![]() |
![]() |
|
| هرگونه الگوبرداری و استفاده از محتویات وبلاگ سید بدون اطلاع و ذکر منبع اشکال شرعی دارد... |
|
سيد از دنيا كه رفتي روزگار انگاري رنگ باخت ابرهاي سياه غصه به دلامون سايه انداخت ديگه توي گوش قلبها نميشينه هيچ صدايي تو كه رفتي واسمون مرد هر كلام و هر نوايي اين نبود رسم مروت كه كني ما رو ديوونه آتيشي كني دلم رو قصه شو خدا مي دونه صداي قشنگت سيد مرحم درداي ما بود از دلا مي بردي غم رو نگاهات چه با صفا بود سيد اصلا يه جوري بوي كربلا مي دادي ما رو تا دمشق مي بردي وقتي ناله سر مي دادي كاشكي وقتي كه مي رفتي يه سوال مي كردي از ما من برم كي مي شه اونوقت صاحب قلب شماها همه غصه ام همه دردم سيد جون فقط همينه نكنه كه روز محشر چشاتو چشام نبينه |
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه سی ام مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
گر همچو من افتاده اين دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مَست و عالم سوزيم با ما مَنشين اگر نه بد نام شوی آقا بازم بگم؟، بازم بگم که آخرین جمعه رمضان المبارک هم گذشت و نظری به دل شکسته ما نکردین. آقا مُردم از چشم انتظاری، مُردم از تکرار این جمعه های دلگیر بی شما، مُردم از بس هر جمعه شب به جونتون غُر زدم که چرا نیومدین... یادش بخیر یه عزیزی یه روز یه حرفی زد حق گفت بنده خدا،گفت که هی نشین بگو آقا بیا آقا بیا، آقا که برای تو نمی یاد، با گفتن تو نمی یاد، نشین یه گوشه برای آقا تعیین تکلیف کن که این جمعه بیا و این جمعه نیا، اصلاً مگه آماده ای که هی گیر دادی که زود تر بیاد، لابدم فکر کردی آقا بیاد جز اون یارهاشی که اینقدر هولی برای اومدن آقا... اون روز خیلی دلم شکست ولی حالا هر وقت می خوام بگم آقا بیا از خودم خجالت می کشم... آقا حداقل اون روز نذارین جلوتون رو سیاه باشم ... |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه بیست و نهم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
ای پادشه خوبان داد از غم تنهايي دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آيي نگاه به این سنگ سفید پُر عظمت می کنم و دلم می گیره. انگار یه چیز بزرگی ته گلوم وول می خوره و نمی ذاره نفس بکشم ... گاهی بعضی چیزها با تموم قشنگی و خوبیشون بدجور رفتنت رو به رُخم می کشن. بدجور نگرانم سید و تو خوب این پریشان حالی رو می فهمی ، سید دلم آروم نمی گیره ... این روزها آدم ها برای آروم کردن خودشون ساخت یک سنگ ( بدون تاریخ تولد و با تاریخ فوت اشتباه ) یا ساخت یک شبهه امامزاده برای خاکت را ادای دین خود می نامند !!! بعضی نیز ادای دِین را لطمه زدن به خاک و سنگ و پارچه و عکس سر خاکت می دانند !!! ادای دِین به چه اشکالی در آمده این روزها !!! اگر ادای دِین این است ، سید ببخش ، من ادای دین نمی کنم چون بلد نیستم ... من مینویسم از دلتنگیم و گوش جان میسپارم به آن صدای آسمانیت و تصویر آن روز های پُر خاطره را جلوی دیدگانم می گذارم که یادم نرود مدیون مَردی هستم که نمی توانم این دِین را با هرآن چیز که مادی و دنیوی باشد ادا نمایم... بک یا الله که اگر فقط ذره ای پیش رَبَم توشه ای دارم سزاوار توست گرچه قابل نیست نوش جانت، حلالت باد ... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
+ نوشته شده در روز
شنبه بیست و دوم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
تمام آیه قرآن همین است به قرآن حرف یزدان این چنین است به کوری دو چشم اهل سنت فقط حیدر امیرالمونین است شنیدم از لب ساغر، شنیدم از سر منبر که گفتن بهر سر مستی، توکلتُ علی الحیدر بگو الله اکبر ، جونم قربون حیدر عبادت بی ولایت حقه بازیست اساس مسجدش بت خانه سازیست چرا سنی نمی خواهد بداند وضوی بی ولایت آب بازیست اگر گردد جدا این سر، ازین جسم و ازین پیکر بگویم مرد و مردانه، توکلتُ علی الحیدر بگو الله اکبر ، جونم قربون حیدر |
|
+ نوشته شده در روز
پنجشنبه بیستم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
+ نوشته شده در روز
یکشنبه شانزدهم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
دقيقاً بعد از گذشت سه ماه خونه کوچولوی سيد درب پيدا کرد ، يه سنگ سفيدِ رو نويس شده . حالا ديگه احتياج نيست با تير و تخته و پارچه (متبرک ) ارباب خونه سيد رو نشون کنيم . خب اينم از غريبی سيد و رو سياهی ما بود . دست سازندش درد نکنه ... ... گله نمی کنم ، اصلاً هيچی نمی گم ... يه شعر می ذارم بازم از محبت های عزيزم آقا جعفر طبيب زاده است و يه عکس که لطف سرکار خانم هِبه است . فقط تشکر تشکر تشکر ... اي که داري مي ري قم يه شاخه گل مي ذاري به جاي من رو خاک سيد به يادگاري؟ مي ري گلاب بپاشي به ياد آشنايي سر بذاري رو قبرش با اشک کربلايي؟ بهش بگو هميشه مديون روضه هاشم بهش بگو تا ابد عاشق نوحه هاشم اگر حسيني هستم از لطف مولا بوده واسطه ي لطف او سيد زهرا بوده بهش بگو اجازه بده بيام زيارت براش دعا بخونم بهم بده لياقت |
|
+ نوشته شده در روز
شنبه پانزدهم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
روزگاراي قديم تو مجلسا سيدي بود که دلا رو با حسين و زينب آشنا مي کرد همش از فاطمه و علي و زينبش مي خوند هميشه از اهل بيت مي گفت و يا خدا مي کرد سيد از خوبيهاي دوردونه ي حسين مي خوند خيلي ها که جاهل معرفت علي بودن ديوونه شدن تا عاقل به غم علي شدن خلاصه جوونها با نواي او عاشق شدن مکتب و مقتل عاشورايي رو لايق شدن ديگه گوش به غير آواي حسيني ندادن رويي غير ماه تمثال حسين و نديدن اما روزي از قضا يه عدّه حاسد رسيدن زاهدا و محتسبها که این چنين شور ديدن طعنه ها شروع شد و زخم زبونها شد زياد مي خواستن کاري کنن سيد تو روضه ها نياد کار و کاسبي خيلي مدعي ها شد کساد همشون با هم شدن تا نامي از سيد نياد نمي گم چه بي حيايي ها و تهمتا زدن مثل مادرش اون و تو روضه ي رضا زدن هر چي بود سيد جواد کوثر حيدر و چشيد آخرش با افتخار به سمت زهرا پر کشيد اما درد دل اصلي من اينجا وا ميشه که تا سيد پر کشيد ميکده جا ريا ميشه همونا که دشمن سر سخت سيدم بودن دائم از او مي خونن شايد که جاش و بگيرن حالا سيدم که رفت چي کار به زندگيش داريد حسين و کشتيد حالا چي کار به زينبش داريد فرق اين آدمها با کوفه و شاميا چيه جون من نگاه کنيد ببينيد نيّت ها چيه؟؟؟ بچه ها اگر هنوز محبت سيد بجاست اعتراض به مدعي هاي زمانه کار ماست |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه چهاردهم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه یازدهم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
سلام علیکم خدمت آقا رضای عزیز و دیگر دوستان این روزها افراد در پس یک عزیزم جانم هر چه دلشان می خواهد به من می گویند و من دوستشان دارم با همه آن حرفها . مسخره ام می کنند که اسمم ... است ، خب نمی دانند که همین سه نقطه رمزه و پُر از معنی . قبلاً هم گفته ام مهم نیست که کی ام و اسمم چیه ، من همونیم که دلت بهت می گه. ولی آقا رضای عزیز بنده باتموم اینکه فقط سه تا نقطه ام ولی دوستان زیادی تواین وبلاگ دارم که همراهم هستند نه به خاطر شناختی که ازم دارن،نه به خاطر عکسای خصوصی سید و نه به خاطربیو گرافی ومسایل خصوصی سید فکر می کنم فقط به خاطر اون چیز مشترکی ست که تو دلهامونه . بنده خودم از خوانندگان وبلاگ پُر بار شما بوده و هستم با بیو گرافی واین چیزهایی هم که شما زدین چندان مخالف نبودم ولی هر چیز حدی و حدودی دارد گفتن اسم و فامیل و محل و تاریخ تولد قابل هضمه اما آن مطالبی که به تازگی در وبلاگ شما مطالعه کردم دیگر برایم قابل هضم نبود.اینجا دیگر بازی با آبروی افراده.ما نباید هر اطلاعات درست یا غلط خودمان را به دیگران انتقال بدهیم. آن افراد آبرو ندارند ؟؟؟ ما صلاحیت تشخیص رضایت افراد را داریم ؟؟؟ بنده فقط روی حرفم به شما نبوده و نگفتم شما دروغگو هستید بلکه دل شکستگی ام بیشتر از کسانی ست که منبع اصلی این اطلاعات هستند که تک تکشان را می شناسم.شما و دیگر دوستان نویسنده در مورد خانواده همسر سید نوشتار نمی کنید که رضایت یا ... آنها مورد صحبت باشد نوشته های شما درباره سید و خانواده خود سید می باشد و رضایت گرفتن از سه عضو اصلی آن خانواده ( سید و پدر و مادرشان ) که امکان پذیر نیست دیگر اعضا نیز فکر نمی کنم راضی به این جریان باشند. در کل بنده فکر می کنم درستش این است که در حدی بنویسیم که فردای قیامت به خاطر یک وبلاگ خِرمان را نگیرند . مسئله اینکه گفتم از مطالب و عکسهای وبلاگ سید نیز استفاده نکنید بی دلیل نبوده.اگر قرار باشد تمامی وبلاگها و سایتهایی که در مورد سید می نویسند از یکدیگر کپی برداری نمایند که نشد !!! یعنی سید دیگر عکس ندارد ، مطلب ندارد ، شعر ندارد که ما حالا یا از هم کپی برداری کنیم یا به قسمت خصوصی آنها متوسل شویم !!! ؟؟؟ شما را به خدا نگذارید بگویند که اینها دیگر حرفی درباره سید ندارند . بنده با هیچ احدی جنگ و دعوا ندارم . اینها همه یک صحبت دوستانه است. نباید اشکال یکدیگر را بگوییم ؟؟؟ بارها شده آمدند در همین وبلاگ سید هزار تا چیز بار بنده کردند یا در گفتگو های شخصی خب چه اشکالی دارد خواندم شنیدم و عمل کردم ، جبهه نگرفتم ... در ضمن بنده گفتم استفاده از مطالب و عکس های وبلاگ سید با ذکر منبع بلامانع است خیلی ها هم این کار را کردن . خیلی ها اومدن عکس و نوشته ای که توی وبلاگ سید هم نیومده باشه خواستن خدا شاهده دادم.اگر عکس و مطلب خوب است چرا ذکرمنبع نمیکنیم اگر بد است چرا استفاده می کنیم ؟؟؟ از دیدن بعضی کارها و نوشته ها و عکسها جا می خورم. دوستان آمدن گفتن فلانی برو فلان وبلاگ ببین قضیه چیه، رفتم می بینم طرف خودش را پسر عموی سید معرفی کرده منم برایش نوشتم بدم نمی آید با شخصی که چنین اِدعایی دارد آشنا شوم.آقا که فهمید بنده ازاوناش نیستم اومده می گه خب من سیدم پس می شم پسر عموی سید !!! الله اکبر !!! منم گفتم نه عزیز آقام اباالفضل بچه نداشت برو پی کارت . رفتم یه وبلاگ دیگه می بینم نوشته بچه برادر سیده هزار تا خاطره کذب هم ردیف کرده تو وبلاگ ، بماند ، یه چیزی بهش گفتم که الحمدالله کلاً وبلاگ رو جمع کرد. وکیل وصی نیستم ، قبلاً هم گفتم ادعا ندارم سید فقط مال منه ، همیشه هم می گفتم سیدتون ولی ... بد نیست مسئول باشیم در مورد کارهامون و اون چیزی که به زبون می گیم دوسش داریم. همیشه گفتم در خدمتم اگر سوالی ، حرفی ، درد دلی باشه ولی نه اجازه دارم مسایل خصوصی کسی رو بازگو نمایم و نه اجازه دارم شماره تلفن وآدرس کسی رو دراختیار دیگران بذارم (اگه این و میگم آخه بعضی دوستان خواستن و ناراحت شدن که کوتاهی کردم ). سید نه فقیر بود و محتاج نه مُلک سلیمان داشت مثل خیلی از آدمها. قبلاً هم گفتم ایشان فرزندی نداشته و ندارند . در مورد کربلا هم عرض کردم مشرف شدن حال اگر دیگر دوستان خلاف حرف بنده را به اثبات می رسانند یا منبع خبرهایشان موثق تر است ... خب بنده حرفی در این باره ندارم . خدا عالم است و بس . ببخشید زیاده گویی کردم . با تشکر فراوان از توجه شما. |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه یازدهم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
این روزها چقدر دلگیرم از ... اسیر تکرار شده ام، خسته ام از تکرار گر چه دوستش دارم ... چقدر دلم شکست وقتی چند روز پیش در یکی از وبلاگ ها مطالبی رو دیدم در مورد سید، زندگیش، خانواده اش ... دلم شکست چون بیشتر مطالب کذب بود و دلم شکست از اینکه به چه اجازه ای مسایل خصوصی سید می ره توی وبلاگها و خبر روز می شه. هر کی بیشتر بنویسه و خصوصی تر برنده این بازیه ( بازی سر زندگی سید ). دلم شکست که اونایی که تا دیروز بنا بر نسبت یا اتفاق کنار سید بودن الان دُکان باز کردن و از عکس های خصوصی تا مطالب خصوصی سید رو چوب حراج زدن ( چه ارزون ). دلم شکست که تو این بازی همه چیز ارزش داره جز رضایت خود سید. تا وقتی بود با چنگ و دندون زندگیش و چسبید ، هیچ کس هیچ چیز نمی دونست ، نمی خواست که بدونن ولی همین که چشاشو برای همیشه بست و جسمش و گذاشتن زیر خلوارها خاک و خیالشون راحت شد ، سفره دلشون و آرشیو عکسهاشونم اومد وسط ... هر چی بگم کم گفتم چون دلم خیلی شکسته ... فقط یه چیز: تا حالا فکر کردیم که سید راضیه یا نه ؟؟؟ یا شایدم اصلاً برامون مهم نیست !!! |
|
+ نوشته شده در روز
دوشنبه دهم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
ياد اون روزها بخير كه سيدم تو دنيا بود با چشماي غرق به اشك سينه زن حسيني بود وقتي مي رفت ميون جمع نفس تو سينه ها مي موند مثل كي بود خداي من؟ ، لب از مثال زدن مي موند نعره مي زد مثل يه شیر گريه مي كرد مثل بهار خدا تو بردي سيد و پاي يه بازي قمار سبزي شال گردنش قلبها رو دستپاچه مي كرد گريه هاي بي امونش دلا رو بيچاره مي كرد مي گفت كه دلبره فقط ، صاحب قلب آدما خبر نداشت كه شده بود دلبر قلب عاشقا اگه محرمي مي شد ما همه منتظر بوديم سيد چه وقت مي ره كجا؟ يه جوري ديوونش بوديم اما امسال خودم ميام كه پاي روضت بشينم ديگه كسي گير نميده كه دخترو راه نمي دن آره سيد این زمونه بدجوري تغيير مي كنه ديدن تربت پاكت آدمو غمگين مي كنه خدا اگه سيد مون پيشت اونجا نشسته به خاطر قلبيه كه به اين دنيا نبسته سيد دعامون ميكني حالا كه پيش عمتي؟ وقتي كه پيش خاكتيم نگامونو پس نزني حالا ديگه مزار تو سنگ صبور دل شده نشوني تو رو داده هر كسي كه مجنون شده |
|
+ نوشته شده در روز
جمعه هفتم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
اگه بابام نبودش هرچی داشتی می خوردن مال و منالت که هيچ مادرتم می بُردن خاک پای همه شهدا، جانبازان، شیمیائی ها، قطع نخاعی ها، موجی ها، مفقود الاثرها، اسیران، حتی اونایی که بودن و جنگیدن و نام هیچ کدوم از این ها رو هم به یدک نمی کشن، حتی اونایی که تو خونه هاشون نشسته بودن و هدف موشک شدن، حتی اون بچه هایی که اون روزا تو شکم مادرشون بودن و بعد از اینکه به دنیا اومدن ... سر تعظيم فرود می آورم و سجده بر وجود پاکشان می کنم... |
|
+ نوشته شده در روز
سه شنبه چهارم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
+ نوشته شده در روز
شنبه یکم مهر 1385 به مدیریت ... و با اجرای آخرین یادگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک مدیریت آرشیو |
| با مدیریت: |
| ... |
| با اجرای: |
| آخرین یادگار |
| با همکاری: |
| بچه های وبلاگ و کنفرانس سید |
| وبلاگ سید معرفی می کند: |
|
| وبلاگ سید تقدیم می کند: |
|
دانلود مداحی های سید کنفرانسهای سید مجموعه تصاویر سید لیست سی دی های سید تصاویر سفر به عتبات |
|
RSS
|