 محرم ؛ دفن بدن جون مولي ابي ذرالغفاري 25 محرم ؛ شهادت امام سجاد (ع) 26 محرم ؛ شهادت علي بن الحسن المثلث 28 محرم ؛ وفات حذيفة بن يمان از اصحاب پيامبر (ص) و امام علي (ع) - تبعيد امام جواد (ع) از مدينه به بغداد به دستور معتصم - ورود کاروان اسرا به بعلبک 29 محرم ؛ ورود کاروان اسرا به شام آخر محرم ؛ نوشته شدن صحيفه ملعونه با محتواي جلوگيري از به خلافت رسيدن امام علي (ع) - وفات ماريه قبطيه همسر پيامبر |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه نوزدهم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
تاریخ ولادت: 1317 هجری قمری محل ولادت: تبريز تاریخ وفات: 1393 هجری قمری محل دفن: قم محل تحصيل: نجف - مشهد - قم اساتيد: حضرات اقا ضياءالدين عراقی ، محمد حسين غروي اصفهاني ، ابوالحسن اصفهاني و... استاد عرفان: سید علی قاضی طباطبایی تبریزی شاگردان: ميرزا احمد پاياني ، ميرزا ابوطالب تجليل و...
ايشان فرزندعارف واصل ايت الله سيد احمد قاضي وبرادرزاده استاد كل مرحوم سيد علي قاضي بود وبا علامه طباطبايي وبرادرش سيد محمد حسن الهي رابطه نزديكي داشت . با وجود موقعيت بالاي علمي ذره اي تكبر وغرور دراوراه نداشت . تواضع وادبش زبانزد بود وباانكه خود مجتهدي مسلم بود در درس ديگر اساتيد شركت ميكرد . بسيار كم خواب وكم خوراك بود وهمواره ازبيتوته در مسجد سهله با حسرت ياد مي كرد . |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه نوزدهم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
چه راحت در عرض يک ثانيه رو کاغذ خودنمايي ميکنه: نوزده ماه گذشت... انگار حرف يه پلک زدنه... آره يه پلک زدنه پلکي که تو بر هم گذاشتي و ديگه باز نکردي و حالا نوزده ماه ازش ميگذره... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز شهادت امام علی بن الحسین (ع) را تسلیت عرض مینمایم
|
|
+ نوشته شده در روز
شنبه سیزدهم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در روز
جمعه دوازدهم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
بگشاي در که يار ز خُم نوش جان کند |
|
+ نوشته شده در روز
چهارشنبه دهم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
هفت روزه داغدار شدیم... داغی که تا ابد با آتیشش میسوزیم... میگن پسرعلی یتیما رو تنها گذاشته... آقا تا کي خون به جيگرم بريزم؟؟؟ آقا تا کي اشکامو از همه پنهون کنم؟؟؟ آقا تا کي لطمامو بپوشونم؟؟؟ آقا تا کي سکوت کنم و از غمت ضجه نزنم؟؟؟ آقا تا کي...
تو بي معرفتي!؟ تو که معرفت يادشون دادي!؟... تو بي وفايي!؟ تو که وفاداريت جلو چشمشون بود!؟... تو فکر خودت بودي و فکر هيچکسو نکردي!؟ تو که تا لحظه آخرم فکر خيمه ات بودي!؟... تو خودخواه بودي و هيچکسو دوست نداشتي!؟ تو که همه زندگيتو دادي تو راه خدا و بندگان خدا!؟... تو بي رحم و سنگدل بودي!؟ دريا دل تر و رئوف تر از تو هم مگه ديده بودن!؟... تو رو حلالت نميکنن از تو راضي نيستن!؟ تو که هر لحظه بي گناه حلاليت طلبي ميکردي تو که در حقشون سراسر صبر و گذشت بودي تو که تکتکشون به حلال کردنت محتاجن!؟... اين حرفا رو به تو ميزنن يابن رسول الله!!!
يا حسين من فداي تو ، ميشکنم سر براي تو قاتلم روضه هاي تو ، خانه ام کربلاي تو روز محشر هم حساب و هم کتابم با عليه وقتي مُرديم در بهشتم ما ميسازيم زينبيه ثارالله من با تو مستم ثارالله کلب تو هستم ثارالله سالار زينب ثارالله سالار زينب يا حسين دل براي تو ، دل شده مبتلاي تو ميپرد در هواي تو ، سرمه ام خاک پاي تو روز محشر روز عدله بيمي از آتش ندارم من نميسوزم در آتش چون حسين را دوست دارم ثارالله رویت پرستم ثارالله کلب تو هستم ثارالله سالار زينب ثارالله سالار زينب کربلا شهر دلبره ، کربلا عرش اکبره از همه عالمين سره ، ديوونه اونجا مضطره روي قلبم حک نمودم من اسير زلف يارم آري از شال عزايت من نميدم در دو عالم ثارالله سالار زينب ثارالله سالار زينب ثارالله سالار زينب ثارالله سالار زينب |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه پنجم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
ولادت: 1285 هجري قمري محل ولادت: تبريز وفات: 1366 هجري قمري محل دفن: نجف محل تحصيل : تبريز ، نجف اساتيد: حضرات آخوند ملا محمد كاظم خراساني ، شيخ محمد حسن مامقاني ، محمد فاضل شربياني ، ميرزا حسين خليلي و ... استاد عرفان: سيد حسين قاضي طباطبايي شاگردان : سيد محمد حسين طباطبايي ، سيد محمد حسن الهي طباطبايي ، سيد حسن مسقطي ، سيد هاشم حداد و ... تآليفات: شرح دعاي سمات ، تفسير بخشي از قرآن كريم و... از ابتداي جواني تحصيلات خود را در علوم حوزوي آغاز كرد و در 1308 هجري قمري رهسپار نجف اشرف شد . تلاش او در راه كسب دانش در 27 سالگي به ثمر نشست و به درجه ي اجتهاد رسيد. جوهره سلوك را از پدر بزرگوارش داشت. امام خميني (ره) در مورد آيت الله سيد علي قاضي فرمود: (( قاضي كوهي بود از عظمت و مقام و توحيد. )) عظمت اين كوه توحيد تا آنجا بود كه سيد هاشم حداد در مورد ايشان مي گفت: (( از صدر اسلام تا كنون عارفي به جامعيت او نيامده است. )) گفت من مستقي ام آبم كِشد گرچه ميدانم كه هم آبم كُشد از آيت الله سيد ابوالقاسم خويي نقل است كه فرمود: (( در ايام وفات استاد اخلاق ، آقا ميرزا علي قاضي تناثر نجوم رخ داد و اين به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود. من كه خودم اين واقعه ي شگفت انگيز را با چشمان خودم ديدم ، نمي توانم انكار كنم. )) شرح حال اين عارف كبير در كتاب عطش از انتشارات مؤسسه ي فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس آمده است. |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه چهارم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
چرا اين روزا دستم به نوشتن نيست!!! چرا هر وقت که وقت نوشتنه وقت گفتنه من کم ميارم آقاااااااااااااااااااااااااا؟؟؟ مگه قلم روي نوشتن داره از مصائب اين روزا...
دلم برات تنگ ميشه حسين فاطمه، دلم تنگ ميشه برات آقاااااااااااااااااااااااااا...
خیلی وقته که دلم بهونه کرده ، غم عالم کنج قلبم لونه کرده خیلی وقته که دیگه دل تو دلم نیست ، عشق کربلات منو دیوونه کرده آقا چند وقته دلم به شور و شینه ، ذکر هر روز و شبم فقط حسینه ندونم چه سریه که خودم اینجام ، ولی قلبم توی بین الحرمینه همه میگن که یه دست صدا نداره ، کی میگه هر کی بده خدا نداره تو نگو غریبه ای که رات نمیدم ، کربلا غریب و آشنا نداره آرزومه که زیر علم بمیرم ، یا بیام یه گوشه از حرم بمیرم آرزومه اونقدر زنده بشم تا ، تو طواف دستای علم بمیرم دوست دارم دیوونه تر از همه باشم ، دوست دارم در به در فاطمه باشم دوست دارم یه ظهر عاشورا آقاجون ، تشنه لب گریه کن علقمه باشم کربلا اسم کتاب سرنوشتم ، کربلا کعبه عامال و بهشتم کربلا تنها دلیل زنده بودن ، رو سر دلم با خط خون نوشتم چی میشه شنیده ها رو من ببینم ، رو به روی حرم ساقی بشینم کی میشه که مادرت با دست عباس ، مُهر تایید بزنه به روی سینه ام یعنی میشه آقاجون بها بگیرم ، یعنی میشه اذن کربلا بگیرم یعنی میشه پای شش گوشه ات با گریه ، بشینم ذکر امام رضا بگیرم کربلا برا دیدنت چشم انتظارم همه لحظه لحظه ها رو میشمارم به خدا خسته شدم بسه جدایی کی میشه سر روی شش گوشه ات بذارم... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه دوم بهمن 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|