تبليغاتX
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد...

به مناسبت عيد قربان وبلاگ سيد تقديم مينمايد:

 

مجموعه کنفرانسهاي سيد

 

با موضوعات آزاد و مذهبي

 

در

 

www.seyedzaker-konferans.blogfa.com

 

پيوندي ديگر از وبلاگ سيد

 

عيد بزرگ قربان و فرا رسيدن يلدا يکي از زيباترين شب ها در سنت ايراني را

خدمت شما عزيزان تبريک عرض ميکنم.

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن          همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خداي راز کردن             ز وجود بي نيازش طلب نياز کردن
به خدا که هيچ کس را ثمر آنقدر نباشد              که به روي نااميدي در بسته باز کردن

اين شبا هر سال براي من شباي دلتنگيه، يه جور دلتنگيهاي شيرين، چون دلتنگ جاها و آدما و خاطرات خوب ميشم... ياد همشون بخير...

شب يلداست دراز است به پيش معشوق            بهترين فرصت راز است به پيش معشوق
همه کس پيش نگار خود و من در فکرم            سيد من به نماز است به پيش معشوق

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك ، لا الهَ الاّ اَنْتْ ، عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي ، وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي ، اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ
خداوندا با ستايشت تو را تسبيح ميگويم ، جز تو خدايي نيست ، كار بد كردم و بخود ظلم نمودم ، به گناه خود اعتراف ميكنم ، تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني

امسال بدجور دلم هواي زيارت خونه خدا رو کرده. اين حس با سالهاي پيش خيلي فرق داره... انگار اين روزا هيچ زيارتي نميتونه اين فاصله رو پُر کنه... فقط زيارت خونه خدا رو ميخوام نه هيچ جايگزين ديگه اي... دوست دارم روزاي آخرو تو مکه و مدينه باشم، دوست دارم نفساي آخرو کنار کعبه بِکِشم... ميخوام اونوقت که به پارچه مشکي کعبه چنگ زدم تو عطر گلابش گم بشم، ميخوام اونوقت که با حجرالاسود تجديد پيمان ميکنم پاي عهدم بميرم...

سر زلفت به کناري زن و رخسار گشا                  تا جهان محو شود، خرقه کِشد سوي فنا
به سر کوي تو اي قبله دل راهي نيست                ورنه هرگز نشوم راهي وادي (مِنا)
از صفاي گل روي تو هر آن کس برخورد             بَرکَند دل ز حريم و نکند رو به (صفا)
طاق ابروي تو محراب دل و جان من است            من کجا و تو کجا زاهد و محراب کجا
ملحد و عارف و درويش و خراباتي و مست         همه در امر تو هستند و تو فرمان فرما
خرقه صوفي و جام مي و شمشير جهاد               قبله گاهي تو و اين جمله همه قبله نما
رسم آيا به وصال تو که در جان مني؟                هجر روي تو که در جان مني، نيست روا!
ما همه موج و تو درياي جمالي اي دوست           موج درياست عجب آنکه نباشد دريا

+ نوشته شده در روز  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سالروز شهادت امام محمد باقر (ع) را خدمت عزيزان تسليت ميگويم.

+ نوشته شده در روز  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سالروز ازدواج اميرالمومنين و ام المعصومين را به تمامي دوستان تبريک ميگويم.

تو اين روز عزيز ميخوام يه دل سير با خدا راز و نياز کنم:
خدايا تو را شکر ميکنم که مرا با درد آشنا کردي تا درد دردمندان را لمس کنم، به ارزش کيميايي درد پي ببرم، و ناخالصيهاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته هاي نفساني خود را زير کوه غم و درد بکوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس کشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس کنم.
خدايا تو را شکر ميکنم که تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و خواستني ها را به جز عشق و معشوق در نظرم خوار و بي مقدار کردي،  تا از کنار هر حادثه اي وحشتناک به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت ها، ظلم ها، فشارها و شکنجه ها را با سهولت تحمل کنم.
خدايا تو را شکر ميکنم که لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي تا گاه گاهي از دنياي ماده در گذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز بقاء تو چيزي نخواهم، و بازگشت از ملکوت اعلي براي من شکنجه اي آسماني باشد که ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.
اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم از من دفاع کنند، به خاطر حق دفاع کنند،نه به خاطر محبت و دوستي اگر به هدف من علاقه مندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دل سوخته رنج ديده که احياناً کسب قلب او ثواب داشته باشد.
خدايا هدايتم کن، زيرا مي دانم که گمراهي چه بلاي خطرناکي است.
خدايا هدايتم کن که ظلم نکنم، زيرا ميدانم که ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم کثيفي است.
خدايا محتاجم مکن که تهمت به کسي بزنم، زيرا تهمت خيانت ظالمانه اي است.
خدايا ارشادم کن که بي انصافي نکنم، زيرا کسي که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا راهنمايم باش تا حق کسي را ضايع نکنم، که بي احترامي به يک انسان همانا کفر بزرگي است.
خدايا مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده کنم.
خدايا پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه گر ساز تا فريب زرق و برق عالم خاکي مرا از ياد تو دور نکند.
خدايا تو را شکر ميکنم.
خدايا من کوچکم، ضعيفم، ناچيزم، پر کاهي در مقابل طوفان ها هستم به من ديده اي عبرت بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را به راستي بفهمم و به درستي تسبيح کنم.
خدايا دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند ميدهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.
خدايا ميخواهم فقيري بي نياز باشم، که جاذبه هاي مادي زندگي مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي کشمکش هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا دردمندم، روحم از شدت درد ميسوزد، قلبم ميجوشد، احساسم شعله ميکشد و بندبند وجودم از شدت درد ضجه ميزند تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خدايا به سوي تو ميآيم از عالم و عالميان ميگريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکني ده...

+ نوشته شده در روز  سه شنبه بیستم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

سالروز شهادت ابن الرضا، امام محمد تقي (ع)

 را خدمت تمامي عزيزان تسليت عرض مينمايم.

آقا زيارتمون رو از همين جا کنار قبر پسرت موسي مبرقع در قم قبول کن

و بهمون اذن کاظمين بده...

+ نوشته شده در روز  یکشنبه هجدهم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

بازم دارم از تو مينويسم ولي نه مثل هميشه... يه بغض تازه گلومو گرفته... اينبار نميخوام بگم چرا رفتي؟ ميخوام فرياد بزنم چرا اومدي تو زندگيم؟ نميتونم از اين بغض تازه حرفي بزنم... صفحه پُر ميشه از خط خوردگي... سيد خيلي زود بود براي اين تازه شدن، خيلي زود بود براي اين تنهايي و غريبي دوباره، خيلي زود بود براي در به دري، خيلي زود بود براي جاموندن، خيلي زود بود... سيد ديوونگيمو دارن به رخم ميکِشن، به ديوونگيم ميخندن، ديوونگيمو محکوم ميکنن... سيد خبر داري بعد تو براي ديوونگي هم قانون وضع شده!؟ تازه عاقلا فهميدن ديوونگي جُرمه!!! سيد به جُرم ديوونگي... به جُرم ديوونگي نميدونم چه بلايي قراره سرم بياد... سيد عاقلا چه رسم بدي دارن؛ ديوونه هايي که آزارشون به هيچ کس نميرسه رو اذيت ميکنن... اين رسمش نيست... سيد چرا اومدي تو زندگي منه ديوونه به ديوونگيم دامن زدي؟؟؟ واي دارم خفه ميشم از اين بغض...

آقا بُت روي تو پرستيم ملامت شنويم، بُت پرستي اگر اين است که اين مذهب ماست!!!

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

از تک تکتون خواهشمندم

 این خطوط را کامل، دقیق و بارها

 بخونید

 

   عشق را در خودمان کُشته و در خود مُردیم       بیخودی نیست که ما بیخود بیخود مُردیم

   ما که بی اذن اذان آمده قامت بستیم                بی سلام آمده بی ذکر تشهد مُردیم

 

سلام علیکم خدمت تمامی عزیزانم... من خوبم...

این پُست شاید آخرین باشد...

بهتون قول داده بودم دیگه پُستِ ( به رسم او ) نداشته باشیم؛ پس به رسم خودم، به رسم

خودمون، به رسم ادب، به رسم دوستی، به رسم وفا خواستم این آخرین را نیز خودم براتون

بنویسم...

بیش از یک سال و نیم در کنار هم بودیم با خاطرات خوب و بد؛ خوبیش از شما و بدیش از

من...

با هم یه چیزهایی رو برای تموم عُمرمون یاد گرفتیم: حُب واقعی به الله و آل الله، مسلمان

واقعی بودن، مومن واقعی بودن، تسلیم حکمت خدا بودن، اصول دین، رازداری، صبوری،

گذشت، احترام، درک و هضم رفتن عزیزان...

خیلی درس گرفتیم و خیلی تمرین کردیم خدا رو شُکرهنوز فرصت هست و هنوز ندایی نیامده

برگه ها بالا و هنوز کارنامه ای داده نشده...

بچه ها اومدم بگم امتحان خودسازی داریم... زیاد سخت نیست، تجربه شو داشتیم...

جزوه ها باز و تقلب هم مجاز پس نگرانی نداره...

تموم کنفرانسامون رو برای مرور تو وبلاگ کنفرانسهای سید گذاشتم:

http://www.seyedzaker-konferans.blogfa.com/

چند تا کتاب هم هست برای تقلب خدمتتون معرفی می کنم:

قرآن مجید - نهج البلاغه - صحیفه سجادیه - سنن النبی - بحارالانوار -

راهی به سوی نور (علیرضا نعمتی) - شعائر حسینی چرا و چگونه (حامد حسن نواب) -

برداشتی از نماز (آیت الله حاج شیخ علی آقا نجفی کاشانی) -

مجموعه کتابهای آل الله (احمد امیری پور)

من مسافرم... مسافر هفت شهر عشق... یک سفر اجباری...

می رم که بمونم... منتظرم نباشید...

وبلاگ و آیدی و غیره رو واگذار کردم به خدا...

ازتون هیچ وقت هیچ توقعی نداشتم الانم ازتون فقط یه خواهش دارم:

دیگه هیچ پیغامی در وبلاگ و ایمیل و آیدی برام نذارید...

بچه ها نکنه تو این امتحان ساده رو سیاه بشیم. کاری نکنیم که بگن اومده بودیم برای بدعت

گذاری، برای مُرید جمع کردن، برای بُت سازی، برای گروه و حزب درست کردن، برای وقت

گذرونی... مگر نه اینکه ما فقط برای همدل بودنمون با هم بودیم؟ مگر نه اینکه فرقی نمیکرد

من دختر باشم یا تو پسر؟ مگر نه اینکه به جای فرع و آدم ها می خواستیم اصل و آل الله رو

سرلوحه خودمون قرار بدیم؟ مگر نه اینکه به این باور رسیدیم که زندگی ادامه داره اگه من

نباشم اگه تو نباشی؟ مگر نه اینکه فقط الله و آل الله برامون می مونن؟...

پس به حق تموم مقدسات نذارید حرفی پشت سرم بمونه،

نذارید نگرانتون باشم، نذارید دلم پیشتون بمونه...

من به شما، به اون قرآن اول کنفرانسامون،

به اون صلوات آخر کنفرانسامون ایمان دارم...

نشون بدین برای دنیا دور هم جمع نشده بودیم که حالا اگه دنیامون رو

ازمون بگیرن کم بیاریم و...

همیشه دوستتون داشتم و دارم و خواهم داشت... دلم برای همتون تنگ میشه، برای همتون...

باور کنید دل رفتن ندارم... خداشاهده دلیل بودن و رفتنم خیر بود و بس...

حلالم کنید... مواظب خودتون باشید... خدانگهدارتون باشه انشالله...

 به این متن عمل کنید و زمان بدین شاید...

شاید یک روز خداوند توبه ام را قبول کرد

به خاطر دلای پاک شما...

 

۱۳۸۶/۹/۱۸

 

+ نوشته شده در روز  سه شنبه سیزدهم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

سلام بر محمد و آل محمد و پیروان محمد

 

هیچ وقت فکر نمیکردم که نوشتن تو وبلاگ سید اینقدر سخت باشه...

پیش از این نیز چندین بار قصد نوشتن کردم و... نشد ...

من، نه مدیریت وبلاگ سید هستم ، نه نویسنده وبلاگ سید ،

نه از بچه های وبلاگ و کنفرانس سید...

من، تنها شخصی هستم که در این وبلاگ بدون داشتن این عناوین

اختیار اجرایی دارم و از شروع سال قمری در خدمت وبلاگ سید

خواهم بود...

لازم دونستم قبل از ادامه کار وبلاگ سید خودم رو مختصراً معرفی کنم

و چند نکته رو عرض کنم:


1- بنده هیچ اطلاع ، ارتباط و نسبتی با مدیریت وبلاگ سید ندارم و

صراحتاً ادعای افراد دیگر را نیز در این باره تکذیب میکنم.

2- بنده با هیچ فردی در اینترنت و خارج از اینترنت ارتباط نخواهم

داشت ( به صورت چت،ایمیل،کامنت،کنفرانس،تلفنی،حضوری و... ) و

اگر تصمیم دیگری در این مورد گرفتم حتما در پست اصلی وبلاگ سید

به اطلاع میرسانم و صراحتاً افرادی را که با ادعای مدیریت یا مرتبط با

مدیریت وبلاگ سید با دیگران ارتباط برقرار میکنند را تکذیب میکنم.

3- بنده حدالامکان کار اجرایی وبلاگ را مانند قبل ادامه میدهم و

تغییرات خاصی در وبلاگ سید پیش نخواهد آمد...

 

بسم رب السیدالذاکرین

...

 

۱۳۸۶/۱۰/۱۰

 

+ نوشته شده در روز  سه شنبه سیزدهم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

 مقام: امام يازدهم شيعيان

 نام: حسن (ع)

 القاب: عسکري، سراج، زکي، نقي، ابن الرضا و...

 کنيه: ابومحمد

 پدر آن حضرت: علي (ع)

 مادر آن حضرت: به روايتي حديثه (ع) (به جده ملقب بود با کنيه ام الحسن. از اهالي سودان بود و تا سال 260 هجري قمري زنده بود و در سامرا درگذشت. در روايات آمده تنها زوجه امام علي النقي (ع) بوده و تنها فرزند امام از وي بود)

 تاريخ ولادت: 8 ربيع الثاني سال دويست و سي و دو هجري

 محل ولادت: مدينه

 تعداد برادران و خواهران: 3 برادر و 1 خواهر ( حسين که در برخي روايات او را با امام عسکري (ع) تعبير به سبطين کردند و آن دو را به اجدادشان امام حسن (ع) و امام حسين (ع) تشبيه کردند، قبر وي در سامرا در قبه شاميه است - محمد که مورد احترام اهل سنت و اعراب باديه نيز بود ، در زمان پدر از دنيا رفت و آرامگاهش در هشت فرسنگي سامرا قرار دارد - جعفر معروف به ابوالکراين که در سال226 هجري در مدينه متولد شد، او پس از شهادت برادرش امام عسکري (ع) دعوي امامت کرد از اين رو به کذاب معروف گرديد البته برخي مي گويند در پايان عمر خود توبه نمود، در سال 271هجري در سامرا درگذشت و در منزل پدر به خاک سپرده شد - عليه )

 تعداد فرزندان: 1 پسر (حضرت بقية الله (عج))

 مدت امامت: 6 سال

 مدت عمر: 28 سال

 تاريخ شهادت: جمعه 8 ربيع الاول سال دويست و شصت هجري

 قاتل: معتمد (مسموم گرديد)

 محل دفن: سامراء

 نکاتي درباره آن حضرت: در سن دو سالگي همراه پدر در زمان متوکل به عراق آورده شد. بعد از شهادت پدر در سن 22 سالگي به امامت رسيد و به نشر معارف اسلامي در عراق پرداخت تا اينکه او را نيز مانند پدر به سامراء برده و در يک پايگاه نظامي در بند کردند. به همين دليل عسکري لقب گرفت. داراي صورتي گندمگون و قامتي ميانه و بدني در حد اعتدال داشت. ابروهاي سياه کماني ، چشماني درشت و پيشاني گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود. خالي بر گونه راست داشت. بياني شيرين و جذاب و شخصيتي الهي باشکوه و وقار و مفسري بي نظير براي قرآن مجيد بود. به طور کلي دوران عمر امام حسن عسکري (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد: دوره اول 13سال است که زندگي آن حضرت در مدينه گذشت. دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت. دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد که در عصر زمامداري معتز عباسي 255-254 ه.ق و مهتدي عباسي 256-255 ه.ق و معتمد عباسي 260-256 ه.ق سپري شد که 3 سال آن را نيز در زندان بود. با آنکه امام (ع) جز با خواص شيعيان خود ارتباط نداشت اما دستگاه خلافت عباسي براي حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات آن حضرت را زنداني و ممنوع از معاشرت مي داشت. با اين حال ايشان در زمان امامت و رياست روحاني اسلامي، آثار مهمي از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهي و جهت دادن به حرکت انقلابي شيعياني که از راههاي دور براي کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جاي گذاشت. در زمان امام تعليمات عاليه قرآني و نشر احکام الهي و مناظرات کلامي جنبش علمي خاصي را تجديد کرد، و فرهنگ شيعي - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته هاي ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگي چون يعقوب بن اسحاق کندي، که خود معاصر امام حسن عسکري بود و تحت تعليمات آن امام، گرديد. يعقوب بن اسحاق کندي فيلسوف بزرگ عرب بود که دانشمند معروف ايراني ابونصر فارابي شاگرد مکتب وي بود او در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابي را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد. به نقلي هجده هزار نفر از اکابر مسلمين از شاگردان حضرت بودند. غسل و کفن و نماز و تدفين امام نيز توسط حضرت بقية الله (عج) صورت گرفت.


سخني چند از فرمايشات آن حضرت:
جُعِلتِ الخَبائِثُ في بَيت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ
تمام پليديها در خانه اي قرار داده شده و کليد آن دروغگويي است. (بحار الانوار)

اَلغَضَبُ مِفتاحُ کُلِّ شَرٍّ
خشم و غضب کليد هر بدي است. (بحار الانوار)

لَيسَ مِنَ الاَدَبِ اِظهارُ الفَرَجِ عِندَالمَحزُونِ
اظهار شادماني در نزد غمگين از بي ادبي است. (بحار الانوار)

حُسنَ الصُّوَرَةِ جَمالُ ظاهِرٍ وَحُسنُ العَقلِ جَمالُ باطِنٍ
صورت نيکو زيبايي ظاهر است و عقل نيکو زيبايي باطني است. (بحار الانوار)

لَيسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصيّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر في أمر اللهِ.
عبادت کردن به زيادي روزه و نماز نيست، بلکه (حقيقت) عبادت، زياد در کار خدا انديشيدن است. (تحف العقول)

لاتُمارِ فَيَذهَبَ بَهاوُکَ وَلاتُمازِح فَيُجتَرَاءَ عَلَيکَ
جدال مکن که ارزشت مي رود و شوخي مکن که بر تو دلير مي شوند. (تحف العقول)

اَقَلُّ الناسِ راحَةً اَلحُقُودُ
کينه توز ناآرام ترين مردمان است. (تحف العقول)

من آنَس بِالله اِستوحَشَ مِنَ النّاس
کسي که با خدا مانوس باشد، از مردم گريزان گردد. (مسند الامام العسکري)

مِنَ التَّواضُعِ اَسَّلامُ عَلي کُلِّ مَن تَمُرُّبِهِ وَالجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ المَجلِسِ
از جمله تواضع و فروتني سلام کردن به هر کسي است که بر او مي گذري و نشستن در پايين مجلس است. (سيره و سخن پيشوايان)

+ نوشته شده در روز  جمعه نهم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

هنوز مي ترسم که خداي بزرگ را، رو در رو ملاقات کنم و مي ترسم که به خانه اش قدم بگذارم. هنوز خود را آماده پذيرش مطلق او نمي بينم و هنوز در گوشه هاي دلم خواهش هاي پست مادي وجود دارد... هنوز ياد دردناک کودکان فرشته صفتم، روح مرا سراپا مملو از درد و اندوه مي کند. هنوز مهر زندگي در عروقم مي دود و هنوز از همه چيز به کلي نااميد نشده ام. هنوز قلب و روح خود را يکسره وقف خدا نکرده امو بر کثيري از آرزوها و اميدها خط بطلان کشيده ام، مقاديري از خواهش ها و لذات را فراموش کرده ام و از بسياري مردم، دوستان و کسان قطع اميد نموده ام.
اما... خود را گول نمي زنم، اما در زواياي دلم آرزو و اميد و خواهش وجود دارد. هنوز يکسره پاک نشده ام، هنوز دلم جايگاه خاص خدا نشده است. لذا از ملاقاتش مي گريزم، با اين که در حيات خود هميشه با او راز و نياز مي کنم، هميشه او را مي خوانم، هميشه در قدومش اشک ميريزم.
هميشه در خلوت شب هاي تار با او راز و نياز مي کنم. هميشه دلم از شور عشقش مي سوزد، مي طپد و مي لرزد. هميشه مردم را به سوي او مي خوانم. هميشه به سوي او مي روم و هدف حياتم اوست.
اما، اما هيچ گاه رو در رو و بي پرده در مقابل او ننشسته ام. گويي، مي ترسم از شدت نورش کور شوم. هراس دارم از جلال کبريايي اش محو گردم. شرم دارم که در مقابلش بنشينم و در دلم و جانم چيز ديگري جز او وجود داشته باشد.
او را خيلي دوست دارم. او خداي من استو محرم راز و نياز من است. همدم شب هاي تار من است. تنها کسي است که هرگز مرا ترک نکرده است و من نيز هرگز يادش را از ضمير نبرده ام.
سراپاي وجودم سرشار از عشق و محبت به اوست، اما از او مي ترسم، از حضورش شرم دارم، دائماً از او مي گريزم، او را مي خوانم، از پشت پرده با او راز و نياز مي کنم، با او مکاتبه مي کنم، همه را به سوي او مي خوانم، براي لقايش اشک مي ريزم. اما همين که او به ملاقات من مي آيد من مي گريزم، مخفي مي شوم، در سکوتي مرگ زا فرو مي روم. جرأت ملاقاتش را ندارم. صفاي حضورش را در خود نمي يابم.
او هميشه آماده است که مرا در هر کجا و در هر شرايطي ملاقات کند. اما اين منم که خود را شايسته ملاقاتش نمي بينم. از ترس و کوچکي خود شرم مي کنم، از او مي گريزم.
شمعي بود از دنياي خود جدا شد و به پهنه هستي عالم، قدم گذاشت. به دام عشق پروانه افتاد، اسير شد، سوخت و گرفتار شد.
اما از خواب بيدار شد و هر کس به سوي کار خويش رفت. همه رفتند و او را تنها گذاشتند. شمعي دور افتاده.

+ نوشته شده در روز  دوشنبه پنجم آذر 1386   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک مدیریت
آرشیو
با مدیریت:
...
با اجرای:
آخرین یادگار
با همکاری:
بچه های وبلاگ و کنفرانس سید
وبلاگ سید معرفی می کند:

وبلاگ سید تقدیم می کند:
دانلود مداحی های سید
کنفرانسهای سید
مجموعه تصاویر سید
لیست سی دی های سید
تصاویر سفر به عتبات
نوشته های دفتر دلم
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
عزیزانم
اولین آشنا
آقا حسین عزیز
آقا سامان عزیز
مهاجر عاشق
مدیون سید
مجنون ذاکر
میکده عشق
شرمنده سید
مدعی محبت
دختر خوبم
لواء الزینب
زائر بقیع
اسوه
مجنون
یادگار یک شهید
یکی از عشاق
مداح مظلوم
انسان کامل
کربلایی حسین عینی فرد
ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان
همدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان