![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
به مناسبت سالروز ولادت سید وبلاگ سید تقدیم می نماید : مجموعه تصاویر سید پیوندی دیگر از وبلاگ سید
شهر "خوي" امشب چراغاني شده حضرت زهرا خودش باني شده بر در درگاه يك منزل ز عشق يك ملك مشغول درباني شده موج ابيات غزل باريده است آسمان از شوق باراني شده زاده اي از نسل زهراي بتول زاده خورشيدي؛كه مهماني شده! خوانده در گوشش اذان از كربلا بين او و گريه همخواني شده لوحه اي از شعر عاشوراي غم حك به قلب طفل نوراني شده شاعر پيري شنيدم مي سرود دفترم با نامش عرفاني شده من چه گويم چون خداي شعر گفت: ‹‹ با طلوعش "روضه" طوفاني شده ›› تقدیمی از : جعفر طبیب زاده عزیز |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه سی و یکم شهریور 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
روزها و ماه ها و سال گذشت تا باری دیگر این بار در دهمین روز مبارک رمضان
برابر با سی و یکمین روز شهریور به مناسبت سالروز تولد سید به دیدارش برویم جز نشونه همیشگیمان، شال سبز سیدی ، دیگر شاخه گل و خواندن برگی از کلام الله رو نشونه نمی کنم تولد سید خودتونه با توجه به حرمت ماه رمضان و سالروز وفات خانم خدیجه و خاک سید هر چی خودتون دوست دارید بهش هدیه کنید...
تو تقویما نوشتیم تو این ماه تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
تولدت عزیزم پُر از ستاره بارون پُر از بادکنک و شوق، پُر از آینه و شمدون الهی که همیشه واسه تبریک امروز بیان هزار تا عاشق، بیاد هزار تا مهمون الهی تا همیشه عزیز همه باشی از اون چشمی که میخوای الهی که نیفتی در ضمن روز شمار رمضان المبارک رو در وبلاگ در این ایام خواهیم دید و در آخر رمضان نیز بنده یه پست کلی در اینباره می زنم و ذکر مناسبات می نمایم. |
|
+ نوشته شده در روز
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
مقام: امام هشتم شيعيان نام: علي (ع) القاب: رضا، سراج الله، نورالهدي، رب السرير، رئاب التدبير، قرة عين المومنين، مکيدة الملحدين، کافي الخلق، کفوالملک، فاضل، صابر، صديق، وفي، رضي، ضامن آهو، قبله هفتم... کنيه: ابوالحسن (ابوعلي) پدر آن حضرت: موسي (ع) مادر آن حضرت: نجمه خاتون ( اهل شمال آفريقا يا مراکش. ايشان را بعد از ولادت امام رضا (ع) طاهره ناميدند. وي به نام هاي ام البنين و تکتم نيز معروف است. محل دفن ايشان نيز در مشربه ي ام ابراهيم در مدينة النبي مي باشد ) تاريخ ولادت: 11 ذيقعده سال يکصد و هشت هجري محل ولادت: مدينه تعداد برادران و خواهران: 17 برادر و 19 خواهر ( به روايت شيخ مفيد: ابراهيم (ملقب به مرتضي و معروف به جزار. در زمان خلافت مامون از جانب محمد بن محمد بن زيد بن علي بن حسين (ع) امير يمن گرديد. در بغداد از دنيا رفت و نزد پدر به خاک سپرده شد. با امام رضا (ع) وعباس و قاسم برادر تني بود از نجمه خاتون)، عباس (آرامگاه وي در کاظمين قرار دارد)، قاسم (راوي احاديث از پدر و برادر بود. قبر او در هشت فرسنگي حله است) - اسماعيل (از صحابي پدر، برادر و برادر زاده خود بود. در مصر زندگي مي کرد و در همان جا در گذشت. کتاب جعفريات به تاليف اوست. با جعفر و هارون و حسن برادر تني بود از ام ولد)، جعفر (معروف به خواري. قبل از سال 180 هجري قمري در مدينه متولد شد. چون بيشتر اوقات ساکن خوار مکه بود به او و 14 فرزندش خواريون يا شجريون مي گفتند و در همان جا به خاک سپرده شد)، هارون (معروف به ابواحمد بود. قبل از سال 175 هجري قمري در مدينه متولد شد و در سال 203 هجري قمري در اصفهان يا کاشان درگذشت)، حسن (فرزنداني به نامهاي جعفر و علي و محمد داشته) - احمد (معروف به شاهچراغ. مردي کريم پرهيزکار که نقل است هزار مملوک را از مال خويش آزاد نموده. در سال 203 هجري قمري به شهادت رسيد و مقبره ايشان در شيراز مي باشد که تا زمان امير عضدالدوله ديلمي مشهود نبود. با محمد و حمزه تني بود از ام احمد)، محمد (معروف به محمد عابد. مردي فاضل که مقبره او نيز در شيراز است)، حمزه (متولد مدينه بود و ساکن در کوفه. مردي جليل الشان که مقبره وي در ري کنار حضرت عبدالعظيم است. ايشان جد اعلاي سلسله صفوي هستند) - عبدالله (راوي حديث از پدر و برادر بود. تا زمان امامت امام جواد (ع) زنده بود. با اسحاق و عبيدالله و زيد و حسين برادر تني بود از عوني کلاني)، اسحاق (ملقب به امين و جز اصحاب برادر بود. در سال 240 هجري قمري در مدينه وفات يافت)، عبيدالله ( مکني به ابوالدنيا که سادات موسوي مصر خود را منسوب به او مي دانند. يازده فرزند داشت. راوي حديث از برادر و پدر بود. آرامگاه وي در کوفه قرار دارد)، زيد (معروف به زيدالنار به دليل آتش زدن خانه هاي بني عباس در زمان خروج طالبيين در زمان ابوالسرايا. او تا زمان متوکل و منتصر نيز زنده بود و در سرمن راي سامرا وفات کرد)، حسين (ملقب به سيد علاءالدين از اصحاب پدر و برادر. در کوفه از دنيا رفت و در عباسيه دفن شد) - فضل (در مدينه متولد شد. روايت شده که او نيز همراه حضرت معصومه (س) به ايران آمده و در ساوه به شهادت رسيده و در روستاي آوه دفن گرديده. با سليمان برادر تني بود) ، سليمان (مردي فقيه و محدث. او نيز همراه حضرت معصومه (س) به ايران آمده و در ساوه به شهادت رسيده و در روستاي آوه به خاک سپرده شده) و فاطمه کبري (ملقب به معصومه (س). متولد اول ذيقعده سال 173 هجري قمري در مدينه. از مدثين بود. خواهر تني امام رضا (ع) که بعد از يک سال به دنبال برادر به ايران آمد و در ساوه مسموم گرديد و بعد از هفده روز در دهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم رحلت نمود و همان جا در منزل موسي بن خزرج به خاک سپرده شد) ، فاطمه صغري (از زنان محدثه که پس از حضرت معصومه (س) به دنيا آمد)، رقيه کبري (از زنان محدثه بود) - حکيمه (از اصحاب پدر و برادر و برادر زاده خود بود. در مدينه زندگي مي کرد و در همان جا نيز درگذشت. در زمان تولد امام جواد الائمه (ع) در کنار خيزران مادر وي بود)، ام ابيها (از زنان محدثه بود)، رقيه صغري (از زنان برجسته شيعه بود) - ام جعفر (نامش به صورت کنيه در روايات ذکر شده. در مدينه متولد شد و در همان جا از دنيا رفت)، لبابه (همنام همسر حضرت ابوالفضل (ع) بود و راوي حديث از پدر و برادر خود)، زينب (از زنان فاضله که قبل از سال 180 هجري قمري متولد گرديد) - خديجه (از زنان محدثه بود)، عليه (قبل از سال 175 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و راوي حديث از پدر و برادر خود بود)، آمنه (از زنان محدثه بود. تمام شب صوت تلاوت قرآن وي به گوش مي رسيد و همواره به عبادت مشغول بود)، حسنه (از زنان محدثه بود که در روايات به صورت حسينه نيز از او نامبرده شده)- بريهه (از زنان برجسته شيعه در قرن دوم و سوم هجري قمري بود و اولين امامزاده اي که به اين نام خوانده شد)، عايشه (در بعضي روايات نام او عباسه ذکر شده و تنها امامزاده ايست که به اين نام خوانده شده)، ام سلمه (در کتب تاريخ او را با کنيه ياد کرده اند از زنان پرهيزکار قرن دو م و سوم هجري قمري که از پدر و برادر نيز راوي حديث بود) - ميمونه (راوي حديث از برادر بود)، ام کلثوم (از زنان محدثه بود) ) تعداد فرزندان: به روايتي 1 پسر و 1 دختر ( محمد جواد (ع) و فاطمه (س) ) مدت امامت: 20 سال ( ده سال اول همزمان با حکومت هارون الرشيد، پنج سال در دوره حکومت امين فرزند هارون، پنج سال آخر معاصر با حکومت مامون ) مدت عمر: 55 سال تاريخ شهادت: آخر صفر سال دويست و سه هجري قاتل: مامون ( ايشان را با خورانيدن انگور سمي به شهادت رساند ) محل دفن: مشهد مقدس ( محل شهادت سناباد نوقان از حوالي مشهد مقدس) نکاتي درباره آن حضرت: حضرت 35 سال داشتند که پدر بزرگوارشان به شهادت رسيدند. امام هفده سال امامت خود را در مدينه به سر بردند. زماني كه هارون سفري به مدينه داشت قبل از آنكه اصلا كسي احتمال سفر هارون به خراسان را دهد وقتي امام رضا عليه السلام او را در حال سخنراني در مدينه ديدند با اشاره به هارون به اصحاب فرمود:" او را مي بينيد؟ من و او در يك مكان دفن خواهيم شد". مامون در زمان حکومتش براي جلب حمايت شيعيان ومردم امام رضا (ع) را به ايران دعوت نمود و پيشنهاد ولايت عهدي را به آن حضرت داد و بالاخره با پافشاري مامون مجبور به پذيرش آن شد. تاريخ حركت حضرت از مدينه 25 ذي القعده سال 200 هجري قمري برابر با 3 تيرماه 195 هجري شمسي مطابق 25 ژوئن 816 ميلادي بوده است. سه سال آخر امامتشان در خراسان حساس ترين دوران زندگي آن حضرت بود. امام رضا (ع) وقتي مي خواستند از مدينه به خراسان بروند خانواده خود را جمع كرده به آنان فرمود:"برايم با صداي بلند گريه كنيد تا صدايتان را بشوم" و دوازده هزار دينار طلا بين آنان تقسيم كرده و فرمود: من هرگز به سوي اهل و عيال خويش باز نخواهم گشت. در وداع با پيامبر نيز حضرت به زيارت مرقد رسول اكرم(ص) رفته چند بار وداع كرده اما باز برمي گشت و بسيار گريه مي نمود. امام رضا (ع) ضامن آهو: شيخ صدوق از قول امير ابومنصور نوشته است: من در جوانى اعتقادى به حرم و مشهد حضرت رضا عليه السلام نداشتم و گاه مزاحم زايران آن حرم مى شدم تا اين كه روزى به هنگام شكار، آهويى را دنبال كردم و آن حيوان به ديوار حرم پناه برد. يوزى كه در پى آهو دوانده بودم چون به كنار ديوار رسيد از تعقيب آهو باز ايستاد تا اين كه حيوانك به درون روضه حضرت رفت اما چون به درون حرم رفتم اثرى از آن نيافتم. از آن روز با خداى خود عهد بستم كه زائران حضرت رضا عليه السلام را نيازارم و به آبادانى حرمش بپردازم. سخني چند از فرمايشات آن حضرت: صِل رَحِمَکَ وَلَوبِشَربَةٍ مِن ماءٍ وَاَفضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الاَذي عَنها لَيسَ لِبَخيلٍ راحَةٌ و لالِحَسُودٍ لَذَّةٌ وَ لالِمُلُوکٍ وَفاءٌ وَ لالِکَذُوبٍ مَرَوَّةٌ لـم يخنك الاميـن و لكـن ائتمنت الخـائن. الاخ الاكبر بمنزلة الاب. صديق كل امرء عقله و عدوه جهله. التودد الى الناس نصف العقل.
سئل الـرضـا (ع) عن السفلة؟ فقـال (ع): من كان له شى ء يلهيه عن الله. ان الايمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الايمان بدرجة و لم يعط بنوآدم افضل من اليقين. مـن السنة اطعام الطعام عند التزويج. ان من علامات الفقه: الحلم و العلم , و الصمت باب من ابواب الحكمة. ان الصمت يكسب المحبة, انه دليل على كل خير. يأتـى علـى الناس زمـان تكون العافية فيه عشرة اجزاء: تسعة منها فى اعتزال الناس و واحد فى الصمت. سئل الـرضـا(ع) : عن حـد التـوكل؟ فقـال(ع): ان لاتخـاف احـدا الاالله. ان شـر النـاس مـن منع رفـده و اكل وحـده و جلـد عبـده. لا يقبل الـرجل يـد الـرجل , فـان قبلة يـده كـالصلاة له. احسـن الظن بالله, فان من حسـن ظنه بالله كان عنـد ظنه و من رضى بالقليل من الرزق قبل منه اليسير من العمل؛ و من رضى باليسير من الحلال خفت موونته و نعم اهله و بصره الله دار الدنـيا و دواءهـا واخـرجه منها سـالما الى دارالسلام. الايمان اربعة اركان: التـوكل على الله, و الرضا بقضاء الله و التسليم لامـر الله, والتفويض الى الله. سئل عليه السلام عن خيـار العبـاد؟ فقــال(ع): الذيـن اذا احسنوا استبشروا, و اذا اساؤوا استغفروا و اذا اعطوا شكـروا, و اذا ابتلوا صبروا, و اذا غضبوا عفوا. اِنَّ اللهَ تَعالي يُبغِضُ القيلَ وَالقالَ وَاضاعَةَ المالِ وَکَثرَةَ السُّوالِ لا يَعدُمُ اَلمَرءُ دائِرَةَ السَّوءِ مَعَ نَکثِ الصَّفَقَةِ وَلايَعدُمُ تَعجيلُ العُقُوبَةِ مَعَ اَدِّراءِ البَغيِ تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا لا يسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حقيقةَ الايمانِ حَتَّى تَكُونَ فيهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّينِ وَحُسْنُ التَّقْديرِ فِى الْمَعيشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزايا. مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبَحَ وَمَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِر مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَليل مِنَ العَمل سئل الامام الرضا(ع): عن عيش الدنيا؟ فقال: سعة المنزل و كثرة المحبين. اذا كذب الولاة حبس المطر, و اذا جار السلطان هانت الدوله, و اذا حسبت الزكوة ماتت المواشى . ليـس شـى ء مـن الاعمـال عنـد الله عزوجل بعد الفـرائض افضل من ادخـال السرور على المؤمن. ثلاثة موكل بها ثلاثة: تحامل الايام على ذوى الادوات الكاملة و استيلاء الحـرمان علـى المتقـدم فى صنعته, و معاداة العوام على اهل المعرفة. عليكم بالقصد فى الغنى و الفقر, و البر من القليل و الكثير. فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقة التـمرة حتـى يـاتـى يـوم القيمة كجبل احـد. تزاوروا تحـابـوا و تصـافحـوا و لا تحـاشمـوا. عليكـم فى اموركـم بالكتمان فـى امور الدين و الدنيا فانه روى (( ان الاذاعه كفر)) و روى (المذيع و القاتل شريكان) و روى (ما تكتمه مـن عدوك فلا يقف عليه وليك). اصحب السلطان بـالحذر, و الصـديق بـالتـواضع, و العدو بـالتحـــرز و العامة بالبشـر. من رضى عن الله تعالى بالقليل من الرزق رضى الله منه بالقليل من العمل. العقل حباء مـن الله, والادب كلفة فمن تكلف الادب قدر عليه, و مـن تكلف العقل لـم يزدد بذلك الا جهلا. ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله. خمـس مـن لـم تكـن فيه فلاتـرجـوه لشـى ء مـن الـدنيـا و الاخـرة: من لم تعرف الوثاقة فى ارومته, و الكرم فى طباعه, والرصانة فى خلقه, والنبل فى نفسه و المخافة لربه. مـا التقت فئتـان قط الا نصـر اعظمهمـا عفـوا. لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد (ص) و لا تدعوا حب آل محمـد(ص) لامرهـم اتكـالا علـى العبـادة فـانـه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر. لايكـون المـؤمـن مـومنـاً حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1 ـ سنة من ربّه. 2 ـ و سنة من نبيّه. 3 ـ و سنة من وليّه. فـاما السنة مـن ربه: فكتمان سـره. و امـا السنة من نبيه فمـداراة الناس. و امـا السنة مـن وليه فـالصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء الـمستتر بـالـحسنة يـعـدل سبعين حسنة و المذيع بالسيئة مخذول و المستتر بالسيئة مغفور له. مَن فَرَّجَ عَن مُومِنٍ فَرَّجَ اللهُ عَن قَلبِهِ يَومَ القِيامَةِ عن الـرضـا(ع) انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسلاح الانبياء فقيل: و ما سلاح الانبياء؟ قال: الدعاء. مـن لقى فقيـرا مسلما فسلم عليه خلاف سلامه على الاغنياء لقى الله عزوجل يـوم القيامه وهو عليه غضبان. هر يك از دوستان من كه عارفانه به ديدار من آيد، من خود در روز رستاخيز از او شفاعت كنم. (امالى صدوق) هر كس كه دورى سفر را بر خود بپذيرد و به زيارت من آيد، من در روز قيامت در سه جايگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جايى كه نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال. هر کس حضرت معصومه را در قم زيارت کند، همانند کسي است که مرا زيارت کرده باشد... هر کس او را زيارت کند بهشت از آن اوست. حرز امام رضا (ع):
|
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه بیستم شهریور 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
حاصل عمر صرف شد، در طلب وصال با همه سعی اگر به خود- ره ندهی، چه حاصلم؟! نوشته چهاردهمین ماه نبودت رو وقتی می نویسم که... فقط اندازه یه پلک به هم زدن باهات فاصله دارم سید. وسوسه اش داره دیوونه ام می کنه. میلاد آقا رو با شوق دیدار تنهایی جشن گرفتم و حالا تا روز میلاد تو فاصله ای نیست ... موندم میون دوراهی، بیام تولدت یا بازم تنهایی...؟؟؟ یه عمر انتظار و چهارده ماه دوری... سید، تو بگو چه کنم... |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه یازدهم شهریور 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
رو خشک کرد ؛ بچه های سید هم حرف دارن با آقا ، دلاشون لبریزه ، دل دریایی خودتو اینجا خالی می کنی و فکر دلای کوچولوی اونا نیستی ؟! دیدم هر چی از زبونشون بگم به شما باز حرف دلشون نمی شه. نیت کردم ، قلم و گذاشتم زمین تا امروز با اونا بردارم و منم مثل اونا بچه بشم و براتون نامه بنویسم . بعد همه نامه ها رو سه جا که می دونم همیشه و همیشه و همیشه هستین بذارم تا حتماحتماحتما بخونید. یکی وبلاگ سید هروقت هرنامه به دستم رسید، یکی چاه جمکران شب نیمه شعبان، یکی هم چاه خونه خودتون انشالله هروقت طلبیدین دوباره اومدم خاکبوسش، پس: آقای من سلام علیکم... حالتون که انشالله خوبه؟ حال منو که شما از منم بهتر می دونید، نفسی می کشم به شوق دیدار، شکر خدا. گرچه بریده بریده است ولی همین که ذکر شما همراهشه منو بسمه خصوصا که بعد سفراینبار حس می کنم بهترم عطرهوای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا هنوز تو ریه هام جریان داره... آقا هنوز هم دلم سنگینه.هنوزم نتونستم کمر خمیده ام رو صاف کنم. انگاری این غم هم مثل غم آل الله تا ابد به دلم موندگاره... می دونید تو سفر یاد چی افتادم ؟ یاد اون روزایی که خودم و یه گوشه تو جمکران بسته بودم . سید بعد چهل روز اومد گفت( روتو کم کن دیگه. آقا دیوانه هاشو شفا نمی ده. تا حالا اگه عاقلم بسته بودیم اینجا دیوونه شده بود حالا تو اومدی شفا بگیری ؟! ) می دونی آقا منه دیوانه برای این سفر به همه قول داده بودم دست از پا خطا نکنم وتو سفر مواظب خودم باشم. من نمی دونم اونا دیگه چه جونورایی اند که از یه دیوانه قول می گیرن و رو قولش حساب می کنن!!! من که خودمم رو قولم حساب نکردم فقط خودم و سپردم دست شما که الحق خوب براشون امانت داری کردین. آقا دیوانه ات رو یه وقت شفا ندی هـــــــــــــــــــــــــا به حرف این ایهناس من رو حرف اون روز سید حساب کردم هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا... دیگه اینکه ملالی نیست جز دوری شما وگرنه نه اومدم نامه بنویسم که گلایه کنم نه چیزی بخوام فقط عشقم برات گفتن و برات نوشتنه . مثل همیشه حرف من با شما زیاده ولی زیاد بنویسم بچه ها حوصله اشون سر می ره دیگه حوصله نمی کنن مال بقیه رو بخونن. پس... به انتظار فرج نیمه شعبان 1428
نامه ای از یاسی خانم
نمیدانم چه زمانی غم روی تو خاطر خواه خلوت ذهن من شد که اینگونه میخواهم برایت بگویم: میخواهم درد دل کنم نه درپیشگاهت دروغهای رنگارنگ به بازی بگیرم پس امانم بده تا بگویم. امانم بده تا بگویم که درغیاب حضورت چه برسر زمینیان آمده است. بگذارتا بگویمیت که آنانی که ادعای حب تو را در میان جماعت دارند چه به یک باره پرده از سیرت و صورتشان برداشته میشود. گویی همه دروغگویی بیش نیستیم .... بی صدا دلت را میشکنیم اما در محافل چنگ به سینه میکشیم و عشقت را پیش کش چشمان خاص و عام میکنیم. چه به یکباره انسان دیگری میشویم. آری به حق بگویم خیلی خوب رنگ عوض کردن را از برشده ایم. به راستی چه خوب میتوانیم تو را نقل و نبات قسم های دروغمان کنیم. به ظاهر امام و پیشوا میخوانیمت اما چیزی جز بت های رنگارنگ خط زندگی ما نیستند. بگذار تا بگویم که روزی صدبار در زندگی میمیریم اما هر لحظه متولد میشویم تا بار دیگر با خنجری از گناه که بر پیکرمان میزنیم مرگ خود را جشن بگیریم . دگر بوی تنفرانگیز جاه طلبی و ریا چنان به مشاممان خوش امده است که یادمان رفته است که تواز وادی کدام ساده دلانی ... در میان برج های سنگی وآهنی که ذره ذره اش با آه وخون مظلومان بنا شده است دگر راه خیمه سبزت را کسی نمیشناسد. در کوچه و بازار چشم و دلمان با زنان عروسک آتشین هست و در خلوت، با ذکر شیرین دریدن آبروی مردم. در کوچه پس کوچه های قلبهایمان هر کس و نا کسی قدم میزند جز صاحب به حقش که تو باشی. تو بگو آیا برای این دل جایی برای تو میماند ؟ برای تویی که نه دلی به اندازه دل ما بلکه دلی دریایی چون دل سید الشهدا میخواهی که فرمود اگر زمانت را درک میکردم خدمتگذارت میشدم . توخود نیز تا جمکرانت میکشانیم . ولی چه خوب میشد اگر همه ما از نسل شاپرک های بی گناه که به دنبال آشیانه ات میگشتند بودیم .
نامه ای از زهرا خانم
(( به نام آنکه اگر حکم کند همه محکومیم )) امروز قلم را در دستم گرفتم دستی که همیشه به روی آسمان بلند و برای ظهور آقا دعا میکنه، می خواهم خط هایی از این دفتر را پر کنم چون خط های دفتر هم مثل عمر ما هستن کم کم پر می شن و به آخر می رسن هر روز زند گی ام میگذرد و شمارشگر عمرم اعدادش رو به پایان می روند . مهدی جان ، ای بهترین بهانه برای پرواز دلها ، آقا مدتی دلم گرفته میخوام پر بزنم میخوام پرواز کنم ، پرنده دلم پر کشیده دلی که از دوری و نیومدن آقا زار میزنه ، زار می زنه از اینکه چه زود یاد واره هشت سال دفاع مقدس از یاد رفت چه زود اون دست ها و پاهای پلاستیکی اون چفیه ها و سر بند های (( یا زهرا )) اون پلاک هایی که نشانی از عشق هر رزمنده روش هک شده بود ازیاد رفت. چه زود خواهران ایرانی عفتی روکه از حضرت زهرا (س) الگو گرفته بودند ازدست دادند. آقا به خدا من ازاین شرمندم که وقتی پرونده اعمالمون دستت می رسه زار زار اون مروارید های چشمت را می ریزی که چرا بندگان من این چنین شدن. آقا می گم دلم پرکشیده حیف که نشانی از تو ندارم. مهدی جان بیا ،بیا تا با بودنت شب بیدار دلان دل سوخته که خیلی وقته آقا در انتظارت نشسته اند سحر بشه . بیا که بودنت را سخت تشنه ایم و انتظارت را خسته . به امید ظهور آقامون و به امید اینکه شما دوستان عزیز هم از یاران با وفای آقامون باشید. آمین (( اللهم عجل لولیک الفرج)) مهدی جان دلمون تنگه پای رفتنمون لنگه مهدی جان نظری کن نامه ای از ناشناس آقا جونم،مهدی فاطمه می خوام حرفایی بزنم که می دونم دلت به درد میاد،می دونم اشک مهمون نگاه آسمونیت می شه. اما میگم وآرزو میکنم ازباراینهمه غم که به دل ماست و سینه ی تو،رخت سفر ببندی وبیایی.چشمم به آسمونه تاخبراومدنت روازقاصدکا بگیرم. یادته قرارگذاشتم دیگه به هیچ کسی وهیچ نگاهی دل نبندم!امااینبار به حکم آخرین نگاه، با همه ی اعتبارم(خیلی کوچیکه می دونم)آغوشم رو،نگاه خیره ام رو به آسمون زنجیر میکنم واز خدا می خوام اون شبهایی که همیشه آرزوش رو داشتم قدم مبارک تو باشه که به روی سینه ی من فرود میاد.
نامه ای از دخترکم
آقا! امان از این درد که مردم هنوز ندانند ندبه را برای چه بخوانند! امان از این درد که آقا رو برای شکم سیری خود بخواهیم ... خدایاااااااااااااااااااااا آقا به راستی برای همین است که باید بیاید!؟؟؟ بمیرم برای آقا الهی من نباشم اگرآقا رو برای این چیزهای حقیر و پست بخواهیم. خدایااااااااااااااااا پس این مردم کی متوجه خواهند شد!؟؟؟ الهی! امان از دردی که درمانش فقط تویی امان از دردی که درمانش فقط حضور آقاست در این زمان . خدایا کاش می فهمیدیم چه ظلمی دارد به اسلام می شود کاش ذهن هایمان اینقدر وسعت درک داشت که بدانیم وقتی خودمان بدانیم چه ظلمی دنیا را فرا گرفته، آقا می آید نه زمانی که ظلم بیداد کند. آهای مردم! مگر الان ظلم نیست، دنیا را فساد فرا نگرفته... پس چرا آقا را نمی خوانید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس کی ما این آمادگی ذهنی را خواهیم داشت که چه ظلمی در حق مسلمانان و دیگر مردم دنیا می شود!؟؟؟ پس چرا نمی فهمیم؟؟؟؟؟؟ آقا! از وقتی فهمیدم که چقدر حقیرانه و پست شما را برای کارهای شخصی و رتق و فتق امور دنیایی کوچک خود می خواستم ، لبخند تلخ شده است میهمان لب هایم. آقا! شرمنده ام. آقا ! ببخش ما را. آقا! می دانم تا شعارمان نشود: مرگ برآمریکا. مرگ بر هر چه بی عدالتی است ... حرکتی برای برچیدن ظلم نکنیم... اگر این ها نشود راهمان.... نمی آیی. ولی آقا! بیا که درد از عشق است و درمان نیز هم... پس کی !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا مسیح زمان یا منجی این بار با تمام وجودم حس می کنم که وقت وقت آمدن است. این بار باید که بیایی بیا که زمان زمان ظلم و جور است و زمان زمان انتقام سیلی مادر از این مردم دورو و بی حیا. آنقدر بی حیا و بی شرم که هنوز نمی دانند حدیث ثقلین چه بود!!!! به خدا شرم دارم ازا ینکه اینان را مسلمان بنامم. خدایاااااااااااااااااااااااااا کمکم کن که بتوانم بنویسم آنچه که موجب تب و درد روح و جسمم شده است. آقا بیا که دارند ایمان را از درون سر می برند و تهدید را از بیرون وارد میسازند. بیا که دنیا را به آشوب می کشند برای اعتقاد خود ! اما! امان از مسلمانانی که فقط از مسلمانی حرمسرای ! چند ملیتی! را شناخته اند! آقا! بیا که درد شیعه امروز برای خود او نیست. بیا که این بار شما را برای خود دردهای دنیایی ام نمی خواهم. بیا که من از دست اینان که هنوز در خوابند بیزارم. آقا! بیا و ببین که چگونه آیات ایثار و شهادت را از کتاب های این مردم عرب جاهل بیرون کشیده و به جای آن ماندن در خانه و به بهشت ! برین خدا اندیشیدن را وارد می سازند! بیا که بهشت خدا را به سر فرو آوردن در برابر ظلم می فروشند!!!! آقا! چه زمانه ای شده است...
نامه ای از دوستدار سید دست مریزاد آقا جون . میدونی بغض غریبی توی گلومه میدونی حیرون و سرگشته یه جو محبت خالصم میدونی کنج دلم درد غریبی نشسته و به قلب ناتوانم فشار میاره کی باورش میشه من از شما گدایی کرده باشم اما دست رد به سینه ام خورده باشه کی باورش میشه من جز به عنایت شما از غیر هیچ طلبی نداشتم اما هر چی رو به شما کردم... کی باورش میشه شما که به مهربونی شهره هستی شما که به حکم کشیدن درد غربت ، غریب نواز شدی شما که محاله دل مهربونتون تاب بیاره اشک یتیم ببینه شما که باب همه مهربونیایی شما که ................. آقا جون خودت بگو یعنی من !!!! ؟؟؟ !!!!!! آقا جون جیگرم داره میسوزه آقا جون میدونم چقدر شما برای اشک پاک حرمت قائلید میدونم اشک من ناپاک پیش شما خریداری نداره که اندازه از دست رفتن هزار عزیز اشک حسرت و ندامت ریختم و ....... آقا جون اشکام سرازیره ، بغض گلوم داره فریادم رو خفه می کنه اما آقا جون ، جان من ، یعنی اینقدر بی اعتبار شدم تا کی باید حسرت نزدیکی و آغوش گرم و با محبت شما رو به دوش بکشم تا کی باید با این بغض زندگی کنم که توبه ام پذیرته نشده به آقام عباس قسم دیگه تا خودت نخوایی حرفی برای زدن ندارم فقط میام هزار فرسنگ دور از جمکرانت میشینم شاید منو به خونه ات راه بدی آقا جون هیچکس ندونه تو می دونی چقدر داغونم آقا جون من غریبم . توی الفبای عشق به شما سرگردون موندم.ادعای عاشقی می کنم ، اما تا میام ثابت کنم عاشقم هیچکس باورم نمی کنه می خوام دعای عهدم رو تا مرز نوکریت بیارم آقا جون می خوام وقتی می گم خدا خدا بهم بگه بگو بنده من میخوام راه بندگی رو طی کنم آقا جون دلم قدر دلای پاک زوارجمکرانت گرفته شما رو به همه ی اون دلای پاک که به عشق تو چه ها که نمیکنن قسم میدم که منو دریاب آقا جون منو دریاب
نامه ای از مدیون سید سلام به ناجي سلام به منجي سلام به مهدي موعود سلام بر شما که نامتان وجودتان قرنها پيش از تولدتان وجود داشت سالها پيش نويدامدنتان فضاي دل هاي مومنان و عاشقان را معطرکرده بود ناجي ناجي من به زبان بارها گفته ام منتظرم ولي به عمل ... شايد خيلي دير ولي بلاخره رسيدم به رسيدم به عشقي که با اون تونستم اروم اروم راهمو پيدا کنم تونستم بفهمم چه طور ممکنه شما روشادکنم چه طور ممکنه بهتون عشق بورزم چه طورممکنه دوستتون داشته باشم دوستداشتني که در خورمقام شما باشه بماند که تفکر اين نامه در حد ذهن ناقص من نبوده وراهنمايي من رو به فکر انداخت راهنمايي که با قدرت بيانشون تونستن تا يه جا هايي ذهن ناقص من رو با شما اشنا کنن تا بدونيم در اين دنياي پر غوغا مي تونيم تا يه حدي بالا بريم ناجي مهدي موعودقائم راهنما منصور فرخنده ميلادت مبارکباد دعا ميکنم که بيايي ارزو مي کنم که بيايي و بيايند عاشقان واقعي شما و انهايي که براي ديدار دوباره شان چشم اميد به شما داريم يا مهدي بار ها ميلاد اجداتان را تبريک گفته ام و بارها مصيبت هاي اجدادتان را تسليت يا مهدي مي دانم که تو خود بودي و ديدي که چه کردند با حرمين شريف. يا مهدي تا به حال احساسي مانند ان زمان که شنيدم بيگانگان با مقدسات ماچه کردند راتجربه نکرده بودم تابه حال اينگونه چشمهايم باراني نشده بود که تنها راه تسلي خاطرم تسليت به شما بود وبس يا قائم تلاش کردم با کلمات تکراري حرفهاي دلموبيان نکنم سعي کردم نميدونم موفق شدم يانه يا مهدي روزي که اين شعر ناخوداگاه بر زبانم جاري شد هر چه تلاشکردم صاحبي براي شعرم پيدا کنم نشد وامروز بعد از گذشت سالها ميگويم اين شعر تقديم شما باد: قدمي مانده نه بيش ورسيدن به مبدا منشا وبه زيباييها قدمي مانده نه بيش ورسيدن به معشوق معبودو به سامانيها سرو چون شمشاد من رخصت بده تا بشينم در بلندي وببينم انچه را که تو با ديدن ان سبزيت جاودان وبا قيست اري روزي که اين شعر بر زبانم جاري شد نميدانستم صاحبي چون مهدي موعود برايش در نظر گرفته شده است من خود را در صف منتظران ظهورت ميدانم شما مرا لايق ميدانيد؟
نامه ای از فرزانه خانم
خیلی دوستتون دارم
نامه ای از عاشق
نوکر ، اگر رخ ارباب نبيند سخت است...
نامه ای از رها خانم
بسم رب الذکرین . به کویت کشانده باشد اما مولایم هرروز در کنارمی هر صبح گاه در تاریکی که همه خفته اند در آن لحظه ها که آرام صدایت میکنم هر ظهرگاه که با وضوی عشقت نماز شکر بر سجاده معبود می گذارم وهر شامگاه که غروب خورشید لحظه های ندانسته غروبم را به یادم می آورد مولا جان خویش نیک میدانی که ره گمشده بودم که عشق جدت بر میخوانه عاشقیت کشاند ومست شراب ناب عباست کرد مولا جان رندی بودم خسته ازدردهای به جان نشسته اما طبیبی شدی بردردهای کهنه ودردی بردر تازه ام. مولا جان همیشه وهر ثانیه ذکر ویاد روزحضورت آرام جانم است اما افسوس وهزار افسوس که آن روزشرمنده ات خواهم بودکه هیچ ذره هرزی از جاده بی امتدادظهورت به رغم عاشقی نزوده ام آری مولا جان تمام دار و ندارم ادعای عشق توست و همه آرزویم کنیزی کوی توست. مولا جان آرامی بر روح خسته وجسم بیمارم نیست خویش بگو بر این دعایم که هر لحظه زمزمه لبان خشکیده وحنجره ی زخم منست بگو تا کی در انتظار شما سرگردان وحیران باشم تا به کی وبه کدامین خطابی درباره تو توصیف کنم و چگونه راز دل بر گویم مولا جان بر من بسی سخت است و مشکل که جواب از غیر تو برگیرم وهر لحظه به فراقت بگریم وخلق تو راواگذارد مولا جان آیا کسی هست که مرا یاری کندتا بسی ناله فراق و فغان و فریاد طولانی برکشم وآیا چشمی گرید تا من نیز با او مساعدت کنم و زار زار بر غریبیت و مظلومیتت بگریم مولا جان خویش نیک میدانی که فرصتی نیست شاید امروز شاید فردا وشاید...ای کاش اگر نبودم لیاقت این را داشته باشم که نوکر نوکران سربازان رکابت باشم .آه مولا خودت دریاب که جز خدایت و سالارت وآرزوی حضورت دگر چیزی آرام قلب خسته ام نیست. مولا جان وکنون بدرودی نمی گویم که حضورت هر ثانیه بر قلبم درودی دوباره است. یا مهدی ادرکنی .
نامه ای از مجید
آقا اين حرف خيلي هاست...
|
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه ششم شهریور 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز ولادت آقا علي اکبره. آخرين مناسبتي که قبل از نمود آثار شيمي درماني، توش عرض ادب
وعشق به آل الله رو تجلي دادي. کسي ندونست عشقت با چه وضعي تو رو به مجلس آقات رسونده. کسي نديد سرفه هات رو که تو شال مشکي حسينيت پنهون ميکردي. کسي نفهميد معني شعروشور اون شبت رو که به جنون مي کشيدت. کسي نشنيد خشکي و گرفتگي تو صدات رو که تازگي داشت. حالا ديگه وقتي سالروز ولادت آقا علي اکبر مي شه هيئت زنجان دو تا صاحب داره ، مجلس به ياد دو گل موذن اربابه...اونوقت ديگه شوق وضعيت امروزت غم وضعيت ديروزت رو درخاطرم تسلي مي ده. الله اکبر الله اکبر الله اکبر...
راز تبريک خدا در موقع خلقت چه بود دل به من گويد که نازش روي ماه اکبر است |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه دوم شهریور 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|