![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
امروز، روز خاصي بود. آسمون دلم ابري بود و دل دريايي ام نا آرام. امروز به خيلي چيزها فکر کردم به مرگ، به زندگي، به آخرين باري که خدا رو ديدم ... امروز به خودم فکر کردم و به دنيا. امروز به آخرين روزي که جسم سيد رو ديدم فکر کردم و به قبل تر برگشتم ، به آخرين باري که به چشمان هم خيره شديم و قبل تر از اون، آخرين باري که صدايش را شنيدم و به خيلي چيزهاي ديگر ... امروز بار ديگر براي مرگ و زندگي شخصي ديگر چشمانم را بستم و از ته دل گفتم : خدايا راضيم به رضاي تو. هر چي صلاحه ... و بعد تا ساعت ها سر به مُهر نهادم و با خدا از او گفتم . خدا صبورانه گوش داد و ... تمام امروز سعي کردم به اين لحظه آخر فکر نکنم ... آره اين تنها چيزي بود که امروز بهش فکر نکردم . حالا مي خوام يه جمله بهتون بگم يادگاري : بيايد به همه چيز ايوبانه بنگريم و فکر کنيم ... |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
12 ربيع الثاني ، انقراض بني اميه
14 ربيع الثاني ، قيام جناب مختار 22 ربيع الثاني ، وفات حضرت موسي مبرقع پسر حضرت جواد الائمه 29 ربيع الثاني ، به درک واصل شدن خالد بن وليد بن مغيره مخزومي |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
مقام: امام چهارم شيعيان نام: علي (ع) (سبب اين كه امام حسين عليه السلام نام هر سه فرزند پسر خود را على انتخاب كرد، عشق عجيبى بود كه به پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين داشت و هم درسى بود كه به امت اسلام داد كه در انتخاب نام فرزندان، بهترين نام و با معناترين اسم را برگزينند، تا به هنگام صدا كردن فرزندان، چهرههاى پاك الهى در ذهن آنان و شنوندگان ديگر تداعى شود) القاب: زين العابدين ( امام شبي در محراب به نماز شب ايستاده بود که شيطان به صورت مار بزرگي در نظرش جلوه کرد تا توجه او را از عبادتش سلب کند. اما امام به او هيچ توجهي نفرمود. شيطان انگشت پاي امام را گزيد· امّا امام همچنان به نمازش ادامه داد. پس از نماز، صدايي را شنيد که سه بار گفت:« انت زين العابدين» تو زينت عبادت کنندگاني )، سجاد ( به دليل سجده هاي زياد حضرت )، سيدالساجدين، امين ، ذوالثفناب ، سيد العابدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، وصي الوصيين، خازن وصايا المرسلين، امام المومنين، منار القانتين، الخاشع، اَلمتهجّد، الزاهد، العابد، العدل، البکّاء، ذوالثَفنات، امام الامّه، ابوالائمه، الزّکي، الامين، قدوةالزاهدين، حبيب، ابن الخيرتين( زيرا فرزند دو برگزيده عرب و عجم بود ) و... کنيه: ابومحمد ، ابوالحسن، ابوالقاسم، ابوبکر، ابوعبدلله پدر آن حضرت: حسين (ع) مادر آن حضرت: شهربانو (ع) ( دختر يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني ايران در جنگ بين ايرانيان با اعراب که به فتح ايران به دست آنان انجاميد به صورت اسير وارد مدينه شد و به عقد امام حسين درآمد و در شعبان سال تولد تنها فرزندش از دنيا رفت. درباره زندگي ايشان اقوال و روايات مختلفي آمده است. ) تاريخ ولادت: به روايتي شنبه 5 شعبان سال سي و هشت هجري محل ولادت: مدينه ( در خانه حضرت فاطمه زهرا ) تعداد برادران و خواهران: 3 برادر و 2 خواهر ( علي اکبر فرزند حضرت ليلا متولد يازده شعبان سال سي و سه هجري. شبيه ترين شخص به پيامبر. در روايات آمده که ايشان ازدواج کرده و داراي دو فرزند بودند. وي در دهم محرم سال شصت و يک هجري در 27 سالگي به شهادت رسيد - علي اصغر فرزند حضرت رباب متولد دهم رجب سال شصت هجري. ايشان در دهم محرم سال شصت و يک هجري در شش ماهگي به تير سه شعبه حرمله بن کاهل اسدي به شهادت رسيدند - سکينه فرزند حضرت رباب که در پنجم ربيع الاول سال يکصد و هفده هجري در مدينه رحلت کردند - رقيه فرزند حضرت ام اسحاق که در پنجم صفر سال شصت و يک هجري در شام به شهادت رسيدند - محسن که در کودکي از دنيا رفت ) تعداد فرزندان: 11 پسر و 4 دختر ( امام باقر (ع) - عبدالله باهر (مکني به ابومحمد برادر تني امام باقر از فاطمه بنت حسن (ع) كه در مدينه به دنيا آمد به خاطر درخشندگى چهره و رخسار بدين نام شهرت داشت مردى فقيه فاضل و راوى حديث كه متولى صدقات پيامبر و اميرالمومنين بود و 57 سال عمر کرد) - حسن (برادر تني امام باقر از فاطمه بنت حسن (ع)) - حسين (برادر تني امام باقر از فاطمه بنت حسن (ع)) - عمر الاشرف (مردي فاضل و جليل که در 65 يا 70 سالگي رحلت کرد و در موصل دفن شد) - زيد (که به زيدالشهيد و حليف القرآن مشهور بود و بعد امام باقر (ع) از ديگر فرزندان حضرت با فضيلت تر بود در مدينه ديده به جهان گشود و در سال 121 هجري قمري براي امر به معروف و نهي از منکر در کوفه قيام نمود و در سال 122 هجري قمري به شهادت رسيد و جنازه مطهرش را به دار آويختند آرامگاه او در کوفه است و فرقه زيديه منسوب به اوست چهار پسر به نامهاي يحيي و حيسن و عيسي و محمد داشت) - عبدالرحمن (در مدينه متولد شد و با حسين اصغر و سليمان برادر تني بود) - محمد اصغر (در مدينه به دنيا آمد و دومين پسر حضرت به نام محمد بعد از امام باقر بود که به او محمد اصغر مي گفتند)- سليمان (نخستين امامزاده اي که به نام حضرت سايمان نبي ناميده شد) - حسين اصغر (که فرزند ساعده بود و راوي حديث از پدرش، برادرش، عمه اش فاطمه و دختر امام حسين. در سن 77 سالگي سال 157 هجري قمري درگذشت و در نزديکي بقيع دفن شد) - على (مکني به ابوالحسن کوچکترين فرزند امام که در اواخر عمر ايشان متولد شد. وي در سن 80 سالگي درگذشت و در بقيع به خاک سپرده شد) و خديجه (از زنان محدثه که با محمد بن عمر بن علي ازدواج کرد و دو فرزند به نامهاي عبدالله و عمر به دنيا آورد. آرامگاه او در دمشق مي باشد) - فاطمه (از زنان محدثه در قرن دوم هجري که با عليه و ام کلثوم خواهر تني بود) - عليّه ( از زنان محدثه که کتابي از احاديث گردآوري کرده بود که زراره از آن نقل مي کرد. در مدينه درگذشت) - ام كلثوم (با داوود بن حسن مثني نوه امام حسن (ع) ازدواج کرد و دو فرزند به نامهاي سليمان و عبدالله به دنيا آورد. آرامگاه او در مدينه مي باشد)) مدت امامت: 35 سال مدت عمر: 57 سال تاريخ شهادت: 12 يا 25 محرم سال نود و چهار يا نود و پنج هجري ( سال شهادت حضرت را به خاطر کثرت فوت فقها ، سنة الفقهاء ، مي گويند. ) قاتل: وليد بن عبدالملک يا هشام ( به وسيله زهر ايشان را مسموم نمود ) محل دفن: مدينه ( قبرستان بقيع ) نکاتي درباره آن حضرت: دو سال از عمر پر برکتش را در زمان اميرالمومنين گذراند و از نظر گفتار و کردار شباهت تامي به ايشان داشت. بيست و سه سال با پدر بزرگوارش زندگي کرد. در واقعه کربلا حضور داشت ولي مشيت الهي او را براي امامت محفوظ نگه داشت. همراه اسراي کربلا در کاخ يزيد با خطبه هايي نوراني و به يادماندني از خاندان پاکش دفاع فرمود. پس از باز گشت از شام، تا زمان شهادت در شهر مدينه اقامت گزيد. حضرت با خلفايي چون: امام علي بن ابي طالب(ع)، امام حسن مجتبي(ع)، معاويه بن ابي سفيان، يزيد بن معاويه (61-64 ه.ق)، عبدالله بن يزيد (61-73 ه.ق)، معاويه بن يزيد (چند ماه از سال 64 ه.ق)، عبدالله بن زبير، مروان بن حكم (نه ماه از سال 65 ه.ق)، عبدالملك بن مروان (65-86 ه.ق)، وليدبن عبدالملك (86-96 ه.ق) همدوره بود. بعد از امام حسين عليه السلام چهار نفر از اصحاب امام سجاد بودند که مرتد نشدند: ابوخالد کابلي، يحيي بن ام طويل، جبير بن مطعم و جابر بن عبدالله انصاري و بعد مردم ملحق شدند و زياد شدند. در تاريخ اصحاب و شاگردان حضرت سجاد حدود يکصد و هفتاد نفر ذکر شده است. وصيت بر امامت ايشان توسط پدرشان به ام سلمه همسر پيامبر قبل سفر از مدينه به مکه و همچنين به حضرت زينب و خود حضرت در کربلا سپرده شد. بعد از شهادت امام حسين (ع) محمد حنفيه پيش حضرت آمد و ادعاي امامت کرد ايشان فرمود پدرم پيش از شهادت مرا امر و وصيت به امامت کرد اگر آنرا باور نداري نزد حجرالاسود تا خداوند بينمان حکميت کند اون پذيرفت و آن دو به نزد کعبه رفتند در آنجا به حکم خداوند حجرالاسود به سخن آمد و به امامت حضرت زين العابدين (ع) بعد از امام حسين (ع) اقرار کرد. درباره آخرين لحظات زندگي امام چند روايت وجود دارد: 1- ابو حمزه ثمالي از حضرت امام باقر عليه السلام نقل ميکند که فرمود: چون هنگام وفات حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرا رسيد، من را به سينه خود چسبانيد و فرمود: پسرم، تو را به چيزي وصيت مي کنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصيت کرد. او فرمود از ظلم به کسي که بر علم تو ناصري جز خداوند ندارد بپرهيز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز. 2- از حضرت ابي الحسن عليه السلام نقل شده است که امام سجاد عليه السلام در هنگام وفات بيهوش شد. سپس چشمان خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت: حمد خداوندي را که وعده خود به ما را راست گردانيد و همه ي بهشت را به ما بخشيد و ما در هر جاي بهشت که بخواهيم براي خود منزل اختيار ميکنيم. سپس آيه 74 سوره زمر را تلاوت کرد: پس چه خوب است اجر عاملين. و از دنيا رفت. 3- و در روايت ديگري آمده است: امام پيش از وفات لحظه اي به هوش آمد و پارچه اي را که رويش بود کنار زد و فرمود: قبر مرا حفر کنيد تا به زمين سفت برسيد. بعد پارچه را روي صورتش کشيد و جان به جان آفرين تسليم کرد. سخني چند از فرمايشات آن حضرت: هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حَكيمٌ يُرشِدُهُ مَن رَمَي النَّاسَ بِما فيهم، رَمَوهُ بِما لَيسَ فيه كَفي بِنَصرِاللهِ لَكَ أن تَري عَدُوَّكَ يَعمَلُ بِمَعاصِيِ اللهِ فيكَ اَلمُنتَظِرونَ لِظهُورهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ أنتِ بِحمدِاللهِ عالِمَهٌ غَيرُ مُعَلَّمَهٍ و فَهِمَهٌ غيرُ مُفَهَّمهٍ رَحِمَ اللهُ العَبّاسَ آثَرَ و أبلي و فَدي أخاهُ بِنَفسِهِ إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللهِ لَمَنزِلَهٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهَداءِ يَومَ القيِامَهِ إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللهُ عَن شيعَتِنا العاهَهَ و جعلَ قُلوبَهُم كَزُبَرِ الحَديدِ إنّ حُبَّنا أهلَ البَيتِ يُساقِطُ عَنِ العِبادِ الذّنوبَ كَما يُساقِطُ الرّيحُ الورَقَ مِنَ الشَّجَرِ نَظَرُ المُؤمِنِ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّهِ وَ المَحَبَّهِ لَهُ عِبادهُ اًعظَمُ الناسِ خَطَراً مَن لَم يَرَالدُّنيا خَطَراً لِنَفسِهِ اِتَّقُوا الکِذبَ الصَّغير مِنهُ وَالکَبيرَ في کُلِّ جِدٍّ وَهَزلٍ فَانَّ الرَّجُلَ اِذا کَذِبَ فِي الّصَغيرَ اِجتَرَءَ عَلَي الکَبيرِ إنَّها (الصَّدَقهَ) تَقَعُ في يَدِ اللهِ أن تَقَعَ في يَدِ السّائلِ مَن قَنَعَ بِما قَسَّمَ اللهُ لَهُ فَهُوَ مِن اَغنَي الناسِ عَجِبتُ لَمِن عَمِلَ لِدارِ الفَناءِ وَتَرَکَ دارَالبَقاءِ لاتَصحَبَنَّ فاسِقاً فَاِنَّهُ يَبيعُکَ بِاَکلَةٍ فَمادُونَها إنَّ الحَسَنَ بنَ عليٍّ (ع) كانَ أعبَدَ النّاسِ في زَمانِهِ و أزهَدَهُم و أفضَلَهُم المًؤمنُ يَصمُتُ لِيَسلَمَ وَ يَنطِقُ لِيَغنَمَ ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلي اللهِ مَن يَقتَدي بِسُنَّهِ إمامٍ و لا يَقتَدي بأَعمالِهِ مَن کَسا مُومِناً کَساهُ اللهُ مِنَ الثِّيابِ الخُضرِ
|
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
چشمان من امشب شده بی خواب چو هر شب خیره است ز یاد تو به مهتاب چو هر شب
هر چند دگر طاقت بی تاب شدن نیست دل گشته ز هجران تو بی تاب چو هر شب افسوس بسی می کشم از عمق وجودم در حسرت آن چهره جذاب چو هر شب انگار دارم جون می کنم... دعا کن سید، دعا کن... ساعت شنی وجودم دونه های آخرشه... سخته نفس کشیدن بی عطر وجود خودت و جدت... حسابش در رفته بود از دستم انگاری سر سفر محرم جون هفتم بود که به عشق اربابت و به نیت خودت گذاشتم وسط... |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
من به گلزار محبت باغباني مي کنم خدمت گل در جهان با بي نشاني مي کنم نه اين شعر رو براي احوالات خودم ننوشتم، من در حد اين شعر نيستم. براي سيد نوشتم، به ياد ... |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بی بی...
|
|
+ نوشته شده در روز
شنبه هشتم اردیبهشت 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سالروز ولادت امام حسن عسکري (ع) را خدمت تمامي دوستان تبريک عرض مي کنم. به اميد اون روز نزديکي که با هم گنبد و ضريح نورانيش رو بازسازي کنيم... چه گوييد ار پيمبر از شما پرسيد اي ملت |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|