تبليغاتX
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد...
  سيد ... خودت که از دلم خبر داري پس ديگه نمي نويسم. نمي خوام دم تحويل سال اشک بچه ها رو

  در بيارم.  برات هفت سين انداختيم من و بچه ها.  برات تحويل سال قرآن باز مي کنيم ، فال حافظ

  مي گيريم.  با يه دنيا آرزو هاي خوب برات،  سال نو رو بهت تبريک مي گيم.

   تو هم برامون دعا کن.  براي بچه ها بيشتر از من،  اگه به منم نرسيد اشکالي نداره ...

 يا مُقَلِبَ القُلوبِ وَ الاَبصار

 يا مُدَبِرَ اللَيلِ وَ النَهار

 يا مُحَوِلَ الحُولَ وَ الاَحوال

 حَول حالَنا اِلي اَحسَنِ الحال

+ نوشته شده در روز  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 سالروز شهادت سلطان جن و انس، آقا علي بن موسي الرضاست. برعکس هر سال که به
 هزار زحمت سيد توي صحن مي خوند و ...   امسال تو پايين پا اين چند شب انقدر براي آقا
 خوند و  زانو به زانو سينه زديم که عوض اين سال ها در اومد. ديگه دلم نمي سوزه براي
 اين سال ها، امسال ديگه کسي تماشاچي نبود ملائک بودن که دور سيد و گرفته بودن و به
 سرو سينه مي زدن، امسال ديگه کسي حرمت ذاکر آقا رو نشکوند ملائک بودن که به دور
 سيد مي گشتن و بالاي سرش بال مي زدن، امسال سيد محمدجواد من با جوادالائمه آقا سر
 به شونه هم براي آقا اشک ريختن و عزاداري کردن ... 
 همه هيئتها از قم و کاشان و زنجان و تبريز و... اينجان ولي سيد توي هيئتشون نمي خونه
 امسال آقا، سيد رو براي هيئت خودش دعوت کرده مشهد، امسال  سيد  خصوصي براي آقا
 مي خونه ...

 قلاده ساز عشق را گفتم که از جنس وفا            قلاده ای سازد مرا نقشش انا کلب الرضا

+ نوشته شده در روز  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 سید ۲۸ صفره هاااااااااااااااااااااااااااااا

 یادش بخیر هر سال مشهد صحن قدس...

 امسالم منتظرتم...

+ نوشته شده در روز  شنبه بیست و ششم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 دوازده سال از آن روزها که يادگار خميني بزرگ را از دست داديم گذشت، آن روزهايي که چشم
 مي ديد و دل باور نمي کرد که اين يادگار به اين زودي ترکمان کند، ولي سيد احمد رفت در عين
 ناباوري. هنوز هم باور نکرده ام رفتنت را اي مهربان و ناباورانه دوازدهمين سال درگذشتت را
 خدمت تمامي دوستان تسليت عرض مي نمايم...

 ای پیر طریق دستگیری فرما!                                طفلیم در این طریق پیری فرما!
 فرسوده شدیم و ره به جایی نرسید                           یارا! تو در این راه امیری فرما!

+ نوشته شده در روز  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 آقا امسالم گذشت نیومدی... آقا هنوز نا امید نشدم چشم دوختم به این جمعه آخر سالی شاید...
 سید که آرزو به دل موند آقا، ما رو آرزو به دل نذار. بذار ما هم یه چیزی داشته باشیم دلمون
 نسوزه. بذار یه چیزی داشته باشم که وقتی سید دلمو میسوزونه میگه پیش شما ست منم بگم
 آقا به من گفته همیشه دل تو پرکشیده تا پیش من حالا بمون یه بارم من میخوام پربکشم پیش
 تو. میدونم میخندی به من، به رویاهام، به توقعهام، به اینکه به خیال خودم دارم گولت میزنم.
 اشکال نداره بخند ولی بیا ... آقا میترسم، میترسم نباشم تا سال دیگه، تا اون وقتی که بخوای
 بیای، میترسم روز به روز، ماه به ماه، سال به سال که میگذره چه زنده باشم و چه مُرده رو
 سیاهیم و گناهام بیشتر بشه اون وقت تو بیای ولی من روی روبرو شدن نداشته باشم آقا.
 پس آقا یه رحمی کن، برای جمعه آخر سال منتظرتماااااااااااا

      

+ نوشته شده در روز  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 يک وعده ديدار ميان عشاق، وعده اي فراموش نشدني، در شهر عشق...

 تاريخ: آخرين روز سال 29 - 12 - 1385 

 زمان: بعد از نماز ظهر و عصر

 مکان: مشهد مقدس، حرم مطهر امام رضا ( ع )، صحن سقاخانه، کنار سقاخانه

 نشان: شال سبز یا پارچه ای سبز

 کنار هم دو رکعت نماز به نيابت سيد تقديم به حضرت کرده و به ياد سالهاي پيش عزاداري مي کنيم...

 چشم به راهتان هستيم

+ نوشته شده در روز  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 درست يکسال از افتتاح وبلاگت مي گذره. يکسال و يک دنيا خاطره، خاطرات آن روزها که بودي و
 خاطرات اين روزها که... هستي، ولي نه مثل آن روزها. نوشتم، با نيرويي که تو در دستانم دميدي
 و با احساسي که تو در قلبم کاشتي و حاصل اين شد، اين خانه دل.
 سيد اين يکسال چه گذشت!؟ قرارمان که اين نبود، رفتن تو، ماندن من...
 گولم زدي سيد ، گولم زدي...  ديدي هوا پَسه خواستي سرگرمم کني ؟ ، خواستي دل خوشم کني ؟ ،
 خواستي تنهايي هاي بعد اونمو رو پُر کني ؟ چي فکر کردي سيد ؟ فکر کردي منم مثل تو تا کليد در
 باغ بهشت رو نشونم بدن، تا دورم رو بگيرن همه چي يادم مي ره ؟ رفاقت ، خاطرات ، بي کسي ،
 غريبي ،... فکر کردي نمي فهمم داري سوسوي آخرو مي زني ؟ فکر کردي نفهميدم هوايي شدي ؟
 فهميدم ، از اون روز اولش فهميدم ، به روت نياوردم فقط . فکر مي کردم تحمل مي کنم ولي همه
 مي گن خرد شدم ، فکر مي کردم طاقت ميارم ولي تصوير تو آينه مي گه داغون شدم ،
 فکر مي کردم اونا که اسم تو سر زبونشونه... ولي ...
 سيد فکر کردي باهام دوست مي شن؟، فکر کردي دوسم دارن؟، فکر کردي نمي ذارن تنها بمونم؟،
 فکر کردي نمي ذارن دلتنگ بشم؟، فکر کردي جاي خاليت و برام پُر مي کنن؟، ...  نه سيد اينا منو
 دوست ندارن، سيد زخمم مي زنن، سيد سنگم مي زنن، سيد اينا منو مثل تو براي خودم نمي خوان،
 سيد اينا براي من که تو نمي شن.يکسال نوشتم توي دفتر دلتنگيهام توي وبلاگت،شد خونه دلشون.
 دوسشون داشتم، دوسشون دارم، دوسشون خواهم داشت ولي سيد امروز چه غريب بوديم من و تو.

 تولد يکسالگي وبلاگت هيچکي سرخاک نيومد...

 چه خوش گذشت... چه جشن دو نفره اي گرفتيم...

+ نوشته شده در روز  یکشنبه بیستم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 امشب چهلم سيدالشهداست... امشب جابر بعد از چهل روز از مدينه تا کربلا با عطيه سفر کردن به
 حبيبش سيدالشدا مي رسه... امشب پسر راس مطهر پدر را، امام سجاد سر شريف سيدالشدا را از
 شام به کربلا مياورد و بعد از چهل روز به بدن آن حضرت ملحق مي گرداند... 

        اربعين سيدالشداء را خدمت تمامي دوستان تسليت عرض مي نمايم.

+ نوشته شده در روز  جمعه هجدهم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 باز يه وعده ديگر، در يک روز جاودانه، من و شما و سيد، به تاريخ يکشنبه

 بيستم اسفند ماه يکهزار و سيصد و هشتاد و پنج، در قبرستان نو سر خاک سيد،

  به مناسبت يک سالگي وبلاگ سيد، نشونمون یه پارچه سبز ...

 منتظرتان هستيم

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 نيمه صفر و شروع بيماري پيامبر که منجر به رحلت آن حضرت شد امسال مصادف شده با اين روزها
 که بايد بگيم هشت ماه از رفتن اون سيد ذاکرين مي گذره...
 ماه پيش دقيقاً چنين روزي از سفر برگشتم ولي به جاي من، ديگري نوشت که هفت ماه گذشت ... !!!
 اون روز خيلي خجالت کشيدم وقتي سيد رو تخت بيمارستان همون روزاي بيهوشي بهم گفت چيه شش
 ماه هم دووم نياوردي!؟؟؟  گفتم دووم ميارم. درسته بوي صدر و کافورمون همه جا پيچيده ولي اين بو
 خيلي وقته با منه، نگو دووم نياوردم...  مشق صبوري که با هم کرديم هنوز فراموشم نشده. آره، بازم
 دستمو به زانوهاي لرزون خودم مي گيرمو بلند ميشم، بازم اين  تن خسته رو يواش يواش دنبال خودم
 ميکشم تا روز وعدمون برسه ولي نکنه اون روزم بگي دووم نياوردمااااا سید ...
 مي گن خاک سرده، مي گن گذر زمان همه چيز و از ياد مي بره، مي گن هر که از ديده بره از دلم بره
 پس سيد چرا هر روز داغت تازه تر مي شه تو اين دل صاحب مُرده؟؟؟ پس چرا وقتي مي گم هشت ماه
 گذشت دلم باور نمي کنه؟؟؟  پس چرا من خسته نمي شم سيد از اسمت، يادت، صدات، همه و همه؟؟؟
 اگه رفتي، اگه نيستي پس اين بچه ها چي مي گن ديگه، چي مي خوان ديگه؟؟؟!!!  پس چرا ما هنوز
 زنده ايم سيد؟؟؟!!!

+ نوشته شده در روز  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 

 مقام: امام دوم شيعيان

 نام: حسن (ع) ( هنگامي که ايشان را بعد از تولد براي خواندن اذان و اقامه در گوشش خدمت  پيامبر آوردند پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: نام پسرت را چه گذاشته اي؟ او پاسخ داد: من در نامگذاري از شما پيش دستي نمي کنم. پيامبر فرمود: من نيز در نامگذاري از پروردگارم پيشي نمي گيرم. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض کرد: اي محمد، نسبت علي به  تو همانند  نسبت هارون به موسي است ولي بعد از تو پيامبري نخواهد آمد. بنابراين اين نوزاد را همنام پسر هارون ( برادر موسي ) کن. پيامبر فرمود: نام او چيست؟ جبرئيل عرض کرد: نام او شَبَّراست. پيامبر فرمود : زبان من عربي است. جبرئيل عرض کرد : نام او را حسن ( که معني شَبَّر است) بگذر. تا قبل از آن در عرب کسي به اين نام خوانده نشده بود.

 القاب: مجتبي، سيد، سبط، امين، حجت، بّر، تقي، زکي، زاهد، طبيب، ولي و...

 کنيه: ابومحمد

 پدر آن حضرت: علي (ع)

 مادر آن حضرت : فاطمه زهرا(س)

 تاريخ ولادت: شب سه شنبه 15 رمضان سال سوم هجري

 محل ولادت: مدينه

 تعداد برادران و خواهران: 11 برادر و 16 خواهر که 4 تن آنان تني بودند به نامهاي حسين، زينب، ام کلثوم و محسن در دوران حمل در شش ماهگي به شهادت رسيد - محمد حنفيه از خوله بنت جعفر بن قيس حنفيه ( ايشان در زمان حکومت عمربن الخطاب به دنيا آمد و در سن 65 سالگي در ربيع الاول سال 81 هجري از دنيا رفت. بعد از شهادت امام حسين (ع) مختار ثقفي وي را امام خواند ) - عباس(ع) ( ايشان 4 شعبان سال 26 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و در 10 محذم سال 61 هجري در کنار نهر علقمه کربلا به شهادت رسيد ) ، عثمان ( وي متولد کوفه بود و حضرت نام ايشان را به ياد برادر عثمان بن مظعون، عثمان ناميد و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 21 سالگي به شهادت رسيد ) ، عبدالله ( وي متولد کوفه بود و همراه سه برادر خود در واقعه کربلا در سن حدود 25 سالگي به شهادت رسيد ) و جعفر ( حضرت نام ايشان را به ياد برادرش جعفر طيار، جعفر ناميد و همراه سه برادر بزرگ خود در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) از ام البنين - عون و يحيي ( وي در زمان حيات پدر از دنيا رفت و در هاشميه عراق به خاک سپرده شد ) از اسماء بنت عميس - عبيدالله ( از شهداي واقعه کربلا ) و محمد اصغر ( از شهداي واقعه کربلا ) از ليلي بنت مسعود دارميه التيميه - ام الحسن ( از وي در کتب به صورت کنيه نام برده شده. او با پسر عمه خود جعدة بن ابي هبيره مخزومي که از خواص شيعيان بود ازدواج کرد و پس از آن با پسر عمويش جعفر بن عقيل ازدواج نمود )، نفيسه ( به نقل آمده که کثير بن عباس بن عبدالمطلب او را به عقد خود در آورده ) و رمله صغري ( در عمدة الطالب آمده که زوجه عبدالله بن ابي سفيان بن حارث بن عبدالمطلب بوده ) از ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفي ( زينب صغري و رقيه صغري که آنها را نيز فرزند حضرت و ام سعيد مي دانند ) - عمراطراف ( کوچکترين پسر آن حضرت بود که با خواهر خود دو قلو بود. به روايتي 85 سال زندگاني کرد و نصف ميراث حضرت را حيازت نمود. او شخصي فاضل بود که با اسماء بنت عقيل بن ابيطالب ازدواج کرد و صاحب 3 فرزند به نام هاي محمد و موسي و ام حبيب شد ) و رقيه کبري ( همزاد برادر خود بود و با پسر عمويش مسلم بن عقيل ازدواج کرد. پس از شهادت همسرش در کوفه، در واقعه کربلا حضور داشت و به اسارت گرفته شد و خطبه هاي وي در کوفه و شام در کتب سيره و مقاتل به تفصيل آمده. ايشان در مدينه در سن 85 سالگي درگذشت ) از ام حبيبه بنت ربيعه - جمانه ( در منابع شيعه به ام جعفر شهرت دارد ) از ام ولد - ام هاني ( يکي از زنان برجسته شيعه که حضرت نام خواهرش را بر وي نهاد. او در مدينه چشم از جهان فروبست ) - امامه ( همنام يکي از همسران حضرت بود و همسر صلت بن عبدالله بن نوفل بن حرث بن عبدالمطلب گرديد ) - فاطمة الکبري کلبيه ( ايشان با محمد بن ابي سعيد بن عقيل ازدواج کرد و در بحارالانوار آمده او آنقدر عمر کرد که امام صادق (ع) او را ديد ) - خديجه ( از زنان محدثه شيعه که در شهر مدينه متولد گرديد و با پسر عمويش عبدالرحمن بن عقيل ازدواج کرد و همراه همسرش در واقعه کربلا به شهادت رسيد ) - ميمونه ( همسرش عبدالله اکبر بن عقيل در واقعه کربلا به شهادت رسيد و وي به اسارت گرفته شد ) - ام الكرامة ( در کتب سيره از ايشان با کنيه ياد شده ) - ام سلمه ( جز نام او شرحي ديگر در کتب ديده نمي شود )

 تعداد فرزندان: 8 پسر و 7 دختر ( زيد (که فرزند ارشد امام بود مردي جليل القدر و شريف بني هاشم. به روايتي 100 سال عمر کرد و در سال 120 هجري قمري در حاجز محلي بين مکه و مدينه درگذشت و در مدينه دفن شد. او با ام الحسن و ام الحسين تني بود از ام البشير بنت ابي مسعود عقبه خزرجي)، ام الحسن (از زنان محدثه بود و با عبدالله زبير ازدواج کرد و پس از کشته شدن همسرش همراه زيد به مدينه آمد)، ام الحسين (از زنان محدثه قرن اول هجري قمري) - حسن مثني (از خوله بنت منظور فرازي. با فاطمه بنت حسين (ع) ازدواج نمود. به دستور وليد بن عبدالملک بن مروان مسموم گرديد و در سن 35 سالگي در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد) - عمر (با قاسم و عبدالله تني بود از رمله که هر سه در واقعه کربلا در رکاب عموي خويش بودند)، قاسم (در مدينه متولد گرديد و در واقعه کربلا شهيد شد)، عبدالله (با کنيه ابوبکر. با سکينه بنت حسين (ع) ازدواج کرد و در واقعه کربلا به دست ابحر بن کعب به شهادت رسيد) - عبدالرحمن (از ام ولد که در سفر حجي که با عمويش امام حسين (ع) رفته بود در محلي به نام ابواء که قبر حضرت آمنه مادر پيغمبر (ص) قرار دارد در لباس احرام در حال تب وفات يافت) - حسين اثرم (آرامگاه وي در فخ در يک فرسنگي مکه است. با طلحه و فاطمه تني بود از ام اسحاق بنت طلحة بن عبيدالله تيمي)، طلحه ( مردي بزرگوار که به جود و بخشش مشهور بود و به همين دليل به او طلحة الجود مي گفتند)، فاطمه (با کنيه ام عبدالله. که با امام سجاد (ع) ازدواج کرد و چهار پسر به نامهاي عبدالله باهر، حسن، حسين، محمد باقر (ع) به دنيا آورد. بين سال هاي 40 تا 50 هجري قمري به دنيا آمد و بعد از 57 سال در مدينه درگذشت) - ام سلمه (به روايتي به نکاح عمر بن زين العابدين در آمد) - رقيه (مشهور به عقيله. وي با عبيدالله بن عباس بن علي (ع) و به نقلي با عمروبن منذربن زبيربن عوام ازدواج کرد) - ام عبدالله - فاطمه ) ايشان از جُعده هيچ فرزندي نداشتند و نسل حضرت نيز از زيد و حسن مثني ادامه يافت زيرا جز اين دو و حسين اثرم و عمر که فرزند ذکوري ازشان به جاي نماند ديگر اولاد امام فرزندي نداشتند.

 مدت امامت: 10 سال

 مدت عمر: 47 سال

 تاريخ شهادت: 28 صفر سال پنجاه هجري

 قاتل: جُعده ( به تحريک معاويه و به دست همسرش جُعده دختر اشعث بن قيس مسموم گرديد و بعد از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه همراه با زهر صد هزار درهم فرستاد و وعده کرد که او را به عقد يزيد درآورد ولي به وعده خود وفا نکرد )

 محل دفن: مدينه ( قبرستان بقيع ) (هنگام تشيع بنابر وصيتش به تجديد عهد با پيامبر، امام حسين (ع) آن حضرت را به طرف مرقد  شريف پيامبر برد. بني اميه ، مروان ، فرزندان عثمان و عايشه گمان کردند که مي خواهند او را کنار پيامبر  به خاک  بسپارند، پس مانع  شدند. بني اميه بدن آن حضرت را تيرباران کردند و بني هاشم دست به شمشيربردند ولي امام حسين (ع) از درگيري بين آنان جلوگيري کرد تا وصيت ديگر برادر که تاکيد بر نريختن خون به خاطر او در اين روز بود ضايع نشود. سپس70 تير از بدن آن حضرت بيرون کشيدند و کنار جده اش فاطمه بنت اسد (س) دفنش کردند.)

نکاتي درباره آن حضرت: اولين فرزند اميرالمومنين (ع) و حضرت فاطمه زهرا(س). شبيه ترين شخص به پيغمبر و بسيار نزد او محبوب بود به طوري که مشاور مالي بني سعد بن بکر نقل کرده: « روزي كه امام حسن مجتبي عليه السلام شهيد شد، ابو هريره را ديدم كه در مسجد ايستاده بود و در حالي كه به شدت مي گريست با صداي بلند فرياد مي زد : اي مردم امروز محبوب رسول خدا از دنيا رفت ». در هفت سالگي پدربزرگ خود (پيامبر) و مادر خود را از دست داد. پيامبر اكرم (ص) درباره ايشان فرمودند: « اگر قرار بود عقل به صورت انساني آشكار شود، همانا به صورت امام حسن (ع) جلوه مي كرد ». در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايي خويش را در راه خدا انفاق نمود و سه بار دارايي خود را به دو نصف تقسيم کرد نيمي از آن را در راه خدا بخشيد و نيم ديگر را براي خود نگاهداشت. بيست بار با پاي پياده به حج رفت. در جنگ جمل و صفين همراه پدر بود. بعد از شهادت حضرت علي (ع) مردم کوفه با او بيعت کردند و خبر به معاويه رسيد و او نيز با سپاهي عظيم به عراق لشکر کشي کرد و اوضاع و شرايط نامساعد عراق و شايعه صلح امام با معاويه، امام حسن (ع) را بعد از 6 ماه و 4 روز خلافت در 25 ربيع الاول سال 41 هجري قمري مجبور به قبول صلح نمود. مواد آمده در صلحنامه اين چنين بود: « حكومت به معاويه واگذار مي شود بدين شرط كه به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) و سيره خلفاي شايسته عمل كند. پس از معاويه حكومت متعلق به امام حسن (ع) است و اگر براي او حادثه اي پيش آمد متعلق به امام حسين (ع) است و معاويه حق ندارد كسي را به جانشيني خود انتخاب كند. معاويه بايد ناسزا به اميرالمومنين (ع) و لعنت بر او در نمازها را ترك كند و علي را جز به نيكي ياد ننمايد. مردم در هر گوشه از زمينهاي خدا ـ شام يا عراق يا يمن يا حجاز ـ بايد در امن و امان باشند و سياه پوست و سرخ پوست از امنيت برخوردار باشند و معاويه بايد هيچ كس را بر خطاهاي گذشته اش مؤاخذه نكند و مردم عراق رابه كينه هاي گذشته نگيرد، اصحاب اميرالمومنين (ع) در هر نقطه اي كه هستند در امن و امان باشند و كسي از شيعيان علي مورد آزار واقع نشوند و ياران اميرالمومنين (ع) بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بيمناك نباشند و كسي ايشان را تعقيب نكند و صدمه اي بر آنان وارد نسازد و حق هر حقداري  به او رسد و هر آنچه در دست اصحاب اميرالمونين (ع) است از آنان باز گرفته نشود، به قصد جان امام حسن و برادرش امام حسين (ع) و هيچ يك از اهل بيت رسول خدا (ص) توطئه اي در نهان و آشكار نشود و در هيچ يك از سرزمينهاي اسلام ارعاب و تهديدي نسبت به آنان انجام نگيرد. معاويه حق ندارد خود را اميرالمونين بنامد و نيز شهادتي نزد امام حسن (ع) اقامه نكند. بيت المال كوفه تسليم حكومت معاويه نمي شود ». پس از صلح امام مورد جسارت برخي کوفيان قرار گرفت و ناچاراً به مدينه سفر کرد و حدود 10 سال دور از متن حکومت زندگي کرد. چون امام شهيد شد، مروان در تشييع جنازه او شركت كرده و مي گريست. امام حسين (ع) فرمود: آيا بر او گريه مي كني در حالي كه دل او را پر خون نمودي و مدام جرعه هاي خشم و كينه به او خورانيدي؟ مروان در حالي كه اشاره به كوه مي كرد گفت: من اين كار را با كسي كردم كه حلم و بردباري او از اين كوه بيشتر بود. از جمله معجزات و کرامات حضرت عبارت است از: سبز كردن درخت نخل خشك براي يكي از فرزندان زبير تا از خرماي آن بخورد، گرفتن ريش و بيني ابوسفيان و به سخن آمدن او و گفتن: « لا اله الا الله محمد رسول الله »، زن شدن مردي از اهل شام و مرد شدن زن او، به معجزه آن حضرت و برگشتن آن دو به حالت اول با توبه، دعا براي سياه پوستي كه از امام خواسته بود تا دعا فرمايد كه خدا پسري سالم و دوستدار اهل بيت به او كرامت فرمايد، خبر دادن امام به باردار بودن گاوي كه براي كشتن مي بردند با مشخصات كامل گوساله اش و درستي سخن حضرت، ظاهر ساختن اميرالمومنين (ع) براي عده اي از ياران، تعداد خرماهاي نخل را به خواسته معاويه بيان كرد، خبر دادن به يك مرد پيرامون آنچه در خانه اش گذشته بود، مسلمان کردن مردي كه براي قتل رسول الله (ص) آمده بود با بيان خبرهاي غيبي، شفا دادن مردي زمينگير با يك نظر، ظاهر ساختن ميوه بهشتي، ظاهر ساختن حضرت خضر براي گواهي دادن به امامت خود.

سخني چند از فرمايشان آن حضرت:
اِنَّ اَسمَعَ الاَسماعِ ما وُعَي التَّذکيرَ وَانتَفَعَ بِهِ
شنواترين گوشها آن است که از اندرز و نصيحت پند پذيرد و سود ببرد. (تحف العقول)

لاوَحشَةَ اَشَدُّ مِنَ العُجبِ
هيچ تنهايي وحشتناک تر از خودپسندي نيست. (تحف العقول)

وَاعمَل لِدُنياکَ کَاَنَّکَ تَعيشُ اَبَداً وَاعمَل لِاخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَمُوتُ غَداً...
براي دنيايت چنان کار کن که گويا هميشه زندگي مي کني و براي آخرتت به گونه اي کار کن که گويا فردا خواهي مُرد... (بحارالانوار)

مَن عَبَدَاللهَ عَبَدَاللهُ لَهُ کُلَّ شَيءٍ
کسي که خدا را اطاعت و عبادت کند، خداوند همه چيز را مطيع او گرداند. (بحارالانوار)

عَلِّمِ الناسَ عِلمَکَ وَتَعَلَّم عِلمَ غَيرِکَ
مردم را با دانشت دانش بياموز و خود نيز دانش ديگران را فراگير. (ناسخ التواريخ)

دوازده خصلت از آداب غذا خوردن و سفره غذا است كه بر هر مسلماني واجب است كه آنها را بشناسد. چهار تا از آن خصلت ها لازم است، چهار تا سنت است، چهار تا ادب است. اما آن چهار تا كه لازم است عبارت است از: شناخت غذا از نظر حلال و حرام، رضايت و خشنودي از غذا، نام خدا را بردن و شكر گزاري. اما چهار خصلت سنت عبارت است از: وضو و شستن دست قبل از غذا، نشستن روي پاي چپ، خوردن با سه انگشت و ليسيدن انگشتان. اما ادب در غذا خوردن اين است: خوردن غذا از آنچه نزديك تو است، لقمه كوچك برداشتن، خوب جويدن غذا و كمتر نگاه كردن به روي مردم.

چون خداي تعالي موسي بن عمران را آفريد و در طور سينا با او گفت و گو كرد ، نظري خاص به روي زمين نمود و از نور صورت او عقيق را آفريد و فرمود : نزد خود سوگند ياد كردم دستي را كه عقيق بپوشد و داراي ولايت و دوستي اميرالمؤمنين (ع) باشد عذاب نكنم.

+ نوشته شده در روز  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 از تو مي نويسم به کوري چشم دشمنان که ما را جدا از هم مي دانند، به شادي دل سيد که افتخار مي کرد
 به حسيني بودنت، به نشان وفاداري به خاکم- به انقلاب- به آن سالها که مردانگي ات را در يادم زنده نگه
 مي دارد...
 رسيدن من به تو براي امروز نيست که سفيدي برف زمستان هاي عمرمان بر سر زلفمان پيداست، براي
 امروز نيست که تو رهبري و بايد احترام کنم به  شخص اول سرزمينم، براي امروز نيست که هم درديم و
 دستمان از خوب و بد روزگار ديگر همراهيمان نميکند... نه، براي امروز نيست؛ براي سالها پيش از اين
 است که مردم همصدايي هاشان يادشان رود يا جوان ترها بزرگانشان را بازخواست کنند براي همدليهاي
 بيست و اندي سال پيش يا بعضي ديگر مشق دين کنند وقتي خود هيچ نمي دانند...  براي همين است که با
 اين همه پستي بلنديهاي روزگار که جلوي راهمان بودو گذشته اي که رنگ باخت باز تو در خاطرم همان
 سيدعلي روزهاي خميني بزرگ ماندي و به ياد سيدعلي همان روزها به دستت بوسه مي زنم...
 نگذار آلودگي هاي شَهرت سيد علي روزگار خميني بزرگ را ببلعد و تو را از يادمان ببرد ،
 نگذار دلمان بسوزد و بگيرد که خميني بزرگ رفت و انقلابش را هم با خود برد ،
 نگذار شرمنده شويم که براي ادامه راه خميني بزرگ و شهدا چه کرديم...

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه دهم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 

 اي طفل شوخ چشم
 بنما مرا به علت ديوانگي به خلق
 سنگم بزن، به هلهله دنبال من بيفت
 بر من روا بدار سخن هاي ناپسند
 اما مخند بيهوده بر اشک من مخند
 بر اشک من مخند که اين اشک بي امان
 اشک ستوه نيست ز سنگ جفاي تو
 اشکي ست بر گرسنگي کوچه هاي شهر
 اشکي ست بر برهنگي چشم هاي تو

+ نوشته شده در روز  پنجشنبه دهم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 سلام علیکم

 از تمامی شما عزیزان برای شرکت در کنفرانس به یاد سید که هر پنجشنبه ساعت ۲۳

 به بعد برگزار می گردد دعوت می نمایم.

 جایی برای پاسخگویی به سوالات، بیان احساسات واعتقادات، همدل وشدن و درد دل

 کردن، به یاد او گفتن و به یاد او شنیدن...

 با حضورتان ...

 برای اتصال به کنفرانس این دو آیدی در خدمت شما دوستان می باشد.

 WWW.GHALAM_ESHGH@YAHOO.COM        WWW.SEYED_M_J_ZAKER_T@YAHOO.COM  

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در روز  یکشنبه ششم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 سالروز ولادت امام موسی بن جعفر ( ع ) را خدمت تمامی دوستان تبریک عرض می نمایم.

Image hosting by TinyPic

 و مناسبات روزهای آتی :
 سالروز وفات حضرت سلمان در 8 صفر که قدر و مقام و همین بس که یکی از کسانی بود که بر حضرت
 فاطمه زهرا ( س ) نماز خواندند، حضرت علی ( ع ) او را با وسایلی که خود آورده بود غسل و کفن کرد
 و بر او نماز خواند و دفنش کرد، جبریل درباره او به پیامبر عرضه داشت: (( اشتیاق بهشت به سلمان
 بیشتر از اشتیاق او به بهشت است)).
 و 9 صفر سالروز شهادت جناب خزیمة بن ثابت و جناب عمار که حضرت علی ( ع ) در باره او فرمود:
 (( هر کس بر قتل عمار غمگین نباشد او را از مسلمانی بهره ای نیست. بهشت نه یک بار بلکه بارها
 بر عمار واجب شده است)). عمار فرزند جناب یاسر اولین مردی که در مکه به دست مشرکین به
 شهادت رسید و جناب سمیه اولین زن شهیده در اسلام که به دست ابوجهل به شهادت رسید است.
 را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در روز  شنبه پنجم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 امشب يه دردونه، يه پروونه مي سوزه از عشق شمعش. رقيه خاتون از تشنگي تلف نشد، از گشنگي

 تلف نشد،از شدت کتک و سيلي و گوش پاره اش تلف نشد، از بي مادري و بي پدري طاقتش طاق نشد.

 اين پروونه انقدر دور شمع به ظاهر خاموشش گشت و گشت سوخت و خاکستر شد...

Image hosting by TinyPic

 ويرانه نَه ويرانه دِييمَن هارا سومنان                بير قِز ياتِب اُردا آخر قان يارا سومنان

 رقيه لاي لاي، رقيه لاي لاي ...
 عمه جانم، عمه خانمم، عزيز خانمم، خانم خانمام امشب ديگه بذار فدات بشم نبينم گل کبودم پرپر مي شه...

+ نوشته شده در روز  جمعه چهارم اسفند 1385   به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک مدیریت
آرشیو
با مدیریت:
...
با اجرای:
آخرین یادگار
با همکاری:
بچه های وبلاگ و کنفرانس سید
وبلاگ سید معرفی می کند:

وبلاگ سید تقدیم می کند:
دانلود مداحی های سید
کنفرانسهای سید
مجموعه تصاویر سید
لیست سی دی های سید
تصاویر سفر به عتبات
نوشته های دفتر دلم
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
عزیزانم
اولین آشنا
آقا حسین عزیز
آقا سامان عزیز
مهاجر عاشق
مدیون سید
مجنون ذاکر
میکده عشق
شرمنده سید
مدعی محبت
دختر خوبم
لواء الزینب
زائر بقیع
اسوه
مجنون
یادگار یک شهید
یکی از عشاق
مداح مظلوم
انسان کامل
کربلایی حسین عینی فرد
ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان
همدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان